نویسنده

دانشجوی دکتری جامعه‌شناسی دانشگاه علامه طباطبایی، تهران،‌ ایران.

چکیده

روش شناسی علوم اجتماعی چالش های بنیادینی را پشت سر نهاده است؛ ابتدا پارادایم اثبات گرایی و رویکرد های کمی در شناخت پدیده های اجتماعی را تجربه نموده و پس از مدتی این رویکرد را برای بررسی تمام ابعاد یک پدیده اجتماعی مناسب ندانسته است. بنابر این، با الهام از تفسیر گرایی به روش های کیفی روی آورده و توجه خود را از لایه های بیرونی واقعیت اجتماعی به لایه های درونی تر معطوف نموده است. همزمان با تقویت رویکرد های کیفی در روش شناسی، شکافی نسبتا" عمیق میان دیدگاه های روش شناسان کمی و کیفی پدید آمده است. این تفاوت در دیدگاه ها، ابتدا به شکل تقابل و سپس به شکل تعامل بروز نموده و منجر به پدید آمدن موج سوم روش شناختی شده است. این موج، تلفیق گرایی روش شناختی و مبتنی بر پارادایم عمل گرایی است. روش شناسان تلفیق گرا بر آنند تا بدون تاکید بر روشی خاص و با ترکیب روش های کمی و کیفی به شناخت عمیق تری از پدیده ها دست یابند. با این حال، ما در پژوهش های درون رشته ای و میان رشته ای علوم اجتماعی در ایران شاهد غلبه رویکرد های کمی و بروز مساله ی پس افتادگی روش شناختی هستیم. این مقاله با روش اسنادی، مبانی نظری روش شناسی تلفیقی را به عنوان راه حل کارآمدی برای رفع این پس افتادگی مطرح می نماید.

کلیدواژه‌ها