نویسنده = محمدحسین شریف زادگان
معرفت‌شناسی میان‌رشته‌ای

بازاندیشی (عمیقاً) رابطه‌ایِ دانش از منظر هستی‌شناسی مسطح؛ چارچوبی شناخت‌شناسانه و روش‌شناختی همکاری‌رشته‌ای و دلالت‌هایی برای انتظام برنامه‌ریزی فضایی

دوره 16، شماره 3، تابستان 1403، صفحه 29-74

https://doi.org/10.22035/isih.2024.5230.4981

راضیه موسوی خورشیدی، محمدحسین شریف زادگان

چکیده در دوران کنونی، «دیدگاه‌های رابطه‌ای» متعددی با تکیه بر «اصل پیچیدگی» به‌منزله بدیلی برای رویکردهای ذات‌گرا مطرح شده‌اند، چنان­که از این گرایش به‌عنوان «چرخش رابطه‌ای» یاد می‌شود. بااین‌حال، عموماً پایه‌های فلسفی این دیدگاه‌ها مبهم است و گاهی با «دیدگاه‌های نسبیت‌گرا» یا «دیدگاه‌های تعاملی» مبتنی بر نظریه کنش ارتباطی هابرماس آمیخته می‌شوند. بسیاری از دغدغه‌های دانش‌پژوهانهٔ کنونی در حوزه‌های علوم انسانی و اجتماعی برای فهم فرایندهای انسانی‌جامعه‌ای -همچون تأکیدهای نوین بر مادیت، کردارهای بدنمند، شناخت ناخوداگاه، فضازمان‌مندی، پساانسان‌گرایی، و حتی امر همکاری‌رشته‌ای- محصول «تفکری رابطه‌ای» هستند؛ اما بنیان‌های هستی‌شناسانه و شناخت‌شناسانه‌ آنها مغفول می‌ماند. این مقاله با استفاده از روش سنتزپژوهی می‌کوشد دیدگاه‌های رابطه‌ای را بر اساس بن‌مایه‌های هستی‌شناختی تحلیل و گونه‌بندی کند. همچنین، با به‌کارگیری «مؤلفه‌های عامِ‌شناختی» و «مؤلفه‌های دیدگاه (عمیقاً) رابطه‌ای بر پایه هستی‌شناسی مسطح»، «چارچوبی شناخت‌شناسانه و روش‌شناختی (عمیقاً) رابطه‌ای و همکاری‌رشته‌ای» بسط دهد. از این دیدگاه، دانش/شناخت ماهیتی چندگانه، ناهمگن، واسطه‌مند، و بسترمند دارد و از منابع درهم‌تنیدهٔ «ذهنیِتِ خوداگاه» (قوه بازاندیشی یا تأمل آگاهانه) و «عینیت» (محیط بیرونی) حاصل می‌شود. واسطه‌های ناخوداگاه همچون «واسطه‌های ایده‌ای جمعی» (فرهنگ و گفتمان) و «واسطه‌های بدنمند فردی» (ویژگی‌های روان‌تنی) در شکل‌گیری آن دخیل‌ هستند. حدودی غیرقطعی و پیشایندی دارد و همواره در فرایند و «شوند» است. روش‌شناسی حصول آن نیز، با اقتباس از لاتور، مبتنی بر بسط «پروگرام‌های همبندی/چینشی» است. این چارچوبِ شناختی، در تمامی حوزه‌های علوم انسانی و اجتماعی تا هنر و برنامه‌ریزی فضایی و سیاست‌گذاری عمومی قابل استفاده است و می‌تواند انتظام‌های تک‌رشته‌ای را به سوی همکاری‌رشتگی، و انتظام‌های همکاری‌رشته‌ای را به سوی فرارشتگی رهنمون گردد.

معرفت‌شناسی میان‌رشته‌ای

هستی‌شناسی مسطح، فلسفه‌ای برای پژوهش‌ها و تصمیم‌سازی‌های همکاری رشته‌ای در دوران کنونی؛ گامی به سوی فرارشتگی

دوره 15، شماره 3، تابستان 1402، صفحه 5-37

https://doi.org/10.22035/isih.2023.5036.4858

راضیه موسوی خورشیدی، محمدحسین شریف زادگان

چکیده «دیدگاه‌های رابطه‌ای» از دهه ۱۹۹۰ به‌منزله رویکردی بدیل به بنیان‌های فلسفی علوم اجتماعی، با رد دوگانه‌انگاری و تفکر سلسله‌مراتبی سنت‌های مرسوم و همچنین اجتناب از کاستی‌های نظریه‌پردازی‌های میانه‌گرا مطرح شده‌اند. این دیدگاه‌ها با تأکید بر «پیچیدگی»، «به‌هم‌پیوستگی» و «عدم‌قطعیت» هستی، در پی تشریح فرایندهای «شوند» و پویایی‌های جامعه‌ای و انسانی‌اند. «هستی‌شناسی مسطح» یا «ژرف‌رابطه‌گرایی» متأخرترین این دیدگاه‌هاست. این مقاله قصد دارد با روش سنتزپژوهی، به‌طور جامع به معرفی و بسط مفهوم، ایده‌های کلیدی و پیش‌فرض‌های بنیادین هستی‌شناسی مسطح و ره‌آوردهای به‌کارگیری آن برای همکاری‌های رشته‌ای -که مبتلا به شکاف‌های متعدد التقاطی و نبود چارچوب روش‌شناختی منسجم است- بپردازد. «هستی‌شناسی مسطح» معتقد به «رابطه‌مندی»، «چندگانگی»، «ناهمگنی»، «پیشایندی‌بودن» و «فضا-زمان‌مندیِ» واقعیت است؛ و موجودیت‌ها را به‌شیوه‌ای ژرف‌رابطه‌ای، به‌مثابه همبستگی‌ها و پیکربندی‌های درهم‌تنیدهٔ پویا درنظر می‌گیرد که وجودشان وابسته به روابطِ درونی و بینابینی‌شان است. این دیدگاه خوانشی سیال از «قدرت» -خواه بین انسان‌ها، خواه بین گونه‌های انسانی و غیرانسانی- طرح می‌کند که پاسخگوی دغدغه‌های انتقادی درباره لزوم دربرگیرندگی اجتماعی و محیط‌زیستی است. بحران اخیر شیوع جهانی ویروس کرونا و چالش‌های تغییرات آب‌وهوایی گواه ادعاهای این دیدگاه‌اند. بنا بر انگاره‌های این دیدگاه، حوزه‌های دانشی عمیقاً به‌هم‌پیوسته‌اند و این نشان‌دهنده ضرورت همکاری‌رشته‌ای -اعم از چندرشته‌ای و میان‌رشته‌ای- است. از سوی دیگر، هستی‌شناسی مسطح بنیان‌های فلسفی همکاری‌رشته‌ای را اساساً به شیوه‌ای یکپارچه بازتعریف می‌کند و می‌تواند گامی به سوی شکل‌گیری فرارشته‌ها باشد. چنین دیدگاهی، هم در حوزه علوم اجتماعی و انسانی که با درک پدیده‌ها سروکار دارند، و هم در حوزه تصمیم‌سازی و سیاست‌گذاری عمومی که با رویکردی همکاری‌رشته‌ای به تجویز می‌پردازند، بایسته و شایستهٔ به‌کارگیری است.