نویسنده = حمیدرضا نمازی
میان رشته‌ای

آمالگام، هیبرید و مناسک: مفاهیم مغفول در تحلیل الگوهای تلفیق رشتگی

دوره 18، شماره 2، بهار 1405، صفحه 33-61

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5603.5198

مسعود سلمانی بیدگلی، حمیدرضا نمازی

چکیده پژوهش‌های دانشگاهی معاصر به‌طور فزاینده‌ای با مسائل پیچیده‌ای مواجه‌اند که از ظرفیت یک رشته علمی منفرد فراتر می‌روند و مستلزم اشکال متنوعی از تعامل رشتگی هستند. در این میان، مفاهیم چندرشتگی، میان‌رشتگی و فرارشتگی به‌طور گسترده بررسی شده‌اند، اما تحلیل مفهومی دقیق کیفیت و منطق ادغام دانش در این الگوها همچنان با ابهام‌هایی همراه است. به‌ویژه، مفاهیمی مانند آمالگام، هیبرید و مناسک میان‌رشتگی، با وجود اهمیت نظری و تحلیلی، کمتر به‌صورت نظام‌مند و مقایسه‌ای مورد توجه قرار گرفته‌اند. مسئله اصلی این پژوهش، تبیین نقش این سه مفهوم در فهم فرایندهای تلفیق رشتگی و تمایزگذاری میان سطوح و اشکال مختلف ادغام معرفتی است. هدف پژوهش، ارائه چارچوبی تحلیلی برای روشن‌سازی تفاوت‌ها، ظرفیت‌ها و محدودیت‌های این مفاهیم در بستر الگوهای گوناگون تعامل رشتگی است. این مطالعه با رویکردی کیفی و با استفاده از تحلیل مفهومی و تحلیل نظام‌مند ادبیات نظری انجام شده است. جامعه پژوهش شامل آثار نظری و تحلیلی مرتبط با حوزه‌های چندرشتگی، میان‌رشتگی و فرارشتگی است که به‌صورت هدفمند و بر اساس میزان ارتباط مفهومی با موضوع پژوهش انتخاب شده‌اند. داده‌ها از طریق مرور و تحلیل متون علمی گردآوری و با استفاده از مقایسه تحلیلی و تفسیر مفهومی بررسی شده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهد که هیبرید بیانگر تعامل‌های بینابینی، پویا و غالباً ناپایدار میان‌رشته‌هاست که امکان گفت‌وگو و هم‌نشینی معرفتی را بدون ادغام کامل فراهم می‌کند، در‌حالی‌که آمالگام به اشکال عمیق‌تر و پایدارتر ادغام معرفتی با ویژگی‌های نوظهور اشاره دارد. مناسک میان‌رشتگی نقش مهمی در تثبیت زبان مشترک، کاهش اصطکاک شناختی و شکل‌گیری هویت جمعی پژوهشی ایفا می‌کند. کاربرد مفاهیم هیبرید و آمالگام اساساً به چارچوب‌های چندرشتگی، میان‌رشتگی و فرارشتگی محدود است و تعمیم آن‌ها به سایر رویکردهای رشتگی از دقت مفهومی برخوردار نیست. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که تمایزگذاری دقیق میان هیبرید و آمالگام می‌تواند به ارتقای تحلیل نظری و ارزیابی کیفی پژوهش‌های تلفیقی کمک کند. این چارچوب تحلیلی، پیامدهای مهمی برای طراحی، مدیریت و ارزیابی پروژه‌های میان‌رشتگی در آموزش عالی و نظام پژوهش دارد. در‌عین‌حال، وابستگی این مفاهیم به زمینه‌های نهادی و معرفتی، از محدودیت‌های پژوهش حاضر محسوب می‌شود و ضرورت مطالعات تکمیلی تجربی را برجسته می‌سازد.

مطالعه فلسفی و اجتماعی علم و فناوری

مناسک میان‌رشتگی: حلقه مفقوده گفتمان‌سازی در مطالعات تلفیق دانش

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 09 مرداد 1405

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5826.5355

مسعود سلمانی بیدگلی، حمیدرضا نمازی

چکیده میان‌رشتگی در دهه‌های اخیر به یکی از مفاهیم محوری در سازمان‌دهی دانش، حل مسائل پیچیده و بازاندیشی در مرزهای رشته‌ای تبدیل شده است. با این حال، بخش مهمی از ادبیات موجود عمدتاً بر «تلفیق دانش» متمرکز بوده و کمتر به این پرسش پرداخته است که همکاری‌های میان‌رشته‌ای چگونه از تعاملات موقت فراتر می‌روند و به گفتمان‌های پایدار و مشروع در میدان علم تبدیل می‌شوند. مقاله حاضر با طرح مفهوم «مناسک میان‌رشتگی» در پی توضیح این حلقه مفقوده است. بر پایه تز اصلی مقاله، مناسک میان‌رشتگی مجموعه‌ای از الگوهای تکرارشونده زبانی، تعاملی، شناختی، نهادی، هویتی و مشروعیت‌بخش‌اند که گذار از تفاوت معرفتی به تلفیق دانش و گفتمان‌سازی میان‌رشته‌ای را ممکن می‌کنند.
این مقاله با رویکردی نظری ـ مفهومی و با اتکا به ادبیات میان‌رشتگی، نظریه گفتمان و نظریه مناسک، نسبت میان دانش، کنش علمی و تثبیت گفتمانی را بازخوانی می‌کند. در این چارچوب، دیدگاه‌های کلاین و رپکو درباره تلفیق میان‌رشته‌ای، در کنار آرای فوکو، لاکلائو، دورکیم، ترنر، گافمن و کاترین بل درباره مناسک، مبنای تحلیل قرار گرفته‌اند. یافته نظری مقاله نشان می‌دهد که میان‌رشتگی صرفاً حاصل ترکیب رشته‌ها و روش‌ها نیست، بلکه نیازمند فرآیند مناسکی‌سازی است؛ فرآیندی که از طریق تکرار، بازشناسی، هنجارسازی و اعتماد، اجتماع دانشی مشترک را شکل می‌دهد.
بر این اساس، مقاله مدلی مفهومی پیشنهاد می‌کند که از «تفاوت معرفتی» آغاز شده و در نهایت به «صورت‌بندی گفتمان میان‌رشته‌ای» می‌انجامد. نوآوری مقاله در جابه‌جایی کانون تحلیل از تلفیق به تثبیت و از همکاری به گفتمان‌سازی است.