نویسنده = علیرضا مرادی
مطالعات فرهنگی

طبقات اجتماعی در آیینه لباس: بازنمایی تمایزات طبقاتی در رمان‌های «شازده احتجاب» و «همسایه‌ها»

دوره 18، شماره 4، پاییز 1405، صفحه 39-72

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5696.5265

علیرضا مرادی، المیرا رضائی

چکیده این پژوهش با تمرکز بر دو رمان شازده احتجاب و همسایه‌ها، به بررسی نقش لباس در بازتاب ساختارهای طبقاتی جامعه ایران در این داستان‌ها می‌پردازد. هدف اصلی پژوهش، تحلیل چگونگی استفاده از لباس برای نمایش تفاوت‌های طبقاتی، تقویت یا به چالش کشیدن هنجارهای اجتماعی و درک بهتر ساختارهای قدرت در جامعه است. در این مطالعه، برای بررسی ارتباط میان زبان، قدرت و ساختارهای اجتماعی در رمان‌ها، از رویکرد تحلیل گفتمان انتقادی استفاده شده است. نتایج نشان داد که لباس نه فقط عنصری ظاهری، بلکه ابزاری قدرتمند برای بازنمایی و نقد ساختارهای طبقاتی است. در هر دو رمان، لباس برای تمایز میان طبقات مختلف، تقویت هنجارهای اجتماعی و نشان دادن تحولات تاریخی ـ اجتماعی به کار رفته است. برای مثال، در شازده احتجاب، لباس‌ها تفاوت میان اشراف و فرودستان را به‌وضوح نشان می‌دهند، در حالی که در همسایه‌ها، لباس به‌عنوان نمادی از فقر و محرومیت به کار رفته است. این پژوهش نشان داد که هر دو رمان از طریق لباس به بازنمایی ساختارهای اجتماعی ـ طبقاتی موجود پرداخته‌اند، هرچند با شدت و روش‌های متفاوت. به‌طور کلی، مطالعه حاضر اهمیت لباس را به‌عنوان ابزاری نمادین برای درک بهتر ساختارهای اجتماعی و طبقاتی در ادبیات نوین فارسی نشان می‌دهد.

علوم اجتماعی

زبان‌گونگیِ لباس؛ بازاندیشی سازوکارهای زبانی در نظام پوشش با تکیه بر تحلیل ساختی فردینان‌دو سوسور

دوره 16، شماره 2، بهار 1403، صفحه 155-183

https://doi.org/10.22035/isih.2024.5164.4935

علیرضا مرادی

چکیده لباس حوزه‌ای مهم در مطالعات اجتماعی است که در آن توجه کمی به رویکردِساخت‌گرایی شده است. یک مسئله مهم، نداشتن چارچوبی برای صورت‌بندی دلالت معانی لباس‌ها است. هدف مقاله حاضر بررسی جلوه‌های زبان‌گونگی لباس است. پرسش اصلی این است که معنای لباس تا چه اندازه در چارچوب یک نظام زبانی قابل توضیح است؟ برای این منظور، روشِ تحلیل ساختیِ فردینان‌دو سوسور به کار گرفته شد. نتایج نشان داد که این روش برای بازشناسی عناصر و روابط درونی نظام پوشش توانمند ولی در توضیح روندهای تاریخی آن ناتوان است. طبق این بررسی، بر نظام پوشش نه تنها منطق دال‌ومدلول حاکم است، بلکه لباس عرصه‌ نشانه‌شناسی مجادله برانگیزی است. البته که توضیحِ ریشه دلالت‌ها و بحث از نسبت درون‌ساخت یا برون‌ساخت بودنِ دال و مدلول (نشانه‌ها) نیازمند وارسی‌های موردی است. در باره «ایستایی» و «پویایی»، نتایج حاکی از آن بود که بررسی ساخت لباس فارغ از تحولاتِ تاریخی‌اش، بدون نتیجه خواهد بود. لباس هم یک نظام است و هم یک تاریخ. همچنین رویاروییِ میان «قواعد کلی پوشش» با «علایق و آزادی‌های فردی در نحوه لباس پوشیدن»، فرایندی جامعه‌شناختی است که پویایی‌های اجتماعی را بازنمایی می‌کند. نهایتا لباس از نوعی منطق زبانی برخوردار است و کدهای خاص خود را دارد اما همچون زبان دارای خزانه واژگان و قواعد دستوری نیست و «پیام‌های الفبایی» را منتقل نمی‌کند. ساختار لباس در هر جامعه متشکل از روابط بینامتنی گسترده‌ای است و نمی‌توان آن‌ را «زبان» تلقی کرد. لباس از یک «شبه زبان» برخوردار است.