چیستی نقد در علوم اجتماعی؛ مطالعهای نظری
دوره 17، شماره 3، تابستان 1404، صفحه 5-40
https://doi.org/10.22035/isih.2025.5510.5132
رضا صفری شالی، عفان خدامرادی، الهام سخائی
چکیده نقد اجتماعی به عنوان یکی از بنیادیترین مفاهیم در علوم اجتماعی مدرن بهشمار میرود که از دوران روشنگری تاکنون نقشی محوری در تحلیل ساختارهای قدرت، ایدئولوژیهای مسلط و بازنماییهای اجتماعی ایفا کرده است. مقاله حاضر، با تکیه بر روش اسنادی و رویکردی کیفی، به واکاوی و مقایسه چهار نحله فکری برجسته ـ مکتب فرانکفورت، فمینیسم، مطالعات پسااستعماری و پسامدرنیسم ـ که بیشتر از سایر نحلههای فکری به جریان انتقاد اجتماعی وفادار بودهاند، در نسبت با نقد اجتماعی میپردازد. دادهها از طریق بررسی نظاممند متون نظری و مطالعات پیشین گردآوری و با رویکرد تحلیلی بررسی شدهاند. نتایج این تحلیل نشان میدهد که هرچنداین نحلهها از لحاظ مبانی معرفتشناختی، روششناسی و خاستگاه تاریخی تفاوت دارند، اما همگی نقد را کنشی سیاسی، افشاگر و رهاییبخش میدانند که با هدف شالودهزدایی از گفتمانهای مسلط و به چالش کشیدن وضعیت موجود به کار میرود. با اتکای بر این تحلیلها، پژوهش حاضر پنج مولفه کلیدی نقد اجتماعی را ـ سیاسیبودن، برملاسازی، رهاییبخشی، تمرکز بر فرودستان و ساخت اجتماعی واقعیت ـ که در هر چهار نحله فکری مورد توجه قرار دارند، استخراج و چارچوبی نظری برای تحلیل و ارزیابی گفتمانهای انتقادی فراهم میآورد. مطالعه حاضر کوشیده است تا با عبور از تحلیلهای موردی، تصویری ساختارمند از چیستی و کارکرد نقد اجتماعی در بستر نظری مکاتب فکری معاصر ارائه دهد.
جغرافیای رادیکال؛ رویکرد میانرشتهای در جغرافیای انسانی
دوره 4، شماره 3، تابستان 1391، صفحه 15-32
https://doi.org/10.7508/isih.2012.15.002
حسین حاتمی نژاد
چکیده ظهور علوم میانرشتهای و تخصصطلبی بعد از تحولات علمی در قرن 19 محصول شرایط تاریخی بود. فقدان نظریههای عام و فراگیر، زمینهساز تجزیه علوم اجتماعی و به تبع آن جغرافیا گردید. علم جغرافیا نیز در گذر زمان به دو رشته جغرافیای طبیعی و جغرافیای انسانی تقسیم شد. هرکدام از این رشتهها از علوم مشابه و همجوار به منظور غنیسازی مبانی نظری و توسعه قلمرو مطالعاتی خود استفاده کردند. جغرافیای انسانی در قرن نوزدهم بیشتر از انسانشناسی تأثیر پذیرفت و در اول قرن نوزدهم و اول قرن بیستم تحت تأثیر جامعهشناسی بود و از نیمه قرن بیستم تاکنون متأثر از علوم زیستی، روانشناسی، اقتصاد سیاسی و نظریههای اجتماعی بوده است. یکی از زیرشاخههای جغرافیای انسانی که عمدتاً تحت تأثیر اقتصاد سیاسی و ایدئولوژیهای چپ قرار گرفت جغرافیای رادیکال بود. جغرافیای رادیکال با رویکردی بنیادستیز، بر عدالت اجتماعی تأکید میورزد و با بررسی کیفیت زندگی انسانها در فضاهای مختلف سعی در تغییر مناسبات اجتماعی و اقتصادی و فضایی دارد. بنابراین پویایی و برخورد انتقادی از ویژگیهای جغرافیای رادیکال است.
