موضوعات = میان رشته‌ای
میان رشته‌ای

الزامات و اقتضائاتِ نظریه‌پردازیِ میان‌رشته‌ای

دوره 18، شماره 2، بهار 1405، صفحه 7-32

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5677.5250

علی اکبر علیخانی

چکیده نظریه‌پردازی در حوزه‌های میان‌رشته‌ای علوم انسانی و اجتماعی دشوارتر از نظریه‌پردازیِ رشته‌ای در این حوزه است. علاوه بر چارچوب نظری و روش که لازمۀ هرگونه نظریه‌پردازی است، نظریه‌پردازیِ میان‌رشته‌ای به برخی زمینه‌ها، شرایط و ویژگی‌های دیگری نیز نیاز دارد. مسئلۀ این مقاله تبیین این ویژگی‌ها و شرایط به‌عنوان الزامات و اقتضائات نظریه‌پردازیِ میان‌رشته‌ای است. پرسش اصلی این است که نظریه‌پردازیِ میان‌رشته‌ای در حوزۀ علوم انسانی و اجتماعی، به‌غیر از چارچوب نظری و روش که بحث این مقاله نیست، به چه الزامات و اقتضائاتی نیاز دارد؟ مقاله این الزامات و اقتضائات را در چهار بخش دسته‌بندی و ارائه کرده است که عبارت‌اند از: علمی، فرهنگی، ذهنی و شخصیتی. مقصود از الزامات و اقتضائات علمی رعایت برخی قواعدِ مربوط به دانش و پژوهش است. منظور از الزامات و اقتضائات فرهنگی برخی روش‌ها و منش‌های نهادینه‌شده در رفتار و نگرش افراد است. الزامات و اقتضائات ذهنی به قابلیت‌ها و مهارت‌های ذهنی، زبانی، و اندیشه‌ورزی اشاره دارد. در الزامات و اقتضائات شخصیتی، برخی روحیات و ویژگی‌های شخصیتی و روان‌شناختیِ نظریه‌پرداز مدنظر بوده است. مقصود از «الزامات و اقتضائات»، قابلیت‌ها، توانایی‌ها و ویژگی‌های لازم برای نظریه‌پردازیِ میان‌رشته‌ای است. در این تحقیق از دو روش ‌پدیدارشناسی و روش مدل‌سازی استفاده شده است.

میان رشته‌ای

آمالگام، هیبرید و مناسک: مفاهیم مغفول در تحلیل الگوهای تلفیق رشتگی

دوره 18، شماره 2، بهار 1405، صفحه 33-61

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5603.5198

مسعود سلمانی بیدگلی، حمیدرضا نمازی

چکیده پژوهش‌های دانشگاهی معاصر به‌طور فزاینده‌ای با مسائل پیچیده‌ای مواجه‌اند که از ظرفیت یک رشته علمی منفرد فراتر می‌روند و مستلزم اشکال متنوعی از تعامل رشتگی هستند. در این میان، مفاهیم چندرشتگی، میان‌رشتگی و فرارشتگی به‌طور گسترده بررسی شده‌اند، اما تحلیل مفهومی دقیق کیفیت و منطق ادغام دانش در این الگوها همچنان با ابهام‌هایی همراه است. به‌ویژه، مفاهیمی مانند آمالگام، هیبرید و مناسک میان‌رشتگی، با وجود اهمیت نظری و تحلیلی، کمتر به‌صورت نظام‌مند و مقایسه‌ای مورد توجه قرار گرفته‌اند. مسئله اصلی این پژوهش، تبیین نقش این سه مفهوم در فهم فرایندهای تلفیق رشتگی و تمایزگذاری میان سطوح و اشکال مختلف ادغام معرفتی است. هدف پژوهش، ارائه چارچوبی تحلیلی برای روشن‌سازی تفاوت‌ها، ظرفیت‌ها و محدودیت‌های این مفاهیم در بستر الگوهای گوناگون تعامل رشتگی است. این مطالعه با رویکردی کیفی و با استفاده از تحلیل مفهومی و تحلیل نظام‌مند ادبیات نظری انجام شده است. جامعه پژوهش شامل آثار نظری و تحلیلی مرتبط با حوزه‌های چندرشتگی، میان‌رشتگی و فرارشتگی است که به‌صورت هدفمند و بر اساس میزان ارتباط مفهومی با موضوع پژوهش انتخاب شده‌اند. داده‌ها از طریق مرور و تحلیل متون علمی گردآوری و با استفاده از مقایسه تحلیلی و تفسیر مفهومی بررسی شده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهد که هیبرید بیانگر تعامل‌های بینابینی، پویا و غالباً ناپایدار میان‌رشته‌هاست که امکان گفت‌وگو و هم‌نشینی معرفتی را بدون ادغام کامل فراهم می‌کند، در‌حالی‌که آمالگام به اشکال عمیق‌تر و پایدارتر ادغام معرفتی با ویژگی‌های نوظهور اشاره دارد. مناسک میان‌رشتگی نقش مهمی در تثبیت زبان مشترک، کاهش اصطکاک شناختی و شکل‌گیری هویت جمعی پژوهشی ایفا می‌کند. کاربرد مفاهیم هیبرید و آمالگام اساساً به چارچوب‌های چندرشتگی، میان‌رشتگی و فرارشتگی محدود است و تعمیم آن‌ها به سایر رویکردهای رشتگی از دقت مفهومی برخوردار نیست. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که تمایزگذاری دقیق میان هیبرید و آمالگام می‌تواند به ارتقای تحلیل نظری و ارزیابی کیفی پژوهش‌های تلفیقی کمک کند. این چارچوب تحلیلی، پیامدهای مهمی برای طراحی، مدیریت و ارزیابی پروژه‌های میان‌رشتگی در آموزش عالی و نظام پژوهش دارد. در‌عین‌حال، وابستگی این مفاهیم به زمینه‌های نهادی و معرفتی، از محدودیت‌های پژوهش حاضر محسوب می‌شود و ضرورت مطالعات تکمیلی تجربی را برجسته می‌سازد.

میان رشته‌ای

تبیین و دسته‌بندی جریان معاصرسازی در مطالعات نظری میان‌رشته‌ای

دوره 18، شماره 2، بهار 1405، صفحه 63-104

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5418.5077

نسرین سلجوقی، حسن رضائی، هیرو فرکیش

چکیده در مطالعات میان‌رشته‌ای با محوریت موضوع معاصرسازی یک مدل جامع که معرف تمام ابعاد وجودی آن باشد، وجود ندارد. از این جهت مقاله قصد دارد جریان معاصرسازی در مطالعات نظری میان‌رشته‌ای را تبیین و دسته‌بندی کند؛ ظرفیت رشته‌های علمی (توانمندی یا ضعف) در میزان درکِ فرایند معاصرسازی و تطبیق با آن را بسنجد؛ و تأثیر یکپارچه‌سازی دانش‌های مختلف (با رویکرد میان‌رشته‌ای) بر میزان فهم معاصرسازی را مورد واکاوی قرار دهد. روش تحقیق در این مطالعه، تحلیل محتوا (روش استدلال استقرایی) با رویکرد مرور نظام‌مند است که تحلیل محتوای کمی-کیفی منابع فارسی حوزه معاصرسازی را انجام داده‌ است. مطالعات به ترتیب فراوانی در چهار حوزه معماری و شهرسازی، هنر، دین و ادبیات تقسیم‌بندی شده‌اند. هر حوزه دارای زیرمجموعه‌ای است، که به لحاظ محتوایی همگرا با موضوع اصلی پژوهش می‌باشد. حوزه مطالعاتی معماری و شهرسازی با بیشترین موضوعات محوری، در این زمینه نیز پیشرو می‌باشد. ارائه مدل جریان معاصرسازی دستاورد دیگر پژوهش می‌باشد. یافته‌ها نشان داد که معاصرسازی، فرایندی نامتوازن است. نامتوازن از این جهت که سرعت تطبیق حوزه‌های دانشی مختلف با تحولات معاصر، متفاوت می‌باشد؛ و این ناهم‌زمانی به «ناسازگاری» منجر می‌شود. اگرچه رشته‌های دانشی به صورت منفرد، در فهم جامع فرایند معاصرسازی، ضعیف عمل می‌کنند؛ اما تعامل میان‌رشته‌ای در سه سطح بنیادین، روشی و کاربردی، توانمندی سیستم را افزایش می‌دهد. حوزه‌های علمی چهارگانه، به دو شکل اساسی می‌توانند در فرایند معاصرسازی مشارکت داشته باشند: نخست، از طریق بازتعریف رابطه دیالکتیکی سنت-مدرنیته در حوزه تخصصی خود؛ دوم، با ایفای نقش مترجم فرهنگی که مفاهیم انتزاعی مدرنیته را به زبان قابل درک برای جامعه تبدیل می‌کنند.

معماری

رهیافت میان‌رشته‌ای در خوانش حس مکان از منظر هنر‌های معماری و سینما

دوره 18، شماره 2، بهار 1405، صفحه 137-161

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5550.5162

الناز ابی زاده

چکیده حس مکان، به‌عنوان مفهومی میان‌رشته‌ای و چندلایه، نقشی محوری در درک تجربه‌ زیسته‌ انسان ایفا می‌کند. پژوهش حاضر با اتخاذ رویکردی کیفی و بهره‌گیری از روش تحلیل تطبیقی، به بررسی عوامل مؤثر بر شکل‌گیری حس‌مکان در دو حوزه معماری و سینما می‌پردازد و با تکیه بر ظرفیت‌های تحلیلی مطالعات میان‌رشته‌ای، چارچوبی برای خوانش این پدیده ارائه می‌دهد. هدف اصلی پژوهش، تبیین بنیان‌های مشترک حس مکان در قالب رویکرد میان‌رشته‌ای است. این مطالعه به‌عنوان نمونه‌ای از به‌کارگیری رویکرد میان‌رشته‌ای در علوم انسانی، هم به توسعه روش‌شناسی تحقیق میان‌رشته‌ای و هم به درک عمیق‌تر مفهوم حس‌مکان کمک می‌کند. در این راستا، سه بعد فیزیکی، فعالیتی و معنایی به‌عنوان ابعاد اصلی تحلیل انتخاب شده‌اند. نتایج نشان می‌دهد سازوکارهای شکل‌گیری حس مکان در هر دو حوزه، از الگویی مشابه پیروی می‌کنند و از طریق تعامل عناصر کالبدی، رفتاری و معنایی، موجب تجربه‌ای یکپارچه و معنامند می‌شوند. پژوهش حاضر بر ظرفیت هم‌افزای معماری و سینما در خلق فضاهای معنادار و روایت‌محور تأکید دارد و رهیافت میان‌رشته‌ای را ابزاری کارآمد برای فهم پیچیدگی‌های تجربه‌ مکان در بسترهای فرهنگی و اجتماعی معاصر معرفی می‌کند.

میان رشته‌ای

تبیین رهیافتی جامعه‌شناختی به ریاضیات انسان‌گرایانه

دوره 18، شماره 1، زمستان 1404، صفحه 39-69

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5556.5170

زهره نقی زاده

چکیده روبن هرش، ریاضیدان و فیلسوف آمریکایی، با نگاهی منتقدانه بر مکاتب سنتی فلسفه ریاضیات، دیدگاه انسان‌گرایانهٔ خود را مطرح نمود. دیدگاهی میان‌رشته‌ای که از جمله دیدگاه‌های ارزشمند و تأثیرگذار فلسفهٔ متأخر در تقابل با فلسفه‌های برجستهٔ سنتی محسوب می‌شود. او از منظر یک فیلسوف علم کوشید با دیدگاه‌های تأثیرگذارش ریاضیات را به دنیای انسانی مرتبط سازد. نوآوری او در نمایش تصویری از حیات ریاضیات است. تصویری که شاهدی است بر اینکه روایت انسان‌گرایانه یا روایت تاریخی- اجتماعی از روایت‌های سنتی به واقعیت نزدیک‌تر است. از آنجا که فلسفهٔ انسان‌گرایانه، ریاضیات را با مردم، جامعه، و تاریخ پیوند می‌دهد، تأثیر این چشم‌انداز در اصلاح، تلطیف و تغییر دیدگاه‌های مرسوم سنتی به ریاضیات، به‌عنوان یک ابزار صرف علمی نقش بسزایی خواهد داشت. در این مقاله به شیوه‌ای تحلیلی ـ توصیفی برآنیم رد پای نظریه‌ای جامعه‌شناختی از جامعه‌شناس آمریکایی، اروینگ گافمن، را در دیدگاه انسان‌گرایانهٔ هرش دنبال نماییم. رویکردی که ظرفیت ایجاد بستری میان‌رشته‌ای را داراست. ریاضیات نیز همانند سایر نهادهای اجتماعی، «جلو» و «پشت» خود را دارد. اما نه «مناطق» به معنای لغوی و فیزیکی. «جلو» و «پشت» آن جنبه‌هایی خاص از عملکرد ریاضیاتی است. درک جلوی ریاضیات بدون توجه به پشت آن و درک جنبه‌های پنهانی ممکن نیست. پذیرش اسطوره‌های ریاضی که هرش از آنها پرده‌گشایی می‌کند، بسته به آن است که فرد در جلو یا پشت صحنهٔ ریاضیات قرار داشته باشد.

میان رشته‌ای

کاربرد عملیات روانی در مناظره‌های انتخاباتی؛ مطالعه موردیِ دوازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران

دوره 18، شماره 1، زمستان 1404، صفحه 169-202

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5458.5101

علی اصغر قاسمی، زهرا طهماسبی، محمد بابایی

چکیده مناظره‌های انتخاباتی، محتوا و شیوه برگزاری آن به واسطه اثرات ماندگاری که بر جامعه دارند همواره مورد توجه و علاقه بخش‌های مختلف جامعه به‌ویژه پژوهشگران بوده است. هدف مقاله شناسایی تاکتیک‌های عملیات روانی و شیوه‌های به‌کارگیری آن از سوی نامزدها در مبارزات انتخابات ریاست جمهوری ایران با رهیافتی میان رشته‌ای است. پرسش اصلی مقاله آن است که نامزدهای دوازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران، در مناظره‌ها از کدام تاکتیک و شیوه‌های عملیات روانی در برابر رقیبان استفاده کرده‌اند؟ برای گردآوری و تجزیه‌وتحلیل داده‌های مناظرات از روش تحلیل محتوای کیفی و کمی استفاده شده است. در این روش داده‌ها، هدفمند و بر اساس شاخص‌های برگرفته از مبانی نظری گرداوری، دسته‌بندی و تجزیه‌وتحلیل شده‌اند. با توجه به ماهیت میان‌رشته‌ای موضوع، روان‌شناسی سیاسی چارجوب نظری مقاله است. یافته‌ها حاکی است نامزدها، از 45 تاکتیک که برخی از آنها عملیات روانی است بهره گرفته‌اند. این تاکتیک‌ها، ذیل دو مفهوم قابل ارائه‌اند: اول تاکتیک‌های تدافعی – تهاجمی، دوم تاکتیک‌های تبیینی – اثباتی. از این میان، شناسایی و مفهوم پردازی شیوه‌ها و تاکتیک‌های جدید نظیر تاکتیک بگم بگم!، تهدید به پیگیری قضایی! و ارائه گواه یا شاهد!، از وجوه نوآورانه مقاله است. نتایج نیز حاکی است فرایند مناظره‌ها دو لایه محتوایی دارد. لایه اصلی؛ با هدایت شخصیت‌های با تجربه‌تر و با مسئولیت اجرایی مهم‌تر؛ و لایه فرعی؛ که عموماً توسط چهره‌های کم تجربه‌تر و بدون داشتن سابقه اجرایی چشمگیر نمایندگی می‌شود.

میان رشته‌ای

طرحی بر مطالعات بین‌رشته‌ای جامعه‌شناسی و ریاضیات: به سوی جامعه‌شناسی ریاضیاتی

دوره 17، شماره 3، تابستان 1404، صفحه 41-68

https://doi.org/10.22035/isih.2025.5387.5063

اسماعیل شریفی، نادر حبیبی

چکیده مطالعات بین‌رشته‌ای، به‌عنوان رشته علمی دانشگاهی، از نیمه دوم قرن بیستم در پاسخ به چالش‌های نظری و پژوهشی شکل گرفت که رشته‌های علمی موجود، به تنهایی از عهده حل و فصل آن چالش‌ها برنمی‌آمدند. این مطالعات در حوزه علوم اجتماعی، به دلیل پیچیدگی و درهم‌تنیدگی مسائل اجتماعی، از اهمیت خاصی برخوردار است. بر این اساس، از نیمه دوم قرن بیستم شاهد شکل‌گیری رشته‌های متعدد بین‌رشته‌ای در علوم اجتماعی هستیم. جامعه‌شناسی ریاضیاتی، یکی از این شاخه‌های بین‌رشته‌ای است که مناسبات بین جامعه‌شناسی و ریاضیات را برقرار کرده و هدف آن؛ معنا بخشی به انبوه داده‌های به ظاهر بی‌ربط اجتماعی، عینیت بخشی به فرایند‌های اجتماعی و کمک به تنظیم دقیق چارچوب تئوری‌سازی در جامعه‌شناسی است. اگرچه سابقه طرح مطالعات بین جامعه‌شناسی و ریاضیات به ابتدای نیمه دوم قرن بیستم بر‌می‌گردد اما طرح این مطالعات به‌عنوانیک رشته جدید در اواخر قرن بیستم شکل گرفت. مسئله‌مندی پژوهش ناظر بر این است که به‌رغم سابقه بیش از نیم قرن در حوزه مطالعات بین رشته‌ای جامعه‌شناسی و ریاضیات، این مهم در حوزه دانشگاهی ایران مورد غفلت قرار گرفته است. مقاله حاضر با روش توصیفی - تحلیلی و به استناد منابع علمی، نیم‌نگاهی به مناسبات ریاضیات و جامعه‌شناسی داشته و با تمرکز بر اهمیت و ضرورت جایگاه ریاضی در جامعه‌شناسی، بر ضرورت شکل‌گیری رشته جامعه‌شناسی ریاضیاتی در ایران تأکید داشته است. برای این منظور ابتدا چشم‌اندازی به مطالعات بین‌رشته‌ای داشته سپس در بستر مطالعات بین‌رشته‌ای به تشریح جامعه‌شناسی ریاضیاتی و در ادامه به کاربرد ریاضیات در تحلیل جامعه‌شناسی پرداخته شده است. با وجود پژوهش‌های صورت گرفته، اما جامعه‌شناسی ریاضیاتی، پیکری بسیار نحیف دارد و کمتر مورد توجه جامعه‌شناسان و ریاضی‌دانان قرار گرفته است. این کم‌توجهی در ایران، تا جایی است که به‌رغم ضرورت و اهمیت چنین مطالعاتی، جامعه‌شناسی ریاضیاتی حداقل در قالب واحد درسی نیز نمود پیدا نکرده است.

میان رشته‌ای

زیستن در تعلیق؛ ترمیم هویت جنسیتی در تقاطع بدن، خانواده و حقوق با مطالعه‌ای بر تراجنسیتی‌های اصفهان

دوره 17، شماره 3، تابستان 1404، صفحه 159-186

https://doi.org/10.22035/isih.2025.5515.5134

مهدی اعتمادی‌فرد، آلاء نجمی

چکیده این مقاله به تحلیل تجربه‌های تراجنسیتی‌های ساکن اصفهان می‌پردازد و نشان می‌دهد که بازتطبیق جنسیت نه یک فرایند خطی و کامل، بلکه وضعیتی ناتمام و تعلیقی است که در تقاطع نهادهای خانواده، دین، نظم حقوقی و پزشکی هرآینه در حال ساخته‌شدن است. یافته‌ها مبتنی بر بیش از هشتاد ساعت مصاحبهٔ عمیق با پانزده فرد تراجنسیتی و اتنوگرافی مشارکتی در گروه‌درمانی‌ها، اردوهای جمعی و موقعیت‌های روزمره است که در تعامل با دیدگاه‌های متخصصان حقوقی‌ـ‌‌روان‌شناختی تحلیل شده تا زمینهٔ نهادی این تجارب روشن شود. روش تحقیق، ترکیبی از تحلیل مضمون و تحلیل روایت است؛ به‌گونه‌ای که مضامین پایه از دل روایت‌ها استخراج و در لایهٔ مفهومی در پیوند با جامعه‌شناسی حقوق، روان‌شناسی اجتماعی و مطالعات جنسیت بازخوانی و در رویکردی بازاندیشانه در تعامل چندین‌ماهه با میدان تحقیق تدقیق شده است. مطالعه نشان می‌دهد که «تعلیق» بیش از آن‌که به معنای نداشتن هویت باشد، به وضعیت نهادی‌ـ‌اجتماعی اشاره دارد که در آن فرد برای بازشناسی هویت تثبیت‌شدهٔ خود ناگزیر از عبور از فرایندهای پرتناقض است. لذا به نظر می‌رسد که تجربهٔ بازتطبیق در اصفهان، هم تحت‌تأثیر زمینهٔ فرهنگی‌ـ‌اجتماعی خاص این شهر بوده و هم بخشی از گفتمان ملی پزشکی–قضایی آن محسوب می‌شود. این مقاله، با ایجاد پیوندی میان‌رشته‌ای میان تحلیل‌های فوکویی از قدرت‌ـ‌دانش و رویکرد تفسیری مید از «خود» در تعامل، پروژهٔ نظری پژوهشگرانی چون افسانه نجم‌آبادی را توسعه داده و نشان می‌دهد که چگونه سوژه‌های تراجنسیتی از طریق «سیاست‌های کوچک بقا» و تدبیرهای روزمره، عاملیت خود را در تقاطع این ساختارهای کنترل‌گر بازمی‌یابند و هویت خود را به صورت مداوم بازسازی می‌کنند.

میان رشته‌ای

اثربخشی آموزش ابراز وجود و مدیریت استرس بر فرایند خانواده و بهزیستی ذهنی زنان سرپرست خانوار

دوره 17، شماره 2، بهار 1404، صفحه 145-174

https://doi.org/10.22035/isih.2025.5307.5028

مسعود سلمانی بیدگلی، آمنه صدیقیان بیدگلی

چکیده در سال‌های اخیر، زنان سرپرست خانوار به‌عنوان یکی از گروه‌های آسیب‌پذیر اجتماعی با چالش‌های روانی و اجتماعی متعددی روبرو هستند که مدیریت استرس و توانایی ابراز وجود، نقش مهمی در ارتقای سلامت روان و بهبود فرایند خانواده آنان ایفا می‌کند. با توجه به پیامدهای منفی ناشی از فشارهای متعدد، فقدان حمایت‌های کافی و تأثیر مستقیم این عوامل بر کیفیت زندگی این گروه، پژوهش‌های مداخله‌ای در زمینه آموزش مهارت‌های روان‌شناختی از ضرورت بالایی برخوردار هستند. هدف این مطالعه، بررسی اثربخشی آموزش هم‌زمان ابراز وجود و مدیریت استرس بر فرایند خانواده و بهزیستی ذهنی زنان سرپرست خانوار است. این پژوهش به صورت نیمه‌تجربی با طرح پیش‌آزمون و پس‌آزمون و گروه کنترل اجرا شد. جامعه آماری را زنان سرپرست خانوار تحت پوشش سازمان بهزیستی شهرستان کاشان در سال ۱۴۰۰ تشکیل دادند. از این میان ۳۰ زن به‌صورت در دسترس انتخاب و به روش تصادفی به دو گروه آزمایش و کنترل تقسیم شدند. ابزارهای جمع‌آوری داده شامل مقیاس فرایند خانواده، مقیاس رضایت از زندگی و مقیاس عاطفه مثبت و منفی بود. گروه آزمایش طی ۸ جلسه آموزشی ۹۰ دقیقه‌ای آموزش ترکیبی مهارت ابراز وجود و مدیریت استرس را دریافت کرد. داده‌ها نهایتاً با استفاده از نرم‌افزار SPSS و آزمون تحلیل کوواریانس چندمتغیره تحلیل شدند. نتایج حاصل نشان داد آموزش ترکیبی ابراز وجود و مدیریت استرس موجب بهبود معنادار فرایند خانواده و افزایش بهزیستی ذهنی زنان سرپرست خانوار شد؛ به‌طوری‌که تفاوت معناداری میان گروه آزمایش و کنترل از نظر فرایند خانواده و بهزیستی ذهنی مشاهده گردید (F=5.87)، (p<0.01). یافته‌های پژوهش بیانگر اثربخشی برنامه آموزشی در ارتقاء سلامت روان و بهبود عملکرد خانواده زنان سرپرست خانوار است. به نظر می‌رسد آموزش هم‌زمان این مهارت‌ها می‌تواند راهکاری مناسب برای کاهش آسیب‌های روانی و افزایش کیفیت زندگی این گروه آسیب‌پذیر باشد. از محدودیت‌های پژوهش می‌توان به حجم نمونه محدود، دسترسی دشوار به گروه هدف و تأثیر شرایط اجتماعی بر پاسخ‌دهی اشاره کرد. توصیه می‌شود مداخلات مشابه در سطح گسترده‌تر و با روش‌های مقایسه‌ای بیشتری اجرا شود تا زمینه حمایت روانی و اجتماعی مطلوب‌تر زنان سرپرست خانوار فراهم گردد.

میان رشته‌ای

واکاوی امتناع ادغام علوم اجتماعی با حوزه انرژی در ایران؛ مطالعه موردی صنعت برق

دوره 17، شماره 2، بهار 1404، صفحه 145-209

https://doi.org/10.22035/isih.2025.5246.4989

جمال عبداله پور

چکیده ادغام علوم اجتماعی با حوزه انرژی به پدیداری حوزه دانشی بین‌رشته‌ای علوم اجتماعی انرژی در کشورهای توسعه‌یافته و کاربست آن در عرصه کنشی انجامیده است. این موضوع در ایران با امتناع مواجه بوده که دلایل آن را در صنعت برق از دیدگاه خبرگان این عرصه و نیز حوزه علوم اجتماعی واکاوی کرده‌ایم. نظریات و پژوهش‌ها به موانع ایدئولوژیکی، نهادی، معرفتی و ظرفیتی اشاره کرده‌اند. ما در این چارچوب و استفاده از روش‌شناسی کیفی مبتنی بر مصاحبه در داده‌یابی و تحلیل مضمونی در داده‌کاوی، به پژوهش پرداخته‌ایم. خبرگان صنعت برق؛ شرایط آنومیک توسعه پایدار، فرهنگ سازمانی روزمرگی، غلبه تفکّر فنی-بوروکراتیک و حکمرانی غیرمشارکتی و خبرگان علوم اجتماعی؛ چالش‌های درون‌گفتمانی علوم اجتماعی، فقدان رویکرد بین‌رشته‌ای، فقدان بستر گفتمان مشترک صنعت برق با علوم اجتماعی و فرهنگ عمومی دارای عناصر محدودکننده را به عنوان موانع نام می‌برند. به ‌لحاظ ماهیتی؛ این عوامل، ایدئولوژیکی، نهادی، معرفتی و ظرفیتی بوده که در عرصه‌های حکمرانی صنعت، دانشگاه و جامعه ایفای نقش می‌کنند. توسعه مطالعات میان‌رشته‌ای علوم اجتماعی انرژی در ایران مستلزم گفتمان‌سازی در این چارچوب می‌باشد.

میان رشته‌ای

نگاشت بین‌رشته‌ای پیکره دانش عاملیت؛ گامی به سوی درک عاملیت کارآفرینانه

دوره 16، شماره 2، بهار 1403، صفحه 69-100

https://doi.org/10.22035/isih.2024.5088.4882

زهرا بهروزآذر، قنبر محمدی الیاسی، محمد کیهانی، زهرا اراستی، محمود احمدپور داریانی

چکیده عاملیت کارآفرینانه، که به توانایی افراد در شناسایی و بهره‌برداری از فرصت‌های کسب‌وکار و خلق ارزش جدید اشاره دارد، مفهومی چندوجهی است که لازمه شناخت آن استفاده از رویکرد میان‌رشته‌ای و ادغام دیدگاه‌های مختلف است. اتخاذ این روش در گام اول نیازمند شناخت پیکره دانش عاملیت و انتخاب رشته‌های مرتبط است، که در این مقاله با روش تحلیل علم‌سنجی انجام می‌شود. 18060 مقاله به زبان انگلیسی از پایگاه داده WOS انتخاب و تحلیل شد. تحلیل هم‌استنادی منابع، 5 خوشه اصلی جامعه‌شناسی، سازمان و مدیریت، تئوری نمایندگی، عصب‌شناختی/علوم شناختی، و روان‌شناسی را نشان داد. تحلیل هم‌استنادی نویسندگان 7 خوشه رهبران نظری را معرفی کرد. تحلیل هم‌رخدادی کلمات کلیدی و روند زمانی نشان داد که مفاهیمی مانند نظریه نمایندگی، عاملیت انسانی، دوگانه ساختار-عاملیت ریشه در دهه‌های 70 و 80 میلادی دارند، درحالی‌که مفاهیم جدیدتری مانند عاملیت معلم و عاملیت کارآفرینانه اخیراً به وجود آمده‌اند. یافته‌ها نشان داد که مفهوم عاملیت بسته به نوع رشته مورد مطالعه، معانی متفاوتی را به ذهن متبادر می‌کند. در علم اقتصاد و حقوق، در معنای «نمایندگی و رابطه اصیل-وکیل» کاربرد دارد. در مدیریت دولتی و علوم سیاسی، به معنای «سازمان یا کسب‌وکاری» است که فعالیتی را برای دیگری انجام می‌دهد. در فلسفه، جامعه‌شناسی، روان‌شناسی، آموزش، علوم شناختی و عصب‌شناسی به معنای «ظرفیت، شرایط یا حالت انجام عمل یا اعمال قدرت» است و به «توانایی انسان برای انجام اعمال آگاهانه و هدفمند» اشاره دارد. در نهایت برای مطالعه عاملیت کارآفرینانه در سطح فردی، مطالعه بین‌رشته‌ای روان‌شناسی و علوم اجتماعی پیشنهاد می‌شود.

میان رشته‌ای

تعامل حقوق و انرژی در پرتو مطالعات میان‌رشته‌ای

دوره 16، شماره 2، بهار 1403، صفحه 133-153

https://doi.org/10.22035/isih.2024.4954.4817

حسن یوسفی، سیدحسین حسینی، سیدمهدی سیدزاده ثانی

چکیده با توجه به نیاز روزافزون کشورها به منابع انرژی، مباحث جدید و متنوعی در حوزه حقوق و انرژی طرح شده است که نیاز به مطالعات و تحقیقات گسترده میان‌رشته‌ای را در این زمینه تقویت می‌کند. ابعاد حقوقی بهره‌برداری از انواع انرژی اعم از حفاظت از محیط‌زیست، سرمایه‌گذاری‌های خارجی، ایجاد قواعد حقوقی در سطوح داخلی و بین‌المللی، امنیت انرژی، و سایر مسائل مبتلابه کشورها ضرورت مطالعات میان‌رشته‌ای و انتشار تحقیقات حقوقی مربوط به انرژی به صورت مستمر را می‌طلبد. یکی از گرایش‌های میان‌رشته‌ای که در دانشکده‌های چند کشور جهان از جمله کشورهای استرالیا، انگلستان، ایالات متحده امریکا و کانادا بیشتر مورد توجه قرار گرفته است «حقوق انرژی» است. این حقیقت که گرایش حقوق انرژی خود می‌تواند زیرمجموعه‌های تخصصی دیگری داشته باشد ارزش آن را به‌عنوان یک رشته تحصیلی افزایش داده و می‌توان گفت تأسیس گرایش «حقوق انرژی» به‌عنوان یک گرایش میان‌رشته‌ای، با توجه به دامنه و محتوای آن در برنامه‌های درسی دانشکده‌های حقوق سایر کشورها، از جمله ایران، با توجه به جایگاه انرژی در کشور ما ضرورتی انکارناپذیر دارد. این مقاله سعی دارد پیش‌زمینه‌ای مناسب در زمینه حقوق انرژی به‌عنوان یک گرایش میان‌رشته‌ای، در اختیار دانشجویان رشته حقوق و سایر رشته‌های مرتبط قرار دهد و برای این منظور ضمن تبیین مفهوم، ویژگی‌ها وجایگاه حقوق انرژی، به بررسی اصول، عناصر و سطوح مختلف این گرایش میان‌رشته‌ای خواهد پرداخت.

میان رشته‌ای

الگوسازی فرانظری پارادایم برساخت‌گرایی- تفسیری در تبیین مسائل محیط‌زیست

دوره 16، شماره 1، زمستان 1402، صفحه 5-36

https://doi.org/10.22035/isih.2024.5136.4911

سوسن طهماسبی، محمد جواد زاهدی مازندرانی، صادق صالحی

چکیده محیط‌زیست، حوزه‌ای میان‌رشته‌ای است که مطالعه آن بینشی تلفیقی می‌طلبد. بسیاری از اندیشمندان این حوزه برای مطالعه مسائل محیط‌زیست، رویکرد برساخت‌گرایی را به کار می‌گیرند. چرا که این نظریه به نقش عوامل اجتماعی در کنار عوامل فنی و اکولوژیکی در تبیین مسائل محیط‌زیستی تأکید دارد. هدف مقاله حاضر این است که با رویکردی فرانظری، به مطالعه پارادایم برساخت‌گرایی- تفسیری و تعیین قضایای شناختی آن و همچنین ارائه الگویی برای مطالعه برساخت مسائل محیط‌زیست بپردازد. این مقاله در بستری نظری، با کمک روش فرانظری و ابزار فرانظریه‌پردازی ریتزر، در جهت نیل به اهداف مذکور انجام شده است. یافته‌های حاصل از مطالعه سیر تحول فکری پارادایم برساخت‌گرایی، در اندیشه‌های کلاسیک و معاصر نشان می‌دهد، مبانی فلسفی این پارادایم در اندیشه فیلسوفانی قرار دارد که به مطالعه برهمکنش ابژه‌ها و سوژه‌ها تأکید دارند. این مکتب در جامعه‌شناسی برهمکنش‌ها و زمینه‌های اجتماعی آن را مطالعه می‌کند. اندیشمندان حوزه جامعه‌شناسی مسائل اجتماعی و به‌طور خاص مسائل محیط‌زیست، دیدگاه برساخت‌گرایی را برای مطالعه کشف، ظهور و موفقیت طرح مسائل محیط‌زیستی به کار می‌گیرند. با تشکیل مکاتب مطلق و متنی در برساخت‌گرایی، این رویکرد از ذهن‌گرایی محض، به سمت توجه به عوامل عینی و ذهنی روی می‌آورد. بنابراین همچون بسیاری از متفکران دیگر، صاحب بینش تلفیقی شده و به ترکیب سطوح چندگانه واقعیت‌های اجتماعی مورد اشاره ریتزر، می‌پردازند. سطوح واقعیت‌های محیط‌زیستی در اندیشه برساخت‌گرا، ارتباط و همپوشانی دارند. در مطالعات اجتماعی باید به ترکیب این قضایا توجه شود. نتایج مقاله حاضر، ارتباط و تعامل قضایای محیط‌زیستی را در الگوی پارادایمی سطوح عمده واقعیت‌های محیط‌زیستی، در نظریه برساختی ـ تفسیری مسائل محیط‌زیست نشان می‌دهد.

میان رشته‌ای

بهره‌گیری از سرمایه اجتماعی در راستای حفاظت معنامحور مکان‌های تاریخی ــ فرهنگی

دوره 16، شماره 1، زمستان 1402، صفحه 67-91

https://doi.org/10.22035/isih.2024.5144.4919

الناز ابی زاده، سمیه قدیم زاده

چکیده ارزش‌ مکان‌های تاریخی‌ــ‌فرهنگی منحصر در ویژگی‌ها و ارزش‌های کالبدی نیست، بلکه روابط و ارزش‌های اجتماعی را نیز شامل می‌شود که نقش مهمی در شکل‌گیری معانی و ماندگاری آن‌ها دارد و نیازمند حفاظت و توجه به رویکردهای میان‌رشته‌ای در این مسیر است. در این میان یکی از موانع اصلی حفاظت معنامحور، ارتباط اندک و حتی تعارض منافع میان ذی‌نفعان مختلف است که حکایت از سرمایه اجتماعی پایین در امر حفاظت دارد. هدف از این مقاله تبیین چگونگی هدایت سرمایه‌های اجتماعی به‌عنوان مفهوم و پدیده‌ای میان‌رشته‌ای در راستای حفاظت معنامحور مکان‌های تاریخی‌ـ‌ فرهنگی است که به روش توصیفی و تحلیلی و بر اساس منابع کتابخانه‌ای و اسنادی انجام‌ شده است. یافته‌ها حاکی از آن است که توانمندسازی ساختارهای اجتماعی و تقویت سرمایه اجتماعی در راستای حفاظت، با استفاده از ظرفیت‌های ارتباطی نهفته در مکان‌های تاریخی ‌ـ‌فرهنگی به‌ویژه در مقیاس محله‌های شهری و با رویکردهای میان‌رشته‌ای قابل تحقق است. بر اساس چارچوب ارائه‌شده، تقویت بعد شناختی سرمایه اجتماعی و شبکه معانی مشترک محیطی شامل چهار دسته معانی عاطفی، فرهنگی، اجتماعی و عملکردی، موجب ظهور و ارتقای ارزش‌های اجتماعی شامل حس تعلق و حس تعهد، حس تعاون و حس اثرگذاری می‌شود که در نهایت می‌تواند موجب فعال شدن سرمایه اجتماعی در امر حفاظت و تقویت بستر ارتباطی مکان‌مند در یک روند چرخه‌ای شود. در این راستا اقداماتی شامل آگاهی‌بخشی فرهنگی، حفظ مطلوبیت حسی و خاطره‌انگیزی محیط، تداوم سنت‌ها، توسعه و ارتقای کیفیت مکان‌های تعاملات اجتماعی و حمایت از کسب‌وکارهای محلی مورد نیاز است.

میان رشته‌ای

نقد عکاسی به‌مثابه بازخوانی امر تاریخی

دوره 15، شماره 4، پاییز 1402، صفحه 5-34

https://doi.org/10.22035/isih.2023.4720.4648

محمد حسن پور

چکیده ارتباط عکاسی و تاریخ به‌عنوان مهم‌ترین مسئلهٔ نوظهور میان‌رشته‌ای قرن نوزدهم، مستقیم اما چالش‌ساز بوده‌است. ثبت‌وضبط مقطعی ‌و گزیده، تأکید بر شیءوارگی زمان (متن تاریخی، و ثبت عکاسانه)، و کیفیت ارجاع‌دهی به‌گذشته از ویژگی‌های هر دو رشته در عصر حاضر است. پس از اختراع عکاسی، عمل مرور تاریخی و بازآوری خاطرات گذشته کیفیتی کالامحور یافت و عکس‌ها، دسترسی به‌محتوای تاریخی را، چونان لمس یک شیء به‌ظاهر سادهٔ روزانه، آشکارساختند. از این‌رو، در مقالهٔ حاضر بر اساس شیوهٔ تحلیل‌تاریخی، به‌پیوند ایدئولوژیک عکاسی و تاریخ براساس آراء فیلسوفان و منتقدان قرن بیستم می‌پردازیم و به‌این پرسش پاسخ می‌دهیم که کدام‌یک از ویژگی‌های عکاسانه در تحول و پیشبرد علم تاریخ مؤثر بوده است؟ اهمیت توجه به‌چنین پیوندی از این جهت است که عکاسی در عین پیوند عمیق خود با تاریخ، دردسترس عموم بوده و از همین‌روست که رشته‌هایی چون تاریخ اجتماعی نوین و یا تاریخ شفاهی، بدون ظهور عکاسی، شاید امکان بروز و شیوع نمی‌یافتند. نتیجه آن‌که سندیت داده‌های تاریخی به‌واسطهٔ ظهور عکاسی به‌مثابه گواه و یا نمونه‌ای برای مقایسهٔ عینی، به این‌همانی‌های عکاسانه پیوند خورده و عملاً امروزه تاریخ به‌عنوان آن‌چه که در زمان و مکانی رخ‌داده، همواره آغشته به‌گوهر ارجاعِ عکاسانه است.

میان رشته‌ای

انعکاس خشم، خشونت و مرگ، نتیجه غلبه کهن‌الگوی سایه در شعر پست‌مدرن فارسی

دوره 15، شماره 4، پاییز 1402، صفحه 35-59

https://doi.org/10.22035/isih.2023.4923.4802

سکینه هژبر لاکه، خسرو جلیلی کهنه شهری، احمدرضا نظری چروده

چکیده شعر پست‌مدرن را به‌واسطهٔ ویژگی بی‌پرده‌گویی و ساختارشکنی موضوعات کلامی، می‌توان مرجعی مناسب برای مطالعات کهن‌الگویی در نظر گرفت. مقالهٔ حاضر با توجه به کثرت بسامد واژه‌ها، ترکیبات، و عباراتی پیرامون خشم، خشونت و مرگ در شعر پست‌مدرن فارسی، در پی یافتن پاسخ به این پرسش است که دلیل تمایل اغراق‌آمیز شاعران پست‌مدرن به بیان خشم و خشونت در شعر چیست؟ در این راستا، تصاویر «خشم و خشونت اجتماعی»، «خشم و خشونت فردی» و «تصاویر مرتبط با مرگ» در آثار تعدادی از شاعران پست‌مدرن، با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی و با در نظر گرفتن رویکرد میان‌رشته‌ای، بین ادبیات و دو حوزهٔ نقد اجتماعی و نقد روان‌شناختی مورد بررسی قرار داده شده است. نتیجه نشان داد، کثرت بازتاب «خشونت نسبت به زنان»، «فساد اخلاقی»، «جنگ» و ناهنجاری‌هایی از قبیل «مصرف مواد مخدر» در بخش خشونت‌های اجتماعی، «خودکشی» و «مازوخیسم» در بخش خشونت‌های فردی، بیشتر برخاسته از اندیشهٔ فراگیر «مرگ‌اندیشی» است. «مرگ‌اندیشی» که یکی از نشانه‌های غلبهٔ کهن‌الگوی سایه در ناخودآگاه بشر است، در شعر پست‌مدرن، به یک اندیشهٔ جاری و به‌تبع آن به یکی از ویژگی‌های اصلی این جریان شعری تبدیل شده است. شاعران پست‌مدرن سعی نموده‌اند برای نشان دادن تاریکی و خشم درونی نهفته در اجتماع، از تصاویر منزجزکننده و وحشت‌زا، که مرتبط با «مرگ» است، بهره ببرند و روند شعر خود را به سوی تاریکی و وحشت پیش ببرند؛ تاجایی‌که می‌توان ادعا کرد، از میان شاعران معاصر، آن‌هایی که در ناخودآگاه خویش، مغلوب کهن‌الگوی سایه بودند، به شعر پست‌مدرن روی آورده‌اند.

میان رشته‌ای

مناسبات نظام آموزش عالی و جنسیت: تجربه زیسته در دانشگاه تک‌جنسیتی الزهرا

دوره 15، شماره 4، پاییز 1402، صفحه 145-169

https://doi.org/10.22035/isih.2023.5172.4941

سعیده پورخزایی، گلنار مهران، پروین احمدی، فریبا عدلی

چکیده چند دهه است که کشورهای جهان به اهمیت توسعه برای رسیدن به تعالی انسان‌ها، رفع نابرابری و ایجاد عدالت اجتماعی پی برده‌اند و رسیدن به اهداف توسعه را محور سیاست‌گذاری‌های کلان خود قرار داده‌اند. کشور برای رسیدن به توسعه پایدار نیاز به مشارکت همه اعضای جامعه دارد. از آن جا که زنان نیمی از جمعیت جامعه را تشکیل می‌دهند، و با توجه به اینکه آموزش عالی وظیفه تربیت نیروی انسانی را بر عهده دارد، و به دلیل ترویج آموزش زنان توجه به دانشگاه تک‌جنسیتی حائز اهمیت است. رویکرد مقاله حاضر کیفی است و در سپهر فلسفی تفسیرگرایی با روش تحلیل محتوا به بررسی تجربه زیسته دانشجویان دانشگاه الزهرا از تحصیل در یک دانشگاه تک‌جنسیتی پرداخته است. مشارکت‌کنندگان پژوهش دانشجویان زن دانشگاه الزهرا در دوره کارشناسی بودند که با روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شدند. یافته‌ها در چهار بعد مطرح شده است: بعد فردی (اعتماد به نفس، آزادی بیان، احترام، محیط امن و راحت، کنترل استرس، حس خوب، حمایت، انعطاف پذیری، احساس لطیف زنانه، درک متقابل، تمرکز بر درس و پیشرفت درسی، روحیه پرسشگری، حسادت و چشم‌و‌هم‌چشمی، عدم علاقه به دانشگاه، محیط شبیه به مدرسه و پوشش)، بعد اجتماعی (هماهنگی، ارتباط اجتماعی و اشتراک افکار، عدم ارتباط اجتماعی با جنس مخالف)، بعد فرهنگی (عدم اجازه تحصیل، انتخاب دانشگاه به دلیل ارزش‌ها و تطبیق‌پذیری)، بعد شناختی (یادگیری مباحث به صورت نظری و غیرکاربردی، تلاش برای کسب نمره و عدم ارتباط با بازار کار) دسته‌بندی شده است.

میان رشته‌ای

ارائۀ الگوهای اجتماع‌پذیری فضاهای آموزشی با تکیه بر اصول سازنده‌گرایی و تولید فضا

دوره 15، شماره 2، بهار 1402، صفحه 35-62

https://doi.org/10.22035/isih.2023.3721.3887

ریحانه نیک روش، سید غلامرضا اسلامی، ژاله صابرنژاد، عبدالحسین کلانتری

چکیده رواج فضاهای آموزشی همخوان با شیوۀ آموزشی معلم‌محور موجب عدم بهبود و سازگاری این فضاها با شیوۀ آموزشی دانش‌آموزمحور شده است. در واقع، انتقال نظام آموزشی از آموزش‌گرایی به سازنده‌گرایی نیازمند گرایش بیشتر معماران به فراهم کردن بستری برای رخداد تعاملات اجتماعی با گونه‌های فضایی و روابط جدید است. مقالۀ حاضر با هدف دستیابی به اصول تولید اجتماعی و معیارهای ارزشیابی فضاهای آموزشیِ همخوان با شیوۀ یادگیری سازنده‌گرا بر این فرض استوار است که با بهره‌گیری از رویکرد سازنده‌گرایی و اتکا بر نظریه‌های تولید اجتماعی فضا می‌توان به گونه‌هایی مشخص از فضامندی مدارس دست یافت که در طی آن تعاملات کودکان و مشارکت فعال آن‌ها در یادگیری منجر به افزایش انگیزۀ آن‌ها در امر تعلیم و تربیت می‌شود. این مقالۀ کیفی و بین‌ رشته‌ای از لحاظ هدف بر شیوۀ توسعه‌ای و از منظر روش بر مبنای تحقیقات توصیفی‌ـ‌تحلیلی استوار است. لذا، با استفاده از یک چارچوب تحلیلی از مجموعۀ نظریه‌ها، فضاهای آموزشی سه مدرسه که به‌طور هدفمند انتخاب شده‌اند، با توجه به قابلیت‌های فضایی‌ـ‌اجتماعی مورد تحلیل قرار گرفته است. نتایج پژوهش با شناسایی پنج گونه از فضاهای آموزشی به الگویی از ساختار فضایی مناسب ـ شامل مجموعۀ کلاس، فضای عمومی و فضای مشترک ـ برای کاربرد روش‌ آموزشی سازنده‌گرا و در نتیجه افزایش تعاملات اجتماعی دانش‌آموزان دست یافته است. در واقع، اگر کلاس‌های رایج به‌نوعی نمایندۀ مفهوم قدرتِ برخاسته از نظریۀ لوفور و فوکو باشند، ساختار ارائه‌شده گونه‌ای از تبدیل‌پذیری و سیالیت فضایی را پیشنهاد داده که به‌رغم مفهوم انعطاف‌پذیری ـ با پلان کاملاً باز ـ می‌تواند از هرج‌ومرج فضا جلوگیری کند.

میان رشته‌ای

متن، نوشتار و سواد: رویکردی میان‌رشته‌ای به متن و نوشتار در فرهنگ دانشگاهی

دوره 15، شماره 2، بهار 1402، صفحه 159-168

https://doi.org/10.22035/isih.2023.4993.4837

جبار رحمانی، مهسا شیخان

چکیده در این مقاله مسئلۀ متن و نوشتن دانشگاهی با رویکردی میان‌رشته‌ای مورد بررسی و واکاوی مفهومی قرار گرفته است. همچنین، مدل‌ها و نظریه‌های متنوع در مفهوم‌سازی متن، نوشتار و سواد در حوزۀ نوشتن دانشگاهی به‌طور خاص با تأکید بر معناسازی و رویکردهای اجتماعی به متن و نوشتار بررسی شده است. پیچیدگی و وسعت مفهوم‌سازی‌های موجود از سواد و نوشتار، در وهلۀ اول مطالعات نوشتار و سواد را از حوزه و محدودۀ مطالعات تک‌رشته‌ای خارج و آن را به‌عنوان یک امر میان‌رشته‌ای مطرح می‌کند. در همین راستا، چیستی و ماهیت نوشتار، متن، هویت نوشتاری و دانشگاهی و مدل‌های سواد دانشگاهی، مدل‌های سواد چندحسی و چندحالتی، که در این مقاله در تقابل با مفهوم کلیشه‌ای «توانایی نوشتن» قرار گرفته، این واقعیت را آشکار ساخته که نوشتار و سواد، چه در پرداختن به مسئله و چه در ارائۀ پاسخ به مسائل آن، از ماهیتی میان‌رشته‌ای برخوردار است. بدین‌ترتیب، مقالۀ حاضر تلاش می‌کند تا علاوه‌بر به‌ دست دادن گسترۀ معنایی نوشتن در پرتو دیدگاه‌های زبان‌شناختی و جامعه‌شناسی تولید متن و دانش، بیش از پیش به ماهیت متن و فرایندهای درگیر در ایجاد و خلق نوشتارِ دانشگاهی از منظری میان‌رشته‌ای تأکید کند و از این منظر نوشتن را نه به‌مثابۀ فعالیت و فرایندی تک‌رشته‌ای و مهارتی، بلکه فعالیتی پیچیده و چندوجهی در تولید متن مدنظر قرار دهد. فهم این رویکرد احتمالاً خواهد توانست نارسایی‌های تحلیل هرکدام از گفتمان‌های بررسی «نوشتار» را با بینشی گسترده‌تر در این خصوص پاسخگو باشد و درعین‌حال امکان بیشتری در تولید و مبادلۀ دانش فراهم کند.

میان رشته‌ای

مطالعه تأثیر توانمندسازی اقتصادی زنان سرپرست خانوار بر سلامت اجتماعی آنان

دوره 14، شماره 2، بهار 1401، صفحه 151-177

https://doi.org/10.22035/isih.2022.4654.4595

حسینعلی قجری، فاطمه حق پرست

چکیده سلامت اجتماعی در حوزه مطالعات زنان بسیار حائز اهمیت است. یکی از متغیرهای تأثیرگذار بر سلامت اجتماعی زنان، متغیر توانمندسازی اقتصادی آنهاست. هدف اصلی این مقاله، بررسی رابطه بین ابعاد توانمندسازی اقتصادی با سلامت اجتماعی زنان سرپرست خانوار در گروه‌های خودیار با گروه‌های غیرخودیار به عنوان یک موضوع بین‌رشته‌ای است. جهت مطالعه تأثیر متغیر مستقل بر متغیر وابسته، از نظریه‌های سلامت اجتماعی و توانمندسازی استفاده شده‌ است.پرسش اصلی این مقاله، این است که آیا بین توانمندسازی اقتصادی زنان سرپرست خانوار در گروه‌های خودیارو غیرخودیار با سلامت اجتماعی آنان رابطه وجود دارد؟ روش تحقیق، از نوع پیمایشی و ابزار گردآوری اطلاعات، پرسشنامه کییز و محقق‌ساخته ‌است. جامعه آماری، زنان سرپرست خانوار عضو و غیرعضو گروه‌های خودیار تحت پوشش سازمان بهزیستی استان تهران و روش نمونه‌گیری، تصادفی ساده ‌است.حجم نمونه، 200 نفر از زنان سرپرست خانوار بهزیستی استان تهران است. برای تجزیه‌وتحلیل داده‌ها از آماره‌های توصیفی و استنباطی استفاده شده ‌است.یافته‌ها نشان می‌دهد که میانگین نمره ابعاد پنج‌گانه سلامت اجتماعی در زنان سرپرست خانوار گروه خودیار، به‌طور معناداری در سطح اطمینان 95درصد بیشتر از زنان سرپرست خانوار گروه غیرخودیار است. میانگین نمره چهار بعد توانمندسازی اقتصادی در زنان سرپرست خانوار گروه خودیار بیشتر از زنان سرپرست خانوار غیرخودیار است. همچنین، بین توانمندسازی اقتصادی زنان سرپرست خانوار در دو گروه هدف با سلامت اجتماعی آنان در سطح اطمینان 95درصد، رابطه‌ معناداری وجود دارد. بر اساس یافته‌ها،توانمندسازی اقتصادی زنان در دو گروه مذکور، اثر معنی‌داری بر سلامت اجتماعی آنها دارد.

زبان و ادبیات

نقد ادبی و مطالعات میان‌رشته‌ای در ایران؛ با نگاهی به کتاب «نظریه و نقد ادبی: درسنامه‌ای میان‌رشته‌ای»

دوره 13، شماره 2، بهار 1400، صفحه 61-87

https://doi.org/10.22035/isih.2021.367

عبدالرسول شاکری، مسعود فرهمندفر

چکیده کتاب نظریه و نقد ادبی: درسنامه‌ای میان رشته‌ای نوشتۀ حسین پاینده به‌عنوان کتاب درسی دانشگاهی برای درس نظریه‌ها و نقد ادبی در دورۀ کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی (برای همۀ گرایش‌ها) در دو جلد نخستین بار در سال 1397 در انتشارات سازمان مطالعه و تدوین (سمت) منتشر شد. با توجه به اهمیت جهانی مطالعات میان‌رشته‌ای در ادبیات طی چند دهۀ اخیر و نیاز مبرم به چنین مطالعاتی در ادبیات فارسی، در این مقاله میزان و نحوۀ کاربست رویکردهای میان‌رشته‌ای در کتاب یادشده بررسی شده است. بر این اساس با روشی تاریخ‌نگارانه و توصیف و تحلیل، تاریخچه‌ای از نظریه و نقد ادبی در غرب و سپس در ایران به دست داده‌ایم. این موضوع در برنامه‌های رسمی دانشگاه‌های ایران نیز ارائه شده است. پس از تبیین دورۀ رواج گفتمان نقد ادبی در ایران، شکل و ساختار کتاب بررسی شده است. در بخش بررسیِ محتوای کتاب، ضمن برشمردن مهم‌ترین مؤلفه‌ها، نسبت مباحث آن با وضعیت کنونی نظریه و نقد ادبی در غرب و ایران توضیح داده شده و مطالب آن از جهت انطباق با مطالعات میان‌رشته‌ای در ادبیات فارسی در کانون توجه قرار گرفته است. بر اساس یافته‌های این مقاله، می‌توان ادعا کرد انتشار کتاب نظریه و نقد ادبی: درسنامه‌ای میان رشته‌ای، ضمن حفظ پیوند با نظریه‌های ادبی، نشان‌دهندۀ گسست از این نظریه‌ها و عطف توجه به مطالعات میان‌رشته‌ای در ادبیات فارسی است و انتشار آن در جایگاه کتاب درسی دانشگاهی را می‌توان چرخشگاهی در مطالعات ادبیِ دانشگاهی در ایران دانست.

هنر

مطالعه بین‌رشته‌ای نقش صورخیال در ادبیات و نگارگری ایران با تأکید بر آرایهٔ استعاره

دوره 13، شماره 2، بهار 1400، صفحه 89-119

https://doi.org/10.22035/isih.2021.3605.3794

زینب رجبی، اصغر فهیمی‌فر

چکیده پیوند درونی شعر و ادبیات فارسی با نگارگری ایران که نمایانگر اشتراک در زمینه خیال و صورخیال است، سبب شده تا این دو حوزه از هنرهای ایران دارای اشتراکی درونی و عمیق باشند و زبان و بیان مشترکی برای بیان صور و معانی عالم خیال ارائه نمایند. شاعران و نگارگران ایران از ابزارهای کلامی و بصری خاصی همچون آرایه‌های ادبی و بصری برای انتقال این صور و معانی بهره جسته‌اند. در این مقاله که با تأکید بر آرایهٔ استعاره است، به نقش و قابلیت‌ بیانی این آرایه در شعر و نگارگری، به‌طورخاص پرداخته شده است. این مقاله در پی پاسخ به این پرسش‌هاست: 1. آرایهٔ استعاره در شعر و نگارگری ایران چه تأثیرات بیانی دارد؟ 2. نگارگران چگونه از ظرفیت استعاره در بیان بصری خویش بهره برده‌اند؟ هدف از مقاله، بررسی ارتباط دو حوزهٔ تمدنی ایران یعنی شعر و نگارگری و تبیین وجه اشتراک آنها یعنی عالم خیال و صورخیال است. همچنین مشخص‌نمودن انواع استعاره و استعارهٔ ‌گونه‌های بصری در آثار نگارگری از اهداف دیگر این مقاله است. این مطالعه به شیوهٔ توصیفی_تحلیلی صورت گرفته و شیوهٔ جمع‌آوری اطلاعات کتابخانه‌ای-اسنادی است.  داده‌های مقاله نشان می‌دهد که استعاره در شعر فارسی در قالب واژگان و جملات به‌صورت صریح و غیرصریح تداعی معنا می‌نماید که این امکانات از طریق شعر به نگارگری ایران منتقل گشته و هنرمندان نگارگر از امکان بیانی این آرایه به‌صورت بصری در قالب اشکال، رنگ‌ها و بافت‌ها استفاده کرده‌اند و هویت بصری جدیدی برای بیان مضامین ارائه نمودند.

حقوق

تحلیل ماهیت حقوقی‌ـ‌اقتصادی تأمین‌مالی پروژه‌محور: تعیین سلسله‌مراتب بین زنجیره قراردادها و چالش تعارض و هماهنگی بین آنها

دوره 13، شماره 2، بهار 1400، صفحه 149-176

https://doi.org/10.22035/isih.2021.3951.4058

شادی کسنوی، سید نصراله ابراهیمی، محمود باقری

چکیده تأمین‌مالی پروژه‌محور به‌عنوان یکی از شیوه‌های استقراض بلند­مدت، از خصوصیات ویژه‌ای برخوردار است که لازمه آن، اعطاء حق نظارت، دخالت و کنترل وام‌دهنده بر اسناد پروژه است. نقش پر‌رنگ وام‌دهنده در مدیریت ریسک‌های قراردادی، اسباب ارتباط زنجیره‌ای بین اسناد مالی و اسناد پروژه را فراهم می‌سازد. حقوق امتیازی وام‌دهنده و تعارض آن با اصول حقوق قراردادها ــ به‌ویژه اصل نسبی‌بودن قرارداد‌ها ــ و ارتباط زنجیره‌ای بین اسناد، شکل جدیدی برای ماهیت تأمین‌مالی پروژه‌محور قائل می‌شود. این ماهیت جدید، که ارتباطات زنجیره‌ای آن از لحاظ اقتصادی تأیید و کارایی اقتصادی آن توجیه شده است، نگارندگان را به سمت شبکه قراردادی به‌عنوان ماهیت این نوع از تأمین مالی، منفک از تئوری های حقوقی سنتی سوق می‌دهد. شناسایی شبکه قراردادی، که در هر دو نظام حقوقی سیویل‌لا و کامن‌لا راهکارهایی برای استفاده از آن ارائه شده است، به جهت قابلیت انعطاف بیشتری که نسبت به حقوق قراردادها دارد، عامل مهمی در تهیه و تنظیم اسناد تأمین‌مالی و رضایت وام‌دهنده برای تأمین‌مالی پروژه‌های سرمایه‌بر صنعت محسوب می‌شود.

میان رشته‌ای

یک نظریه در باب میان‌رشتگیِ؛ مقدمه و گزارشی از یک پژوهش

دوره 12، شماره 1، زمستان 1398، صفحه 1-28

https://doi.org/10.22035/isih.2020.3738.3899

مرتضی بحرانی

چکیده رویکرد میان‌رشته‌ای، رویکرد پساتوسعه به دانش است؛ رویکردی که آرمان‌‌‌‌ـ‌هنجار مسئولیت را پیش می‌نهد: «میانِ» سوژه و ابژه، خود و دیگری، و گذشته و آینده چیزی لازم است تا خدشه‌های نظام غایی امنیت را جبران کند. بدون این غایت میانی، همۀ ارزش‌های نو در معرض خدشه و انحراف هستند. اما این مسئولیت نیز با محدودیت روبه‌رو است؛ به‌گونه‌ای که چه‌بسا میان‌رشتگی نیز ناقض غایت خود شود. خوانش پدیدارشناختی، این محدودیت را جبران می‌کند. تحقق آن جبران و رفع این محدودیت، در گرو مسئولیت برای کاستن استعداد وقوع شرارت‌ در موقعیت است: درست آن‌گاه که کمتر دست به خشونت می‌زنیم، کمتر به تبعیض وقع می‌نهیم، و کمتر به بهره‌کشی، تخریب، تجاهل، و بی‌عملی روی می‌آوریم، زمینۀ مسئولیت را خلق کرده‌ایم. برای ما که در فرایند پیشرفت هستیم، میان‌رشته‌کاری به‌مثابه کنش برآمده از همکاری رشته‌ها، در راستای تحقق مسئولیتی که با خود امنیت و ایمنی را نیز محقق می‌کند، امری خطیر و کاری بسیار دشوار است؛ تنها با پرمایگی دانشی و اخلاقی است که می‌توان در نظر و عمل، میان‌رشته‌شناس و میان‌رشته‌کار شد. میان‌رشتگی از خود ما آغاز می‌شود و تحقق خود، بدون ادراک خردورزی و بدون تلاش سنجش‌گری ناممکن است. مساهمت من در این مطالعه میان‌رشته‌ای در حد همین افزوده است که می‌توان با رهیافتی متفاوت از رهیافت اثبات‌گرایانه به تبیین افقی از میان‌رشته‌ای پرداخت که انتقادهای گذشته، دیگر سر راست نکنند و زمینه‌های تبانی میان‌رشتگی برای مباشرت در شرارت را منتفی ‌کند.

تاریخ

کاربست روش شناسیِ اسکینر در تفسیر متون تاریخ‌نگاری و تاریخ اندیشه ایرانی‌ـ‌اسلامی

دوره 12، شماره 1، زمستان 1398، صفحه 29-54

https://doi.org/10.22035/isih.2020.3744.3904

امیرحسین حاتمی

چکیده متون تاریخ اندیشه عمدتاً با توجه به تمرکز و ابتنائشان بر ذهنیّت اندیشمندان و نظریه‌پردازان گذشته، واجد محتوا و ماهیت‌ متمایزی نسبت به دیگر متون تاریخ‌نگارانه هستند. از آنجا که ذهنّیت هر اندیشمند، متأثر از مؤلفه‌های گوناگون سیاسی، اجتماعی، تاریخی، اقتصادی، مذهبی، فلسفی و فرهنگی است، تحلیل و بررسی اینگونه متون مستلزم ابزارها و روش‌های میان‌رشته‌ای‌ است. چرا که تنها با کاربرد یک روش‌شناسی میان‌رشته‌ای است که ‌می‌توان همه این مؤلفه‌های متنوع را به درستی تحلیل نمود. از میان روش‌شناسی‌های موجود در این زمینه، روش‌شناسی قصدی ـ زمینه‌گرای کوئنتین اسکنیر استاد و پژوهشگر اندیشهٔ سیاسی، یکی از پرکاربردترین‌ها بوده است. گرچه عمدتاً تمرکز مطالعات اسکینر بر حوزه اندیشهٔ سیاسی بوده است، اما روش‌شناسی او بر پایه و اصول میان‌رشته‌ای بنا شده و هم خود او و هم شارحان و مفسران آثارش، این روش‌شناسی‌ را در رشته‌های مختلف علوم انسانی به کار بسته‌اند. از این رو در این مقاله تلاش شده تا با روش تحلیلی‌ـ‌توصیفی، و با ذکر نمونه‌های متعددی از متون تاریخ‌نگاری و تاریخ اندیشه ایرانی‌ـ‌اسلامی، کاربست روش‌شناسی میان‌رشته‌ای اسکینر در اینگونه متون مورد تحلیل و بررسی قرار گیرد. بنابر یافته‌های مقاله، مطالعه و بررسی متون تاریخ‌نگاری و تاریخ اندیشه ایرانی‌ـ‌اسلامی با توجه به تأثیری که از حوزه‌های مختلف علوم انسانی می‌پذیرند، نیازمند روش‌شناسی‌های میان‌رشته‌ای است. در این میان روش‌شناسی میان‌رشته‌ای اسکینر با توجه به تأکیدی که بر «قصد و نیّت» نویسنده دارد، می‌تواند به میزان قابل‌توجهی به فهم این متون و به‌ویژه بررسی انتقادی بسیاری از آنها کمک کند.