آثار مستند و داستانی صادق هدایت از نگاه انسانشناسی زیستی بر پایۀ مطالعات میان رشته ای
دوره 12، شماره 1، زمستان 1398، صفحه 83-109
https://doi.org/10.22035/isih.2020.3559.3752
سید محسن ساجدی راد، سیامک نادری
چکیده صادقهدایت، نویسنده نامدار معاصر، که با ارائۀ شیوۀ نوینی در فن داستاننویسی به آوازهای بلند دست یافت، با تکیه بر مطالعاتش در انسانشناسی زیستی محتوای منحصر بهفردی از خود بر جای گذاشت که بخشی از آنها در قالبی روایی شامل داستانها و مجموعهنوشتارهایی چون: افسانهٔ آفرینش، س.گ.ل.ل، پدران آدم، نمک ترکی و تاریکخانه میشد. بخشی دیگر شامل کتابهای مستندی چون فواید گیاهخواری و انسان و حیوان که در آنها بهطور مستقیم از انسانشناسی زیستی، مبانی و پدیدآورندگان آن سخن میگفت. انسانشناسی زیستی، از شاخههای مهم دانش انسانشناسیست که به بررسی ساختار تکاملی انسان میپردازد. تعدادی چند از آثار او دربردارندۀ برخی نظریات انسانشناسی زیستیست که با بازخوانی آنها میتوان به میراث ماندگاری از این دانش دست یافت. این مقاله میکوشد در کنار بررسی این آثار از نقطهنظر انسانشناسی زیستی میزان اثرگذاری او را بر تکوین این دانش در ایران بازگوید و به این پرسش اساسی پاسخ گوید که با توجه به انگارههای مطالعاتی هدایت در آثارش، میتوان او را در دانش انسانشناسی زیستی ایران نیز پیشگام دانست یا بایستی این مطالعات را در حوزۀ دیگری دنبال کرد؟ از این رو با تکیه بر مطالعات بینرشتهای، این آثار را در مقایسۀ تطبیقی با نظریات انسانشناسی زیستی قرار داده تا میزان این مطالعات را در آثار او بازیابد و از آنجا که تاکنون این مطالعات در کانون توجه هیچیک از پژوهشگران هدایتشناس و انسانشناس نبوده است؛ وجه تمایزی آشکار با سایر تحقیقات پیشین دارد که تنها فعالیتهای او را از نقطهنظر انسانشناسی فرهنگی بررسی کردهاند.
فراتحلیل کیفی وضعیت اشتغال دانشآموختگان در ایران
دوره 12، شماره 1، زمستان 1398، صفحه 145-172
https://doi.org/10.22035/isih.2020.3466.3679
فاطمه منصوریان راوندی، محمد گنجی، نرگس نیکخواه قمصری
چکیده در سالهای اخیر، بهرغم انجام پژوهشهای فراوان در مورد اشتغال دانشآموختگان در کشور، همچنان ابعادی از این موضوع ناشناخته مانده و برایناساس، انجام فراتحلیل کیفی در این زمینه میتواند ضمن مشخص کردن ویژگیهای روششناختی و محتوایی این پژوهشها، خلأهای پژوهشی موجود در این حوزه را شناسایی کند؛ بنابراین، در این مقاله با استفاده از روش فراتحلیل کیفی، 92 پژوهش انجامشده در این حوزه در بازۀ زمانی (1397-1357)، در قالب پایاننامه و مقالههای پژوهشی، با جستوجوی دو کلیدواژۀ «اشتغال و دانشآموختگان» در دو منبع علمی «پژوهشگاه علوم و فناوری اطلاعات علمی ایران (ایرانداک)» و «پایگاه مرکز اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی» واکاوی شدهاند. در بررسی پژوهشهای موجود طی چند دهۀ اخیر، پرداختن به مسئله اشتغال دانشآموختگان با تأکید بر چند موضوع مشخص، مانند وضعیت اشتغال و بیکاری دانشآموختگان، ضرورت توجه به کیفیت آموزش عالی و برنامه درسی موجود در دانشگاه و توجه به موضوع کارآفرینی دانشآموختگان بوده است. با توجه به نتایج پژوهشهای انجامشده در این حوزه، تکرار پژوهش در این موضوعات و فقدان یک مطالعۀ جامع در حوزه اشتغال دانشآموختگان را میتوان به عواملی مانند سهم نامتناسب رشتههای تحصیلی، عدم تعادل در استفاده از رویکردهای روشی، خلأ تحلیلهای نظری هماهنگ با شرایط جامعۀ ایران، کمرنگ بودن موضوع جنسیت، عدم تمرکز بر مسائل و چالشهای درونسازمانی دانشآموختگان شاغل، توجه ناکافی به موضوعاتی مانند مهارتافزایی و فعالیت در بخش تعاون، و فقدان پژوهشهای مبتنیبر آیندهپژوهی نسبت داد.
تاریخ انگاره میانرشتگی؛ گذار از نگاه آرمانگرایانه و مبتنیبر «تلفیق دانش» به رویکرد عملگرایانه و مبتنیبر «حل مسئله»
دوره 11، شماره 4، پاییز 1398، صفحه 1-32
https://doi.org/10.22035/isih.2020.3626.3809
قاسم درزی
چکیده تاریخ انگاره، در زمرۀ روشهای جدیدی است که با رویکردی تاریخی، یک مفهوم و انگارۀ مشخص را بررسی و مهمترین تغییراتِ مؤلفهای در آن را شناسایی میکند و درنهایت نیز توسعه، تضییق، یا تغییرات اساسیای که در طول تاریخ برای آن مفهوم ایجاد شده است را نشان میدهد. نگاهی تاریخی به مهمترین تعریفها در مورد میانرشتگی و گونههای مختلف آن نشان میدهد که میانرشتگی، ابتدا بیشتر مفهومی آرمانی و مربوط به دستیابی به «علم واحد» بوده است. در دوره مدرن نیز نخستین تعریفها از میانرشتگی در راستای دستیابی به علم واحد هستند، اما این ایده بهسرعت کنار گذاشته شده و «تلفیق دانش»، بهعنوان اصلیترین معیار، مطرح شد و ازآنپس، کمکم رویکرد ابزاری به میانرشتهای در میانِ صاحبنظران شکل گرفت. کلگرایان، مهمترین منتقدان رویکرد تلفیقی به میانرشتهای بودند و انتزاعی بودن بحثهای مرتبط با «تلفیق دانش» را اصلیترین آسیب آن میدانستند. نگاه انضمامی و مسئلهمحور، در این رویکرد کاملاً مشهود است و برهمیناساس نیز تعریفهای مرتبط با میانرشتگی تبیین میشوند. همچنین، در قرن بیستویکم شاهد محوریتِ رویکردِ کاربردی و توجه جدی به فرارشتهای هستیم. مفهومسازی «فرارشتهای» کاملاً براساس میزانِ کاربردی بودن و بومی بودنِ مسائل موردنظر است. در گونۀ نخست فرارشتهای با «عبور از مرزهای دانش» و در گونه دوم، با «عبور از حوزه دانشی» روبهرو خواهیم بود؛ بنابراین، نگاه تاریخی به این انگاره، دو گذارِ اساسی را به ما نشان میدهد: 1) گذار از نگاه آرمانگرایانه و مبتنیبر رخنههای معرفتی به نگاه عملگرایانه و مبتنیبر حل مسئله؛ 2) گذار از میانرشتهای به فرارشتهای.
ضرورت و امکانپذیری میانرشتگی در آموزشهای پیش از دانشگاه؛ کولاژی از آیندهٔ مدرسه
دوره 11، شماره 4، پاییز 1398، صفحه 69-99
https://doi.org/10.22035/isih.2020.3557.3750
محسن طاهری دمنه، زهرا حیدری دارانی
چکیده بهرغم آنکه ساحت میانرشتهای چه از نظر مفهومپردازی و چه از نظر کاربرد هنوز در میانهٔ راه است، بیشتر مطالعات در این زمینه بر سوژهٔ دانشگاه متمرکز بوده و بر لزوم ایجاد جریان میانرشتهای در دانشگاه توجه نشان دادهاند. با وجود این، تجربهٔ زیست دانشگاهی نشان میدهد انسان دانشگاهی که مهارت میانرشتهای را پیش از دانشگاه نیاموخته است، در فهم و کاربری میانرشتگی در دانشگاه نیز ضعیف عمل میکند. از این منظر فارغ از مفهوم «رشته» که یادآور فعالیت تخصصی در دانشگاه است، واژهٔ «میانرشتهای» بیانکننده مجموعهای از مهارتهای زیست در آینده است که باید از نخستین مراحل آموزشپذیری انسان در سبد آموزش او قرار گیرد. این مقاله، کوششی نظرورزانه و تحلیلی استنباطی برای بسط جایگاه میانرشتهای در آموزشهای پیشادانشگاهی است که در آن ابتدا امکانپذیری و ضرورت این جایگاه بررسی میشود و سپس برخی از راهکارهای عملی برای نیل به این مقصود تشریح میشود تا تصویری از آیندهٔ مدرسه شکل گیرد. این تکهچسبانی تصویری از مدارس آینده است که در آن انسان میانرشتهای برای زیست در محیطی پیچیده، مهارتهایی چون سازگاری، کار گروهی، خلاقیت، تفکر انتقادی و حل مسئله را بهدست میآورد.
دین و تحقق رفتار شهروندی سازمانی: مورد مطالعه، دانشجویان دانشگاه فرهنگیان
دوره 11، شماره 3، تابستان 1398، صفحه 31-47
https://doi.org/10.22035/isih.2020.3498.3704
سیدمنصور امامی میبدی، اباذر اشتری
چکیده دانشگاه فرهنگیان با اتکا به پیشینهٔ صد سال مراکز تربیتمعلم، در سال ۱۳۹۰ تأسیس شد که هدف آن تأمین، تربیت و توانمندسازی معلمان و نیروی انسانی وزارت آموزشوپرورش جهت ارائهٔ شهروند نمونه به جامعه و پرورش شهروندان ایران است. این مقاله مطالعهای از نوع همبستگی و رابطهای بوده که جامعهٔ آن را کلیهٔ دانشجو معلمان دانشگاه فرهنگیان یزد تشکیل میدهد. از بین این دانشجویان 300 نفر بهعنوان نمونه انتخاب و با ابزار پرسشنامه مورد پیمایش قرار گرفتند. نتایج نشان داد نیمی از جامعهٔ آماری 20ساله بوده و تنها 16درصد آنها متأهل بودند. همچنین میانگین نمرات شاخصهای ارزشهای دینی(61.6)، گرایش به هدف(67.5 ) و رفتارشهروندی سازمانی(82.5) بود. همچنین بین ارزشهای دینی در کار و گرایش به هدف در کار با رفتار شهروندی سازمانی رابطهٔ مثبت وجود دارد. بهعلاوه، این دو متغیر درمجموع 54درصد تغییرات رفتار شهروندی سازمانی دانشجو و معلمان دانشگاه فرهنگیان را تبیین کردند. در همین رابطه بهنظر میرسد شهروندان آینده نیازمند آموزش متغیرهای هدفمندی و معنویت در محیط کار و اجتماعی هستند.
نقش سازههای ذهنی در تحقق برنامههای توسعهٔ ایران
دوره 11، شماره 3، تابستان 1398، صفحه 49-74
https://doi.org/10.22035/isih.2020.3371.3608
حسن افراخته
چکیده ایران در بین کشورهای توسعهنیافته از طولانیترین تاریخ برنامهریزی توسعه برخوردار است اما همچنان در گروه کشورهای درحالتوسعه قرار دارد. هیچ یک از برنامههای توسعه، قبل و بعد از انقلاب، به اهداف اقتصادی خود دست نیافته است. اکنون، کشور نهتنها جایگاه نسبی مناسبی از نظر سطح توسعه در جهان ندارد بلکه در مواردی نیز شاهد سیر قهقرایی بوده است. هدف این مقاله، آن است که دستاوردهای اقتصادی برنامههای 70 ساله توسعه ایران را مورد واکای قرار دهد و عوامل مؤثرآن را از منظر سازههای ذهنی تحلیل کند. دادههای مورد نیاز تحقیق از طریق اسنادی و مصاحبه با نخبگان برنامهریزی توسعه جمعآوری شده است. دادههای جمعآوریشده از طریق گراندد تئوری و استدلال استقرایی مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفته است. یافتهها نشان میدهد که اهداف اقتصای برنامههای توسعه بعد از 70سال تحققنیافته است. زیرا برنامهها مبتنی بر بنیان نظری محکم و منطبق بر شرایط کشور نبوده است. بنابراین، مشارکت داوطلبانه مردمی بهدلیل نبود ساختار دموکراتیک تأمین نشده است؛ کار از اهمیت لازم برخوردار نبوده است؛ باوجود وزن کم اقتصادی ایران در جهان، در این کشور سهم بالایی از سیاستهای جهان تعقیب میشود؛ به نقش تأمین فضای با ثبات طبیعی، اقتصادی و اجتماعی در گسترش تولید، اهمیتی داده نمیشود؛ و به اقتصاد بهمثابه کل ارگانیک توجهی مبذول نمیشود. درنتیجه، سازههای ذهنی، نقش مهمی در عدمتحقق برنامههای توسعه در ایران ایفاء میکند.
سیرتحول گونهشناسی پژوهش میانرشتهای: مطالعهای تاریخیـتبارشناسانه
دوره 11، شماره 1، زمستان 1397، صفحه 1-32
https://doi.org/10.22035/isih.2019.2929.3266
اعظم معتمدی، محمد یمنی، علی خورسندی طاسکوه، محبوبه عارفی
چکیده پژوهشهای میانرشتهای در دو دهۀ اخیر از رشد کمسابقهای برخوردار شدهاند. مرور ادبیات علمی مربوط نشان میدهد که این دسته از پژوهشها اهمیت روششناختی و نیز گونهشناختی معتنابهای دارند. هدف این پژوهش این است که با استفاده از روش اسنادی و با توجه به روند تاریخی به مقایسه و توصیف و تبیین طبقهبندیهای مختلف از پژوهش میانرشتهای، فارغ از طبقهبندیهای که تاکنون انجام شده است، بپردازد. این مطالعه با رویکردی تبارشناسانه بر آن است که بهرغم بههمپیوستگیها، گسستگیها، و طبقهبندیهای گوناگون پژوهش میانرشتهای، به ریشهیابی این گونهها پرداخته و گفتمان جدیدی را در این قلمرو مطرح سازد. این مقاله نشان میدهد که طبقهبندیهای پژوهش در بسیاری از موارد با هم همپوشانی داشته و پژوهش میانرشتهای از اواخر قرن بیستم تا دهههای اخیر همراه با تحولات نقش دانشگاهها در جامعه، از تأکید بر طبقهبندی ساختاری بهسوی تأکید بر طبقهبندی ساختاریـکاربردی سوق یافته است و دانش از ماهیت آکادمیک بهسوی ماهیت پسا آکادمیک تغییر ماهیت داده است.
استعاره و میانرشتگی؛ بیان موارد کاربستِ استعارهها در پژوهش میانرشتهای
دوره 10، شماره 2، بهار 1397، صفحه 1-26
https://doi.org/10.22035/isih.2018.277
قاسم درزی
چکیده تشبیه و استعاره، از صنایعِ مهم ادبی محسوب میشوند که در تبیین و رفع ابهام از مفاهیم مبهم و پیچیده نقشی مهمی دارد. گرچه استعارهها بیشتر در زمرۀ صنایع ادبی بهحساب میآیند و ابعادِ زیباییشناختیِ آنها شناختهشدهتر است، اما در دورۀ مدرن توانستهاند راه خود را به دنیای علم نیز باز نمایند و نقشی تأثیرگذار در اکتشافاتِ برجستۀ علمی در دوران معاصر داشته باشند. با توجه به اهمیتِ مقولۀ «پیچیدگی» در مطالعاتِ میانرشتهای و نقشِ بسزایِ استعارهها در تبیین و پرده برداشتن از پیچیدگیِ امور، میتوان از استعارهها در مواضع مختلفی در پژوهش میانرشتهای استفاده کرد. چهار کاربستِ اصلیِ استعارهها در مطالعاتِ میانرشتهای عبارتاند از: 1) تبیین معنای عمومی و کلّی از میانرشتگی؛ 2) تعیین کیفیتِ تعاملِ رشتهها با یکدیگر؛ 3) تعیین نحوۀ برقراری دیالوگ و گفتوگو میانِ رشتههای مختلف؛ و 4) کمک به استخراج مسائل میانرشتهای و برنامۀ تحقیقاتی. بر این اساس و در قالبِ این چهار کاربستِ اصلی به بیان و توضیح 6 استعارۀ رایج در میانرشتهای خواهیم پرداخت. این 6 استعاره عبارتاند از: مرزگذری، پُلسازی، بازسازی، مجمعالجزایر، دوزبانگی، و نگاشت.
ضرورت توجه به «بین رشتهایها» در نظامهای ردهبندی علم و منابع کتابخانهای: گذر از منطق کلاسیک به سوی منطق فازی
دوره 10، شماره 2، بهار 1397، صفحه 55-79
https://doi.org/10.22035/isih.2018.279
مظفر چشمه سهرابی، فاطمه زرمهر
چکیده طبقهبندی کلاسیک با منطق دو ارزشی بنیان غالب طرحهای طبقهبندی موجود است، اما با تحولات اخیر و ظهور علوم میانرشتهای، تعیین درست جایگاه آنها در طبقهبندی علم با چالش مواجه شده است. در این مقاله از روشهای تحلیل اسنادی و تحلیل محتوا استفاده شد. در بخش تحلیل اسنادی، با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند و با کمک فیشبرگه، اسناد مربوط به موضوع بررسی شد. در بخش تحلیل محتوا، 125 طرح (شامل 75طرح طبقهبندی علم و 50 طرح ردهبندی کتابخانهایـکتابشناختی) شناسایی و اطلاعات مربوط به شاخهها، زیرشاخهها، واضعان و غیره این طرحها در چک لیستهای تهیهشده، ثبت شد. بنابراین، از روش سرشماری استفاده شد. نتایج بهدست آمده حاکی از شناسایی 75 نظام طبقهبندی علم است که قدیمیترین آن ردهبندی ودایی (حدود 600 ق.م) است. در رابطه با نظامهای ردهبندی کتابخانهایـکتابشناختی، 50 نظام ردهبندی در چهار دستهبندی نظامهای ردهبندی عهد باستان، قرون وسطی، قرون جدید و قرون معاصر شناسایی شدند. بررسی شاخههای اصلی و زیرشاخههای نظامهای «طبقهبندی علم» و همینطور «نظامهای ردهبندی کتابخانهایـکتابشناسی» نشان داد که مبنای «تقسیمبندی علوم» یا «تقسیمبندی منابع مکتوب» در این نظامها، موضوع یا رشته بوده است و بهطور مستقل به میانرشتهها توجه نشده است. بنابراین، ما با سرشاخههای موضوعی دوتایی، سهتایی، چهارتایی، پنجتایی و غیره هم در اکثر نظامهای ردهبندی کتابخانهایـکتابشناختی و هم در نظامهای طبقهبندی علوم مواجه هستیم که درواقع برگرفته از منطق کلاسیک است. همچنین، نتایج نشان داد که میان رشتهها فاقد جایگاه بهطور مستقل در 125 نظام ردهبندی هستند. درمجموع، منطق فازی بهعنوان روش و منطق جایگزین در طبقهبندیهای علوم و ردهبندیهای منابع کتابخانهای پیشنهاد میشود.
میدان آموزش بهمثابه وابسته کارکردی غیرقابل اعتنا: مورد مطالعه، تحلیل جایگاه میدان آموزش ایران در میدان قدرت
دوره 10، شماره 2، بهار 1397، صفحه 81-116
https://doi.org/10.22035/isih.2018.281
فردین محمدی، محسن نوغانی، مهدی کرمانی، کمال خالقپناه
چکیده مقاله حاضر درصدد تبیین این مسئله است که میدان آموزش در میدان قدرت از چه جایگاهی برخوردار است؟ چارچوب مفهومی مقاله براساس نظریات بوردیو تدوین گردید. بهمنظور گردآوری و تحلیل دادهها از روش تحلیل اسنادی و تحلیل موضوعی استفاده شده است. جامعه مورد مطالعه در روش اسنادی عبارت بود از اسناد فرادستی که با استفاده از نمونهگیری هدفمند، اسناد توسعه و بودجه بهعنوان نمونه انتخاب شدند. در روش تحلیل موضوعی، با استفاده از نمونهگیری هدفمند و معیار اشباع نظری با 31نفر از معلمان مصاحبه شد؛ سپس دادههای گردآوریشده با استفاده از نرمافزاز Maxqda و تکنیکهای کدگذاری باز و محوری موردتحلیل قرار گرفتند. نتایج نشان داد که بهرغم وابستگی مالی میدان آموزش به میدان قدرت، بهلحاظ اهداف میدانی تحت سیطره آن قرار دارد. البته بهلحاظ مالی در سالهای اخیر از سوی میدان قدرت تا حدی نیز مورد طرد و بیاعتنایی واقع شده است. این امر بدانمعناست که میدان آموزش نزد میدان قدرت «وابسته کارکردی غیرقابل اعتنا» است. این امر موجب شده است که میدان آموزش از کارکرد تخصصی خود فاصله گرفته و با چالشهای متعددی مواجه شود. بهطورکلی، نتایج بهدست آمده حاکی از آن است که میدان آموزش نزد این میدان قدرت از جایگاه والایی برخوردار نیست.
جستاری در پویایی میانرشتگی در روند تکاملی سیاستپژوهی علم، فناوری، و نوآوری
دوره 10، شماره 1، زمستان 1396، صفحه 1-25
https://doi.org/10.22631/isih.2018.2373.2818
طاهره میرعمادی
چکیده این مقاله به کنکاش در نظریهها و چارچوبهای مفهومی در حوزه بینرشتهای سیاستپژوهی علم، فناوری، و نوآوری میپردازد تا با بررسی میزان بینرشتگی، درجه توانمندی این نظریهها را در رویارویی با چالشهای اصلی سیاستگذاری بسنجد. پرسش این مقاله این است که چه تغییری در طبیعت میانرشتگی این قلمرو دانشی درنتیجۀ چرخشهای نظری در انگارههای مفهومی آن پدیدار شده است. واحد تحلیل، برنامههای پژوهشی حاکم بر حوزه مطالعاتی است که حول محور «شکست»، تکوین یافتهاند. ابزار سنجش میانرشتگی این قلمرو دانشی، بنیانهای فلسفی این انگارههای نظری است. مقاله حاضر با استفاده از آموزههای کلاین و ولش در بعد هستیشناختی و معرفتشناختی درمییابد که با توجه به چندرشتهای بودن جامعه علمی این حوزه، اولاً سطح تحلیل از خرد به سطح کلان سیستمی و اکنون به نگرش چندسطحی تحول یافته است؛ ثانیاً بهتدریج سهم نگرشهای کیفیگرا و تفسیری علوم اجتماعی و انسانی در توسعۀ نظریه و روشها بیشتر شده و در پایان، صبغه انتقادی این نگرشها نسبت به صبغۀ ابزاری آنها پررنگتر شده است. این سه ویژگی، نشاندهندۀ این است که انگارههای مفهومی نوین در این رشته، قابلیت این حوزه را در رویارویی با معضلات پیچیدۀ سیاستگذاری افزایش دادهاند.
ضرورت خطمشیگذاری برای مشارکت بخش خصوصی در حل بحران آب: نقش شرکتهای فراملی در تحقق حق بر آب بهمنزله یکی از حقوق اقتصادی و اجتماعی بشر
دوره 9، شماره 4، پاییز 1396، صفحه 91-112
https://doi.org/10.22631/isih.2017.1677.2289
نسیم رحمان نسب امیری، علی اصغر پورعزت
چکیده آب، موضوع بسیاری از بحرانهای احتمالی قرن جاری خواهد بود. کاهش ذخایر آب شیرین دنیا، به دلایل فراوان، ازجمله افزایش جمعیت، تغییرات آبوهوایی و بهویژه استفادۀ ناپایدار از منابع آب، سبب شده است که موضوع تأمین آب آشامیدنی سالم، به یکی از مهمترین دغدغههای جهانی تبدیل شود؛ دغدغهای که اهمیت آن با توجه به طرح حق بر آب آشامیدنی سالم ــ بهمنزله یکی از حقهای مهم بشری ــ بیشتر مدنظر قرار میگیرد. هرچند، تضمین حق دسترسی به آب آشامیدنی سالم و تحقق آن، یکی از تعهدات بینالمللی مهم دولتها است، اما حل بحران آب و بهویژه یافتن روشهایی برای استفادۀ پایدار از منابع آب، بدون همراهی و مشارکت همه افراد جامعه، ازجمله بخش خصوصی فعال در این عرصه بسیار دشوارتر خواهد بود. در بخش خصوصی، بهویژه شرکتهای فراملی که از توان مالی، فنی و انسانی بسیار بالایی بهرهمند هستند، در عرصه مدیریت و تأمین منابع آب، مؤثر ظاهر شدهاند؛ بنابراین، بهلحاظ اهمیت رعایت حق بر آب، بررسی موضوع مسئولیت و نقش بخش خصوصی در تحقق حق بر آب، اهمیت فراوانی دارد. مقاله حاضر با اتخاذ رویکردی میانرشتهای، مبانی حقوقی و اخلاقی مسئولیت بخش خصوصی در برابر تحقق حق آب را بررسی کرده، ماهیت و قلمرو این مسئولیت را با توجه به اهمیت سود برای شرکتهای خصوصی مدنظر قرار داده است.
پیشنیازها و سازوکار برنامه درسی میانرشتهای دانشگاهی برای تقویت آیندهپژوهی در راستای تحقق معرفت جامع
دوره 9، شماره 3، تابستان 1396، صفحه 25-41
https://doi.org/10.22631/isih.2017.1937.2480
مهدی سبحانی نژاد، سولماز نورآبادی
چکیده هدف پژوهش حاضر، تبیین پیشنیازها و سازوکار برنامه درسی میانرشتهای دانشگاهی بهمنظور تحقق معرفت جامع است. روش پژوهش این مقاله، توصیفیـتحلیلی و استنتاجی بوده و در پی پاسخ به دو پرسش است؛ 1. پیشنیازهای برنامه درسی میانرشتهای دانشگاهی چیست؟ 2. سازوکار تحقق معرفت جامع حاصل از برنامه درسی میانرشتهای در آموزش عالی، چگونه است؟ یافتهها نشان داد که «عمدهترین پیشنیاز برنامه درسی میانرشتهای دانشگاهی، درک اهمیت میانرشتهای در راستای خودرهبرسازی یادگیرنده است». لازم است دستاندرکاران این حوزه دریابند که تقسیم موضوعها به مواد درسی مجزا، برقراری ارتباط میان مفاهیم را دشوار میکند. رویکرد موضوعمحور کنونی، سبب پرورش نیافتن مهارتهای فکری سطح بالا و نیز بیتوجهی به ابعاد بینشی و مهارتی یادگیری میشود. همچنین ازآنجاکه منظور از معرفت جامع، نوعی یادگیری است که دربردارندۀ همزمان شناخت، بینش و مهارت باشد، بنابراین، برنامه درسی دانشگاهی باید بهگونهای باشد که فراگیران بتوانند به همۀ ابعاد معرفت جامع دست یابند. سازوکار میانرشتهای، درصدد فراهم کردن فرصت بحث و تفکر، آشنا کردن استادان با رویکردهای نوین تدریس، سنجش نیازهای محلی و ملی و مشاهده نتایج در محتوای برنامه درسی، و بهکارگیری روش مناسب ارزشیابی از برنامههای درسی است. با بهرهمندی از برنامه درسی میانرشتهای میتوان به تحقق معرفت جامع که هدف والای دانشگاه است، کمک کرد.
سیستم اطلاعات جغرافیایی در پژوهشهای باستانشناسی ایران؛ پیشینه، روند و مشکلات
دوره 9، شماره 3، تابستان 1396، صفحه 43-65
https://doi.org/10.22631/isih.2017.1616.2248
محمود حیدریان، حمیدرضا قربانی، حسنعلی عرب، شهرام پارسه
چکیده فناوری سیستم اطلاعات جغرافیایی (GIS) بالغ بر 30 سال است که برای مطالعات باستانشناسی بهکار میرود و بهطور فزایندهای درحال گسترش است. گسترش استفاده از این سیستم در باستانشناسی، نتیجه تکثیر و دردسترس بودن برنامههای نرمافزاری جغرافیایی، پیشرفت در فناوری رایانه و فراوان بودن دادههای مکانی در زمینه باستانشناسی است. باستانشناسی ایران نیز از این قاعده مستثنا نبوده و در سالهای اخیر بررسیها و پایاننامههای زیادی بخشی از مطالعات خود را به این مقوله اختصاص دادهاند. این مقاله با مروری بر ضرورت استفاده از نظریههای مکانی در باستانشناسی، به بررسی و نقد کاربرد این سیستم در باستانشناسی ایران میپردازد. پس از بررسی فعالیتهای انجامشده مبتنیبر این سیستم در ایران که در دو حوزه چشمانداز و درونمحوطهای انجام شده است، مشخص شد که عدم آشنایی کامل باستانشناسان با قابلیتها و امکانات این سیستم و توجیه نشدن کاربران آشنا با این سیستم که از دانشآموختگان رشتههای جغرافیا بوده و درصدد کمک به باستانشناسان برآمدهاند، ازجمله مهمترین مشکلات بر سر راه کاربرد سیستم اطلاعات جغرافیایی در باستانشناسی ایران است؛ هرچند میتوان عوامل دیگری چون دشواری ساخت مدل مکانی برای تمامی اشیا و شکلهای متنوع بهدستآمده از کاوش، بهروزرسانی نشدن بانکهای اطلاعاتی بهدلیل طولانی بودن روند تفسیرهای باستانشناسی از کاوش تا آماده شدن برای چاپ، پیچیدگی مشاهدههای باستانشناسی، تنوع زیاد ابزارها، مفاهیم و کارکردهای خاص، نقشهکشی و تجزیهوتحلیل تصویر، تنوع فرهنگی و منطقهای، گاهنگاری و چارچوبهای تاریخی، هزینهبر بودن و نبودن توافق در بین باستانشناسان ایرانی را نیز در این امر دخیل دانست.
اهداف دانشپژوهی در علوم اجتماعی با نظر به دیدگاه رئالیسم انتقادی؛ نگاهی میانرشتهای
دوره 9، شماره 3، تابستان 1396، صفحه 67-91
https://doi.org/10.22631/isih.2017.1417
افسانه زارعی دهباغی، سعید ضرغامی همراه ضرغامی همراه، یحیی قائدی، خسرو باقری نوع پرست
چکیده هدف پژوهش حاضر، ترسیم پیشنهادهایی برای اهداف دانشپژوهی در علوم اجتماعی بر مبنای رئالیسم انتقادی و با نگاهی میانرشتهای است که با روش توصیفیـاستنتاجی انجام شده است. رئالیسم انتقادی با بینشی شناختشناسانه بهعنوان مبنایی درنظر گرفته میشود که پیشنهادهایی برای دانشپژوهی (آموزش، پژوهش، تلفیق و کاربرد) در علوم اجتماعی خواهد داشت. نتایج پژوهش نشان میدهد که رئالیسم انتقادی با تأکیدی که بر واقعیتهای مستقل از ذهن و خاصیت انتقادپذیری دانش دارد، بر آموزشی رهاساز در علوم اجتماعی تأکید میکند. در حوزه پژوهش، رئالیسم انتقادی بر فلسفه و خودآگاهی فلسفی تأکید میکند و درنتیجه پژوهشگر علوم اجتماعی مفروضات پنهان و آشکار در پژوهش خود را بهتر فهم میکند. در عرصه تلفیق نیز تأکید بر فهم واقعیت در ابعاد گسترده است. این عرصه، عامل پیشرفت علوم را بهاشتراکگذاری دانش در قلمروی وسیع میداند؛ ازاینرو علوم میانرشتهای را بهرسمیت شناخته و از هر دانشی که قادر به تبیین بهتر لایههای پیچیده واقعیت باشد، استقبال میکند و سرانجام، در عرصه کاربرد، رئالیسم انتقادی توان بالقوهای در کاربرد دانش با توجه به تلفیق علوم در حل مسائل اجتماعی دارد. دلیل این امر، نظریهپردازی بهدور از تنگنظری و درعینحال منطبق با واقعیت رئالیسم انتقادی است که با مؤلفه انتقادی بودن، دانش را به عرصه عمل نزدیکتر کرده است.
آینده علم و آموزش در اندیشه سید حسین نصر؛ نگاهی میانرشتهای به فرایند بازسازی معرفت در چارچوب اندیشه سنتگرایی
دوره 9، شماره 3، تابستان 1396، صفحه 93-109
https://doi.org/10.22631/isih.2017.2095.2605
رضا ماحوزی، مسعود اعتصامی
چکیده سنتگرایی بهعنوان یکی از جریانهای نیرومند فکری دنیای معاصر، از طریق نقد نشانههای دنیای جدید و نظام آموزشی و فرهنگی آن، خواهان ایجاد نظم جدیدی در عرصه فرهنگ، علم، و آموزش است. این جریان، به پشتوانه بهرهمندی از یک سنت فکری فلسفی و عرفانی، توانسته است در دهههای اخیر ذهنهای بسیاری را در کشورها و فرهنگهای مختلف متوجه خود کند. بر این اساس، بررسی برنامههای آموزشی و علمی موردنظر جریان سنتگرایی معاصر ــ که در ایران بیش از هرکسی خود را مدیون اندیشههای سید حسین نصر میداند ــ امری موجه است. در این مقاله تلاش میشود با توجه به نقدهای این جریان فکری، بهویژه سید حسین نصر، به محتوا و ساختار علوم جدید و نظام علمی همسو با آن، پیشنهادهای جایگزین در رویکردی میانرشتهای به بحث گذاشته شود. ازاینرو بهکمک نگاه میانرشتهای سنتگرایان در نقد دنیای معاصر ازیکسو و پیشنهاد جایگزین آنها مبنیبر بازگشت به متافیزیک سنت و نهتنها دنیای گذشته از سوی دیگر، مجالی برای فهم کلیت این نظام اندیشگی ــ که همزمان از دانشهایی چون فلسفه، الهیات، عرفان، تاریخ، روانشناسی، هنر، سیاست و علوم دقیقه برخوردار است ــ فراهم میشود. در هر دو وجه، سنتگرایان، فهم درست و دقیق متافیزیک سنت را، شرط هرگونه داوری و قضاوت درباره ضعفها و تاریکیهای عصر مدرن و ضرورت گذر از آن طرح کردهاند. در این نوشتار تلاش میکنیم آینده نظام علم را برمبنای نگاه انتقادی سید حسین نصر به نظام علمی موجود که در متافیزیک وارونه عصر مدرن ریشه دارد، معرفی و بررسی کنیم.
هویت: میراثی از گذشته یا انتخابی برای آینده؟
دوره 9، شماره 3، تابستان 1396، صفحه 111-123
https://doi.org/10.22631/isih.2017.2155.2647
ناصرالدین علی تقویان
چکیده آیا هویت میراثی بهجایمانده از گذشته است یا انتخابی برای آینده؟ در این پرسش، مفهوم «زمان» پیشفرض گرفته شده است. ازاینرو، تحلیل مفهوم زمان نقطۀ عزیمت ماست. زان پس به بررسی نسبت مفهوم زمان با نظریۀ اجتماعی میپردازیم و برمینهیم که جامعهشناسی نه علم «زمان» بلکه علم «مکان» است. علم «زمان» اما «تاریخ» است که در روایت هگلیاش نسبتی وثیق با پارادایم فلسفۀ آگاهی دارد. این پارادایم، اجازۀ تأسیس جامعهشناسی را نمیداد چرا که جامعهشناسی نظریۀ کنش است نه نظریۀ آگاهی. از همین رو، تأسیس جامعهشناسی در پایانههای سدۀ نوزدهم اروپایی مقارن است با بحران فلسفۀ آگاهی. کانون این بحران نیز مفهوم «سوژه» بود، سوژهای که خود هم بنیاد فلسفۀ آگاهی مدرن بود و هم کانون جامعۀ مدرن. اما مارکس، نیچه و فروید طومار سوژه را درهم پیچیدند و بدین سان جامعۀ مدرن را به بحران درانداختند. تأسیس جامعهشناسی پاسخی بود به این بحران. این تأسیس چرخشگاهی است که در آن از گرانباری و زیانباری «تمپوسنتریسم» آگاه گشتیم و بر سودمندی «توپوسنتریسم» انگشت نهادیم. پس از این بحث نظری، به برخی از نارساییهای تلقی زمانمحور از «هویت» در علوم اجتماعی ایران اشاره میکنیم و نشان میدهیم که چگونه این نارساییها گرانبار از گذشته است و ازاینرو ناتوان از نگریستن به آینده. ریشۀ ناتوانی جامعهشناسی ایرانی در پردازش «نظریۀ کنش» را نیز در همین نارساییها جستوجو میکنیم. جامعهشناسی ایرانی برای برونرفت از این بنبست و گشودن افقهایی نو در سپهر نظریه و عمل اجتماعی، چارهای جز دست شستن از تلقی هویت «بهسان میراثی از گذشته»، و برگرفتن آن همچون «انتخابی برای آینده» ندارد. سرآخر درباره مفهومی از هویت «بخردانه» و نسبت آن با علوم اجتماعی سخن میگوییم. افزون بر اینها، وجه میانرشتگی این مقاله در بررسی نسبت علومی همچون جامعهشناسی و تاریخ در چشماندازی فلسفی بر زمینه تحلیل مفهومهای زمان و مکان توضیح داده میشود.
گونهشناسی مفهومی عدالت در نظریههای برنامهریزی شهری در چهارچوب رویکردی میانرشتهای
دوره 9، شماره 2، بهار 1396، صفحه 1-27
https://doi.org/10.22631/isih.2017.248
هاشم داداش پور، نینا الوندی پور
چکیده عدالت یکی از اصلیترین اهداف برنامهریزی شهری محسوب میشود؛ ازاینرو مفهوم کلی عدالت نزد متخصصان و اندیشمندان در طول دورههای مختلف از پذیرش و محبوبیت چشمگیری برخوردار بوده و حاصل آن نیز مجموعهای بزرگ از نظریههای مختلف و متنوع بر مبنای مفهوم عدالت در عرصه شهر است؛ اما بهدلیل ماهیت میانرشتهای عدالت، برداشتها از این مفهوم، تبیین و شیوه پیادهســازی آن در برنامهریزی شهری، نهتنها یکسان نبوده، بلکه حتی گاهی متناقض نیز بوده است؛ بنابراین مقاله حاضر بهدنبال گونهشناسی نظریههای عدالت در بستر مطالعات شهری و سنخشناسی مفهومی و معرفتشناسانه این نظریهها با هدف تبیین مفهومی خط سیر نظریههای برنامهریزی شهری (نظریههای درونزا) است. این مهم با مرور نظاممند آرای عدالتمحور در شهر و با بهرهگیری از چارچوب «فرانظری آلمندینگر» در عرصه عدالتپژوهی و در قالب پنج محور موضوعی محقق شده که میتواند علاوهبر مشخص کردن چارچوبی برای حرکت، زمینه نظریهپردازی در این عرصه را نیز فراهم کند. در این راستا از روششناسی کیفی بهعنوان راهبرد پژوهش و از تکنیکهای متنپایهای چون مرور نظاممند، مطالعه ثانویه و گونهشناسی، بهمنظور جمعآوری و تجزیهوتحلیل دادهها استفاده شده است. بهرهگیری از گونهشناسی در راستای سنخشناسی و طبقهبندی مفهومی عدالت، و درنهایت کمک به درک و شناخت بهتر این مفهوم میانرشتهای است. به این منظور پس از نقد و بررسی گونهشناسیهای موجود برنامهریزی شهری، سنخشناسی نظریههای عدالت بر مبنای گونه انتخابشده تبیین شدهاند. نتیجه این مقاله ارائه یک «الگوواره مفهومی» برای فهم بهتر و جامعتر پیچیدگیهای اصل عدالت در برنامهریزی شهری است؛ چارچوبی که میتواند راهنمای پژوهشهای گوناگون عدالتپژوهی در حوزه برنامهریزی شهری باشد.
رشتهای، بینارشتهای و پسارشتهای؛ تغییر الگوهای رشتهای در زبانشناسی
دوره 9، شماره 1، زمستان 1395، صفحه 1-24
https://doi.org/10.22035/isih.2017.243
نعمت اله فاضلی، فاطمه کوشکی
چکیده تغییر اصلی در پژوهش زبان، در اوایل قرن بیستم توسط سوسور آغاز شد که خود سبب پایهگذاری «زبانشناسی مدرن» شد. این پژوهش در بخش مرکزی زبان بود؛ یعنی نظام زبان بهمثابه نظامی مستقل بدون اینکه هر چیزی خارج از زبان در نظر گرفته شود. در آن زمان که زبانشناسی مدرن از نظر ساختار و وظایف بهوضوح تعریف شده بود، یکی از رشتههای برجستۀ تأثیرگذار در علوم انسانی و اجتماعی به حساب میآمد. این موفقیت چشمگیری بود اما به قیمت مجزا کردن زبان از محیط اطراف و بیرون نگاهداشتنِ کاربر زبان و بافتی که زبان در آن بهکار میرود از حیطۀ بررسی زبانی، به دست آمده بود. هرچند محققانی که ترجیح میدادند زبان را در حیطۀ وسیعتری بنگرند، این رویکرد را مورد انتقاد قرار دادند و بهطورکلی از چشم زبانشناسانی که در آن زمان حلقههای زبانشناسیِ مسلط بودند، دور مانده بود، اما از دهههای اخیر قرن بیستم، تغییرات مهمی در مطالعات زبانی رخ داد. این تغییرات دورۀ جدیدی خلق کرد؛ دورۀ «زبانشناسی پسامدرن» که در آن پایههای نظری زبانشناسی مدرن مسئلهمند شد و شیوۀ بررسی و مشاهدۀ زبان اساساً بازسازی شد. این مقاله به شیوۀ شرححالنویسی مروری بر چرخش زبانی از مدرنیسم به سوی پسامدرنیسم دارد و در این راستا مشخص خواهد کرد که دو شاخۀ اصلی زبانشناسی نظری و کاربردی در کدام نگرش پژوهشی قرار میگیرند: رشتهای، بینارشتهای یا فرارشتهای؟ به عبارت دیگر پژوهشهای زبانشناسی در مورد چیست؟
ابعاد چندعملکردیِ آموزش فرهنگ: راهکار عملی و مدل آموزش زبان از منظر منظورشناسی و علم شناخت انسان
دوره 9، شماره 1، زمستان 1395، صفحه 25-48
https://doi.org/10.22035/isih.2017.238
سوفیا کوتلاکی، زری سعیدی
چکیده تمرکز آموزش فرهنگ روی کمک به فراگیران زبان خارجی است تا به ایجاد درکی از فرهنگ زبان هدف و در حالت ایدئالتر، نگرش مثبت نسبت به فراگیری آن در این افراد بیانجامد. در دنیای امروز، ممکن است سلطۀ زبان انگلیسی در حیطههای سرگرمی، رسانههای جمعی و رسانههای جدید با دیدگاههای نامتوازنی همراه شود. مبنای مقاله بینارشتهایِ حاضر بر اساس یافتههای مطالعات فرهنگی، انسانشناسی، و منظورشناسیِ زبانشناسی بوده و نحوۀ کاربرد آنها در حیطه علم تدریس را نشان میدهد. استدلال تحقیق حاضر آن است که در جهانی که تعداد افراد انگلیسیزبان غیربومی از تعداد انگلیسیزبانهای بومی بیشتر است، آموزش فرهنگ باید اهداف خود را گسترش دهد و در کنار کمک به زبانآموزان برای ایجاد آگاهی و درک مثبت نسبت به فرهنگ زبان هدف، غایتی در جهت ایجاد و گسترش درک روشن از قوانین فرهنگ بومی فراگیران نیز در نظر بگیرد. این تحقیق با نگاهی به مفهوم و اجزای «وجهه» و قواعد «احترام» در فارسی (ملاحظه، تواضع و صمیمیت) بر مفهوم توانش ارتباطی و ناکامی و شکست در منظورشناسی تمرکز دارد و سپس الگو و مدلی برای تحلیل فرهنگ ایرانی ارائه میکند. در ادامۀ این پژوهش، چگونگی بهکارگیری الگوی تجزیهوتحلیل فرهنگی برای ارائه راهبردها و استراتژیهای کلاس درس نشان داده خواهد شد.
نامشناسی اجتماعیــ شناختی؛ حوزه نوین مطالعات میانرشتهای
دوره 9، شماره 1، زمستان 1395، صفحه 99-122
https://doi.org/10.22631/isih.2017.2571.2972
بهمن زندی، بهزاد احمدی
چکیده هدف مقاله، معرفی حوزه مطالعاتی میانرشتهای «نامشناسی اجتماعیـشناختی» است. نامشناسی، شاخهای از زبانشناسی اجتماعی است که در آغاز بهعنوان یک دانش درزمانی، به ریشهشناسی نامها میپرداخت، ولی زبانشناسی اجتماعی با اتخاذ دیدگاه همزمانی، نامشناسی را از یک دانش کهنگرا به دانشی برای مطالعه اجتماع معاصر تبدیل کرد. نامها، عنصرهای زبانی هستند که بخشی از دانش زبانی را که نتیجۀ مراودات اجتماعی و تعامل فرد با محیط پیرامون است، تشکیل میدهند. به همین سبب، آنها در مطالعات زبان و هویت، نقش اساسیای ایفا میکنند. علاوهبر این، نامها در ساختشناختی افراد، در جوامع مختلف با تنوع زبانی و فرهنگی متفاوت، نقش مهمی دارند؛ ازاین رو زبانشناسان شناختی نیز به مطالعۀ نام و نامگذاری علاقهمند هستند، اما بهدلیل چندبعدی بودن عنصر زبانی نام، زبانشناسی اجتماعی و زبانشناسی شناختی، هیچیک بهتنهایی قادر به تبیین جنبههای گوناگون نام و نامگذاری نیستند. پیوند دانش مربوط به زبان و دانش مربوط به جامعه با یکدیگر به انتخاب گونهای از واژهها و ساختارهای زبانی دیگر منجر میشود که با بافت اجتماعی، هماهنگ است. براساس یافتههای این مقاله، «نامشناسی اجتماعیـشناختی» بهعنوان یک حوزه مطالعاتی میانرشتهای با رویکرد تلفیقی، نامشناسی را از یک دانش رشتهای به دانشی میانرشتهای تبدیل میکند که قادر است بهطور همزمان «ابعاد اجتماعیـشناختی» مؤثر در نامگذاری را بهخوبی تبیین کند.
درآمدی بر الگوریتم تحلیل موقعیت مسئله در عدالت پژوهی
دوره 9، شماره 1، زمستان 1395، صفحه 147-166
https://doi.org/10.22035/isih.2017.247
رضا اکبری، محمد صادق تراب زاده جهرمی، محسن حبیبی
چکیده پایهایترین گام در تحلیل خطمشی، ساختاردهی مسئله است. اگر مسئلهای بهدرستی صورتبندی نشود، راهحل درستی نیز نخواهد داشت. شناخت نادرست از موقعیت مسئله اجتماعی یا اهمال در شناخت آن از جمله در حوزه عدالت، در بهترین حالت منجر به تولید راهحل خوب برای مسئلهای نادرست خواهد شد؛ ازاینرو تحلیل خوب از موقعیت مسئلههای عدالت، برای تولید راهکار درست ضروری است. بهدلیل فقدان ابزارهای تحلیلی در حوزه تصمیمگیری و اقامه عدالت، این مقاله به دنبال طراحی الگوریتم تحلیل موقعیت مسئله بهعنوان ابزاری در تحلیل گامبهگام موقعیت مسئله عدالت است. این کار از مسیر استخراج عناصر و ابعاد تحلیلی از مطالعات عدالت بهویژه نظریههای مطرح عدالت صورت میگیرد. الگوریتم تحلیل موقعیت مسئله در عدالتپژوهی شامل هفت بُعد است: مبانی فلسفی، زمینه، بازیگر، متغیر موجد حق، متعلق توزیع، زمان، نتیجه. تصمیمگیران در تحلیل موقعیت مسئله، موضع خود را نسبت به عناصر هریک از این ابعاد مشخص میسازند. این کار، خودآگاهیِ تصمیمگیرنده و خطمشیگذار را نسبت به مختصات مداخله بالا میبرد. با استفاده از الگوریتم ارائهشده میتوان تبیین کرد چه چیزی، چه موقع، مبتنیبر چه نگاهی، در چه شرایطی، توسط چه کسی، به چه کسی، بر پایه چه معیاری، و برای تحقق کدام نتیجه، توزیع میشود یا باید بشود.
بازخوانی رابطۀ حقوق و ایدئولوژی در پرتو مطالعات میانرشتهای
دوره 8، شماره 4، پاییز 1395، صفحه 1-26
https://doi.org/10.22035/isih.2016.241
فائزه دانشور
چکیده رابطۀ حقوق و ایدئولوژی، مسئلهای پیچیده و مناقشهبرانگیز است. این موضوع تا حد زیادی ناشی از تفاوت دیدگاه درباره تعریف مفاهیم ایدئولوژی و حقوق و همچنین راههای مختلفی است که این دو به هم مرتبط میشوند. در این بین، ناهمگونیِ ادبیات موجود درباره ایدئولوژی، بیشترین سهم را به خود اختصاص داده است. بر این اساس، به منظور تبیین رابطه حقوق و ایدئولوژی، ابتدا رویکردهای متفاوت نسبت به مفهوم ایدئولوژی و همچنین تعاریف عام و خاص آن، از طریق مطالعات میان رشته ای تبیین شده وسپس مفهومِ منتخبِ نگارنده از ایدئولوژی ارائه میگردد. در ادامه، نظریههای مربوط به رابطۀ حقوق و ایدئولوژی ذیلِ سه عنوانِ کلیِ استقلالِ حقوق، خادمیتِ حقوق و تأثیرپذیریِ آن دستهبندی می شود. بررسیِ نظریههای یادشده حاکی از این است که نظریۀ استقلال در اثباتِ خودبسندگیِ حقوق، توفیقی نداشته و عقیده خادمیت نیز قادر به پاسخگویی به پرسشهای اساسی درباره ادعاهایش، نبوده و همچنین، نظریۀ تأثیرپذیری از درکِ تأثیر متقابل حقوق بر ایدئولوژی غفلت کرده است. بااینحال، دیدگاه مبتنیبر رابطۀ متقابل حقوق و ایدئولوژی، ضمنِ مفروض گرفتنِ تعریف خاصی از ایدئولوژی، توجه ما را به اهمیت مؤلفههای سیاسی و جامعهشناسانه در فهم و تفسیرِ حقوق جلب کرده و نقش حقوق را در تغییر فرهنگِ سیاسی و ایدئولوژی حاکم بر جامعه، خاطرنشان میسازد.
ارائه و آزمون الگوی تبیینکننده خودکارآمدی پژوهشی دانشجویان رشتههای علوم انسانی در فضا و محیط پژوهشمحور: مورد مطالعه، دانشگاههای غرب کشور
دوره 8، شماره 4، پاییز 1395، صفحه 27-54
https://doi.org/10.22035/isih.2016.235
علی یاسینی، محمد تابان
چکیده محیط پژوهشمحور در دانشگاهها و مؤسسههای آموزش عالی، نقش مهمی در تحقق اهداف پژوهشی آموزش عالی ایفا میکند؛ بهنحوی که میتوان انتظار داشت، در صورت بالا بودن کیفیت آن، دانشجویان تحصیلات تکمیلی، ضمن تعامل مؤثر با استاد راهنما، احساس کارآمدی بالایی نیز در پژوهش داشته باشند. هدف اصلی مقاله حاضر، ارائه و آزمون الگوی تبیینکنندة خودکارآمدی پژوهشی دانشجویان تحصیلات تکمیلی رشتههای علوم انسانی در محیط پژوهشمحور است. روش پژوهش، بهلحاظ هدف، کاربردی و از نظر شیوه گردآوری دادهها، توصیفی از نوع همبستگی است که بهطور خاص از الگویابی معادلات ساختاری استفاده کرده است. جامعه پژوهش را تمامی دانشجویان رشتههای علوم انسانی مقطع تحصیلات تکمیلی دانشگاههای غرب کشور (ایلام، کرمانشاه، خرمآباد، کردستان) در سال 1395 تشکیل داده که با شیوه نمونهگیری طبقهای متناسب با حجم، تعداد 482 نفر بهعنوان نمونه انتخاب شدهاند. دادهها با سه ابزار استاندارد روا و پایا جمعآوری و برای آزمون الگوی پژوهش از نرمافزار SPSS و LISREL استفاده شده است. نتایج، نشان میدهند که بین متغیرهای پژوهش بهلحاظ آماری، رابطه معناداری وجود دارد. بالاترین ضریب همبستگی بین محیط پژوهشمحور و کیفیت تعامل استادـدانشجو (0/61=r) و پایینترین ضریب بین محیط پژوهشمحور و خودکارآمدی پژوهش (17/0=r) محاسبه شده است. نتایج تحلیل مسیر نشان میدهند که محیط پژوهشمحور دارای اثر مثبت و معناداری بر خودکارآمدی پژوهش (β=0.38) و کیفیت تعامل استادـدانشجو (β=0.57) است و همچنین از طریق متغیر کیفیت تعامل استادـدانشجو، اثر غیرمستقیم معناداری بر خودکارآمدی پژوهش (β=0.21) دارد. نتایج، حاکی از تفاوت الگوی مفروض در بین دانشگاههای موردمطالعه است.
مطالعه علمسنجی و تحلیل شبکههای همکاری علمی در فصلنامه مطالعات میانرشتهای در علوم انسانی
دوره 8، شماره 4، پاییز 1395، صفحه 55-77
https://doi.org/10.22035/isih.2016.230
محمدامین عرفان منش، مرضیه مروتی اردکانی
چکیده هدف این مقاله، مطالعه علمسنجی و تحلیل شبکههای همکاری نویسندگان و مؤسسات در مقالههای منتشرشده در فصلنامه مطالعات میانرشتهای در علوم انسانی، طی شمارههای نخست تا بیستوهفتم است؛ در این راستا تعداد تولیدات، الگوهای تألیف، پرتولیدترین افراد و مؤسسهها، ویژگی شبکههای همکاری در مقالههای فصلنامه و همچنین تخصص موضوعی پدیدآورندگان، مورد بررسی قرار گرفته است. این مقاله دارای رویکرد کاربردی است و با استفاده از شاخصهای علمسنجی و تحلیل شبکههای اجتماعی، انجام شده و از نرمافزار تحلیل شبکه یو.سی.آی.نت، برای ترسیم و تحلیل شبکههای همکاری علمی استفاده شده است. نتایج این پژوهش، نشان میدهد که 185 مقاله در شمارههای نخست تا بیستوهفتم فصلنامه منتشر شده است که 272 پژوهشگر از 70 دانشگاه و مؤسسه پژوهشی در نگارش آن دخیل بودهاند. بررسی شبکه همکاری پدیدآورندگان مقالهها نشاندهنده تمایل بیشتر پژوهشگران به تولیدات انفرادی و یا مشارکت در گروههای کوچک است. بهطورکلی 65/48 درصد از مقالهها بهصورت انفرادی و 35/51 درصد نیز از طریق همکاری علمی دو یا چند پژوهشگر تألیف شده است. مطالعه شبکه همکاری علمی دانشگاهها و مؤسسههای پژوهشی در مقالههای فصلنامه با استفاده از شاخصهای مرکزیت، بیانگر این است که دانشگاههای شهید بهشتی، تهران، علامه طباطبایی، تربیت مدرس و خوارزمی از نقشی کلیدی و مرکزی در شبکه برخوردار بودهاند. همچنین حوزههای موضوعی علوم تربیتی، علوم سیاسی و مدیریت، دارای بیشترین سهم در مقالههای منتشرشده در فصلنامه بودهاند.
