میانرشتگی و معادلۀ سکولاریزاسیون
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 01 مهر 1405
https://doi.org/10.22035/isih.2026.5770.5317
مرتضی بحرانی
چکیده پژوهش و آموزش میانرشتهای صرفاً در قلمروی مشروع است که حقانیت عصر مدرن را تأیید کرده باشد. یک نشان آن حقانیت، گسست کارکردی از معارف سنتی است. پرسش این است که آیا میانرشتهپژوهی و پژوهشهای میانهرشتهای در ایران چنان شرطی را اجابت کردهاند؟ بهنظر میرسد مساهمتهای دو دههای میانرشتگی در ایران همچنان از کارکردهای برآمده از گسست فاصله دارند. بررسی آثاری که میانرشتگی را موضوع خود قرار دادهاند و نیز آثاری که موضوعی را با رویکرد میانرشتگی به بحث گذاشتهاند نشان میدهد که نویسندگان در اندیشهٔ خود دارای ارادهای پیوستگرا نسبت به سنت و گذشته هستند. مقاومت نویسندگان و پژوهشگران ایرانی نسبت به گسست از گذشته را میتوان ذیل مقولهای به بحث گذاشت که از آن به نام معادلهٔ سکولاریزاسیون یاد میشود. این معادله فرض را بر این میگذارد که آگاهی مدرن عرفیشدهٔ آگاهی قدمایی مسیحی یا پاگانی است. نویسندگان ایرانی نیز عموماً ذیل همان معادله، به دنبال آن هستند که با بازخوانی و انتقال و دگردیسی سنت تجددی بومی را رقم زنند. یک نشان ناکامی آن نحوه از تجددخواهی، همین نظام میانرشتگی دانش در ایران است. این مقاله با آنالیز اجمالی معادلهٔ سکولاریزاسیون از مجرای توضیح مقولات جوهر/کارکرد و پیوست/گسست، پاتولوژی جوهرگراییِ پیوستگرا در مقالات فصلنامهٔ مطالعات میانرشتهای را توضیح میدهد؛ و سپس با تمرکز بر یک مقالهٔ گسستگرا از آن میان، زمینه را برای بحثهای بعدی فراهم میکند. بدون تردید در مقولهٔ پیوست و بدون اراده به گسست از جواهر سنت نه نظام رشتهای دانش کارکرد خود را ایفا میکند و نه نظام میانرشتگی.
پرورش نگاه بینرشتهای در برنامه درسی آموزش عمومی دوره کارشناسی: مطالعه تطبیقی ایران، کانادا، استرالیا، هنگکنگ و سنگاپور
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 01 مهر 1405
https://doi.org/10.22035/isih.2026.5554.5168
سیدعلی خالقی نژاد، اکبر هدایتی
چکیده علیرغم اهمیت برنامه درسی آموزش عمومی دوره کارشناسی در پرورش نگاه بینرشتهای در میان دانشجویان، هنوز تصویر شفافی از منطق پشت آن در ایران وجود ندارد. در همین راستا، این مقاله تطبیقی به مقایسه برنامه درسی عمومی دوره کارشناسی در نظام آموزش عالی ایران با دانشگاههای مونت رویال کانادا، نیو ساوت ولز استرالیا، پلیتکنیک هنگکنگ و ملی سنگاپور پرداخته است. مقاله حاضر دارای رویکرد کیفی است که در آن از روش چهارمرحلهای تطبیقی بردی برای جمعآوری و تحلیل نظاممند دادهها استفاده شد. یافتهها نشان داد که بر خلاف برنامه درسی عمومی دوره کارشناسی در ایران که دانشجویان در انتخاب خوشههای موضوعی یا واحدهای درسی آزادی عمل چندانی ندارند، دانشگاههای منتخب ساختاری منعطف و غیرمتمرکز دارند، پیامدهای یادگیری موردانتظار از دانشجویان و مواد درسی ارائه شده دامنه وسیعتری از موضوعات شامل توسعه شخصی و توسعهسازمانی، هویت محلی، ملی و جهانی، علوم طبیعی، علوم ریاضی و موضوعات هنری را با نگاهی بینرشتهای پوشش میدهند و در مقابل نیازهای اجتماعی و فردی دانشجویان پاسخگو هستند. در مجموع، بر اساس یافتههای این مقاله، بازبینی و انجام نیازسنجی برنامه درسی عمومی دوره کارشناسی در ایران با نگاهی بینرشتهای برای کیفیتبخشی و نزدیککردن آن به تحولات اجتماعی و نیازهای ذینفعان توصیه میشود.
تبیین و مدلسازی مفهوم دانشگاه متفکر در بافت آموزش عالی ایران: مطالعهای مبتنی بر نظریه دادهبنیاد
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 01 مهر 1405
https://doi.org/10.22035/isih.2026.5806.5341
جمال سلیمی، علی امینی باغ
چکیده دانشگاه متفکر، نهادی است که فراتر از کارکردهای ابزاری و انتقال صرف دانش، بر بازاندیشی انتقادی، دیالوگ علمی و مسئولیت اجتماعی تمرکز دارد. با توجه به چالشهای ساختاری و کمیگرایی در آموزش عالی ایران، این پژوهش با هدف تدوین مدل نظری دانشگاه متفکر در بافت آموزش عالی ایران و بر اساس تجربه زیسته استادان علوم انسانی انجام شد. این پژوهش با رویکرد کیفی و با استفاده از روش نظریه دادهبنیاد (رویکرد اشتراوس و کوربین) انجام گرفت. جامعه پژوهش اعضای هیئت علمی دانشکده علوم انسانی دانشگاه کردستان بودند که با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند با گرایش نظری، 20 نفر از آنان به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها، مصاحبههای نیمهساختاریافته بود. تحلیل دادهها در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی صورت پذیرفت. عوامل علّی شامل جستوجوی معنا، تجربه محدودیتها و تحولات محیطی؛ عوامل زمینهای شامل فرهنگ دانشکده، ویژگیهای فردی و شرایط سازمانی؛ و عوامل مداخلهگر شامل سیاستهای ارزیابی، مدیریت دانشگاه و فضای تعامل شناسایی شدند. در مواجهه با این شرایط، استادان راهبردهایی نظیر تقویت گفتوگوی علمی در محیط دانشگاه، بازاندیشی در شیوههای تدریس و پژوهش، استفاده از ظرفیتهای جمعی هیئت علمی و مدیریت سازگار با محدودیتهای ساختاری را اتخاذ میکنند. پیامدهای این راهبردها در قالب تقویت حیات فکری در دانشگاه، تحول در تجربه آموزشی دانشجویان، ارتقای کیفیت فعالیت علمی و بازتعریف تدریجی نقش دانشگاه در جامعه دستهبندی شد. نتایج نشان داد تحقق دانشگاه متفکر در ایران، نیازمند گذار از ساختارهای صلبی و کمیگرا به سمت کنشگری بازاندیشانه استادان و ایجاد فضاهای گفتوگوی غیررسمی است.
طراحی و اعتبارسنجی مدل دانشگاه دوسوتوان متوازن با هدف توسعهٔ کارآفرینی
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 01 مهر 1405
https://doi.org/10.22035/isih.2026.5730.5290
پوریا سردشت، محمود ابوالقاسمی، محمد قهرمانی، فرنوش اعلامی
چکیده کارآفرینی از مهمترین نتایج توسعه دانشگاه و نیازمند رویکردهای نوین مدیریتی مانند «دوسوتوانی سازمانی» است که به پیگیری همزمان بهرهبرداری از ظرفیتهای موجود و اکتشاف دانش برای آینده اشاره دارد. این مقاله با هدف طراحی و اعتبارسنجی مدل دانشگاه دوسوتوان متوازن با هدف توسعهٔ کارآفرینی انجام شده است. روش پژوهش آمیخته از نوع اکتشافی متوالی است. جامعه هدف خبرگان مدیریت آموزش عالی بودهاند که به صورت هدفمند با 14 نفر مصاحبه نیمهساختاریافته انجام گرفت. جامعه آماری بخش کمی شامل مدیران و اعضای هیئت علمی مرتبط در دانشگاههای دولتی ایران بوده که 256 نفر با روش تصادفی طبقهای انتخاب و به پرسشنامه محققساخته پاسخ دادند. تحلیل دادههای کیفی با روش تحلیل مضمون صورت گرفت و در بخش کمی از مدلیابی معادلات ساختاری جهت اعتبارسنجی مدل استفاده گردید. روایی ابزار با استفاده از شاخصهای همگرا (5/0< AVE) و واگرا، و پایایی با شاخصهای آلفای کرونباخ و ترکیبی تأیید شد. یافتهها در بعد بهرهبرداری شامل مؤلفههای سیاستها و ساختارهای دانشگاهی، تعامل دانشگاه و صنعت، توسعه آموزش-پژوهش، بودجه، فرهنگ دانشگاهی و در بعد اکتشاف: نیازسنجی و آموزش، ساختار آیندهنگر، منابع مالی، سیاست و فرهنگ نوآورانه، مدیریت آیندهنگر و نوآوری راهبردی میباشد. همچنین راهبردهای موازنه دوسوتوانی در قالب مؤلفههای سیاست و ارزیابی- منابع و ساختار معین گردید. تحلیلهای عاملی مرتبه اعتبار مؤلفهها و شاخصهای برازش، اعتبار نهایی مدل را تأیید کردند. مدل دوسوتوانی ارائهشده با جلوگیری از رکود غیرمولد و نوآوری بیثمر، مسیر توسعه کارآفرینی دانشگاهمحور را هموار و با ایجاد پیوند مؤثر میان دانشگاه و صنعت، زمینهساز شکلگیری زیستبومهای کارآفرینی در دانشگاهها میشود.
فرایند نهادینهشدن نوآوری در صنایع خلاق: مطالعه موردی سبکهای موسیقی در ایران معاصر
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 01 مهر 1405
https://doi.org/10.22035/isih.2026.5497.5128
امیرحسین کریمان، مسعود شادنام
چکیده هنر یکی از پویاترین و پُرتلاطمترین ساحتهای زندگی بشر است؛ جایی که هنرمند کار خود را آفرینش میبیند و هر لحظه پردهای نو فراروی انسان قرار میدهد. اما این آفرینشهای هنری همگی سرنوشت یکسانی نمییابند. بعضی سروصدایی میکنند؛ اما خیلی زود میگذرند و ردی از خویش به جا نمیگذارند. بعضی دیگر اما در حافظهٔ تاریخی مردمان ماندگار میشوند. رمز و راز این تفاوت چیست؟ برای پاسخ به این پرسش، پژوهش حاضر بر حوزهٔ موسیقی تمرکز میکند و از زاویه نظریات نهادی به کاوش درباره این پرسش میپردازد که چگونه برخی از نوآوریهای موسیقایی در ذهن مخاطب جا میافتند و برخی دیگر از آنها در کوتاهمدت فراموش میشوند؟ چه مسیری باید طی شود تا یک سبک جدید موسیقی در خاطر مخاطب تثبیت شود و به فراموشی نرود؟ این تحقیق مبتنی بر رهیافت کیفی تفسیرگرا است و از روش نظریه دادهبنیاد استفاده میکند. دادههای آرشیوی و مصاحبه با تعدادی از گروههای موسیقی نوآور در مدت مشخصی از تاریخ ایران معاصر جمعآوری شده و با استفاده از تحلیل مضمون دلایل ایجاد شدن و جا افتادن آنها یا از بین رفتن و به فراموشی سپرده شدن آنها استخراج و بررسی شده است. در نهایت بر اساس تحلیل مصاحبهها، مدلی فرایندی ارائه شده است که گامهای مختلفی که یک نوآوری موسیقایی باید طی بکند تا در خاطر مخاطب جا بیفتد را بیان میکند. این مدل با یافتههای قبلی در نظریهٔ نهادی مقایسه میشود و نشان داده میشود که پویایی آفرینشهای هنری در ساحت اجتماع متأثر از عواملی است که تا پیش از این به خوبی نظریهپردازی نشدهاند.
مدیریت ارزشها در علم: تبیین ضرورت تأسیس نهاد و همکاریهای میان رشتهای
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 19 خرداد 1404
https://doi.org/10.22035/isih.2025.5533.5149
فاطمه هادیپور، مصطفی تقوی
چکیده تا اواخر قرن بیستم، فعالیت علمی غالباً مستقل از عوامل غیرمعرفتی تلقی میشد. اما در چند دهه اخیر، پژوهشهای بسیاری این تصور را به چالش کشیدهاند و نشان دادهاند که علم، تحتتأثیر عوامل غیرمعرفتی از جمله ارزشها نیز است. اما مسئله این است که دخالت ارزشها میتواند پیامدهای نامطلوبی چون تضعیف عینیت علمی، کاهش اعتماد عمومی و آسیب به آرمانهای دموکراتیک به همراه داشته باشد؛ لذا ارائهٔ راهکاری که بتواند از این پیامدها جلوگیری کند، یکی از مباحث مهم حوزهٔ علم و ارزش است. هدف این مقاله این است که ضمن تبیین این مسئله، به بررسی و نقد راهکارهای موجود در این زمینه بپردازد و راهحلی برای آن ارائه دهد. راهحل پیشنهادی، بر ضرورت تأسیس نهاد و همکاریهای میانرشتهای تأکید میکند؛ چرا که نشان داده میشود این مسئله جنبههای علمی، فلسفی و اجتماعی دارد و راهحل مناسب باید بتواند پاسخگوی همهٔ آنها باشد. دستیابی به چنین پاسخی تنها از طریق تأسیس نهادی امکانپذیر است که امکان همکاریهای میانرشتهای را میسر میکند و در سه سطح نظری، اجرایی و نظارتی مسئولیتهایی را برای مقابله با پیامدهای نامطلوب دخالت ارزشها، برعهده میگیرد.
مسئولیت اخلاقی انسان در برابر فناوری : بازخوانی نظریه هانس یوناس
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 23 شهریور 1404
https://doi.org/10.22035/isih.2025.5527.5146
حدیث زارعی، رضا رضازاده، علیرضا حسن پور
چکیده در عصر معاصر، فناوری دیگر صرفاً ابزاری در خدمت انسان نیست، بلکه به نیرویی بدل شده است که توانایی تغییر بنیادین در طبیعت، جامعه و سرنوشت بشریت را در خود دارد. ویژگیهایی چون گسترش بیوقفه، قدرت بیمرز، و آثار بلندمدت و غیرقابل پیشبینی، فناوری را به پدیدهای منحصر بهفرد و در عین حال پرمخاطره بدل ساخته است. در کنار فرصتهای بیشماری که فناوری برای پیشرفت انسان فراهم آورده، تهدیدهایی همچون تخریب محیط زیست، بیثباتی اجتماعی و تهدید بقای نسلهای آینده نیز سر برآورده است. هانس یوناس، در واکنش به این تحولات، نظریه "اصل مسئولیت" را ارائه میدهد و بر این نکته پای میفشارد که انسان دیگر نمیتواند بیاعتنا به پیامدهای فناورانه تصمیمگیری کند. مسئولیت اخلاقی در اندیشه یوناس به معنای ضرورت تعهد آگاهانه نسبت به آیندهای است که اکنون بیش از هر زمان دیگری در معرض آسیب قرار گرفته است. فناوری، با گسترش بیسابقه خویش، انسان را ملزم میسازد تا فراتر از منافع آنی و فردی، در قبال پیامدهای جهانی و دیرپای کنشهای خود پاسخگو باشد. از این منظر، رابطه فناوری و مسئولیت اخلاقی، پیوندی گسستناپذیر و بنیادی است؛ پیوندی که در پرتو آن، بقای انسان و سیاره زمین مستلزم درک عمیقتر از پیامدهای اعمال فناورانه و التزام به اصولی است که پاسداشت حیات، طبیعت و ارزشهای والای انسانی را در کانون توجه قرار میدهد.
پیش فرض ها ، مبانی و مفاهیم بنیادین در رویکرد پداگوژیکِ "یادگیری و آموزش همسو با زندگی"
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 30 شهریور 1404
https://doi.org/10.22035/isih.2025.5549.5166
محمد مهدی خسروی علیا، سید مهدی سجادی، علیرضا صادقزاده، عبدالعظیم کریمی
چکیده این مقاله با رویکردی میانرشتهای و فرا رشتهای با الهام از اکولوژی اینتگرال، اکولوژی فرهنگی و اکولوژی عمیق و تحت تأثیر ایده تعلیم و تربیت اینتگرال و جهانبینیهای پیشامعاصر و با تأکید بر مفاهیم عمیق فرهنگی ایرانزمین ، به واکاوی پیشفرضها،مبانی و مفاهیم بنیادینی میپردازد که در ترکیب هماهنگ با یکدیگر میتواند منجر به خلق یک رویکرد آموزشی یکپارچه جایگزین شود که امکان گذار مؤثر از ابر بحرانهای اکولوژیک معاصر را برای ما ایرانیان فراهم میآورد. تلاش شده است تا این ترکیب هماهنگ فرا رشتهای با بهرهمندی از امکانات متدلوژیک حل مسئله موسوم به "تفکر طراحی" مقدور گردد.در این مقاله با "روش پژوهش مبتنی بر هنر" استدلال میشود که درک تمدنهای پیشامعاصر از"جریان جاری امر قدسی در طبیعت"، منجر به ایجاد رابطهای پایدار با شبکه اکوسیستم پیچیده حیاتِ پیرامون جوامع محلی میشد. هدف اصلی این پژوهش پیشنهاد یک "رویکرد یادگیری و آموزش احیاگر" و "همسو بازندگی" است که از طریق بازآفرینی تعامل و پیوند عمیق انسان با اکوسیستم حیات، زمینه را برای احیاء زیستبومها (با تمرکز بر زیستبومهای محلی ایران)فراهم آورد.
هوش مصنوعی اخلاقی: تحلیل و بررسی چالشهای پیاده سازی هوش مصنوعی حساس به ارزش
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 12 خرداد 1405
https://doi.org/10.22035/isih.2026.5675.5249
زهره عبدخدائى، فاطمه فلاح تفتی
چکیده یکی از رویکردهایی که به منظور تعبیه ارزشهای اجتماعی در فناوری مورد توجه قرار گرفته، رویکرد طراحی حساس به ارزش است. این ایده بر این مبنا استوارست که تکنولوژی "خنثی از ارزشها" نبوده، بلکه "ارزشبار" است. این رویکرد، اگرچه در بحث طراحی و تعبیه ارزشها در سیستمهای فناوری مورد توجه قرار گرفته، اما به دلیل ویژگیهای منحصر به فرد هوشمصنوعی، در تعمیم آن به سیستمهای هوشمند دچار چالشهای گوناگونی شدهاست.
نوشتار حاضر با روش تحلیلی- استنتاجی و در چارچوب میانرشتهای، بر بسط رویکرد طراحی حساس به ارزش به منظور تعبیه ارزشهای اجتماعی- اخلاقی در فناوری هوشمصنوعی و چالشهای آن متمرکز شدهاست. یافتههای پژوهش نشان میدهد دو ویژگی منحصر به فرد هوشمصنوعی یعنی خود-یادگیری و خود-تصمیمگیری، چالشهایی را در سطوح مختلف طراحی ایجاد میکنند. این چالشها شامل ابهام در تعریف و اولویتبندی ارزشها، محرومیت ضمنی گروههای به حاشیهرانده شده، عدم شفافیت، ناخوانایی و توضیحناپذیری سیستمها، پدیده انفکاک ارزش، دشواری ترجمه مفاهیم اخلاقی به الزامات فنی و پیچیدگی ارزیابی تأثیر واقعی ارزشها در عمل هستند. به منظور رفع این چالشها، پیشنهاداتی نظیرجایگزینی ساختار هیبرید و ترکیبی در طراحی، توسعه چارچوبهای نظارتی و ارزیابی، ارتقای سواد هوشمصنوعی و مکانیسمهای نظارت بر مقاصد ارائه میشود. هدف این پژوهش آن است تا با تبیین و بسط مفهومی رویکرد طراحی حساس به ارزش در هوشمصنوعی، نه تنها به درک عمیقتر موانع و چالشهای تعبیه ارزشها و اخلاق در هوشمصنوعی کمک کند، بلکه با تاکید بر اهمیت همافزایی میان رشتهای، راهبردهایی عملی برای توسعه هوشمصنوعی مسئولیتپذیر و همسو با ارزشهای اجتماعی ترسیم نماید.
مناسک میانرشتگی: حلقه مفقوده گفتمانسازی در مطالعات تلفیق دانش
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 09 مرداد 1405
https://doi.org/10.22035/isih.2026.5826.5355
مسعود سلمانی بیدگلی، حمیدرضا نمازی
چکیده میانرشتگی در دهههای اخیر به یکی از مفاهیم محوری در سازماندهی دانش، حل مسائل پیچیده و بازاندیشی در مرزهای رشتهای تبدیل شده است. با این حال، بخش مهمی از ادبیات موجود عمدتاً بر «تلفیق دانش» متمرکز بوده و کمتر به این پرسش پرداخته است که همکاریهای میانرشتهای چگونه از تعاملات موقت فراتر میروند و به گفتمانهای پایدار و مشروع در میدان علم تبدیل میشوند. مقاله حاضر با طرح مفهوم «مناسک میانرشتگی» در پی توضیح این حلقه مفقوده است. بر پایه تز اصلی مقاله، مناسک میانرشتگی مجموعهای از الگوهای تکرارشونده زبانی، تعاملی، شناختی، نهادی، هویتی و مشروعیتبخشاند که گذار از تفاوت معرفتی به تلفیق دانش و گفتمانسازی میانرشتهای را ممکن میکنند.
این مقاله با رویکردی نظری ـ مفهومی و با اتکا به ادبیات میانرشتگی، نظریه گفتمان و نظریه مناسک، نسبت میان دانش، کنش علمی و تثبیت گفتمانی را بازخوانی میکند. در این چارچوب، دیدگاههای کلاین و رپکو درباره تلفیق میانرشتهای، در کنار آرای فوکو، لاکلائو، دورکیم، ترنر، گافمن و کاترین بل درباره مناسک، مبنای تحلیل قرار گرفتهاند. یافته نظری مقاله نشان میدهد که میانرشتگی صرفاً حاصل ترکیب رشتهها و روشها نیست، بلکه نیازمند فرآیند مناسکیسازی است؛ فرآیندی که از طریق تکرار، بازشناسی، هنجارسازی و اعتماد، اجتماع دانشی مشترک را شکل میدهد.
بر این اساس، مقاله مدلی مفهومی پیشنهاد میکند که از «تفاوت معرفتی» آغاز شده و در نهایت به «صورتبندی گفتمان میانرشتهای» میانجامد. نوآوری مقاله در جابهجایی کانون تحلیل از تلفیق به تثبیت و از همکاری به گفتمانسازی است.
میراث در آینهی شکستهی داده: واکاوی گفتمان هوش مصنوعی و شکافهای حکمرانی فضایی در ایران
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 09 مرداد 1405
https://doi.org/10.22035/isih.2026.5772.5318
حسن بهنام مرشدی
چکیده گفتمان جهانی، هوش مصنوعی مکانی را بهعنوان افق گریزناپذیر حفاظت هوشمند میراث فرهنگی معرفی میکند. این گفتمان فناورانه، با پیشفرض وجود زیرساختهای دادهای حکمرانیشده، ورود به بسترهایی مانند ایران را با چالش مواجه میسازد. این مقاله با اتکا به تلفیق نظاممند سه حوزه دانشیِ «جغرافیای انتقادی و مطالعات فضایی» (برای تحلیل شکاف حکمرانی دادههای مکانی)، «مدیریت دولتی و سیاستگذاری عمومی» (برای نقد ساختارهای بوروکراتیک) و «مطالعات انتقادی علم و فناوری» (برای مفهومپردازی تخیل فناورانه)، استدلال میکند که مسئله محوری در مدیریت میراث فرهنگی ایران، نه فقدان فناوریهای پیچیده، بلکه فقدان زیرساختهای حکمرانیشده داده بهعنوان پیششرط تحول دیجیتال است. پژوهش حاضر با رویکردی کیفی و از طریق مثلثسازی تحلیل گفتمان انتقادی اسناد سیاستی (بهویژه سند ملی هوش مصنوعی)، دادههای عملکردی و مشاهدات میدانی در نهاد متولی میراث فرهنگی انجام شده است. یافتهها نشان میدهد فقدان ساختاری پایگاههای داده یکپارچه و استاندارد، گفتمان هوشمندسازی میراث را به «توهم هوشمندسازی» تقلیل داده و وضعیتی را ایجاد کرده است که در این مقاله از آن با عنوان «مرحله پیشادادهای» یاد میشود. در پاسخ به این ناترازی ساختاری، مقاله یک چارچوب مرحلهمحور حکمرانی داده پیشنهاد میکند که در آن استقرار حکمرانی دادههای میراثی، مقدم بر هرگونه سرمایهگذاری در ابزارهای پیشرفته تحلیلی تلقی میشود. نتیجهگیری نهایی بر ضرورت بازتوزیع توجه و منابع از فناوریهای نمایشی بهسوی بنیانهای حکمرانی داده تأکید دارد.
طبقات اجتماعی در آیینه لباس؛ مطالعه نقش لباس در بازنمایی تمایزات طبقاتی در رمانهای «شازده احتجاب» و «همسایهها»
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 27 مرداد 1405
https://doi.org/10.22035/isih.2026.5696.5265
علیرضا مرادی
چکیده این پژوهش با تمرکز بر دو رمان «شازده احتجاب» و «همسایهها»، به بررسی نقش لباس در بازتاب ساختارهای طبقاتی جامعه ایران در این داستانها میپردازد. هدف اصلی پژوهش، تحلیل چگونگی استفاده از لباس برای نمایش تفاوتهای طبقاتی، تقویت یا به چالش کشیدن هنجارهای اجتماعی و درک بهتر ساختارهای قدرت در جامعه است. در این مطالعه برای بررسی ارتباط بین زبان، قدرت و ساختارهای اجتماعی در رمانها از رویکرد تحلیل گفتمان انتقادی استفاده شد. نتایج نشان داد که لباس نه تنها یک عنصر ظاهری، بلکه ابزاری قدرتمند برای بازنمایی و نقد ساختارهای طبقاتی است. در هر دو رمان، لباس برای تمایز بین طبقات مختلف، تقویت هنجارهای اجتماعی و نشان دادن تحولات تاریخی-اجتماعی به کار رفته است. برای مثال، در «شازده احتجاب»، لباسها تفاوت بین اشراف و فرودستان را به وضوح نشان میدهند، در حالی که در «همسایهها»، لباس به عنوان نمادی از فقر و محرومیت به کار رفته است.
این پژوهش نشان داد که هر دو رمان از طریق لباس، به بازنمایی ساختارهای اجتماعی-طبقاتی موجود پرداختهاند، هرچند با شدت و روشهای متفاوت. به طور کلی، مطالعه حاضر اهمیت لباس را به عنوان یک ابزار نمادین برای درک بهتر ساختارهای اجتماعی و طبقاتی در ادبیات نوین فارسی نشان میدهد.
