<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>فصلنامه مطالعات میان‌رشته‌ای در علوم انسانی</title>
    <link>https://www.isih.ir/</link>
    <description>فصلنامه مطالعات میان‌رشته‌ای در علوم انسانی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Mon, 22 Jun 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Mon, 22 Jun 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>سناریوپردازی درباره آینده آموزش و پرورش در ایران با در نظر گرفتن قابلیت‌های رو‌به‌رشد هوش مصنوعی</title>
      <link>https://www.isih.ir/article_569.html</link>
      <description>در عصر تحولات پرشتاب فناورانه،به ویژه در حوزه هوش مصنوعی، نظام‌های آموزش و پرورش با پرسش‌های بنیادینی درباره آینده خود مواجه‌اند.دراین مقاله با هدف بررسی سناریوهای آینده آموزش و پرورش در ایران با در نظر گرفتن قابلیت‌های رو‌به‌رشد هوش مصنوعی تلاش شده تا تصاویر روشنی از آیندهٔ این فناوری در سطح آموزش و پرورش کشور تصویرسازی گردد. جامعه مشارکت‌کنندگان از بین صاحب‌نظران، اساتید و خبرگان علمی ‌از طریق روش نمونه‌گیری غیراحتمالی هدفمند انتخاب شدند. روش گردآوری اطلاعات نیز بر اساس مطالعات کتابخانه‌ای و میدانی بوده است. در این مقاله، در گام نخست، ۳۵ پیشران از طریق مطالعات کتابخانه‌ای شناسایی شد. سپس با بهره‌گیری از ابزارهای تحلیل ادبیات، مقیاس لیکرت، مصاحبه با خبرگان و نرم‌افزار میک‌مک، ۱۸ پیشران به عنوان پیشران‌های اثرگذار و 4 مورد از آن‌ها به‌عنوان پیشران‌های کلیدی تشخیص داده شدند؛ که پس از تعیین میزان اهمیت و عدم قطعیت این پیشران‌ها، در نهایت دو پیشران &amp;amp;laquo;یادگیری تعاملی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;همکاری معلم و دانش‌آموز&amp;amp;raquo; به‌عنوان محورهای اصلی سناریونویسی انتخاب شدند. بر این اساس، چهار سناریو با عناوین &amp;amp;laquo;روزگار هوشمند&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;انتخاب‌های محافظه‌کارانه&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;انسان‌زدایی بی‌پروا&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;انسان بیگانه‌شده&amp;amp;raquo; به روش شبکه کسب‌وکار جهانی تدوین گردید. در سناریوی &amp;amp;laquo;روزگار هوشمند&amp;amp;raquo;، آموزش و پرورش ایران با بهره‌گیری از یادگیری تعاملی و مشارکت فعال انسانی، به بستری برای پرورش خلاقیت، تقویت تفکر انتقادی و تحقق عدالت آموزشی تبدیل می‌شود. در مقابل، سناریوهای &amp;amp;laquo;انسان‌زدایی بی‌پروا&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;انسان بیگانه‌شده&amp;amp;raquo; هشدارهایی جدی درباره حذف تدریجی نقش انسان، گسست ارتباطی و غلبه رویکردهای ماشینی در فرایند آموزش ارائه می‌دهند. سناریوی &amp;amp;laquo;انتخاب‌های محافظه‌کارانه&amp;amp;raquo; نیز نشان می‌دهد که حتی در صورت بهره‌گیری از فناوری و تعامل آموزشی، در غیاب همکاری انسانی، تحول واقعی در نظام آموزشی رخ نخواهد داد؛ موضوعی که با واقعیت‌های کنونی آموزش و پرورش ایران، جایی که نوآوری‌ها اغلب با احتیاط، تأخیر و مقاومت فرهنگی مواجه‌اند، هم‌خوانی دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>میان‌رشتگی و معادلۀ سکولاریزاسیون</title>
      <link>https://www.isih.ir/article_575.html</link>
      <description>پژوهش و آموزش میان‌رشته‌ای صرفاً در قلمروی مشروع است که حقانیت عصر مدرن را تأیید کرده باشد. یک نشان آن حقانیت، گسست کارکردی از معارف سنتی است. پرسش این است که آیا میان‌رشته‌پژوهی و پژوهش‌های میانه‌رشته‌ای در ایران چنان شرطی را اجابت کرده‌اند؟ به‌نظر می‌رسد مساهمت‌های دو دهه‌ای میان‌رشتگی در ایران همچنان از کارکردهای برآمده از گسست فاصله دارند. بررسی آثاری که میان‌رشتگی را موضوع خود قرار داده‌اند و نیز آثاری که موضوعی را با رویکرد میان‌رشتگی به بحث گذاشته‌اند نشان می‌دهد که نویسندگان در اندیشهٔ خود دارای اراده‌ای پیوست‌گرا نسبت به سنت و گذشته هستند. مقاومت نویسندگان و پژوهشگران ایرانی نسبت به گسست از گذشته را می‌توان ذیل مقوله‌ای به بحث گذاشت که از آن به نام معادلهٔ سکولاریزاسیون یاد می‌شود. این معادله فرض را بر این می‌گذارد که آگاهی مدرن عرفی‌شدهٔ آگاهی قدمایی مسیحی یا پاگانی است. نویسندگان ایرانی نیز عموماً ذیل همان معادله، به دنبال آن هستند که با بازخوانی و انتقال و دگردیسی سنت تجددی بومی را رقم زنند. یک نشان ناکامی آن نحوه از تجددخواهی، همین نظام میان‌رشتگی دانش در ایران است. این مقاله با آنالیز اجمالی معادلهٔ سکولاریزاسیون از مجرای توضیح مقولات جوهر/کارکرد و پیوست/گسست، پاتولوژی جوهرگراییِ پیوست‌گرا در مقالات فصلنامهٔ مطالعات میان‌رشته‌ای را توضیح می‌دهد؛ و سپس با تمرکز بر یک مقالهٔ گسست‌گرا از آن میان، زمینه را برای بحث‌های بعدی فراهم می‌کند. بدون تردید در مقولهٔ پیوست و بدون اراده به گسست از جواهر سنت نه نظام رشته‌ای دانش کارکرد خود را ایفا می‌کند و نه نظام میان‌رشتگی.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پرورش نگاه بین‌رشته‌ای در برنامه درسی آموزش عمومی دوره کارشناسی: مطالعه تطبیقی ایران، کانادا، استرالیا، هنگ‌کنگ و سنگاپور</title>
      <link>https://www.isih.ir/article_577.html</link>
      <description>علی‌رغم اهمیت برنامه درسی آموزش عمومی دوره کارشناسی در پرورش نگاه بین‌رشته‌ای در میان دانشجویان، هنوز تصویر شفافی از منطق پشت آن در ایران وجود ندارد. در همین راستا، این مقاله تطبیقی به مقایسه برنامه درسی عمومی دوره کارشناسی در نظام آموزش عالی ایران با دانشگاه‌های مونت رویال کانادا، نیو ساوت ولز استرالیا، پلی‌تکنیک هنگ‌کنگ و ملی سنگاپور پرداخته است. مقاله حاضر دارای رویکرد کیفی است که در آن از روش چهارمرحله‌ای تطبیقی بردی برای جمع‌آوری و تحلیل نظام‌مند داده‌ها استفاده شد. یافته‌ها نشان داد که بر خلاف برنامه درسی عمومی دوره کارشناسی در ایران که دانشجویان در انتخاب خوشه‌های موضوعی یا واحدهای درسی آزادی عمل چندانی ندارند، دانشگاه‌های منتخب ساختاری منعطف و غیرمتمرکز دارند، پیامدهای یادگیری موردانتظار از دانشجویان و مواد درسی ارائه شده دامنه وسیع‌تری از موضوعات شامل توسعه شخصی و توسعه‌سازمانی، هویت محلی، ملی و جهانی، علوم طبیعی، علوم ریاضی و موضوعات هنری را با نگاهی بین‌رشته‌ای پوشش می‌دهند و در مقابل نیازهای اجتماعی و فردی دانشجویان پاسخگو هستند. در مجموع، بر اساس یافته‌های این مقاله، بازبینی و انجام نیازسنجی برنامه درسی عمومی دوره کارشناسی در ایران با نگاهی بین‌رشته‌ای برای کیفیت‌بخشی و نزدیک‌کردن آن به تحولات اجتماعی و نیازهای ذی‌نفعان توصیه می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی فرایندی روش‌شناختی به منظور نظریه‌پردازی بنیادین در دانش میان‌رشته‌ای شهرسازی</title>
      <link>https://www.isih.ir/article_574.html</link>
      <description>دانش شهرسازی به دلیل ماهیت میان‌رشته‌ای خود، همواره دچار خلأهای دانشی مختلفی بوده که برطرف نمودن آن‌ها نیازمند بهره‌گیری از رویکردها، مبانی، روش‌ها و ابزارهای دیگر دانش‌ها است. یکی از مهم‌ترین این خلأها، فقدان ساختار روش‌شناسی منسجم جهت راهبری پژوهش‌های این حوزه دانشی به ویژه جهت تحقق نظریه‌پردازی است. هدف این مقاله برطرف نمودن نسبی این خلأ است. براساس بررسی‌های صورت گرفته بهره‌گیری دقیق از مبانی توسعه پیداکرده در حوزهٔ &amp;amp;laquo;مطالعات میان‌رشته‌ای&amp;amp;raquo; می‌تواند این چالش را تا حد قابل قبولی برطرف نماید. حوزه‌ای که تطابق مستحکمی با ماهیت میان‌دانشی شهرسازی داشته و روش‌ها و شیوه‌های پژوهشی شفاف و قابل اتکایی را برای نظریه‌پردازی عرضه می‌نماید. این پژوهش با بهره‌گیری از &amp;amp;laquo;فرایند مطالعات میان‌رشته‌ای کیفی&amp;amp;raquo; و تعمیم &amp;amp;laquo;فرایند و روش‌های مطالعات میان‌رشته‌ای&amp;amp;raquo; به &amp;amp;laquo;مطالعات بنیادین شهرسازی&amp;amp;raquo;، فرایند نوینی برای شکل‌گیری نظریه‌پردازی شهری در کشور ارائه نموده است. بر اساس تحلیل‌های صورت گرفته و نتایج حاصله، پژوهش‌های میان‌رشته‌ای که کیفیِ، مسئله/موضوع‌محور، بازِ و تلفیقی بوده بیشترین نسبت را با مفهوم نظریه‌پردازی دارند. این نوع از پژوهش‌ها در صورت طی مراحل چهارگانه‌ای با عناوین 1) تعریف مسئله/موضوع و جایگاه میان‌رشته‌ای آن، 2) مطالعات رشته‌ای، 3) تلفیق بینش‌های رشته‌ای و حصول بینش میان‌رشته‌ای و 4) اعتبارسنجی/ تبیین اعتبارپذیری بینش میان‌رشته‌ای حاصله و بهره‌گیری از روش‌های &amp;amp;laquo;فراترکیب&amp;amp;raquo; و شیوه‌های &amp;amp;laquo;مرورنظامند&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;نظریهٔ زمینه‌ای&amp;amp;raquo; در مطالعات رشته‌ای و همچنین شیوه‌های بازتعریف یا تعمیم در امر تلفیق، می‌توانند منتج به نظریه‌پردازی بنیادین در مطالعات شهری و شهرسازی گردند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین و مدل‌سازی مفهوم دانشگاه متفکر در بافت آموزش عالی ایران: مطالعه‌ای مبتنی بر نظریه داده‌بنیاد</title>
      <link>https://www.isih.ir/article_579.html</link>
      <description>دانشگاه متفکر، نهادی است که فراتر از کارکردهای ابزاری و انتقال صرف دانش، بر بازاندیشی انتقادی، دیالوگ علمی و مسئولیت اجتماعی تمرکز دارد. با توجه به چالش‌های ساختاری و کمی‌گرایی در آموزش عالی ایران، این پژوهش با هدف تدوین مدل نظری دانشگاه متفکر در بافت آموزش عالی ایران و بر اساس تجربه زیسته استادان علوم انسانی انجام شد. این پژوهش با رویکرد کیفی و با استفاده از روش نظریه داده‌بنیاد (رویکرد اشتراوس و کوربین) انجام گرفت. جامعه پژوهش اعضای هیئت علمی دانشکده علوم انسانی دانشگاه کردستان بودند که با استفاده از روش نمونه‌گیری هدفمند با گرایش نظری، 20 نفر از آنان به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده‌ها، مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته بود. تحلیل داده‌ها در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی صورت پذیرفت. عوامل علّی شامل جست‌وجوی معنا، تجربه محدودیت‌ها و تحولات محیطی؛ عوامل زمینه‌ای شامل فرهنگ دانشکده، ویژگی‌های فردی و شرایط سازمانی؛ و عوامل مداخله‌گر شامل سیاست‌های ارزیابی، مدیریت دانشگاه و فضای تعامل شناسایی شدند. در مواجهه با این شرایط، استادان راهبردهایی نظیر تقویت گفت‌وگوی علمی در محیط دانشگاه، بازاندیشی در شیوه‌های تدریس و پژوهش، استفاده از ظرفیت‌های جمعی هیئت علمی و مدیریت سازگار با محدودیت‌های ساختاری را اتخاذ می‌کنند. پیامدهای این راهبردها در قالب تقویت حیات فکری در دانشگاه، تحول در تجربه آموزشی دانشجویان، ارتقای کیفیت فعالیت علمی و بازتعریف تدریجی نقش دانشگاه در جامعه دسته‌بندی شد. نتایج نشان داد تحقق دانشگاه متفکر در ایران، نیازمند گذار از ساختارهای صلبی و کمی‌گرا به سمت کنشگری بازاندیشانه استادان و ایجاد فضاهای گفت‌وگوی غیررسمی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین پدیده مهاجرت فارغ‌التحصیلان مهندسی از منظر نظریه داده‌بنیاد</title>
      <link>https://www.isih.ir/article_563.html</link>
      <description>با توجه به روند رو به افزایش مهاجرت فارغ‌التحصیلان مهندسی در سال‌های اخیر، هدف از اجرای پژوهش حاضر، تبیین پدیده مهاجرت فارغ‌التحصیلان مهندسی می‌باشد. در این پژوهش از رویکرد کیفی مبتنی بر نظریه داده‌بنیاد بهره گرفته شد. شرکت‌کنندگان پژوهش، اساتید مهندسی و جامعه‌شناسی دانشگاه فردوسی مشهد، متخصصان و مدیران حوزه مهندسی بودند که بر اساس نمونه‌گیری هدفمند، افراد غنی از اطلاعات مورد نظر با هدف پژوهش انتخاب شدند و تا رسیدن به اشباع نظری با استفاده از مصاحبه نیمه‌ساختاریافته ادامه یافت. روش تحلیل داده‌ها، در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و گزینشی از طریق نرم‌افزار MAXQDA 20 انجام گرفت. پس از استخراج 429 کد باز و با دسته‌بندی کدها بر اساس میزان تشابه مفهومی و وجه اشتراک آن‌ها، مقوله‌های اصلی و فرعی شناسایی شدند و بر اساس مدل پارادایمی نظریه داده‌بنیاد جایگذاری شدند. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که آنچه موجبات پدیده مهاجرت فارغ‌التحصیلان مهندسی را فراهم می‌آورد: در شرایط علّی، عوامل دافعه مبدأ و عوامل جاذبه مقصد؛ در شرایط زمینه‌ای، عوامل تسهیل‌کننده مهاجرت؛ در شرایط مداخله‌گر، عوامل حمایتی مهاجرت، در راهبردها؛ عوامل آسیب‌زای درون‌دانشگاهی و عوامل نقصان برون‌دانشگاهی هست. درنهایت پیامد حاصل از پدیده مهاجرت فارغ‌التحصیلان مهندسی، تضعیف ظرفیت‌های فنی و توسعه‌ای کشور است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی و اعتبارسنجی مدل دانشگاه دوسوتوان متوازن با هدف توسعهٔ کارآفرینی</title>
      <link>https://www.isih.ir/article_578.html</link>
      <description>کارآفرینی از مهم‌ترین نتایج توسعه دانشگاه و نیازمند رویکردهای نوین مدیریتی مانند &amp;amp;laquo;دوسوتوانی سازمانی&amp;amp;raquo; است که به پیگیری هم‌زمان بهره‌برداری از ظرفیت‌های موجود و اکتشاف دانش برای آینده اشاره دارد. این مقاله با هدف طراحی و اعتبارسنجی مدل دانشگاه دوسوتوان متوازن با هدف توسعهٔ کارآفرینی انجام شده است. روش پژوهش آمیخته از نوع اکتشافی متوالی است. جامعه هدف خبرگان مدیریت آموزش عالی بوده‌اند که به صورت هدفمند با 14 نفر مصاحبه نیمه‌ساختاریافته انجام گرفت. جامعه آماری بخش کمی شامل مدیران و اعضای هیئت علمی مرتبط در دانشگاه‌های دولتی ایران بوده که 256 نفر با روش تصادفی طبقه‌ای انتخاب و به پرسشنامه محقق‌ساخته پاسخ دادند. تحلیل داده‌های کیفی با روش تحلیل مضمون صورت گرفت و در بخش کمی از مدل‌یابی معادلات ساختاری جهت اعتبارسنجی مدل استفاده گردید. روایی ابزار با استفاده از شاخص‌های همگرا (5/0&amp;amp;lt; AVE) و واگرا، و پایایی با شاخص‌های آلفای کرونباخ و ترکیبی تأیید شد. یافته‌ها در بعد بهره‌برداری شامل مؤلفه‌های سیاست‌ها و ساختارهای دانشگاهی، تعامل دانشگاه و صنعت، توسعه آموزش-پژوهش، بودجه، فرهنگ دانشگاهی و در بعد اکتشاف: نیازسنجی و آموزش، ساختار آینده‌نگر، منابع مالی، سیاست و فرهنگ نوآورانه، مدیریت آینده‌نگر و نوآوری راهبردی می‌باشد. همچنین راهبردهای موازنه دوسوتوانی در قالب مؤلفه‌های سیاست و ارزیابی- منابع و ساختار معین گردید. تحلیل‌های عاملی مرتبه اعتبار مؤلفه‌ها و شاخص‌های برازش، اعتبار نهایی مدل را تأیید کردند. مدل دوسوتوانی ارائه‌شده با جلوگیری از رکود غیرمولد و نوآوری بی‌ثمر، مسیر توسعه کارآفرینی دانشگاه‌محور را هموار و با ایجاد پیوند مؤثر میان دانشگاه و صنعت، زمینه‌ساز شکل‌گیری زیست‌بوم‌های کارآفرینی در دانشگاه‌ها می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>حقوق شهروندی و توسعه سیاسی در جمهوری اسلامی ایران؛ چالش‌ها و فرصت‌ها</title>
      <link>https://www.isih.ir/article_572.html</link>
      <description>حقوق شهروندی به‌عنوان یکی از ارکان بنیادین توسعه سیاسی، نقشی تعیین‌کننده در ارتقای مشروعیت و کارآمدی نظام‌های سیاسی ایفا می‌دارد. در جمهوری اسلامی ایران، قانون اساسی (1368) و منشور حقوق شهروندی (۱۳۹۵) چارچوب‌های نظری و حقوقی مهمی برای تضمین آزادی‌ها و مشارکت شهروندان فراهم ساخته‌اند. بااین‌حال، شکافِ میان نصّ قانون و واقعیت‌های اجرایی، چالش‌های متعددی را در مسیر تحقق این حقوق ایجاد کرده است. سوال پژوهش حاضر این است: فرصت‌ها و چالش‌های تحقق حقوق شهروندی در توسعه سیاسی ایران کدامند؟ یافته‌های پژوهش، بر پایه روش استنتاج منطقی و واکاوی ساختاری-کارکردی، نشان می‌دهد که تقویت زیرساخت‌های حاکمیت قانون، نهادینه‌سازی مشارکت سیاسی، بسط شفافیت اطلاعاتی و توانمندسازی نهادهای مدنی، کلیدی‌ترین فرصت‌های ساختاری در مسیر پیوند میان حقوق شهروندی و توسعه سیاسی محسوب می‌شوند. در مقابل، ضعف‌های حقوقی و نهادی، نبود فرهنگ پاسخگویی، تعارض قوانین، کمبود آگاهی عمومی و محدودیت فعالیت نهادهای مدنی مستقل، از چالش‌های اصلی به‌شمار می‌آیند. نتیجه پژوهش حاکی از آن است که تحقق توسعه سیاسی در ایران در گرو تقویت متقابل حقوق شهروندی و سازوکارهای نهادی شفاف و پاسخگوست. درنهایت، این دو مقوله در یک رابطه دوسویه قرار دارند؛ به‌گونه‌ای که تضمین حقوق شهروندی زمینه توسعه سیاسی را فراهم می‌سازد و توسعه سیاسی نیز بستر نهادینه‌سازی این حقوق را تقویت می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>فرایند نهادینه‌شدن نوآوری در صنایع خلاق: مطالعه موردی سبک‌های موسیقی در ایران معاصر</title>
      <link>https://www.isih.ir/article_576.html</link>
      <description>هنر یکی از پویاترین و پُرتلاطم‌ترین ساحت‌های زندگی بشر است؛ جایی که هنرمند کار خود را آفرینش می‌بیند و هر لحظه پرده‌ای نو فراروی انسان قرار می‌دهد. اما این آفرینش‌های هنری همگی سرنوشت یکسانی نمی‌یابند. بعضی سروصدایی می‌کنند؛ اما خیلی زود می‌گذرند و ردی از خویش به جا نمی‌گذارند. بعضی دیگر اما در حافظهٔ تاریخی مردمان ماندگار می‌شوند. رمز و راز این تفاوت چیست؟ برای پاسخ به این پرسش، پژوهش حاضر بر حوزهٔ موسیقی تمرکز می‌کند و از زاویه نظریات نهادی به کاوش درباره این پرسش می‌پردازد که چگونه برخی از نوآوری‌های موسیقایی در ذهن مخاطب جا می‌افتند و برخی دیگر از آن‌ها در کوتاه‌مدت فراموش می‌شوند؟ چه مسیری باید طی شود تا یک سبک جدید موسیقی در خاطر مخاطب تثبیت شود و به فراموشی نرود؟ این تحقیق مبتنی بر رهیافت کیفی تفسیرگرا است و از روش نظریه داده‌بنیاد استفاده می‌کند. داده‌های آرشیوی و مصاحبه با تعدادی از گروه‌های موسیقی نوآور در مدت مشخصی از تاریخ ایران معاصر جمع‌آوری شده و با استفاده از تحلیل مضمون دلایل ایجاد شدن و جا افتادن آن‌ها یا از بین رفتن و به فراموشی سپرده شدن آن‌ها استخراج و بررسی شده است. در نهایت بر اساس تحلیل مصاحبه‌ها، مدلی فرایندی ارائه شده است که گام‌های مختلفی که یک نوآوری موسیقایی باید طی بکند تا در خاطر مخاطب جا بیفتد را بیان می‌کند. این مدل با یافته‌های قبلی در نظریهٔ نهادی مقایسه می‌شود و نشان داده می‌شود که پویایی آفرینش‌های هنری در ساحت اجتماع متأثر از عواملی است که تا پیش از این به خوبی نظریه‌پردازی نشده‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>حق جنین بر حریم خصوصی داده‌های ژنتیکی</title>
      <link>https://www.isih.ir/article_571.html</link>
      <description>پیشرفت‌های نوین در علوم ژنتیک، به‌ویژه توسعه فناوری‌های تشخیص غیرتهاجمی پیش از تولد، امکان استخراج و تحلیل دقیق داده‌های ژنتیکی جنین را فراهم کرده است. این داده‌ها به دلیل ویژگی‌هایی همچون یکتایی، پایداری مادام‌العمر، ماهیت ارثی و قابلیت پیش‌بینی وضعیت سلامت و استعداد ابتلا به برخی بیماری‌ها، در زمره حساس‌ترین انواع داده‌های شخصی قرار می‌گیرند. پردازش یا افشای غیرمجاز این داده‌ها می‌تواند پیامدهای گسترده‌ای در سطوح هویتی، اجتماعی، اخلاقی و حقوقی به دنبال داشته باشد. با وجود گسترش ادبیات مربوط به حریم خصوصی داده‌های ژنتیکی، بررسی نظام‌مند ابعاد فقهی و حقوقی حمایت از حریم خصوصی داده‌های ژنتیکی جنین، به‌ویژه در حقوق ایران، همچنان با خلأهای جدی مواجه است. هدف مقاله حاضر، که مطالعه‌ای میان‌رشته‌ای در تقاطع ژنتیک، فقه اسلامی و حقوق است، تبیین مبانی فقهی و حقوقی حمایت از داده‌های ژنتیکی جنین و تحلیل تطبیقی مقررات حقوقی ایران با اسناد و استانداردهای بین‌المللی در این حوزه است. این پژوهش با روش کیفی، رویکرد توصیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی و تطبیقی انجام شده و داده‌ها از طریق مطالعه کتابخانه‌ای متون فقهی، قوانین و مقررات داخلی و اسناد بین‌المللی، از جمله مقررات عمومی حفاظت از داده‌های اتحادیه اروپا و اعلامیه‌های یونسکو، گردآوری و با روش تحلیل محتوای کیفی بررسی شده‌اند. یافته‌های مقاله نشان می‌دهد که اصول بنیادین فقه اسلامی، از جمله حرمت تجسس، قاعده لاضرر، اصل کرامت انسانی و قاعده امانت، ظرفیت نظری بالایی برای حمایت از حریم خصوصی داده‌های ژنتیکی جنین دارند. در سطح بین‌المللی نیز اسنادی همچون مقررات عمومی حفاظت از داده‌های اتحادیه اروپا و کنوانسیون اویدو چارچوب‌های روشنی برای رضایت آگاهانه، محدودیت پردازش، امنیت داده و منع تبعیض ژنتیکی ارائه کرده‌اند. نتایج پژوهش حاکی از آن است که با تلفیق مبانی فقه اسلامی و استانداردهای جهانی می‌توان به مدلی جامع و بومی‌سازی‌شده برای حمایت از حریم خصوصی داده‌های ژنتیکی جنین در نظام حقوقی ایران دست یافت. در این راستا، ضرورت تدوین مقررات مستقل و صریح، به‌ویژه در زمینه تعیین نماینده قانونی جنین، اصل کمینه‌سازی داده، الزامات امنیتی تکنیکی&amp;amp;ndash;سازمانی، حکمرانی داده و محدودیت انتقال اطلاعات، بیش از پیش احساس می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدیریت ارزش‌ها در علم: تبیین ضرورت تأسیس نهاد و همکاری‌های میان رشته‌ای</title>
      <link>https://www.isih.ir/article_522.html</link>
      <description>تا اواخر قرن بیستم، فعالیت علمی غالباً مستقل از عوامل غیرمعرفتی تلقی می‌شد. اما در چند دهه اخیر، پژوهش‌های بسیاری این تصور را به چالش کشیده‌اند و نشان داده‌اند که علم، تحت‌تأثیر عوامل غیرمعرفتی از جمله ارزش‌ها نیز است. اما مسئله این است که دخالت ارزش‌ها می‌تواند پیامدهای نامطلوبی چون تضعیف عینیت علمی، کاهش اعتماد عمومی و آسیب به آرمان‌های دموکراتیک به همراه داشته باشد؛ لذا ارائهٔ راهکاری که بتواند از این پیامدها جلوگیری کند، یکی از مباحث مهم حوزهٔ علم و ارزش است. هدف این مقاله این است که ضمن تبیین این مسئله، به بررسی و نقد راهکار‌های موجود در این زمینه بپردازد و راه‌حلی برای آن ارائه دهد. راه‌حل پیشنهادی، بر ضرورت تأسیس نهاد و همکاری‌های میان‌رشته‌ای تأکید می‌کند؛ چرا که نشان ‌داده می‌شود این مسئله جنبه‌های علمی، فلسفی و اجتماعی دارد و راه‌حل مناسب باید بتواند پاسخگوی همهٔ آن‌ها باشد. دست‌یابی به چنین پاسخی تنها از طریق تأسیس نهادی امکان‌پذیر است که امکان همکاری‌‌‌های میان‌رشته‌ای را میسر می‌کند و در سه سطح نظری، اجرایی و نظارتی مسئولیت‌هایی را برای مقابله با پیامد‌های نامطلوب دخالت ارزش‌ها، برعهده می‌گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>آزمایش‌های فکریِ فیلمی و بحران‌های انتخاب اخلاقی در موقعیت‌های مرزی؛ مطالعه موردیِ سریال &amp;laquo;آینه سیاه&amp;raquo;</title>
      <link>https://www.isih.ir/article_562.html</link>
      <description>این مقاله به کندوکاو در ظرفیت‌های فلسفی سریال آینه‌ سیاه در مقام رسانه‌ای روایی برای خلق &amp;amp;laquo;آزمایش‌های فکری فیلمی&amp;amp;raquo; می‌پردازد؛ آزمایش‌هایی که نه‌صرفاً از طریق استدلال انتزاعی، بلکه از طریق روایت چندلایه، فرم بصری، و درگیری عاطفیِ مخاطب تجربه‌هایی اخلاقی را به‌وجود می‌آورند. تمرکز اصلی پژوهش بر اپیزودهایی است که موقعیت‌هایی مرزی اخلاقی می‌آفرینند؛ موقعیت‌هایی همچون لحظاتی از آشفتگی وجودی، فروپاشی معنا، و ضرورت انتخاب اخلاقی در شرایط اضطراری. بنابراین، با تکیه بر مفاهیم برگرفته از فلسفۀ اگزیستانسیال (یاسپرس، هایدگر)، فضیلت‌گراییِ معاصر (نوسباوم)، و پدیدارشناسیِ دیگری (لویناس)، جستار حاضر می‌کوشد نشان دهد که اپیزودهای &amp;amp;laquo;خرس سفید&amp;amp;raquo;(2013)، &amp;amp;laquo;بازخواهم‌گشت&amp;amp;raquo;(2013)، &amp;amp;laquo;کریسمس سفید&amp;amp;raquo;(2014)، و &amp;amp;laquo;سقوط آزاد&amp;amp;raquo;(2016) نمونه‌هایی برجسته از مواجهه‌هایی اخلاقی‌اند که نه‌تنها بحران‌های اخلاقی را بازنمایی می‌کنند، بلکه همچنین &amp;amp;laquo;تجربه‌هایی اخلاقی&amp;amp;raquo; خلق می‌کنند: بیننده را در دل معضلات اخلاقی قرار می‌دهند و او را از نظاره‌گری منفعل به عاملی اخلاقی تبدیل می‌سازند که تنش‌های شناختی و عاطفیِ این رویارویی‌ها را در درون می‌آزماید. در نتیجه، برانگیخته می‌شود تا در باب مختصات تجربه اخلاقی در موقعیت‌های مرزی بیندیشد و هم‌زمان تخیل اخلاقی و حساسیت عاطفی خود را بپرورد. به‌لحاظ روش‌شناختی نیز این پژوهش کار خود را با تحلیل فلسفیِ روایی به پیش می‌برد، با تمرکز بر نسبت میان تخیل اخلاقی، روایت‌های تصویری، و واکنش‌های عاطفی-شناختی.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مسئولیت اخلاقی انسان در برابر فناوری : بازخوانی نظریه هانس یوناس</title>
      <link>https://www.isih.ir/article_531.html</link>
      <description>در عصر معاصر، فناوری دیگر صرفاً ابزاری در خدمت انسان نیست، بلکه به نیرویی بدل شده است که توانایی تغییر بنیادین در طبیعت، جامعه و سرنوشت بشریت را در خود دارد. ویژگی‌هایی چون گسترش بی‌وقفه، قدرت بی‌مرز، و آثار بلندمدت و غیرقابل پیش‌بینی، فناوری را به پدیده‌ای منحصر به‌فرد و در عین حال پرمخاطره بدل ساخته است. در کنار فرصت‌های بی‌شماری که فناوری برای پیشرفت انسان فراهم آورده، تهدیدهایی همچون تخریب محیط زیست، بی‌ثباتی اجتماعی و تهدید بقای نسل‌های آینده نیز سر برآورده است. هانس یوناس، در واکنش به این تحولات، نظریه "اصل مسئولیت" را ارائه می‌دهد و بر این نکته پای می‌فشارد که انسان دیگر نمی‌تواند بی‌اعتنا به پیامدهای فناورانه تصمیم‌گیری کند. مسئولیت اخلاقی در اندیشه یوناس به معنای ضرورت تعهد آگاهانه نسبت به آینده‌ای است که اکنون بیش از هر زمان دیگری در معرض آسیب قرار گرفته است. فناوری، با گسترش بی‌سابقه خویش، انسان را ملزم می‌سازد تا فراتر از منافع آنی و فردی، در قبال پیامدهای جهانی و دیرپای کنش‌های خود پاسخگو باشد. از این منظر، رابطه فناوری و مسئولیت اخلاقی، پیوندی گسست‌ناپذیر و بنیادی است؛ پیوندی که در پرتو آن، بقای انسان و سیاره زمین مستلزم درک عمیق‌تر از پیامدهای اعمال فناورانه و التزام به اصولی است که پاسداشت حیات، طبیعت و ارزش‌های والای انسانی را در کانون توجه قرار می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیش فرض ها ، مبانی و مفاهیم بنیادین در رویکرد پداگوژیکِ &amp;quot;یادگیری و آموزش همسو با زندگی&amp;quot;</title>
      <link>https://www.isih.ir/article_532.html</link>
      <description>این مقاله با رویکردی میان‌رشته‌ای و فرا رشته‌ای با الهام از اکولوژی اینتگرال، اکولوژی فرهنگی و اکولوژی عمیق و تحت تأثیر ایده تعلیم و تربیت اینتگرال  و جهان‌بینی‌های پیشامعاصر و با تأکید بر مفاهیم عمیق فرهنگی ایران‌زمین ، به واکاوی پیش‌فرض‌ها،مبانی و مفاهیم بنیادینی می‌پردازد که در ترکیب هماهنگ با یکدیگر می‌تواند منجر به خلق یک رویکرد آموزشی  یکپارچه جایگزین شود که امکان گذار مؤثر از ابر بحران‌های اکولوژیک معاصر را برای ما ایرانیان فراهم می‌آورد.  تلاش شده است تا این ترکیب هماهنگ فرا رشته‌ای با بهره‌مندی از امکانات متدلوژیک حل مسئله موسوم به &amp;amp;quot;تفکر طراحی&amp;amp;quot; مقدور گردد.در این مقاله با &amp;amp;quot;روش پژوهش مبتنی بر هنر&amp;amp;quot; استدلال می‌شود که درک تمدن‌های پیشامعاصر از&amp;amp;quot;جریان جاری امر قدسی در طبیعت&amp;amp;quot;، منجر به ایجاد رابطه‌ای پایدار با شبکه اکوسیستم پیچیده حیاتِ پیرامون جوامع محلی می‌شد. هدف اصلی این پژوهش پیشنهاد یک &amp;amp;quot;رویکرد یادگیری و آموزش احیاگر&amp;amp;quot; و &amp;amp;quot;همسو بازندگی&amp;amp;quot; است که از طریق بازآفرینی تعامل و پیوند عمیق انسان با اکوسیستم حیات، زمینه را برای احیاء زیست‌بوم‌ها (با تمرکز بر زیست‌بوم‌های محلی ایران)فراهم آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>هوش مصنوعی اخلاقی: تحلیل و بررسی چالش‌های پیاده سازی هوش مصنوعی حساس به ارزش</title>
      <link>https://www.isih.ir/article_573.html</link>
      <description>یکی از رویکردهایی که به منظور تعبیه  ارزش‌های اجتماعی در فناوری مورد توجه قرار گرفته، رویکرد طراحی حساس به ارزش است. این ایده بر این مبنا استوارست که تکنولوژی &amp;amp;quot;خنثی از ارزش‌ها&amp;amp;quot; نبوده، بلکه &amp;amp;quot;ارزش‌بار&amp;amp;quot; است. این رویکرد، اگرچه در بحث طراحی و تعبیه ارزش‌ها در سیستم‌های فناوری مورد توجه قرار گرفته‌، اما به دلیل ویژگی‌های منحصر به فرد هوش‌مصنوعی، در تعمیم آن به سیستم‌های هوشمند دچار چالش‌های گوناگونی شده‌است.
نوشتار حاضر با روش تحلیلی- استنتاجی و در چارچوب میان‌رشته‌ای، بر بسط رویکرد طراحی حساس به ارزش به منظور تعبیه ارزش‌های اجتماعی- اخلاقی در فناوری هوش‌مصنوعی و چالش‌های آن متمرکز شده‌است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد دو ویژگی منحصر به فرد هوش‌مصنوعی یعنی خود-یادگیری و خود-تصمیم‌گیری، چالش‌هایی را در سطوح مختلف طراحی ایجاد می‌کنند. این چالش‌ها شامل ابهام در تعریف و اولویت‌بندی ارزش‌ها، محرومیت ضمنی گروه‌های به حاشیه‌رانده شده، عدم شفافیت، ناخوانایی و توضیح‌ناپذیری سیستم‌ها، پدیده انفکاک ارزش، دشواری ترجمه مفاهیم اخلاقی به الزامات فنی و پیچیدگی ارزیابی تأثیر واقعی ارزش‌ها در عمل هستند. به منظور رفع این چالش‌ها، پیشنهاداتی نظیرجایگزینی ساختار هیبرید و ترکیبی در طراحی، توسعه چارچوب‌های نظارتی و ارزیابی، ارتقای سواد هوش‌مصنوعی و مکانیسم‌های نظارت بر مقاصد ارائه می‌شود. هدف این پژوهش آن است تا با تبیین و بسط مفهومی رویکرد طراحی حساس به ارزش در هوش‌مصنوعی، نه تنها به درک عمیق‌تر موانع و چالش‌های تعبیه ارزش‌ها و اخلاق در هوش‌مصنوعی کمک کند، بلکه با تاکید بر اهمیت هم‌افزایی‌ میان رشته‌ای، راهبردهایی عملی برای توسعه هوش‌مصنوعی مسئولیت‌پذیر و همسو با ارزش‌های اجتماعی ترسیم نماید.
</description>
    </item>
    <item>
      <title>مناسک میان‌رشتگی: حلقه مفقوده گفتمان‌سازی در مطالعات تلفیق دانش</title>
      <link>https://www.isih.ir/article_580.html</link>
      <description>میان‌رشتگی در دهه‌های اخیر به یکی از مفاهیم محوری در سازمان‌دهی دانش، حل مسائل پیچیده و بازاندیشی در مرزهای رشته‌ای تبدیل شده است. با این حال، بخش مهمی از ادبیات موجود عمدتاً بر «تلفیق دانش» متمرکز بوده و کمتر به این پرسش پرداخته است که همکاری‌های میان‌رشته‌ای چگونه از تعاملات موقت فراتر می‌روند و به گفتمان‌های پایدار و مشروع در میدان علم تبدیل می‌شوند. مقاله حاضر با طرح مفهوم «مناسک میان‌رشتگی» در پی توضیح این حلقه مفقوده است. بر پایه تز اصلی مقاله، مناسک میان‌رشتگی مجموعه‌ای از الگوهای تکرارشونده زبانی، تعاملی، شناختی، نهادی، هویتی و مشروعیت‌بخش‌اند که گذار از تفاوت معرفتی به تلفیق دانش و گفتمان‌سازی میان‌رشته‌ای را ممکن می‌کنند.
این مقاله با رویکردی نظری ـ مفهومی و با اتکا به ادبیات میان‌رشتگی، نظریه گفتمان و نظریه مناسک، نسبت میان دانش، کنش علمی و تثبیت گفتمانی را بازخوانی می‌کند. در این چارچوب، دیدگاه‌های کلاین و رپکو درباره تلفیق میان‌رشته‌ای، در کنار آرای فوکو، لاکلائو، دورکیم، ترنر، گافمن و کاترین بل درباره مناسک، مبنای تحلیل قرار گرفته‌اند. یافته نظری مقاله نشان می‌دهد که میان‌رشتگی صرفاً حاصل ترکیب رشته‌ها و روش‌ها نیست، بلکه نیازمند فرآیند مناسکی‌سازی است؛ فرآیندی که از طریق تکرار، بازشناسی، هنجارسازی و اعتماد، اجتماع دانشی مشترک را شکل می‌دهد.
بر این اساس، مقاله مدلی مفهومی پیشنهاد می‌کند که از «تفاوت معرفتی» آغاز شده و در نهایت به «صورت‌بندی گفتمان میان‌رشته‌ای» می‌انجامد. نوآوری مقاله در جابه‌جایی کانون تحلیل از تلفیق به تثبیت و از همکاری به گفتمان‌سازی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>میراث در آینه‌ی شکسته‌ی داده: واکاوی گفتمان هوش مصنوعی و شکاف‌های حکمرانی فضایی در ایران</title>
      <link>https://www.isih.ir/article_581.html</link>
      <description>گفتمان جهانی، هوش مصنوعی مکانی را به‌عنوان افق گریزناپذیر حفاظت هوشمند میراث فرهنگی معرفی می‌کند. این گفتمان فناورانه، با پیش‌فرض وجود زیرساخت‌های داده‌ای حکمرانی‌شده، ورود به بسترهایی مانند ایران را با چالش مواجه می‌سازد. این مقاله با اتکا به تلفیق نظام‌مند سه حوزه دانشیِ «جغرافیای انتقادی و مطالعات فضایی» (برای تحلیل شکاف حکمرانی داده‌های مکانی)، «مدیریت دولتی و سیاست‌گذاری عمومی» (برای نقد ساختارهای بوروکراتیک) و «مطالعات انتقادی علم و فناوری» (برای مفهوم‌پردازی تخیل فناورانه)، استدلال می‌کند که مسئله محوری در مدیریت میراث فرهنگی ایران، نه فقدان فناوری‌های پیچیده، بلکه فقدان زیرساخت‌های حکمرانی‌شده داده به‌عنوان پیش‌شرط تحول دیجیتال است. پژوهش حاضر با رویکردی کیفی و از طریق مثلث‌سازی تحلیل گفتمان انتقادی اسناد سیاستی (به‌ویژه سند ملی هوش مصنوعی)، داده‌های عملکردی و مشاهدات میدانی در نهاد متولی میراث فرهنگی انجام شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد فقدان ساختاری پایگاه‌های داده یکپارچه و استاندارد، گفتمان هوشمندسازی میراث را به «توهم هوشمندسازی» تقلیل داده و وضعیتی را ایجاد کرده است که در این مقاله از آن با عنوان «مرحله پیشاداده‌ای» یاد می‌شود. در پاسخ به این ناترازی ساختاری، مقاله یک چارچوب مرحله‌محور حکمرانی داده پیشنهاد می‌کند که در آن استقرار حکمرانی داده‌های میراثی، مقدم بر هرگونه سرمایه‌گذاری در ابزارهای پیشرفته تحلیلی تلقی می‌شود. نتیجه‌گیری نهایی بر ضرورت بازتوزیع توجه و منابع از فناوری‌های نمایشی به‌سوی بنیان‌های حکمرانی داده تأکید دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طبقات اجتماعی در آیینه لباس؛ مطالعه نقش لباس در بازنمایی تمایزات طبقاتی در رمان‌های «شازده احتجاب» و «همسایه‌ها»</title>
      <link>https://www.isih.ir/article_582.html</link>
      <description>این پژوهش با تمرکز بر دو رمان «شازده احتجاب» و «همسایه‌ها»، به بررسی نقش لباس در بازتاب ساختارهای طبقاتی جامعه ایران در این داستان‌ها می‌پردازد. هدف اصلی پژوهش، تحلیل چگونگی استفاده از لباس برای نمایش تفاوت‌های طبقاتی، تقویت یا به چالش کشیدن هنجارهای اجتماعی و درک بهتر ساختارهای قدرت در جامعه است. در این مطالعه برای بررسی ارتباط بین زبان، قدرت و ساختارهای اجتماعی در رمان‌ها از رویکرد تحلیل گفتمان انتقادی استفاده شد. نتایج نشان داد که لباس نه تنها یک عنصر ظاهری، بلکه ابزاری قدرتمند برای بازنمایی و نقد ساختارهای طبقاتی است. در هر دو رمان، لباس برای تمایز بین طبقات مختلف، تقویت هنجارهای اجتماعی و نشان دادن تحولات تاریخی-اجتماعی به کار رفته است. برای مثال، در «شازده احتجاب»، لباس‌ها تفاوت بین اشراف و فرودستان را به وضوح نشان می‌دهند، در حالی که در «همسایه‌ها»، لباس به عنوان نمادی از فقر و محرومیت به کار رفته است.
این پژوهش نشان داد که هر دو رمان از طریق لباس، به بازنمایی ساختارهای اجتماعی-طبقاتی موجود پرداخته‌اند، هرچند با شدت و روش‌های متفاوت. به طور کلی، مطالعه حاضر اهمیت لباس را به عنوان یک ابزار نمادین برای درک بهتر ساختارهای اجتماعی و طبقاتی در ادبیات نوین فارسی نشان می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی عوامل مرتبط با ساختار سرمایه علمی در حکمرانی مراکز پژوهشی نظام آموزش عالی کشور</title>
      <link>https://www.isih.ir/article_583.html</link>
      <description>«پژوهش، یکی از ارکان بنیادین دانشگاه است که سیاست‌گذاری اثربخش در این حوزه، جزئی حیاتی از سازوکار حکمرانیِ دانایی‌محور آموزش عالی است. در این راستا، مقاله حاضر با هدف واکاوی لایه‌های زیرین و تبیینِ سازوکارهای شکل‌گیری سرمایه علمی در مراکز پژوهشی نظام آموزش عالی کشور انجام شده است. این پژوهش با بهره‌گیری از چارچوب نظریِ سرمایه علمی، به دنبال شناسایی منطق حاکم بر کنش‌های نهادی و چالش‌های ساختاری حکمرانی است. روش پژوهش کیفی و مبتنی بر تلفیقِ داده‌های حاصل از مصاحبه با ۱۵ نفر از کنشگران کلیدی مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی با تحلیل محتوای اسنادِ راهبردی است. این رویکرد چندلایه، با هدف کشف شکاف میان سیاست‌گذاری‌های رسمی و تجربه‌ی زیسته‌ی کنشگران در نظام پژوهشی کشور طراحی شده است. طبق یافته‌های پژوهش حاضر، عوامل «حکمرانی باز و مشارکتی پژوهش»، «بهسازی و بالندگی پژوهشگران»، «کسب و افزایش اعتبار علمی» و «منابع و امکانات پشتیبان علمی» به‌عنوان عوامل تسهیل‌گر و «حاکمیت سیستم بوروکراسی و دیوان‌سالارانه در اداره امور»، «تقلیل مدیریت علمی به عینی‌گرایی و کمیت‌گرایی»، «پایین بودن اعتبار و قدرت پژوهش در جامعه»، «عدم ترویج خلاقیت، نوآوری و پویایی علمی در سازمان» و «عدم سرمایه علمی‌پروری و کم‌توجهی به ماندگاری سرمایه‌های علمی» به‌عنوان عوامل بازدارنده شناسایی شدند. نتایج مقاله نشان می‌دهد که برای ایفای نقش مؤثر در سیاست‌گذاری پژوهشی مراکز پژوهشی نظام آموزش عالی کشور؛ بهره‌گیری از رویکردهای میان‌رشته‌ای در تحلیل‌های سیاستی، کاربردی‌سازی تحقیقات و جلب مشارکتِ فعال بازیگران درون و برون‌سازمانی، یک ضرورت ساختاری برای بازتولید سرمایه علمی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل میان‌رشته‌ای-تطبیقی نگرش‌ها و ارزش‌ها در قوانین آب ایران (قانون آب و ملی شدن آن 1347 و قانون توزیع عادلانۀ آب 1361) با رویکرد نظریۀ ارزیابی</title>
      <link>https://www.isih.ir/article_584.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر تحلیل مقایسه‌ای دو قانون ملی شدن آب (۱۳۴۷) و قانون توزیع عادلانۀ آب (۱۳۶۱) با رویکرد میان‌رشته‌ای است. این مطالعه بر اساس نظریه‌های ارزیابی و تحلیل گفتمان طراحی شده و به بررسی نگرش‌ها، ارزش‌ها و ایدئولوژی‌های ضمنی در متون قانونی پرداخته است. روش پژوهش میان‌رشته‌ای است و از تحلیل محتوای کمی و کیفی متون قانونی بهره گرفته است. داده‌ها شامل متون کامل دو قانون مذکور بوده است. مؤلفه‌ها شامل &amp;amp;laquo;نگرش&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;درجه‌بندی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;مشارکت گفتمانی&amp;amp;raquo; هستند که بسامد و جایگاه هر یک در جدول آماری به دقت محاسبه شد و نمونه‌های کلیدی متن برای تحلیل گفتمانی و انتقادی انتخاب شدند. این رویکرد امکان شناسایی تعامل میان زبان، گفتمان و سیاست‌های حقوقی را فراهم می‌آورد. یافته‌ها نشان می‌دهد که در هر دو قانون مؤلفۀ &amp;amp;laquo;تک‌صدایی&amp;amp;raquo; در سطح مشارکت گفتمانی بالاترین بسامد را دارد (۴.۱٪ در قانون ۱۳۴۷ و ۹.۲٪ در قانون ۱۳۶۱) که بیانگر غلبۀ گفتمان واحد و محدودیت در تنوع دیدگاه‌ها است. با این حال، محتوای نگرشی در دو قانون تفاوت معناداری دارد: در قانون ۱۳۴۷ مؤلفه‌های منفی همچون &amp;amp;laquo;ناشادی&amp;amp;raquo; (۳.۵٪)، &amp;amp;laquo;ناامنی&amp;amp;raquo; (۳.۲٪) و &amp;amp;laquo;نارضایتی&amp;amp;raquo; (۲.۹٪) برجسته‌تر بوده و همراهی آن‌ها با شدت‌بخشی در درجه‌بندی، نشان‌دهندۀ رویکردی کنترل‌گرانه و تمرکز بر مشروعیت‌بخشی به مدیریت متمرکز منابع آب است. در مقابل، در قانون ۱۳۶۱ مؤلفه‌های مثبت‌تر همچون &amp;amp;laquo;امنیت&amp;amp;raquo; (۶.۹٪)، &amp;amp;laquo;میل&amp;amp;raquo; (۶.۴٪) و &amp;amp;laquo;شادی&amp;amp;raquo; (۵.۵٪) در کنار ارزش‌گذاری‌های اجتماعی و تقویت کمیت‌بخشی و شدت‌بخشی در درجه‌بندی، بر شکل‌دهی نگرشی امیدوارانه‌تر، مشروعیت‌بخشی به عدالت در توزیع آب و تقویت همراهی ذی‌نفعان دلالت دارد.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
