یک نظریه در باب میانرشتگیِ؛ مقدمه و گزارشی از یک پژوهش
دوره 12، شماره 1، زمستان 1398، صفحه 1-28
https://doi.org/10.22035/isih.2020.3738.3899
مرتضی بحرانی
چکیده رویکرد میانرشتهای، رویکرد پساتوسعه به دانش است؛ رویکردی که آرمانـهنجار مسئولیت را پیش مینهد: «میانِ» سوژه و ابژه، خود و دیگری، و گذشته و آینده چیزی لازم است تا خدشههای نظام غایی امنیت را جبران کند. بدون این غایت میانی، همۀ ارزشهای نو در معرض خدشه و انحراف هستند. اما این مسئولیت نیز با محدودیت روبهرو است؛ بهگونهای که چهبسا میانرشتگی نیز ناقض غایت خود شود. خوانش پدیدارشناختی، این محدودیت را جبران میکند. تحقق آن جبران و رفع این محدودیت، در گرو مسئولیت برای کاستن استعداد وقوع شرارت در موقعیت است: درست آنگاه که کمتر دست به خشونت میزنیم، کمتر به تبعیض وقع مینهیم، و کمتر به بهرهکشی، تخریب، تجاهل، و بیعملی روی میآوریم، زمینۀ مسئولیت را خلق کردهایم. برای ما که در فرایند پیشرفت هستیم، میانرشتهکاری بهمثابه کنش برآمده از همکاری رشتهها، در راستای تحقق مسئولیتی که با خود امنیت و ایمنی را نیز محقق میکند، امری خطیر و کاری بسیار دشوار است؛ تنها با پرمایگی دانشی و اخلاقی است که میتوان در نظر و عمل، میانرشتهشناس و میانرشتهکار شد. میانرشتگی از خود ما آغاز میشود و تحقق خود، بدون ادراک خردورزی و بدون تلاش سنجشگری ناممکن است. مساهمت من در این مطالعه میانرشتهای در حد همین افزوده است که میتوان با رهیافتی متفاوت از رهیافت اثباتگرایانه به تبیین افقی از میانرشتهای پرداخت که انتقادهای گذشته، دیگر سر راست نکنند و زمینههای تبانی میانرشتگی برای مباشرت در شرارت را منتفی کند.
رشته، میانرشته و تقسیمبندی علوم
دوره 5، شماره 2، بهار 1392، صفحه 37-59
https://doi.org/10.7508/isih.2014.18.003
مرتضی بحرانی
چکیده به نظر میرسد تمرکز و تاکید بر رشته و میانرشته در حوزه علوم و معارف، با تقسیمبندی علوم و روابط اجتماعی و فرهنگی دانش پیوند داشته باشد. تاریخ طبقهبندی علوم حکایت از آن دارد که معیار تقسیمبندی یا هستیشناختی و اخلاقی بوده است یا روششناختی و معرفتشناختی. مبنای وجودشناختی بر پایه این امر شکل گرفته است که وجود دارای سلسلهمراتب است؛ مبنای اخلاقی نیز به میزان اثربخشی وفایده علوم در رفع احتیاجات زندگی عملی فردی یا اجتماعی مربوط است. در مقابل، مبنای روششناختی بر این واقعیت مبتنی است که روشهای کشف حقیقت و اثبات دیدگاه درست، بسیار متنوعند. بنابراین، روش کسب معرفت دربرخی از علوم از بقیه متفاوت و کاملتر تلقی شده است. بر همین قیاس، هر شاخه و رشته از علم بر مبنای معرفتشناختی، بر نظام حقیقت تاکید داشته است. اینکه کدام معیار، معیار اصلی طبقهبندی علوم باشد، گرایش دارندگان علوم به سمت رشته یا میانرشته را نیز تعیین میکند. حسب این تمایز، «میانرشتهای»، در وهله اول، با عطف توجه به معیار هستیشناختی و اخلاقی، مطرح شده است و در مقابل، «رشته» با عطف توجه به معیار روششناختی و معرفتشناختی به دست آمده است. در دوران مدرن، به دلیل غلبه تقسیمبندی ناشی از معیارهای روش و صدق، «رشته» مبنای آموزش و پژوهش قرار گرفت، اما به دلیل خدشه در این معیار، بار دیگر به معیارهای هستیشناختی و اخلاقی توجه شده و میانرشتهای در کانون توجه قرار گرفت. سیالیت معیار «روش» در مقام مقسّم علوم، مرزبندیهای موجود را دچار چالش کرده است و توجه به فایدهمندی علوم از جنبه حلالمسائلی، افق همکاریهای میانرشتهای را نوید داده است. از این نظر، این مطالعه به بررسی این نسبتسنجی میپردازد.
ترجمه به مثابه اقدامی میانرشتگی
دوره 4، شماره 1، زمستان 1390، صفحه 113-128
https://doi.org/10.7508/isih.2012.13.006
مرتضی بحرانی
چکیده در باب ترجمه، از زاویههای مختلفی بحث شده است. عموماً بر این نکته اجماع وجود دارد که ترجمه، پدیدهای میانفرهنگی است؛ بدین معنا که مترجم در کار خود با بیش از یک فرهنگ سروکار داشته و دارد. در این مقاله، از زاویهای دیگر، استدلال میشود که عمل ترجمه، علاوه بر میانفرهنگی بودن، از آغاز یک عمل میانرشتهای بوده است. بدین معنا که مترجمان برخلاف دانشمندان که به کسب یک رشته علمی خاص اکتفا نمیکردند بلکه جویای همه معارف بودند، و نیز برخلاف متخصصان رشتهای کنونی، موضوع کار خود را به گونهای مییافتهاند که نه به همه معارف نیازی داشتهاند و نه میتوانستهاند با تخصص در یک رشته علمی به کار خود ادامه دهند، بلکه ناگزیر علاوه بر دانش زبان به دانشی که با موضوع ترجمه ارتباط برقرار میکرد نیز نیازمند بودهاند. این مسئله، یعنی نیازمندی شناخت موضوع مورد ترجمه، از آغاز ترجمه را به معرفتی میانرشتهای تبدیل کرده است. استلزام دیگر این ادعا این است که میانرشتهای، تماماً مفهومی مدرن و امروزی نیست؛ بلکه از آغاز مصادیقی برای آن وجود داشته است که عمل ترجمه نمونه بارز آن است و این ویژگی خود را هنوز نیز از دست نداده است. امروزه نه تنها ترجمه، بلکه مطالعات ترجمه نیز، معرفتی میانرشتهای تلقی میشود. بررسی و تدقیق در تجربه میانرشتگی ترجمه به ویژه برای مللی که امروزه، به ضرورت، به میانرشتگی در حوزههای مختلف روی آوردهاند میتواند میتواند پیامدهایی مفیدی را جهت فهم درستتر میانرشتگی به دست دهد.
میانرشتگی و معادلۀ سکولاریزاسیون
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 01 مهر 1405
https://doi.org/10.22035/isih.2026.5770.5317
مرتضی بحرانی
چکیده پژوهش و آموزش میانرشتهای صرفاً در قلمروی مشروع است که حقانیت عصر مدرن را تأیید کرده باشد. یک نشان آن حقانیت، گسست کارکردی از معارف سنتی است. پرسش این است که آیا میانرشتهپژوهی و پژوهشهای میانهرشتهای در ایران چنان شرطی را اجابت کردهاند؟ بهنظر میرسد مساهمتهای دو دههای میانرشتگی در ایران همچنان از کارکردهای برآمده از گسست فاصله دارند. بررسی آثاری که میانرشتگی را موضوع خود قرار دادهاند و نیز آثاری که موضوعی را با رویکرد میانرشتگی به بحث گذاشتهاند نشان میدهد که نویسندگان در اندیشهٔ خود دارای ارادهای پیوستگرا نسبت به سنت و گذشته هستند. مقاومت نویسندگان و پژوهشگران ایرانی نسبت به گسست از گذشته را میتوان ذیل مقولهای به بحث گذاشت که از آن به نام معادلهٔ سکولاریزاسیون یاد میشود. این معادله فرض را بر این میگذارد که آگاهی مدرن عرفیشدهٔ آگاهی قدمایی مسیحی یا پاگانی است. نویسندگان ایرانی نیز عموماً ذیل همان معادله، به دنبال آن هستند که با بازخوانی و انتقال و دگردیسی سنت تجددی بومی را رقم زنند. یک نشان ناکامی آن نحوه از تجددخواهی، همین نظام میانرشتگی دانش در ایران است. این مقاله با آنالیز اجمالی معادلهٔ سکولاریزاسیون از مجرای توضیح مقولات جوهر/کارکرد و پیوست/گسست، پاتولوژی جوهرگراییِ پیوستگرا در مقالات فصلنامهٔ مطالعات میانرشتهای را توضیح میدهد؛ و سپس با تمرکز بر یک مقالهٔ گسستگرا از آن میان، زمینه را برای بحثهای بعدی فراهم میکند. بدون تردید در مقولهٔ پیوست و بدون اراده به گسست از جواهر سنت نه نظام رشتهای دانش کارکرد خود را ایفا میکند و نه نظام میانرشتگی.
