کلیدواژه‌ها = سنت

جامعة در حال گذار؛ بازبینی یک مفهوم ضرورت تحلیل مفهوم دوران گذار با رویکردی میان‌رشته‌ای

دوره 3، شماره 1، زمستان 1389، صفحه 193-213

https://doi.org/10.7508/isih.2011.09.007

سید عبدالامیر نبوی

چکیده مفهوم کلیدی «گذار» بیشتر در نظریات نوسازی و توسعه مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است. برخی از نظریه‌پردازان توسعه با ملاک قرار ‌دادن شاخص‌هایی در حوزه‌های اقتصاد، سیاست و فرهنگ، حرکتی خطی از جامعه سنتی به جامعه مدرن را تصویر کرده‌اند و به‌ویژه برای مرحله میانی (دوره گذار) ویژگی‌های را برشمرده‌اند. مهم‌ترین کاستی چنین نگرشی آن است که به بررسی بخشی از شاخص‌های عینی بسنده می‌کند و از صورت‌بندی و تحلیل علل شکل‌گیری‌ اندیشه‌های سیاسی در جوامع در حال گذار ناتوان می‌ماند؛ ازاین‌رو، مقاله حاضر با مبنا قرار دادن رویکرد ماکس وبر، به باز‌تعریف سه مفهوم جامعه سنتی، جامعه در حال گذار و جامعه مدرن پرداخته است. گسستگی بین واقعیت‌های زندگی سیاسی، اجتماعی و پاسخ‌های چهارچوب فکری حاکم بر جامعه، یا ناتوانی آن چهارچوب از تبیین واقعیت‌ها سبب می‌شود که جامعه وارد دوران گذار شود. مهم‌ترین ویژگی جامعه در حال گذار، بروز بحران معناست. بین این بحران و شکل‌گیری اندیشه سیاسی همبستگی وجود دارد. در واقع، اندیشه سیاسی بخشی از پاسخ نخبگان فکری یک جامعه به بحران معنایی است که در آن جامعه احساس می‌شود. در نتیجه، این سیر بحث، بهره‌گیری از نگاهی میان‌رشته‌ای را در پژوهش درباره دوره گذار ضروری می‌سازد و مباحث و یافته‌های حوزه‌هایی چون اندیشه سیاسی، جامعه‌شناسی سیاسی و حتی مردم‌شناسی را وارد تحلیل این مفهوم می‌کند.

فلسفه

میان‌رشتگی و معادلۀ سکولاریزاسیون

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 01 مهر 1405

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5770.5317

مرتضی بحرانی

چکیده پژوهش و آموزش میان‌رشته‌ای صرفاً در قلمروی مشروع است که حقانیت عصر مدرن را تأیید کرده باشد. یک نشان آن حقانیت، گسست کارکردی از معارف سنتی است. پرسش این است که آیا میان‌رشته‌پژوهی و پژوهش‌های میانه‌رشته‌ای در ایران چنان شرطی را اجابت کرده‌اند؟ به‌نظر می‌رسد مساهمت‌های دو دهه‌ای میان‌رشتگی در ایران همچنان از کارکردهای برآمده از گسست فاصله دارند. بررسی آثاری که میان‌رشتگی را موضوع خود قرار داده‌اند و نیز آثاری که موضوعی را با رویکرد میان‌رشتگی به بحث گذاشته‌اند نشان می‌دهد که نویسندگان در اندیشهٔ خود دارای اراده‌ای پیوست‌گرا نسبت به سنت و گذشته هستند. مقاومت نویسندگان و پژوهشگران ایرانی نسبت به گسست از گذشته را می‌توان ذیل مقوله‌ای به بحث گذاشت که از آن به نام معادلهٔ سکولاریزاسیون یاد می‌شود. این معادله فرض را بر این می‌گذارد که آگاهی مدرن عرفی‌شدهٔ آگاهی قدمایی مسیحی یا پاگانی است. نویسندگان ایرانی نیز عموماً ذیل همان معادله، به دنبال آن هستند که با بازخوانی و انتقال و دگردیسی سنت تجددی بومی را رقم زنند. یک نشان ناکامی آن نحوه از تجددخواهی، همین نظام میان‌رشتگی دانش در ایران است. این مقاله با آنالیز اجمالی معادلهٔ سکولاریزاسیون از مجرای توضیح مقولات جوهر/کارکرد و پیوست/گسست، پاتولوژی جوهرگراییِ پیوست‌گرا در مقالات فصلنامهٔ مطالعات میان‌رشته‌ای را توضیح می‌دهد؛ و سپس با تمرکز بر یک مقالهٔ گسست‌گرا از آن میان، زمینه را برای بحث‌های بعدی فراهم می‌کند. بدون تردید در مقولهٔ پیوست و بدون اراده به گسست از جواهر سنت نه نظام رشته‌ای دانش کارکرد خود را ایفا می‌کند و نه نظام میان‌رشتگی.