کلیدواژه‌ها = کارکرد

رشته‌های دانشگاهی: کارکردها، کارکردها و تحولات

دوره 6، شماره 1، زمستان 1392، صفحه 1-30

https://doi.org/10.7508/isih.2014.21.001

نعمت‌الله فاضلی

چکیده این نوشتار از دو بخش اصلی تشکیل شده است؛ بخش نخست، بررسی نظری رشته‌های دانشگاهی در جهان است. این بخش، به چیستی رشته‌های دانشگاهی، چگونگی پیدایی و تکوین آن‌ها، کارکردهای آغازین و سرانجام، و بحران‌های ناشی از تحول در کارکردهای رشته‌های دانشگاهی اختصاص دارد. بخش دوم، به بررسی وضعیت رشته‌های دانشگاهی در ایران می‌پردازد. به این منظور، درباره‌ی زمینه‌های تاریخی، اجتماعی پیدایی رشته در ایران و شباهت‌ها و تفاوت‌های آن با غرب، کارکردهای رشته و سرانجام، چالش‌های فراروی رشته در ایران بحث شده است. به طور خاص، در این نوشتار، به تحلیل مفهومی ـ نظری رشته در نظام دانشگاه از منظر مطالعات فرهنگی پرداخته‌ایم. از این‌رو، از منظر مطالعات فرهنگی و بینش جامعه‌شناسانه، سؤالاتی درباره‌ی مفهوم رشته و مسائل مرتبط با آن طرح و تجزیه و تحلیل شده است. نوشتار حاضر با استناد به استدلال جو مورن ـ مبنی بر این‌که مطالعات فرهنگی بیش از آن‌که رشته باشد، رویکرد است و به ازای هر رشته، میان‌رشتگی و مطالعات فرهنگی وجود دارد ـ در نگاه به رشته و میان‌رشتگی از منظر مطالعات فرهنگی، نظر به این‌همانی این هردو اصطلاح دارد. بنابراین، گویی از منظر میان‌رشتگی (مطالعات فرهنگی) به میان‌رشتگی نگاه می‌کند و موضوع رشته‌ی دانشگاهی در جهان و ایران را پی می‌گیرد.

فلسفه

میان‌رشتگی و معادلۀ سکولاریزاسیون

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 01 مهر 1405

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5770.5317

مرتضی بحرانی

چکیده پژوهش و آموزش میان‌رشته‌ای صرفاً در قلمروی مشروع است که حقانیت عصر مدرن را تأیید کرده باشد. یک نشان آن حقانیت، گسست کارکردی از معارف سنتی است. پرسش این است که آیا میان‌رشته‌پژوهی و پژوهش‌های میانه‌رشته‌ای در ایران چنان شرطی را اجابت کرده‌اند؟ به‌نظر می‌رسد مساهمت‌های دو دهه‌ای میان‌رشتگی در ایران همچنان از کارکردهای برآمده از گسست فاصله دارند. بررسی آثاری که میان‌رشتگی را موضوع خود قرار داده‌اند و نیز آثاری که موضوعی را با رویکرد میان‌رشتگی به بحث گذاشته‌اند نشان می‌دهد که نویسندگان در اندیشهٔ خود دارای اراده‌ای پیوست‌گرا نسبت به سنت و گذشته هستند. مقاومت نویسندگان و پژوهشگران ایرانی نسبت به گسست از گذشته را می‌توان ذیل مقوله‌ای به بحث گذاشت که از آن به نام معادلهٔ سکولاریزاسیون یاد می‌شود. این معادله فرض را بر این می‌گذارد که آگاهی مدرن عرفی‌شدهٔ آگاهی قدمایی مسیحی یا پاگانی است. نویسندگان ایرانی نیز عموماً ذیل همان معادله، به دنبال آن هستند که با بازخوانی و انتقال و دگردیسی سنت تجددی بومی را رقم زنند. یک نشان ناکامی آن نحوه از تجددخواهی، همین نظام میان‌رشتگی دانش در ایران است. این مقاله با آنالیز اجمالی معادلهٔ سکولاریزاسیون از مجرای توضیح مقولات جوهر/کارکرد و پیوست/گسست، پاتولوژی جوهرگراییِ پیوست‌گرا در مقالات فصلنامهٔ مطالعات میان‌رشته‌ای را توضیح می‌دهد؛ و سپس با تمرکز بر یک مقالهٔ گسست‌گرا از آن میان، زمینه را برای بحث‌های بعدی فراهم می‌کند. بدون تردید در مقولهٔ پیوست و بدون اراده به گسست از جواهر سنت نه نظام رشته‌ای دانش کارکرد خود را ایفا می‌کند و نه نظام میان‌رشتگی.