بررسی روششناسی تحلیل محتوای کیفی تطبیقی
دوره 18، شماره 2، بهار 1405، صفحه 105-136
https://doi.org/10.22035/isih.2026.5449.5100
نورالله نورانی، علی اعلایی
چکیده این مقاله به ابداع و صورتبندی یک روش تحقیق نوین در حوزه تحلیل کیفی با عنوان «تحلیل محتوای کیفی تطبیقی» میپردازد؛ روشی کاملاً کیفی و میانپارادایمی که با اتکا بر منطق «ابداکتی»، امکان تلفیق نظاممند فرایندهای استقرایی (کشف مضامین نوظهور) و قیاسی (سازماندهی چارچوبمحور) را در قالب یک پروتکل تحلیلی فراهم میسازد، بدون اینکه دادهها به شاخصهای کمی تقلیل یابند یا ادعای علیت قطعی مطرح گردد. طراحی این روش در قالب یک پژوهش توسعهای–کیفی؛ مبتنی بر مرور نظاممند ادبیات روششناختی در سالهای2000تا 2025 و متاسنتز کیفی ۳۰ منبع منتخب انجام و در نتیجه، تحلیل محتوای کیفی تطبیقی بهصورت یک چارچوب عملیاتی پنجمرحلهای شامل: گردآوری و آمادهسازی دادهها، کدگذاری ترکیبی (باز و هدایتشده)، نرمالسازی فازی و تحلیل تطبیقی چندلایه، تفسیر نتایج و بازنمایی یافتهها صورتبندی شده است. برای نمایش ظرفیت تحلیلی و اعتبار روش، تحلیل محتوای کیفی تطبیقی در یک مطالعه موردی با موضوع «امنیت» به کار گرفته شد و نتایج نشان داد که این چارچوب قادر است الگوهای شرطی، همپوشانیها و تنشهای مفهومی را در خوانشهای پارادایمی متفاوتِ مدرن (امیل دورکیم) و پستمدرن (ژاک دریدا) از امنیت آشکار سازد و امکان تحلیل تطبیقی معنای امنیت را در درون پارادایم کیفی فراهم آورد. یافتهها نشان میدهد که تحلیل محتوای کیفی تطبیقی با ایجاد پیوندی درونی میان کشف معنای دادهمحور و انسجام نظری، الگویی روشمند، بازتولیدپذیر و میانرشتهای برای تحلیل پدیدههای پیچیده اجتماعی و فرهنگی ارائه میدهد؛ هرچند شفافسازی سطوح فازی و توسعه شاخصهای روایی و پایایی از الزامهای توسعه آتی این روش به شمار میآید.
چالشها و موانع فرهنگیِ نظریهپردازی میانرشتهای در ایران
دوره 16، شماره 3، تابستان 1403، صفحه 5-28
https://doi.org/10.22035/isih.2024.5302.5024
علی اکبر علیخانی
چکیده کارویژۀ علوم انسانی و اجتماعی، فهم و حل مسئلهها و مشکلات جامعه است و این کارویژه را در سطح پیچیدهتر و تخصصیتر مطالعات و حوزههای میانرشتهای انجام میدهد. حتی در مواردی که تخصصهای رشتهای از فهم و حل مسئلهها و مشکلات عاجز میشوند میانرشتهایها با توان و قابلیت مضاعف و با مبانی روششناسی و معرفتشناسی چندبُعدی و چندسطحی به ایفای نقش میپردازند. مفروض مقاله این است که در ایران امروز در حد قابلقبول و در تراز بینالمللی، نظریهها و نظریهپردازانی در حوزه مطالعات میانرشتهای نداریم. مسئلۀ این مقاله شناخت چرایی نبود نظریه و نظریهپرداز برجسته و در تراز بینالمللی در ایران امروز در حوزههای میانرشتهای علوم انسانی و اجتماعی است. این چرایی علل متعددی در سطوح مختلف دارد و این مقاله به دنبال فهم برخی علل اصلی و کلی است که به فرهنگ حاکم بر این حوزه بازمیگردند. پرسش اصلی این است که چالشها و موانعِ فرهنگیِ نظریهپردازیِ میانرشتهای در حوزه علوم انسانی و اجتماعی در ایران کداماند؟ مقاله شش چالش و مانع کلان فرهنگی را در حوزه نظریهپردازیِ علوم انسانی و اجتماعی و به ویژه مطالعات میانرشتهای شناسایی و بحث کرده است که عبارتاند از: عوامزدگی، سیاستزدگی، مهندسیزدگی، غربزدگی، سنتزدگی و حیرتزدگی. در این تحقیق همزمان از دو روش پدیدارشناسی و روش تحقیق پایه استفاده شده است.
بازاندیشی (عمیقاً) رابطهایِ دانش از منظر هستیشناسی مسطح؛ چارچوبی شناختشناسانه و روششناختی همکاریرشتهای و دلالتهایی برای انتظام برنامهریزی فضایی
دوره 16، شماره 3، تابستان 1403، صفحه 29-74
https://doi.org/10.22035/isih.2024.5230.4981
راضیه موسوی خورشیدی، محمدحسین شریف زادگان
چکیده در دوران کنونی، «دیدگاههای رابطهای» متعددی با تکیه بر «اصل پیچیدگی» بهمنزله بدیلی برای رویکردهای ذاتگرا مطرح شدهاند، چنانکه از این گرایش بهعنوان «چرخش رابطهای» یاد میشود. بااینحال، عموماً پایههای فلسفی این دیدگاهها مبهم است و گاهی با «دیدگاههای نسبیتگرا» یا «دیدگاههای تعاملی» مبتنی بر نظریه کنش ارتباطی هابرماس آمیخته میشوند. بسیاری از دغدغههای دانشپژوهانهٔ کنونی در حوزههای علوم انسانی و اجتماعی برای فهم فرایندهای انسانیجامعهای -همچون تأکیدهای نوین بر مادیت، کردارهای بدنمند، شناخت ناخوداگاه، فضازمانمندی، پساانسانگرایی، و حتی امر همکاریرشتهای- محصول «تفکری رابطهای» هستند؛ اما بنیانهای هستیشناسانه و شناختشناسانه آنها مغفول میماند. این مقاله با استفاده از روش سنتزپژوهی میکوشد دیدگاههای رابطهای را بر اساس بنمایههای هستیشناختی تحلیل و گونهبندی کند. همچنین، با بهکارگیری «مؤلفههای عامِشناختی» و «مؤلفههای دیدگاه (عمیقاً) رابطهای بر پایه هستیشناسی مسطح»، «چارچوبی شناختشناسانه و روششناختی (عمیقاً) رابطهای و همکاریرشتهای» بسط دهد. از این دیدگاه، دانش/شناخت ماهیتی چندگانه، ناهمگن، واسطهمند، و بسترمند دارد و از منابع درهمتنیدهٔ «ذهنیِتِ خوداگاه» (قوه بازاندیشی یا تأمل آگاهانه) و «عینیت» (محیط بیرونی) حاصل میشود. واسطههای ناخوداگاه همچون «واسطههای ایدهای جمعی» (فرهنگ و گفتمان) و «واسطههای بدنمند فردی» (ویژگیهای روانتنی) در شکلگیری آن دخیل هستند. حدودی غیرقطعی و پیشایندی دارد و همواره در فرایند و «شوند» است. روششناسی حصول آن نیز، با اقتباس از لاتور، مبتنی بر بسط «پروگرامهای همبندی/چینشی» است. این چارچوبِ شناختی، در تمامی حوزههای علوم انسانی و اجتماعی تا هنر و برنامهریزی فضایی و سیاستگذاری عمومی قابل استفاده است و میتواند انتظامهای تکرشتهای را به سوی همکاریرشتگی، و انتظامهای همکاریرشتهای را به سوی فرارشتگی رهنمون گردد.
هستیشناسی مسطح، فلسفهای برای پژوهشها و تصمیمسازیهای همکاری رشتهای در دوران کنونی؛ گامی به سوی فرارشتگی
دوره 15، شماره 3، تابستان 1402، صفحه 5-37
https://doi.org/10.22035/isih.2023.5036.4858
راضیه موسوی خورشیدی، محمدحسین شریف زادگان
چکیده «دیدگاههای رابطهای» از دهه ۱۹۹۰ بهمنزله رویکردی بدیل به بنیانهای فلسفی علوم اجتماعی، با رد دوگانهانگاری و تفکر سلسلهمراتبی سنتهای مرسوم و همچنین اجتناب از کاستیهای نظریهپردازیهای میانهگرا مطرح شدهاند. این دیدگاهها با تأکید بر «پیچیدگی»، «بههمپیوستگی» و «عدمقطعیت» هستی، در پی تشریح فرایندهای «شوند» و پویاییهای جامعهای و انسانیاند. «هستیشناسی مسطح» یا «ژرفرابطهگرایی» متأخرترین این دیدگاههاست. این مقاله قصد دارد با روش سنتزپژوهی، بهطور جامع به معرفی و بسط مفهوم، ایدههای کلیدی و پیشفرضهای بنیادین هستیشناسی مسطح و رهآوردهای بهکارگیری آن برای همکاریهای رشتهای -که مبتلا به شکافهای متعدد التقاطی و نبود چارچوب روششناختی منسجم است- بپردازد. «هستیشناسی مسطح» معتقد به «رابطهمندی»، «چندگانگی»، «ناهمگنی»، «پیشایندیبودن» و «فضا-زمانمندیِ» واقعیت است؛ و موجودیتها را بهشیوهای ژرفرابطهای، بهمثابه همبستگیها و پیکربندیهای درهمتنیدهٔ پویا درنظر میگیرد که وجودشان وابسته به روابطِ درونی و بینابینیشان است. این دیدگاه خوانشی سیال از «قدرت» -خواه بین انسانها، خواه بین گونههای انسانی و غیرانسانی- طرح میکند که پاسخگوی دغدغههای انتقادی درباره لزوم دربرگیرندگی اجتماعی و محیطزیستی است. بحران اخیر شیوع جهانی ویروس کرونا و چالشهای تغییرات آبوهوایی گواه ادعاهای این دیدگاهاند. بنا بر انگارههای این دیدگاه، حوزههای دانشی عمیقاً بههمپیوستهاند و این نشاندهنده ضرورت همکاریرشتهای -اعم از چندرشتهای و میانرشتهای- است. از سوی دیگر، هستیشناسی مسطح بنیانهای فلسفی همکاریرشتهای را اساساً به شیوهای یکپارچه بازتعریف میکند و میتواند گامی به سوی شکلگیری فرارشتهها باشد. چنین دیدگاهی، هم در حوزه علوم اجتماعی و انسانی که با درک پدیدهها سروکار دارند، و هم در حوزه تصمیمسازی و سیاستگذاری عمومی که با رویکردی همکاریرشتهای به تجویز میپردازند، بایسته و شایستهٔ بهکارگیری است.
