موضوعات = مدیریت
مدیریت

اصلاح ساختاری رفتار ریاکارانه با تمرکز بر کنشگران مرزی در آموزش‌وپرورش

دوره 16، شماره 1، زمستان 1402، صفحه 93-120

https://doi.org/10.22035/isih.2024.5094.4888

محمدرضا محمدیون، حجت الله وحدتی، سیدنجم الدین موسوی، امیرهوشنگ نظرپوری

چکیده دوگانه عاملیت-ساختار در مورد رفتارهای ریاکارانه جمعی در میان ایرانیان مدت‌هاست موضوع بحث و مناقشه بوده است. در این میان برخی عاملیت و برخی دیگر عامل اصلی این رفتار نادرست را ساختار موجود در جامعه دانسته‌اند. هدف پژوهش حاضر بررسی عمیق علل رفتار ریاکارانه و ارائه الگویی برای اصلاح آن با تمرکز بر نهاد آموزش‌وپرورش است. رویکرد پژوهش کیفی و میان‌رشته‌ای با استفاده از داده‌های جامعه‌شناسی، روانشناسی، حقوق، ادبیات، علوم سیاسی، روابط بین‌الملل و ... بوده است. کدگذاری داده‌ها تا اشباع نظری با استفاده از روش تحلیل موضوعی ادامه یافت. مقوله‌های اصلی در بخش علت رفتار ریاکارانه تحت تسلط فرا نظریه ساختار-عمل گیدنز شناسایی می‌شوند. این نظریه هنجار اجتماعی را نتیجه کنش عاملیتی-ساختاری می‌داند. به‌این‌ترتیب در بخش عاملیت، ساده‌انگاری بیش‌ازحد رفتار ریاکارانه، نفی فردیت و جبر تاریخی و برای مقوله ساختار، انحصار (سازمانی) دولتی، استبداد، استفاده ابزاری از دین و خودکامگی برخی مدیران، قرار دادن سنت در برابر مدرنیته و احساس ناامیدی اجتماعی در برابر بی‌عدالتی‌های موجود برای مقوله ساختار پدید آمد. بر اساس الزامات و محدودیت‌های آموزش‌وپرورش، ضمن رعایت نظریه  کاملاً ایرانی کنشگران مرزی مقصود فراستخواه، مقوله‌های اجرای اصل شایسته‌سالاری و تخصیص منابع شایسته ، قرار دادن دروس فلسفه اخلاق و حقوق بشر در سرفصل‌ها، ایجاد فضا برای روانشناسان، تلاش برای احیای سرمایه اجتماعی، استفاده از هر فرصتی برای ایجاد بستری برای مدرنیته، اجرای مدیریت دانش و اجماع در انجام کنش‌های مدنی کارآمد نیز به‌عنوان راهکار پیشنهاد شد.

محیط زیست

ارائه الگوی مدیریت زنجیرهٔ تأمین سبز جهت توسعهٔ پایدار محیط زیست با رویکرد مبتنی بر نظریهٔ داده‌بنیاد و دیمتل

دوره 13، شماره 2، بهار 1400، صفحه 121-148

https://doi.org/10.22035/isih.2021.368

زهرا دلشاد، مژده ربانی، حسن دهقان دهنوی

چکیده مدل مدیریتی زنجیرهٔ تأمین سبز، جهت حفاظت از محیط زیست است و شرکت‌ها با استفاده از آن ‌می‌توانند با توجه به آینده‌نگری تأثیرات منفی زیست‌محیطی را کاهش داده و به استفاده مطلوب از منابع و انرژی دست یابند. هدف از مقالهٔ حاضر این است که با استفاده از روش کیفی داده‌بنیاد به شناسایی و تدوین الگوی زنجیرهٔ تأمین سبز در صنعت پتروشیمی استان فارس بپردازد و میزان اثرگذاری و اثرپذیری‌ها را با روش دیمتل بررسی نماید. روش گردآوری داده‌ها، مطالعه اسناد و مصاحبه با 20 نفر از خبرگان آگاه از موضوع مورد بحث، با به‌کارگیری روش نمونه‌گیری گلوله‌برفی است. برای تحلیل داده‌های کیفی، از سه مرحلهٔ کدگذاری باز، محوری، انتخابی استفاده شده است. همچنین اولویت‌بندی معیارها با استفاده از روش دیمتل و پرسشنامه صورت گرفت. نتایج مطالعهٔ حاضر، نشان‌دهنده استخراج 21 کدگذاری محوری و 90 کدگذاری باز، در روش کیفی داده‌بنیاد است که در قالب مدل پارادایمی قرار گرفت. سپس با استفاده از مقایسات زوجی در روش دیمتل پس از محاسبه وزن، جهت رتبه‌بندی نهایی معیارهای انتخابی زنجیرهٔ تأمین سبز، نشان می‌دهد که معیارهای محوری طراحی فرایندهای سبز، مشتریان و سایر نهادهای بیرونی، نوآوری سبز، رویکردهای مدیریت محیط زیستی، قابلیت‌های تأمین‌کنندگان سبز، مدیریت منابع انسانی، بهبود عملکرد محیط زیست، مدیریت و بهینه‌سازی مصرف انرژی (دارای مقدارهای بزرگتر از حد آستانه)، دارای درجه اهمیت (وزن) بالاتری هستند.

مدیریت

کاربرد بازاریابی اجتماعی در مدیریت بهینۀ مصرف آب

دوره 10، شماره 4، پاییز 1397، صفحه 197-218

https://doi.org/10.22035/isih.2018.298

مهرداد ملک محمدی، محمد مهدی مظفری

چکیده مدیریت درست الگوی مصرف منابع آب یکی از زیرساخت‌های اصلی توسعۀ پایدار در بخش انرژی است. خشکسالی، افزایش جمعیت، صنعتی‌شدن جامعه و گسترش شهرنشینی از عواملی است که منجر به بحران منابع آب در کشور شده است. در این راستا، بازاریابی اجتماعی نقش مؤثری در اصلاح الگوی مصرف در بخش انرژی، به‌ویژه مصرف منابع آب، دارد. در این مقاله، به‌منظور تعیین و چگونگی ارتباط عوامل مؤثر در بازاریابی اجتماعی و نقش آن در تغییر داوطلبانۀ نحوۀ مصرف آب و مدیریت اثربخش، از 115 تن از خبرگان و کارشناسان مطلع در حوزۀ منابع آب به‌عنوان جامعۀ آماری، در مورد عوامل مرتبط با الگوی مصرف در قالب پرسشنامه نظرخواهی شد. بر اساس تجزیه و تحلیل‌های به‌دست‌آمده، با استفاده از روش تحلیل عامل اکتشافی سه متغیر مکنون منطبق بر بازاریابی اجتماعی، شامل مناطق بحرانی (مکان)، تغییر رفتار مصرف (محصول) و فرهنگ‌سازی (ترفیع)، شناسایی شد. سپس با بهره‌گیری از الگو‌سازی معادلات ساختاری، ثابت شد که مؤلفۀ تغییر رفتار تحت تأثیر دو عامل فرهنگ و مکان است و در نهایت، بر اساس رتبه‌بندی به روش تاپسیس فازی،  عامل مکان با ضریب 644/0 به‌عنوان تأثیرگذارترین عامل بازاریابی اجتماعی در مدیریت منابع آب تعیین شد. این الگو می‌تواند در راستای سیاست‌گذاری‌های آمایشی و برنامه‌ریزی‌های بلندمدت راهکاری برای پشتیبانی از تصمیم‌گیری‌های مدیران در بخش مدیریت منابع آب به‌منظور تغییر الگوی مصرف باشد.

مدیریت

پیوند هرمنوتیک انتقادی با مطالعات سازمان و مدیریت: تحلیلی بر مبانی فلسفی و اسلوب اجرای آن در سازمانها

دوره 8، شماره 2، بهار 1395، صفحه 29-56

https://doi.org/10.22035/isih.2016.215

حسن دانایی‌فرد، ناهید امراللهی بیوکی، سیدحمیدرضا فاطمی عقدا

چکیده هرمنوتیک انتقادی در علم فلسفه به‌طور اعم و در روش‌شناسی علوم انسانی به‌طور اخص ریشه دوانده است. این رویکرد از منظر روش‌شناسی، نوعی پژوهش کیفی قلمداد می‌شود و هدف آن، دستیابی به فهم درونی در بسترهای متنوع (از قبیل زبانی، زمانی، تجربی و...) است. یورگن هابرماس که از متقدمان مکتب فرانکفورت و نماینده این روش محسوب می‌شود، در سال 1981 یکی از بهترین آثار خود را به‌نام «نظریه کنش ارتباطی» منتشر  و اشکال نمادین تعامل اجتماعی را به نظریه انتقادی فرانکفورت اضافه کرد. بدین نحو، هرمنوتیک انتقادی به‌دنبال نمایان ساختن «یک جواب واحد» نیست؛ بلکه در پی به تصویر کشیدن فهم پدیده‌های اجتماعی بوده که از طریق گفتمان حاصل می‌شوند. گفتمان، به‌عنوان ابزار کسب داده در هرمنوتیک انتقادی به‌کار می‌رود و به‌‌زعم هابرماس شرط اساسی گفتمان، فراهم ساختن فضایی خالی از هرگونه قدرت است. در این نوع پژوهش کیفی، پژوهشگر با انجام گفتمان‌های انفرادی و عمیق با افراد و رونویسی این گفتمان‌ها، پدیده را به متن تبدیل می‌کند. این متون داده‌های پژوهش را شکل می‌دهند. در ادامه، پژوهشگر به تفسیر شکلِ متنیِ پدیده‌ها (موضوعات) می‌پردازد و نتایج حاصل را در تعداد محدودی تم نمایان می‌سازد که هر یک از این تم‌ها در طبقات محدودی قرار می‌گیرند. از آنجایی‌که مهم‌ترین مزیت هرمنوتیک انتقادی، در بسط و توسعه رویکردهای تفسیری موجود به سمت مطالعه مدیریت است، مقاله حاضر بر آن است تا این رویکرد را به ‌منزله روش پژوهش کیفی در مطالعات سازمان و مدیریت مورد بررسی و کنکاش قرار داده و فرایند و عناصر اساسی آن را باز نمایاند. 

مدیریت

فرایند نهادینه شدن نوآوری در صنایع خلاق: مطالعه موردی سبک‌های موسیقی در ایران معاصر

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 08 تیر 1405

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5497.5128

امیرحسین کریمان، مسعود شادنام

چکیده هنر یکی از پویاترین ساحت‌های زندگی بشر است؛ جایی که هنرمند کار خود را آفرینش می‌بیند و هر لحظه پرده‌ای نو فراروی انسان قرار می‌دهد. اما این آفرینش‌های هنری همگی سرنوشت یکسانی نمی‌یابند. بعضی سروصدایی می‌کنند؛ اما خیلی زود می‌گذرند و ردی از خویش به جا نمی‌گذارند. بعضی دیگر اما در حافظه‌ی تاریخی مردمان ماندگار می‌شوند. رمز و راز این تفاوت چیست؟ برای پاسخ به این پرسش، پژوهش حاضر بر حوزه‌ی موسیقی تمرکز می‌کند و از زاویه نظریات نهادی به کاوش درباره این پرسش می‌پردازد که چگونه برخی از نوآوری‌های موسیقایی در ذهن مخاطب جا می‌افتند و برخی دیگر به فراموشی سپرده می‌شوند؟ چه مسیری باید طی شود تا یک سبک جدید موسیقی در خاطر مخاطب تثبیت شود و به فراموشی نرود؟ این تحقیق مبتنی بر رهیافت کیفی تفسیرگرا است و از روش نظریه داده‌بنیاد استفاده می‌کند. داده‌های آرشیوی و مصاحبه‌ با تعدادی از گروه‌های موسیقی نوآور در مدت مشخصی از تاریخ ایران معاصر جمع‌آوری شده و با استفاده از تحلیل مضمون دلایل ایجاد شدن و جا افتادن آن‌ها یا از بین رفتن و به فراموشی سپرده شدن آن‌ها استخراج و بررسی شده است. در نهایت بر اساس تحلیل مصاحبه‌ها مدلی فرایندی ارائه شده است که گام‌های مختلفی که یک نوآوری موسیقایی باید طی بکند تا در خاطر مخاطب جا بیفتد را بیان می‌کند. این مدل با یافته‌های قبلی در نظریه‌ی نهادی مقایسه می‌شود و نشان داده می‌شود که پویایی آفرینش‌های هنری در ساحت اجتماع متأثر از عواملی است که تا پیش از این به خوبی نظریه‌پردازی نشده‌اند.