موضوعات = معماری
معماری

رهیافت میان‌رشته‌ای در خوانش حس مکان از منظر هنر‌های معماری و سینما

دوره 18، شماره 2، بهار 1405، صفحه 137-161

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5550.5162

الناز ابی زاده

چکیده حس مکان، به‌عنوان مفهومی میان‌رشته‌ای و چندلایه، نقشی محوری در درک تجربه‌ زیسته‌ انسان ایفا می‌کند. پژوهش حاضر با اتخاذ رویکردی کیفی و بهره‌گیری از روش تحلیل تطبیقی، به بررسی عوامل مؤثر بر شکل‌گیری حس‌مکان در دو حوزه معماری و سینما می‌پردازد و با تکیه بر ظرفیت‌های تحلیلی مطالعات میان‌رشته‌ای، چارچوبی برای خوانش این پدیده ارائه می‌دهد. هدف اصلی پژوهش، تبیین بنیان‌های مشترک حس مکان در قالب رویکرد میان‌رشته‌ای است. این مطالعه به‌عنوان نمونه‌ای از به‌کارگیری رویکرد میان‌رشته‌ای در علوم انسانی، هم به توسعه روش‌شناسی تحقیق میان‌رشته‌ای و هم به درک عمیق‌تر مفهوم حس‌مکان کمک می‌کند. در این راستا، سه بعد فیزیکی، فعالیتی و معنایی به‌عنوان ابعاد اصلی تحلیل انتخاب شده‌اند. نتایج نشان می‌دهد سازوکارهای شکل‌گیری حس مکان در هر دو حوزه، از الگویی مشابه پیروی می‌کنند و از طریق تعامل عناصر کالبدی، رفتاری و معنایی، موجب تجربه‌ای یکپارچه و معنامند می‌شوند. پژوهش حاضر بر ظرفیت هم‌افزای معماری و سینما در خلق فضاهای معنادار و روایت‌محور تأکید دارد و رهیافت میان‌رشته‌ای را ابزاری کارآمد برای فهم پیچیدگی‌های تجربه‌ مکان در بسترهای فرهنگی و اجتماعی معاصر معرفی می‌کند.

تمدن اکولوژیک

بررسی مفهوم «آبادانی» در سیاق ایران باستان در چارچوب مفهومی «خرد بوم‌گرا»

دوره 17، شماره 4، پاییز 1404، صفحه 61-92

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5530.5150

نینا السادات میرمحمدی، زهرا اهری، نیلوفر رضوی

چکیده مطالعه خرد تاریخی معطوف به رابطه انسان و زیست‌بوم، اهمیتی بنیادین در فهم شیوه‌های پایدار استقرار انسان در بستر طبیعی در گذشته دارد. پژوهش حاضر، به معرفی ویژگی‌های این خرد و چگونگی مطالعه آن در چارچوب مفهومی «خرد بوم‌گرا» با اتکا به مفاهیم دو حوزه پژوهشی «دانش بوم‌شناسانه سنتی» و «خرد بوم‌شناسانه» پرداخته، و در ادامه به سراغ تبیین نسبت انسان و زیست‌بوم در «آبادانی»، مفهوم پرتکرار در متون ایران باستان و سده‌های نخست اسلامی رفته است. این مقاله بر آن است که نشان دهد، آبادانی، در تمدن اکولوژیک ایران باستان، وجهی از چارچوب خرد بوم‌گرا و توسط آن قابل بررسی و تحلیل است. راهبرد پژوهش، با رویکردی میان‌رشته‌ای، تحلیل محتوایی متون است. نتایج نشان داد، آبادانی در چهار ویژگی کل‌نگری، مشاهده‌گری دقیق، عمل‌محوری و ارزش‌محوری در چارچوب خرد بوم‌گرا قابل تحلیل و تبیین است و آن را در سه سطح جهان‌بینی، تعامل و دانش در سیاق ایران باستان می‌توان مورد بررسی قرار داد. این مقاله با رویکردی میان‌رشته‌ای، در تلاقی معماری منظر، تاریخ و بوم‌شناسی، می‌تواند در راستای چارچوب‌بندی مفهومی مؤلفه‌های تمدن اکولوژیک در ایران باستان به کار گرفته شود.

معماری و فلسفه

مقایسه تطبیقی زنده‌انگاری فضا در نظریه فضای همدلانه و آزمون آینه خویشتن کریستوفر الکساندر

دوره 16، شماره 4، پاییز 1403، صفحه 35-61

https://doi.org/10.22035/isih.2024.5163.4934

الهام پرویزی، صبا سندانی، حسنی سادات شمس دولت آبادی

چکیده بازخورد احساسی و یا امکان اشتراک عاطفی با هر پدیده‌ای در اطراف انسان، می‌تواند القاکننده زنده‌بودن آن باشد. قابلیت تعامل انسان با فضای پیرامونی همواره حائز اهمیت بوده؛ زیرا تحقق آن کیفیت زیست انسان را افزایش خواهد داد. از طرفی دیگر، زنده‌انگاری فضا در حوزه فضای همدلانه نیز مطرح می‌شود و کارکرد نورون‌های آینه‌ای مغز در فضاها و قابلیت تخیل زنده‌انگاری انسان در قبال آن، امکان اشتراک احساس را فراهم می‌آورد. باتوجه‌به اهمیت فضاهای زنده و تعامل انسان با آن، این مقاله در پی تدوین تفاوت‌ها و تشابه‌های این دو نگاه است تا در نهایت مدل مفهومی و کاربردی برآمده از این دو نظریه بتواند در طراحی فضای زنده راهگشا باشد. نوع تحقیق، کیفی و به شیوه توصیفی‌ـ‌تحلیلی است که با بررسی ویژگی‌های اصلی فضای زنده در «آزمون آینه خویشتن» الکساندر و «فضای همدلانه» به شیوه استدلال استقرایی و تحلیل منطقی به مقایسه این دو نگرش می‌پردازد. یافته‌ها نشان داد که فضای زنده در نظریه همدلی می‌تواند طیفی از احساس خوب و بد را منعکس کند؛ اما در آزمون آینه خویشتن فضاهایی با احساس خوب، بیشتر زنده هستند و کیفیت حضور فطری انسان را فراهم می‌کنند. شباهت‌ها و تفاوت‌های این دو دیدگاه می‌تواند دید خوبی از تعریف فضای زنده به ما دهد. این پژوهش می‌تواند به طراحی فضاهایی کمک کند که نه‌تنها پاسخگوی نیازهای کاربردی انسان‌ها باشند، بلکه جنبه‌های عاطفی و احساسی زندگی آنان را نیز مدنظر قرار دهند. باتوجه‌به ویژگی‌های احساسی و تجربی فضا، طراحی محیط‌های همدلانه و زنده می‌تواند تأثیرات مثبت‌تری بر روان انسان‌ها داشته باشد.

معماری

گونه‌شناسی مساجد دوره قاجار، پهلوی و معاصر شهر کرمانشاه با تأکید بر مطالعات فرهنگی

دوره 16، شماره 4، پاییز 1403، صفحه 173-205

https://doi.org/10.22035/isih.2024.5234.4984

فائزه طاهری سرمد، جمال الدین هنرور

چکیده معماری مساجد تاریخی ایرانی، به هویتی تداوم‌یافته در طول زمان دست یافته و با تغییر الگوهای فرهنگی و گرایش به مدرنیسم دچار گسست در هویت کالبدی شده­اند. مساجد در شهر کرمانشاه از دوره قاجار تا پهلوی منطبق بر سنت‌گرایی و در دوره معاصر با ویژگی‌های مدرنیسم ساخته­ شده­اند. هدف این پژوهش شناسایی گونه‌های مساجد کرمانشاه و بررسی تأثیر تغییر الگوهای فرهنگی بر معماری آنان می‌باشد. گردآوری اطلاعات میدانی و اسنادی و روش تحقیق توصیفی-تحلیلی است. با مطالعه مساجد سنتی 8 مسجد دوره­ی قاجار و 4 مسجد دوره­ی پهلوی قابل‌بررسی می­باشند. با توجه به تنوع گونه­ها 7 مسجد انتخاب و بررسی شد. نتایج نشان داد که گونه‌های مساجد مجموعه­ای از کنش­های فرهنگی است که از طریق بازنمایی در کالبد، مفاهیم را منتقل می­کنند. مساجد قاجار عموماً دارای شبستان و از سه الگوی مساجد شبستانی حیاط­دار، مساجد حیاط­مرکزی­دار دارای حجره و ایوان و مساجد حیاط­مرکزی­دار دارای حجره تبعیت می­کنند. این تنوع در سبک، در دوره پهلوی کمتر شده و در این دوره مساجد شبستانی با حیاط مرکزی دارای حجره و ایوان و مساجد برونگرا مشاهده گردید. بسیاری از عناصر مساجد ازجمله ورودی، صحن، شبستان، محراب، مناره و... در مساجد دوره قاجار و پهلوی دیده شد که نشان‌دهنده حضور سنت‌گرایی در معماری این مساجد بوده است. تنوع فضاها و رنگ در تزئینات دوره پهلوی کم شده و مساجد به شیوه برونگرا ساخته شده­اند. مساجد معاصر برونگرا و به چهار گونه سنتی (محلی)، سنتی یا مرسوم، کلاسیک نوین اسلامی، معاصر یا مدرن التقاطی مشاهده گردید که در تمام این گونه­ها حضور مدرنیست مشاهده می­شود.

معماری

ارائۀ الگویی میان‌رشته‌ای برای ارزیابی خلاقیت اثر معماری

دوره 15، شماره 2، بهار 1402، صفحه 111-138

https://doi.org/10.22035/isih.2023.4628.4571

حمزه پیربابائی، مینو قره‌بگلو، محمدعلی کی نژاد

چکیده معماری به‌عنوان دانشی که فضای مناسب را برای زیست انسان فراهم می‌کند آن‌چنان با ابعاد متعدد وجودی انسان و زندگی او گره خورده است که دست زدن به هرگونه خلاقیت در آن، به‌دلیل گستردگی و پیچیدگی فراوان، ناگزیر از توجه به طیف وسیعی از رشته‌ها و حوزه‌های معرفتی است. بدین ‌سبب، خلاقیت در معماری ماهیتاً مقوله‌ای میان‌رشته‌ای است و هر نوع تحلیل و ارزیابی آن نیز بدون در نظر گرفتن این ویژگی ناکارآمد و بی‌تأثیر خواهد بود. در این مقاله، که از روش فرایند استدلال منطقی بهره می‌بریم، به دنبال پاسخ به این پرسش هستیم که چگونه می‌توان الگویی میان‌رشته‌ای برای ارزیابی خلاقیت در آثار معماری تدوین کرد. طبق یافته‌های این پژوهش، سنجش خلاقیت معماری با رویکرد میان‌رشته‌ای عبارت است از به‌کارگیری علوم مختلف برای رسیدن به یک دانش یکپارچه به منظور ارزیابی تازگیِ راه‌حل‌های ارائه‌شده توسط معماری برای رفع نیازهای مختلف انسان جهت زندگی در آن فضا. بر این اساس، خلاقیت دارای دو بُعد اساسی نوآوری و فایده است که برای ارزیابی هر اثر خلاقانه‌ بررسی این دو بعد لازم و ضروری است. طبق الگوی پیشنهادی این مقاله، برای سنجش خلاقیت معماری ابتدا باید نیازها و خواست‌های انسان از یک بنای معماری با کاربری خاص مشخص شود، سپس میزان رضایت از پاسخ‌های آن بنا به نیازها مورد سنجش قرار گیرد. در مرحلۀ بعد نوآوری معماری در برآورده کردن این نیازها در یک طیف هفت‌مرحله‌ای از مصالح به‌کار‌رفته (کمترین نوآوری) تا ایجاد یک عملکرد جدید (بیشترین نوآوری) ارزیابی می‌شود.

معماری

خوانش آموزه‏‌های اندیشه‏‌ساز و تجربه‏‌های زیست‏‌شده حافظ در راه خودیافتگی انسانِ معمار

دوره 13، شماره 3، تابستان 1400، صفحه 101-129

https://doi.org/10.22035/isih.2021.370

هیوا رحمانی، محمدرضا پورزرگر، بهروز منصوری

چکیده آموخته‏‌های معماری امروز تحت تأثیر استیلای هژمونی‌‏های مرکزگرا، هجوم اطلاعات و تکنولوژی‏ موجب تسخیر روح انسان شده است که منجر به تبلور اشکال جدیدِ خلقیات فردی به جای خلاقیت شده ‏است. تغییر یادگیری فرایند انسانِ معمار به معنای رهایی ذهن از انباشتگی‌‏های اطلاعات و خوانش آموزه‌‏های مؤثر به‏‌واسطهٔ تجربه‌‏های‏ زیست‏‌شدهٔ انسانیِ حاویِ روح و احساس هدف پژوهش است. مطالعهٔ حاضر به روش اسنادی، و به‌منظور شناخت روابط انسان با محیط به خوانش آثار پدیدارشناسان حوزهٔ انسان، ذهن و خیال، و ریشه‌‏های درون‌مرزیِ مؤثر بر برقراری پیوند انسان با پدیده‌‏های محلی، همچون ادبیات، پرداخته است. با خوانش نظریه‏‌های شناختِ جهان هستی و دیدگاه‌‏های محورگرایی، به ‏وجوه گم‏گشتهٔ «چگونه انسان‌شدن» پی‏برده شد. در ابتدای قرن بیستم جریان فکری‌ـ‌فلسفی پدیدارشناسی شکل گرفت که اساس هستی‏شناسی را تجربیات زیست‌شدهٔ انسانی دانست. سپس از فلسفهٔ محض به جریان حوزهٔ «اندیشه» و «یادگیری خودیافته» تغییر مسیر داد و با برقراری پیوندی چندوجهی میان ‏رشته‏‏‌ها و تجربه‌‏های زیست‌شدهٔ انسانی، در مدارس معماری مطرح شد. شناخت فرایند خودیافتهٔ «انسانِ معمار» جهت کسب تجربه‌‏های فردی با کیفیت و خلق پدیده‌‏های معماری انسانی از یافته‏‌های این مقاله است که در دو وجه مورد مطالعه قرار گرفت: 1) خواندن منابع و ریشه‏‌های غنیِ درون‌مرزی؛ و 2) آموختن چگونه اندیشدن به‏‌منزلهٔ نگاه جهان‌شمول. خوانش شعر حافظ و تجربهٔ زیسته‏‌اش در فرایند یادگیری معماری موجب خودیافتگی و پالایش ذهن می‏شود. در این راه انسان فراگیرنده به بیداری دست می‏یابد که در قالب مدلی ترسیم شده است.

معماری

سبک زندگی؛ عنصر مغفول معماری اسلامی

دوره 10، شماره 1، زمستان 1396، صفحه 57-80

https://doi.org/10.22631/isih.2018.2587.2987

سیدمحی‌الدین فاضلیان، سید رحمان اقبالی

چکیده در ادبیات معماری جهان، معماری اسلامی به‌عنوان یک سنت تاریخی مهم و قابل‌اعتنا مطرح شده است. این سنت برای ایرانیان، جایگاه به‌مراتب بالاتری از صِرف یک سنت تاریخی دارد و به‌عنوان بخشی از هویت معماری در ایران اسلامی شناخته می‌شود. نظریه‌های مختلفی به‌منظور تبیین معماری اسلامی مطرح شده‌اند که هرکدام، به پیروی از روشی که اتخاذ کرده‌اند، بخشی از مختصات معماری اسلامی را مشخص کرده‌اند، ولی به‌طورکلی، این نظریه‌ها به‌دلیل غفلت از مؤلفه‌های عملی و انضمامی‌ای که به‌طور مشخص می‌توان آن را در واژۀ «سبک زندگی»خلاصه کرد، قابلیت کاربست درست و کارآمد خود را در زیست امروزین مسلمانان از دست داده‌اند. هدف این مقاله، پس از طرح و نقد نظریه‌های مختلف دربارۀ معماری اسلامیِ مطرح در ادبیات پژوهش، بازگرداندن عنصر «سبک زندگی» به معماری اسلامی است؛ عنصری که به‌نظر می‌‌رسد حلقۀ گم‌شدۀ نظریه‌های معماری اسلامی است و امکان بازگشت معماری اسلامی به متن زندگی اجتماعی ایرانیان را فراهم می‌کند. «سبک زندگی» به‌عنوان یکی از اصطلاحات معتبر و رایج در حوزۀ روان‌شناسی و علوم اجتماعی، دارای این قابلیت است که به‌عنوان عنصری کارآمد به تعریف‌های معماری اسلامی بازگشته و وجوه کارکردی معماری اسلامی را به آن بازگرداند.

معماری

درآمدی بر تأثیرات مبانی سکولاریسم بر معماری و شهرسازی معاصر ایران

دوره 9، شماره 2، بهار 1396، صفحه 135-162

https://doi.org/10.22631/isih.2017.1796.2376

محمدمنان رئیسی

چکیده یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های تمدن معاصر غرب، سکولاریسم است. نقش این نظام فکری‌ ــ که به‌عنوان واکنشی به عملکرد نهادهای مذهبی غرب به‌ویژه کلیسا در قرون وسطی شکل گرفت‌ ــ آن‌چنان در تمدن معاصر برجسته است که می‌توان تأثیر آن بر شرایط و مناسبات مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و... را به‌وضوح پی‌جویی کرد و جغرافیای ایران نیز از این قاعده مستثنا نیست. در این پژوهش پس از معرفی و تبیین اجمالی مبانی این نظام، به مسئله «چگونگی تأثیرگذاری سکولاریسم بر معماری و شهرسازی معاصر و به‌طور خاص، تحولات کالبدی‌ـ‌‌فضایی شهر معاصر ایرانی» پرداخته شده است. روشی که برای بررسی مسئله یادشده از آن استفاده شده است، روشی ترکیبی‌ ــ مرکب از مطالعات اسنادی‌ ‌کتابخانه‌ای برای گردآوری داده‌ها و تحلیل محتوای کیفی برای تحلیل داده‌ها‌ ــ است. براساس نتایج این پژوهش، ازآنجاکه معماری و شهرسازی و موضوعات مرتبط با آن (مانند تحولات کالبدی فضایی) متأثر از مناسبات مختلف اجتماعی، فرهنگی، و... هستند، به تبعِ تأثیر سکولاریسم بر این مناسبات، شهر معاصر ایرانی نیز از سکولاریسم و مبانی آن متأثر شده است و این تأثیرپذیری‌ ــ ‌که در تقابل با فرهنگ اسلامی و ایرانی است ‌ـ‌ـ به‌وضوح در معماری و شهرسازی معاصر ایران قابل پی‌جویی است. برای اثبات این ادعا، ضمن ارائه بحث‌های تحلیلی، به مصداق‌ها و نمونه‌های عینی (اعم از فضاها و بناهای معماری) استناد شده است.

معماری

تحلیلی میان رشته‌ای از تحولات کالبدی - فضایی بازارها و مراکز تجاری معاصر ایران با تأکید بر متون دینی

دوره 8، شماره 2، بهار 1395، صفحه 99-118

https://doi.org/10.22035/isih.2016.218

محمدمنان رئیسی

چکیده در این مقاله به این مسئله پرداخته شده است که آیا تغییرات کالبدی فضایی بازارهای معاصر ایران، که از کشورهای پیشرو در ترویج ارزش‌های اصیل اسلامی ‌است، همسو با مبانی و ارزش‌های اسلامی ‌است یا خیر. همچنین ضمن تحلیل متون دینی با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی، چهار شاخص کالبدی _ فضایی برای بازار استنتاج شده است که عبارتند از: لزوم متذکر بودن کالبد و فضای بازار؛ نفی فضاهای معاشرت جمعی (پاتوق‌گونه) در بازار؛ لزوم تناسب الگوهای کالبدی بازار با هویت اسلامی؛ و مکان‌یابی بازار در موقعیت‌های فرا محلی. ضمن ارائه تحلیلی میان رشته‌ای، مشخص شده است که افول شاخص‌های مذکور در بازارهای معاصر، ریشه در تأثیرات حاصل از مبانی فکری معاصر غرب بر معماری و شهرسازی ایران دارد که نمود آن در حوزه اقتصاد به شکل‌گیری نظام اقتصادی لیبرال سرمایه‌داری منجر شده است؛ نظامی‌ که از مهم‌ترین ویژگی‌های آن، ترویج فرهنگ مصرف‌گرایی است و افول شاخص‌های کالبدی _ فضایی اسلامی ‌در بازارهای معاصر، همسو با الزامات و اقتضائات این فرهنگ است.