این مقاله، با تکیه بر نظریه «الگوگرایی اخلاقی» لیندا زگزبسکی، به بررسی ظرفیتهای اخلاقی روایتهای تلویزیونی، بهویژه سریالهای ایرانی، در ارتقای معرفت اخلاقی و پرورش منش میپردازد. برخلاف نظریههای قاعدهمحور، زگزبسکی منشأ معرفت اخلاقی را در مواجهه زیسته با افراد فضیلتمند میداند؛ مواجههای که با تحسین اخلاقی آغاز میشود، با تخیل اخلاقی ادامه مییابد، و با تشبّه به الگو تکمیل میگردد. بر این اساس، روایتهای داستانی، از جمله سریالهای تلویزیونی، میتوانند بستر مؤثری برای چنین مواجههای فراهم سازند. به لحاظ روششناختی، مقاله ترکیبی از تحلیل مفهومی در فلسفه اخلاق و تحلیل روایتشناختی در مطالعات رسانه را به کار میگیرد. ابتدا مفاهیم بنیادین نظریه زگزبسکی همچون «تحسین اخلاقی»، «معرفت مواجههای»، و «تشبّه اخلاقی» تبیین میشود. سپس، پنج سریال شاخص ایرانی (هزاردستان، روزی روزگاری، قصههای مجید، امام علی، و روزگار قریب) بر اساس روایت تدریجی، شخصیتمحوری، و پیچیدگی اخلاقی تحلیل میشوند. بنا بر اینها یافتهها نشان میدهند که این سریالها با شخصیتپردازی تدریجی، بازنمایی تعارضهای اخلاقی، و تحریک واکنشهایی چون تحسین یا انزجار شرایطی فراهم میسازند که مخاطب از موضع مشارکتی و همدلانه با شخصیتهایی چون مرادبیگ، رضا تفنگچی، دکتر قریب و بیبی روبهرو شود. این مواجهه، به ادراک غیرگزارهای و درونیسازی فضیلتها میانجامد. در نهایت، مقاله نشان میدهد که زمینههای فرهنگی-بومی سریالها (زبان، تاریخ، حافظه جمعی) نقش مؤثری در تقویت الگوپذیری اخلاقی دارند.