روبن هرش، ریاضیدان و فیلسوف آمریکایی، با نگاهی منتقدانه بر مکاتب سنتی فلسفه ریاضیات، دیدگاه انسانگرایانهٔ خود را مطرح نمود. دیدگاهی میانرشتهای که از جمله دیدگاههای ارزشمند و تأثیرگذار فلسفهٔ متأخر در تقابل با فلسفههای برجستهٔ سنتی محسوب میشود. او از منظر یک فیلسوف علم کوشید با دیدگاههای تأثیرگذارش ریاضیات را به دنیای انسانی مرتبط سازد. نوآوری او در نمایش تصویری از حیات ریاضیات است. تصویری که شاهدی است بر اینکه روایت انسانگرایانه یا روایت تاریخی- اجتماعی از روایتهای سنتی به واقعیت نزدیکتر است. از آنجا که فلسفهٔ انسانگرایانه، ریاضیات را با مردم، جامعه، و تاریخ پیوند میدهد، تأثیر این چشمانداز در اصلاح، تلطیف و تغییر دیدگاههای مرسوم سنتی به ریاضیات، بهعنوان یک ابزار صرف علمی نقش بسزایی خواهد داشت. در این مقاله به شیوهای تحلیلی ـ توصیفی برآنیم رد پای نظریهای جامعهشناختی از جامعهشناس آمریکایی، اروینگ گافمن، را در دیدگاه انسانگرایانهٔ هرش دنبال نماییم. رویکردی که ظرفیت ایجاد بستری میانرشتهای را داراست. ریاضیات نیز همانند سایر نهادهای اجتماعی، «جلو» و «پشت» خود را دارد. اما نه «مناطق» به معنای لغوی و فیزیکی. «جلو» و «پشت» آن جنبههایی خاص از عملکرد ریاضیاتی است. درک جلوی ریاضیات بدون توجه به پشت آن و درک جنبههای پنهانی ممکن نیست. پذیرش اسطورههای ریاضی که هرش از آنها پردهگشایی میکند، بسته به آن است که فرد در جلو یا پشت صحنهٔ ریاضیات قرار داشته باشد.