تابآوری تمدن ایرانی در برابر مخاطرات محیطی
دوره 17، شماره 4، پاییز 1404، صفحه 121-137
https://doi.org/10.22035/isih.2025.5485.5120
ایمان نظام زاده، مهدی زارع
چکیده تمدن ایرانی، بهعنوان یکی از دیرپاترین تمدنهای جهانی، در بستر اقلیمی ناهموار و پرمخاطرهای شکل گرفته است؛ سرزمینی که در معرض مخاطرات مکرری چون زلزله، خشکسالی، سیلاب، بیابانزایی و تغییرات اقلیمی قرار دارد. با وجود این تهدیدها، این تمدن توانسته است با تکیه بر دانش بومی، ساختارهای اجتماعی مشارکتی و فناوریهای اقلیمی، شیوهای پایدار از زیستمندی را بنیان نهد. پژوهش حاضر با هدف تحلیل مکانیسمهای تابآوری تمدن ایرانی در برابر مخاطرات محیطی، به روش توصیفی-تحلیلی و با رویکردی میانرشتهای انجام شده است. در مبانی نظری، از دیدگاههای نظریهپردازانی همچون هولینگف برکس و ادگر بهره گرفته شده تا تابآوری بهمثابه کنش همافزای انسان و طبیعت تبیین شود. یافتههای پژوهش نشان میدهد که فناوریهای بومی چون قنات، بادگیر، معماری اقلیمی و نهادهایی مانند وقف و شوراهای محلی، نقش مؤثری در سازگاری جوامع ایرانی با محیط طبیعی ایفا کردهاند. مطالعات موردی از مناطقی همچون یزد، گناباد، ماسوله، سیستان و بم، شواهد عینی این تابآوری تاریخی را نمایان میسازند. برای نمونه، در منطقه سیستان، نظام پیچیدهای از مدیریت منابع آب با استفاده از بندها و هیرمند ایجاد شده است؛ در حالیکه در یزد، تلفیق معماری با اقلیم موجب کاهش چشمگیر مصرف انرژی شده است. همچنین، تجربه زلزله بم نشاندهنده نقش نظام اجتماعی محلی در بازسازی پس از بحران است. در پایان، مقاله بر اهمیت بازخوانی این تجربههای تاریخی در سیاستگذاریهای معاصر توسعه پایدار تأکید دارد. بهرهگیری از فناوریهای سنتی در کنار رویکردهای نوین، میتواند مسیر تابآوری آیندهنگر در برابر بحرانهای محیطی امروز و فردا را هموار سازد.
اقتصاد سبز، ضررورت تحقق تمدن اکولوژیک در ایران
دوره 17، شماره 4، پاییز 1404، صفحه 157-170
https://doi.org/10.22035/isih.2025.5621.5211
هومان لیاقتی، نغمه مبرقعی
چکیده وضعیت نابسامان محیط زیست جهانی، حاکی از بهرهبرداری نامناسب بشر از طبیعت است. هرچند فلسفهٔ آفرینش در تعادل و توازن معنا مییابد و این امر به وضوح در شاخصهای محیطزیستی پیش از مداخلات بشری مشهود است، ورود بشر و تصرفهای او در طبیعت، ناپایداریهایی را رقم زده است. تغییرات اقلیمی، آلودگیهای آب، خاک و هوا، کاهش تنوع زیستی، تغییرات شدید کاربری و تشدید وقایع حدی، همگی ناشی از عدول و عدم تبعیت بشر از قوانین حاکم بر طبیعت هستند. در دهههای اخیر، تلاشهای فراوانی برای حل این معضلات در کشورهای مختلف جهان صورت گرفته و تأکید بر لزوم بازگشت به اصول و نظام طبیعت، یکی از مهمترین آنها بوده است. اصطلاح «تمدن اکولوژیک» که برای اولین بار در سال ۱۹۷۶ توسط فیچر و در کتاب شرایط بقای انسان مطرح شد، در سالهای اخیر به یکی از کلیدواژههای بازگشت انسان به اصول طبیعت تبدیل شده است. کشورهایی همچون چین، با پیشینه تمدنی غنی و دوستدار طبیعت، در تلاشاند تا با احیای سنتهای پیشینیان خود در پاسداشت طبیعت، معضلات و ناترازیهای موجود در محیط زیست کشور را بهبود بخشند. از سوی دیگر، باورهای متقنی وجود دارد که رشد و توسعه لزوماً به تخریب محیط زیست منجر نمیشود. در این نوشتار، تلاشی برای بررسی چگونگی تحقق تمدن اکولوژیک از گذرگاه اقتصاد سبز مطرح شده است. در این راستا، با بررسی گذار از اقتصاد رایج به سمت اقتصاد سبز و مبتنی بر روابط حیاتی میان اقتصاد، جامعه و محیط زیست، مدلی پیشنهاد شده است که در آن رشد و توسعه با پیشینه تمدنی ایرانیان در پاسداشت طبیعت همسو بوده و ظرفیت مناسبی برای گذار به تمدن اکولوژیک از طریق اقتصاد سبز در ایران فراهم میآورد.
رویکرد سازمان همکارى و توسعه اقتصادى به مطالعات میانرشتهاى
دوره 2، شماره 1، زمستان 1388، صفحه 1-36
https://doi.org/10.7508/isih.2010.05.001
محمد رضا دهشیری
چکیده این مقاله تلاش دارد با روشى توصیفى تحلیلى، رویکرد سازمان همکارى و توسعه اقتصادى به مطالعات میانرشتهاى را در عرصه آموزش عالى، بررسى و واکاوى کند. پژوهش حاضر ضمن بیان برنامهها و سیاستهاى سازمان مزبور در عرصه آموزش عالى، سیر تحول میانرشتهاى گرایى به فرارشتهاىگرایى را در مطالعات و پژوهشهاى این سازمان به بحث میگذارد و پس از بررسى دقیق و ژرفنگرى درباره دلایل گرایش آن به مطالعات فرارشتهاى، شاخصهاى گذار از میانرشتهاىگرایى ساختارى به فرارشتهاىگرایى رفتارى و موانع فراروى آن را تجزیه و تحلیل میکند.
مقاله با این نتیجهگیرى به پایان میرسد که این سازمان گذار از میانرشتهاىگرایى ساختارى به فرارشتهاىگرایى رفتارى را مبناى سیاستگذارى و جهتگیرى آموزشى و پژوهشى خود در عرصه آموزش عالى قرار داده است؛ بهگونهاى که ضمن بالا بردن توانمندىها، نوآورىها، مهارتها و خلاقیتهاى دانشجویان و افزایش درک عینى آنان از اوضاع و نیازهاى اجتماعى و شغلى، زمینههاى حضور موفق و سازنده دانشپژوهان در بازار کار حرفهاى و پاسخگویى مؤثر آنان به نیازهاى جامعه خود را فراهم آورد
