کلیدواژه‌ها = روش‌شناسی
شهرسازی

طراحی فرایندی روش‌شناختی به منظور نظریه‌پردازی بنیادین در دانش میان‌رشته‌ای شهرسازی

دوره 18، شماره 3، تابستان 1405، صفحه 43-78

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5339.5053

مجید خرمشاد، رضا خیرالدین

چکیده دانش شهرسازی به دلیل ماهیت میان‌رشته‌ای خود، همواره دچار خلأهای دانشی مختلفی بوده که برطرف نمودن آن‌ها نیازمند بهره‌گیری از رویکردها، مبانی، روش‌ها و ابزارهای دیگر دانش‌ها است. یکی از مهم‌ترین این خلأها، فقدان ساختار روش‌شناسی منسجم جهت راهبری پژوهش‌های این حوزه دانشی به ویژه جهت تحقق نظریه‌پردازی است. هدف این مقاله برطرف نمودن نسبی این خلأ است. براساس بررسی‌های صورت گرفته بهره‌گیری دقیق از مبانی توسعه پیداکرده در حوزهٔ «مطالعات میان‌رشته‌ای» می‌تواند این چالش را تا حد قابل قبولی برطرف نماید. حوزه‌ای که تطابق مستحکمی با ماهیت میان‌دانشی شهرسازی داشته و روش‌ها و شیوه‌های پژوهشی شفاف و قابل اتکایی را برای نظریه‌پردازی عرضه می‌نماید. این پژوهش با بهره‌گیری از «فرایند مطالعات میان‌رشته‌ای کیفی» و تعمیم «فرایند و روش‌های مطالعات میان‌رشته‌ای» به «مطالعات بنیادین شهرسازی»، فرایند نوینی برای شکل‌گیری نظریه‌پردازی شهری در کشور ارائه نموده است. بر اساس تحلیل‌های صورت گرفته و نتایج حاصله، پژوهش‌های میان‌رشته‌ای که کیفیِ، مسئله/موضوع‌محور، بازِ و تلفیقی بوده بیشترین نسبت را با مفهوم نظریه‌پردازی دارند. این نوع از پژوهش‌ها در صورت طی مراحل چهارگانه‌ای با عناوین 1) تعریف مسئله/موضوع و جایگاه میان‌رشته‌ای آن، 2) مطالعات رشته‌ای، 3) تلفیق بینش‌های رشته‌ای و حصول بینش میان‌رشته‌ای و 4) اعتبارسنجی/ تبیین اعتبارپذیری بینش میان‌رشته‌ای حاصله و بهره‌گیری از روش‌های «فراترکیب» و شیوه‌های «مرورنظامند» و «نظریهٔ زمینه‌ای» در مطالعات رشته‌ای و همچنین شیوه‌های بازتعریف یا تعمیم در امر تلفیق، می‌توانند منتج به نظریه‌پردازی بنیادین در مطالعات شهری و شهرسازی گردند.

جامعه‌شناسی

مروری نظام‌مند بر مطالعات سیاست و بدن در ایران معاصر

دوره 16، شماره 2، بهار 1403، صفحه 5-33

https://doi.org/10.22035/isih.2024.5118.4900

محمدسعید ذکایی، مریم امن پور

چکیده از دورهٔ ناصری تاکنون، بدن همواره محل مناقشات، کشمکش‌ها و رقابت میان گروه‌های اجتماعی، احزاب سیاسی و گفتمان‌های مختلف در ایران بوده است. مقالهٔ حاضر قصد دارد با ارائهٔ تحلیلی از رویکردها، روش‌ها، مسائل، و یافته‌های حاصل از این مطالعات، و نقد و بررسی نقاط ضعف و قوت تحقیقات موجود، فضاها و زمینه‌های مغفول‌مانده در این حوزه را شناسایی کرده و به فهم عمیق‌تری از مسئلهٔ بدن به‌عنوان برساخته‌ای اجتماعی و سیاسی در مدرنیتهٔ ایرانی دست یابد. بنابراین، با اتکا به تحلیل محتوا و مضامین منابع موجود، به‌دنبال تحلیلی نظام‌مند از مسئله‌مندی، سنت مطالعاتی و روش‌شناختی این مطالعات هستیم. یافته‌های مقاله نشان می‌دهد سنت جامعه‌شناسی با دو رویکرد نظری پساساختارگرایانه و ساختارگرایانه رویکرد مسلط در مطالعات سیاست و بدن در علوم اجتماعی ایران طی دو دههٔ اخیر است. بدین‌لحاظ، در این تحقیقات اولویت اساسی با ساختار است و سوژه و کنش‌گر ایرانی، اگر هم دارای نقشی مؤثر باشند، تنها در درجهٔ دوم اهمیت قرارمی‌گیرند. در این معنا، اولویت تأثیر در حوزهٔ بدن همواره با سیاست است و در اغلب مواقع، جبر ساختار بر اراده‌گرایی کارگزار غلبه می‌کند. به‌لحاظ روش‌شناسی نیز، رویکرد اغلب محققان رویکردی تاریخی است که داده‌های خود را براساس اسناد آرشیوی و منابع تاریخی به‌دست آورده‌اند. همچنین، در اغلب این پژوهش‌ها روش تحلیل گفتمان و تبارشناسی فوکویی در تفسیر داده‌ها و یافته‌های موجود استفاده شده است. اما در بیشتر موارد، گفتمان‌های موجود در حوزهٔ بدن با تقلیل به دو گفتمان حاکم و گفتمان رقیب، یکسان‌انگاری شده‌اند. درواقع، اغلب این مطالعات گرفتار نوعی روایت کلان از مدرنیتهٔ ایرانی به‌طورعام و رابطه و نسبت میان سیاست و بدن در ایران به‌طورخاص بوده‌اند.

علوم قرآنی

الزامات کلامی پژوهش میان رشته ای در قرآن؛ با تکیه بر سطوح معرفت شناسی، اصطلاح شناسی و روش شناسی

دوره 7، شماره 4، پاییز 1394، صفحه 21-44

https://doi.org/10.7508/isih.2015.28.002

حسین شجاعی، عباس مصلائی پور، سجاد اسدبیگی

چکیده متن الهی قرآن کریم و رابطه مستقیم آن با عقاید مسلمانان از جمله عناصر مؤثری محسوب می‌شوند که باعث پدید آمدن نوعی انحصارگرایی صنفی در زمینه انجام تحقیقات قرآنی توسط عالمان دین در سنت قرآن‌پژوهی مسلمانان شده است. همین مسئله باعث نوعی کنترل در مواجهه با قرآن شده بود و به‌همین دلیل نتایج به‌دست‌آمده در این نوع تحقیقات نیز عمدتاً منطبق با مبانی و جهان‌بینی اسلامی بود، زیرا محقق قرآن‌پژوه از شناخت کامل و کافی در زمینه اسلام، کلام اسلامی و همچنین قرآن برخوردار بود. لکن با تغییر و تحولاتی که امروزه در حوزه توسعه علوم، پژوهش، گرایش به مطالعات میان‌رشته‌ای و همچنین دوری از انحصارگرایی علمی پدید آمده است، پژوهشگران مختلفی به تحقیق در حوزه قرآن اقدام می‌کنند. در این میان با توجه به گریزناپذیر بودن این فضا ازیک‌سو و همچنین حساسیت پژوهش در قرآن و لزوم جلوگیری از آثار سوء و اشتباهاتی که امکان پیش‌آمد آنها وجود دارد، تدوین الزامات کلامی پژوهش‌های قرآنی در حوزه‌های مختلف پژوهشی و تحقیقی ضروری به‌نظر می‌رسد. مقاله پیش‌رو با تمرکز بر الزامات کلامی پژوهش میان‌رشته‌ای در زمینه قرآن کریم و استفاده از روش کتابخانه‌ای، به‌دنبال معرفی عناصر قابل‌تأمل و الزامات این گونه پژوهشی در سه سطح معرفت‌شناسی، اصطلاح‌شناسی و روش‌شناسی می‌باشد تا با ایجاد خط سیر تحقیق صحیح، نگرانی‌های مربوط به نتایج به‌دست‌آمده از این نوع تحقیقات را کاهش دهد. 
 

رشته،‌ میان‌رشته و تقسیم‌بندی علوم

دوره 5، شماره 2، بهار 1392، صفحه 37-59

https://doi.org/10.7508/isih.2014.18.003

مرتضی بحرانی

چکیده به نظر می‌رسد تمرکز و تاکید بر رشته و میان‌رشته در حوزه علوم و معارف، با تقسیم‌بندی علوم و روابط اجتماعی و فرهنگی دانش پیوند داشته باشد. تاریخ طبقه‌بندی علوم حکایت از آن دارد که معیار تقسیم‌بندی یا هستی‌شناختی و اخلاقی بوده است یا روش‌شناختی و معرفت‌شناختی. مبنای وجودشناختی بر پایه این امر شکل گرفته است که وجود دارای سلسله‌مراتب است؛ مبنای اخلاقی نیز به میزان اثربخشی وفایده علوم در رفع احتیاجات زندگی عملی فردی یا اجتماعی مربوط است. در مقابل، مبنای روش‌شناختی بر این واقعیت مبتنی است که روش‌های کشف حقیقت و اثبات دیدگاه درست، بسیار متنوعند. بنابراین، روش کسب معرفت دربرخی از علوم از بقیه متفاوت و کامل‌تر تلقی شده است. بر همین قیاس، هر شاخه و رشته از علم بر مبنای معرفت‌شناختی، بر نظام‌ حقیقت تاکید داشته است. این‌که کدام معیار، معیار اصلی طبقه‌بندی علوم باشد، گرایش دارندگان علوم به سمت رشته یا میان‌رشته را نیز تعیین می‌کند. حسب این تمایز، «میان‌رشته‌ای»، در وهله اول، با عطف توجه به معیار هستی‌شناختی و اخلاقی، مطرح شده است و در مقابل، «رشته» با عطف توجه به معیار روش‌شناختی و معرفت‌شناختی به دست آمده است. در دوران مدرن، به دلیل غلبه تقسیم‌بندی ناشی از معیارهای روش و صدق، «رشته» مبنای آموزش و پژوهش قرار گرفت، اما به دلیل خدشه در این معیار، بار دیگر به معیارهای هستی‌شناختی و اخلاقی توجه شده و میان‌رشته‌ای در کانون توجه قرار گرفت. سیالیت معیار «روش» در مقام مقسّم علوم، مرزبندی‌های موجود را دچار چالش کرده است و توجه به فایده‌مندی علوم از جنبه حل‌المسائلی، افق همکاری‌های میان‌رشته‌ای را نوید داده است. از این نظر، این مطالعه به بررسی این نسبت‌سنجی می‌پردازد.

بررسی نظری و تجربی انگیزه‌ها و چالش‌های انجام مطالعات میان‌رشته‌ای با تأکید بر روش‌شناسی میان‌رشته‌ای

دوره 4، شماره 1، زمستان 1390، صفحه 85-111

https://doi.org/10.7508/isih.2012.13.005

مهدی فاتح‌راد، محمد رضا جلیل‌وند، منیره محمد زاده

چکیده در حالی که ادبیات پژوهشی عمدتاً به تبیین مبانی نظری مطالعات میان‌رشته‌ای پرداخته است، در مورد چرایی انجام پروژه‌های تحقیقاتی میان‌رشته‌ای توسط محققان، پژوهش‌های تجربی بسیار اندکی صورت گرفته است. به منظور پر کردن این شکاف در حوزه مطالعات میان‌رشته‌ای، پژوهش حاضر تلاش دارد با تأکید بر روش‌شناسی میان‌رشته‌ای (استفاده از تیم برای پیشبرد پژوهش) به شناسایی انگیزه‌ها و چالش‌های پیش روی محققان میان‌رشته‌ای برای شرکت در پروژه‌های تحقیقاتی میان‌رشته‌ای بپردازد. اهم اهدافی که این پژوهش دنبال می‌نماید عبارت است از: 1)شناسایی انگیزه‌ها و چالش‌های انجام مطالعات میان‌رشته‌ای با تأکید بر روش‌شناسی میان‌رشته‌ای، و 2)تعیین میزان اهمیت و اولویت بندی عناصر فوق در رابطه با مطالعات میان‌رشته‌ای. پژوهش حاضرازنظرهدف «‌توسعه‌اى‌»، ازنظرطرحپژوهش «توصیفى»، و از نظر روشپژوهش «پیمایشی» بهحسابمىآید. در اینپژوهش با بهره‌گیری از تیمی میان‌رشته‌ای، ابتدا با بررسی مبانی نظری و مطالعات انجام شده در حوزه مطالعات میان‌رشته‌ای، انگیزه‌ها و چالش‌های انجام این دسته از مطالعات شناسایی شد. در مرحله بعد، مصاحبه‌ای‌ ساختارمند با پنج نفر از محققان میان‌رشته‌ای‌ به عمل آمد. برای بررسی کمی عناصر شناسایی شده از دیدگاه محققان رشته‌های مختلف و نیز مطالعات قبلی، پرسشنامه‌ای محقق ساخته طراحی و میان نمونه‌ای متشکل از 64 نفر از محققان رشته‌های مختلف که سابقه مشارکت در فعالیت‌های میان‌رشته‌ای‌ را داشتند، توزیع گردید. به علاوه، براىتجزیهوتحلیلآمارى داده‌ها نیزاز آزمون‌های روایی و پایایی، آزمون‌ میانگین یک جامعه (t تک نمونه‌ای)، آزمون‌ فریدمن، و آزمون تحلیل واریانس تک عاملی بااستفاده از نرم افزارهای آماری اس‌پی‌اس‌اس و لیسرل بهره گرفته شد. نتایج نشان داد که انگیزه‌های شناسایی شده به استثنای یادگیری عمومی و آزاد و ارضاء نیازهای روان‌شناختی و نیز چالش‌های شناسایی شده، در انجام مطالعات میان‌رشته‌ای‌ تأثیر قابل توجهی داشته‌اند. 

«فهم انتقادی»، پیش‌شرط روش‌شناختی مطالعات میان‌رشته‌ای

دوره 3، شماره 4، پاییز 1390، صفحه 21-44

https://doi.org/10.7508/isih.2011.12.002

ناصرالدین علی تقویان

چکیده در این جستار، مشکل عمدة اجرای طرح‌ها و پژوهش‌های میان‌رشته‌ای در این نکته دیده شده است که در این گونه طرح‌ها در نهایت دو نوع الگوی روش‌شناختی در برابر هم صف‌آرایی می‌کنند که همانا روش‌شناسی کمیِ مورد استفاده در علوم طبیعی و روش‌شناسی کیفیِ مورد استفاده در علوم انسانی و اجتماعی است. این مشکل، کار را به جایی رسانده است که گفت‌وگوی سودمند و سازنده میان متخصصان وابسته به هر یک از این دو الگو در یافتن زبانی مشترک برای رسیدن به چشم‌اندازهایی درخور که راهگشای حل مسائل و مشکلات انسانی و اجتماعی باشد، به بن‌بست رسیده است. مسألة ترجمه‌پذیری نیز در سایة همین مشکل سر برمی‌آورد و ازاین‌رو توجه به زبان و معیارهای ارتباطیِ آن در کانون توجه قرار می‌گیرد. در این جستار نخست به بیان ریشه‌های چنین مشکلی پرداخته شده و ضمن برشمردن ویژگی‌ها و نیز بنیان‌های نظری هر دو الگو، بن‌بست ارتباط میان این دو الگو واکاوی و تحلیل می‌شود. سپس با بهره‌گیری از نظریة کنش ارتباطی و کاربردشناسی جهانی و بر پایة معیارهای نظریة انتقادی، راه برون‌رفت از این بن‌بست، در کاربست روش «فهم انتقادی» دیده شده است. روشن است که الگوی روش‌شناختی خود این جستار همانا روش‌شناسی ارتباطیِ برآمده از آرا و اندیشه‌های هابرماس است.