تهران , خیابان پاسداران، خیابان شهید مؤمن نژاد (گلستان یکم)، پلاک 124، پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری
10.22035/isih.2026.5770.5317
چکیده
پژوهش و آموزش میانرشتهای صرفاً در قلمروی مشروع است که حقانیت عصر مدرن را تایید کرده باشد. یک نشان آن حقانیت، گسست کارکردی از معارف سنتی است. پرسش این است که آیا میانرشتهپژوهی و پژوهشهای میانهرشتهای در ایران چنان شرطی را اجابت کردهاند؟ بهنظر میرسد مساهمتهای دو دههای میانرشتگی در ایران همچنان از کارکردهای برآمده از گسست فاصله دارند. بررسی آثاری که میانرشتگی را موضوع خود قرار دادهاند و نیز آثاری که موضوعی را با رویکرد میانرشتگی به بحث گذاشتهاند نشان میدهد که نویسندگان در اندیشۀ خود دارای ارادهای پیوستگرا نسبت به سنت و گذشته هستند. مقاومت نویسندگان و پژوهشگران ایرانی نسبت به گسست از گذشته را میتوان ذیل مقولهای به بحث گذاشت که از آن به نام معادلۀ سکولاریزاسیون یاد میشود. این معادله فرض را بر این میگذارد که آگاهی مدرن عرفیشدۀ آگاهی قدمایی مسیحی یا پاگانی است. نویسندگان ایرانی نیز عموماً ذیل همان معادله، به دنبال آن هستند که با بازخوانی و انتقال و دگردیسی سنت تجددی بومی را رقم زنند. یک نشان ناکامی آن نحوه از تجددخواهی، همین نظام میانرشتگی دانش در ایران است. این مقاله با آنالیز اجمالی معادلۀ سکولاریزاسیون از مجرای توضیح مقولات جوهر/کارکرد و پیوست/گسست، پاتولوژی جوهرگراییِ پیوستگرا در مقالات فصلنامۀ مطالعات میانرشتهای را توضیح میدهد؛ و سپس با تمرکز بر یک مقالۀ گسستگرا از آن میان، زمینه را برای بحثهای بعدی فراهم میکند. بدون تردید در مقولۀ پیوست و بدون اراده به گسست از جواهر سنت نه نظام رشتهای دانش کارکرد خود را ایفا میکند و نه نظام میانرشتگی.