نویسنده = محمد رضا دهشیری

از شرق‌شناسی تا مطالعات پسااستعماری: رویکردی میان‌رشته‌ای

دوره 3، شماره 4، پاییز 1390، صفحه 61-90

https://doi.org/10.7508/isih.2011.12.004

محمد رضا دهشیری

چکیده این مقاله ضمن تبیین سیر تحول از رویکرد چند رشته­ای در مطالعات شرق‌شناسی قرن نوزده و نیمه نخست قرن بیستم به رویکرد میان رشته­ای در مطالعات پسااستعماری در نیمه دوم قرن بیستم، با نگاهی تاریخی و تحلیلی، به تشریح مراحل گذار از مطالعات چند فرهنگی به مطالعات میان فرهنگی می­پردازد و تحولات روش شناختی از چند رشتگی به سوی میان‌رشتگی و پیامدهای این تحول در تحلیل­های شرق شناسانة محققان و متخصصان دانشگاهی غربی و تعامل رشته­های مختلف علمی در دوران مطالعات پسا استعماری را مورد تجزیه و تحلیل قرار می­دهد. در پاسخ به این پرسش که چرا شرق‌شناسی اساساً بر رویکرد چند رشته­ای و مطالعات پسا استعماری بر رهیافت میان رشته­ای استوار بوده است، این مقاله به بررسی عوامل درونزا ناشی از ماهیت تلفیقی و چند گونة شرق‌شناسی علمی و عوامل برونزا ناشی از تأثیرگذاری قدرت­های استعماری بر مستشرقین غربی برای پژوهش دربارة کلیه جنبه­های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، تاریخی و ادبی جوامع مشرق زمین می­پردازد و با رویکردی تبیینی، دلایل اهتمام به رویکرد بینا فرهنگی در مطالعات پسا استعماری را با توجه به تأکید بر انجام تحقیقات میدانی و پیمایشی از رهگذر پیوند معرفتی و روشی بین علوم زیباشناختی و واژه شناختی، مردم‌شناسی و جامعه شناسی، جغرافیا و علوم سیاسی و همکاری میان رشته­ای بین شرق شناسان بومی مورد بررسی قرار می­دهد.

رویکرد سازمان همکارى و توسعه اقتصادى به مطالعات میان‌رشته‌اى

دوره 2، شماره 1، زمستان 1388، صفحه 1-36

https://doi.org/10.7508/isih.2010.05.001

محمد رضا دهشیری

چکیده این مقاله تلاش دارد با روشى توصیفى تحلیلى، رویکرد سازمان همکارى و توسعه اقتصادى به مطالعات میان‌رشته‌اى را در عرصه آموزش عالى، بررسى و واکاوى کند. پژوهش حاضر ضمن بیان برنامه‌ها و سیاست‌هاى سازمان مزبور در عرصه آموزش عالى، سیر تحول میان‌رشته‌اى گرایى به فرارشته‌ا‌ى‌گرایى را در مطالعات و پژوهشهاى این سازمان به بحث می‌گذارد و پس از بررسى دقیق و ژرفنگرى درباره دلایل گرایش آن به مطالعات فرارشته‌اى، شاخص‌هاى گذار از میان‌رشته‌‌اى‌گرایى ساختارى به فرارشته‌ا‌ى‌گرایى رفتارى و موانع فراروى آن را تجزیه و تحلیل می‌کند.
مقاله با این نتیجه‌گیرى به پایان می‌رسد که این سازمان گذار از میان‌رشته‌اى‌گرایى ساختارى به فرارشته‌اى‌گرایى رفتارى را مبناى سیاستگذارى و جهتگیرى آموزشى و پژوهشى خود در عرصه آموزش عالى قرار داده است؛ به‌گونه‌اى که ضمن بالا بردن توانمندى‌ها، نوآورى‌ها، مهارتها و خلاقیت‌هاى دانشجویان و افزایش درک عینى آنان از اوضاع و نیازهاى اجتماعى و شغلى، زمینه‌هاى حضور موفق و سازنده دانش‌پژوهان در بازار کار حرف‌هاى و پاسخگویى مؤثر آنان به نیازهاى جامعه خود را فراهم آورد