موضوعات = علوم اجتماعی
علوم اجتماعی

چیستی نقد در علوم اجتماعی؛ مطالعه‌ای نظری

دوره 17، شماره 3، تابستان 1404، صفحه 5-40

https://doi.org/10.22035/isih.2025.5510.5132

رضا صفری شالی، عفان خدامرادی، الهام سخائی

چکیده نقد اجتماعی به عنوان یکی از بنیادی­ترین مفاهیم در علوم اجتماعی مدرن به­شمار می­رود که از دوران روشنگری تاکنون نقشی محوری در تحلیل ساختارهای قدرت، ایدئولوژی‌های مسلط و بازنمایی‌های اجتماعی ایفا کرده است. مقاله حاضر، با تکیه بر روش اسنادی و رویکردی کیفی، به واکاوی و مقایسه چهار نحله فکری برجسته ـ مکتب فرانکفورت، فمینیسم، مطالعات پسااستعماری و پسا‌مدرنیسم ـ که بیشتر از سایر نحله‌های فکری به جریان انتقاد اجتماعی وفادار بوده‌اند، در نسبت با نقد اجتماعی می‌پردازد. داده‌ها از طریق بررسی نظام‌مند متون نظری و مطالعات پیشین گردآوری و با رویکرد تحلیلی بررسی شده‌اند. نتایج این تحلیل نشان می‌دهد که هرچنداین نحله­ها از لحاظ مبانی معرفت‌شناختی، روش­شناسی و خاستگاه تاریخی تفاوت دارند، اما همگی نقد را کنشی سیاسی، افشاگر و رهایی‌بخش می‌دانند که با هدف شالوده‌زدایی از گفتمان‌های مسلط و به چالش کشیدن وضعیت موجود به کار می‌رود. با اتکای بر این تحلیل­ها، پژوهش حاضر پنج مولفه کلیدی نقد اجتماعی را ـ سیاسی‌بودن، برملاسازی، رهایی‌بخشی، تمرکز بر فرودستان و ساخت اجتماعی واقعیت ـ که در هر چهار نحله فکری مورد توجه قرار دارند، استخراج و چارچوبی نظری برای تحلیل و ارزیابی گفتمان‌های انتقادی فراهم می‌آورد. مطالعه حاضر کوشیده است تا با عبور از تحلیل‌های موردی، تصویری ساختارمند از چیستی و کارکرد نقد اجتماعی در بستر نظری مکاتب فکری معاصر ارائه دهد.
 

علوم اجتماعی

مطالعه تطبیقی نظریه فهم اجتماعی از نص و نظریه‌های تحلیل‌گفتمان

دوره 17، شماره 3، تابستان 1404، صفحه 101-125

https://doi.org/10.22035/isih.2025.5261.5002

محمد طالبی طادی، امیر رستگار خالد

چکیده نظریه فهم اجتماعی از نص برای اولین توسط محمدجواد مغنیه در کتاب فقه امام صادق(ع) به عنوان یک رویکرد نوین در استنباط از ادله فقهی مطرح شد و شهید آیت‌الله سیدمحمدباقر صدر با صورت‌بندی متقن از آن، این رویکرد را نقطه عطف تاریخ فقه قلمداد کرد. موضوع تحلیل‌گفتمان نیز بررسی هرگونه پدیده نشانه‌شناختی اعم از متن، گفتار، رویدادهای ارتباطی و... است. مهم‌ترین جغرافیای مشترک تحلیل‌گفتمان و نظریه فهم اجتماعی از نص را می‌توان حوزه «زبان» دانست. چراکه به تعبیر زبان شناسان معانی در ذهن وجود مستقلی ندارند، بلکه معنا در زبان است و باید برای دستیابی به معنا ساختار زبان را فهمید. در فهم اجتماعی از نص نیز به این نکته اشاره می‌شود که ظهور کلام با دلالت لفظی وضعی کامل نمی‌شود مگر هنگامی که دلالت‌های اجتماعی کلام یعنی ارتکازات عقلایی‌ای که در بستر آن متن صادر شده است ملاحظه شود و در ترکیب دلالت وضعی و اجتماعی به یک مدلولی نهایی نائل آید. در این مقاله با رویکرد میان رشتگی و با روش توصیفی و تطبیقی فهم اجتماعی از نص از منظر آیت الله سیدمحمدباقر صدر با روش تحلیل‌گفتمان از منظر فوکو، ون دایک، فرکلاف و مورد کاوش قرار می‌گیرد و سپس جایگاه استفاده از روش تحلیل‌گفتمان و توسعه ابزار استنباط را در مصادیق فقهی مطمح نظر قرار داده می‌شود.

علوم اجتماعی

اعتراضات و واکاوی داده‌بنیاد امید به آینده

دوره 17، شماره 1، زمستان 1403، صفحه 37-76

https://doi.org/10.22035/isih.2025.5341.5055

عزت اله میرزائی

چکیده مقاله حاضر با رویکردی بین رشته‌ای و با هدف واکاوی مفهوم امید به آینده انجام شد. روش پژوهش کیفی و مبتنی بر نظریه‌‌پردازی داده‌‌محور بود که با به کارگیری تکنیک مصاحبه‌عمیق و نمونه‌گیری نظری با 13 نفر از اساتید و صاحبنظران رشته‌های جامعه‌شناسی سیاسی، روانشناسی اجتماعی و سیاست‌گذاری اجتماعی دانشگاه علامه طباطبائی و تهران، مصاحبه شد. پس از اشباع نظری، متون مصاحبه از طریق نرم افزار تحلیل داده‌های کیفی MAXQDA10، با کدگذاری باز، محوری و انتخابی، تحلیل شدند. نتایج کدگذاری باز و محوری منجر به شناسایی 87 مفهوم و 15 مقوله محوری شد. همچنین نتایج کدگذاری گزینشی نشان داد که مقوله هسته مفهوم «احساس بی‌ثباتی اجتماعی و چشم‌انداز نامشخص» است که تحت تأثیر شرایط علّی (ناامیدی از سیاست‌ها و نهادهای اجتماعی؛ مقایسه‌گرایی و عدم امیدواری به دستاوردهای نظام سیاسی؛ خشم عمومی نسبت به بی‌عدالتی؛ از هم گسیختگی افکار عمومی) و در کنار شرایط زمینه‌ای (تجارب جمعی منفی از بحران‌های اقتصادی؛ سن) و مداخله‌گر (تغییرات هویتی فردی، ارزشی و اجتماعی؛ هویت‌سازی رسانه‌های نوین ارتباطی) منجر به بروز پیامدهای از قبیل: بازاندیشی در معنای زندگی و بروز رفتار اعتراضی خواهد شد؛ که راهبردها و تدابیری برای پاسخ به این پیامدها در قالب (متناسب‌سازی انتظارات و مطالبات با توانمندی‌های دولت مستقر ؛ برنامه‌ریزی در جهت مدیریت افکار عمومی؛ بازنمایی این همانی بین کارگزار با توده؛ بازنمایی زیست مؤمنانه؛ احساس تعادل در سیاست‌های داخلی و خارجی)، از منظر نخبگان علمی پیشنهاد می‌شود.  

علوم اجتماعی

زبان‌گونگیِ لباس؛ بازاندیشی سازوکارهای زبانی در نظام پوشش با تکیه بر تحلیل ساختی فردینان‌دو سوسور

دوره 16، شماره 2، بهار 1403، صفحه 155-183

https://doi.org/10.22035/isih.2024.5164.4935

علیرضا مرادی

چکیده لباس حوزهای مهم در مطالعات اجتماعی است که در آن توجه کمی به رویکردِساختگرایی شده است. یک مسئله مهم، نداشتن چارچوبی برای صورت‌بندی دلالت معانی لباس‌ها است. هدف مقاله حاضر بررسی جلوههای زبانگونگی لباس است. پرسش اصلی این است که معنای لباس تا چه اندازه در چارچوب یک نظام زبانی قابل توضیح است؟ برای این منظور، روشِ تحلیل ساختیِ فردیناندو سوسور به کار گرفته شد. نتایج نشان داد که این روش برای بازشناسی عناصر و روابط درونی نظام پوشش توانمند ولی در توضیح روندهای تاریخی آن ناتوان است. طبق این بررسی، بر نظام پوشش نه تنها منطق دالومدلول حاکم است، بلکه لباس عرصه نشانهشناسی مجادله برانگیزی است. البته که توضیحِ ریشه دلالتها و بحث از نسبت درونساخت یا برونساخت بودنِ دال و مدلول (نشانهها) نیازمند وارسیهای موردی است. در باره «ایستایی» و «پویایی»، نتایج حاکی از آن بود که بررسی ساخت لباس فارغ از تحولاتِ تاریخی‌اش، بدون نتیجه خواهد بود. لباس هم یک نظام است و هم یک تاریخ. همچنین رویاروییِ میان «قواعد کلی پوشش» با «علایق و آزادیهای فردی در نحوه لباس پوشیدن»، فرایندی جامعهشناختی است که پویاییهای اجتماعی را بازنمایی میکند. نهایتا لباس از نوعی منطق زبانی برخوردار است و کدهای خاص خود را دارد اما همچون زبان دارای خزانه واژگان و قواعد دستوری نیست و «پیامهای الفبایی» را منتقل نمیکند. ساختار لباس در هر جامعه متشکل از روابط بینامتنی گستردهای است و نمیتوان آن را «زبان» تلقی کرد. لباس از یک «شبه زبان» برخوردار است.

علوم اجتماعی

مطالعۀ گفتمان فریبکاری میان‌فردی در چارچوب نظری دیوید بولر و جودی بورگون در دانش‌آموزان دختر متوسطه دوم تهران

دوره 15، شماره 4، پاییز 1402، صفحه 91-113

https://doi.org/10.22035/isih.2023.5058.4870

مریم آزادی، غلامرضا آذری، مریم ایرجی

چکیده کنش فریبکاری اجتماعی با خدشه به اعتماد میان فردی، ارتباطات سالم اجتماعی را در سطوح مختلف تهدید می‌کند. در این مقاله با اتخاذ رویکرد کاربردی، عامل فریب در یک فضای گفتمانی از منظر جامعه‌شناسی زبان به‌عنوان یک موضوع بین‌رشته‌ای مورد تحلیل قرارداده شد، چرا که تحلیل پدیده‌ها از نگاه میان‌رشته‌‌ای امکان فهم شرایط و ‌حل بهتر مسائل را فراهم‌ می‌کند. بررسی انجام‌شده در یک بستر اجتماعی در سطح دو ‌دبیرستان دخترانۀ متوسطۀ دوم شهر تهران، از منظر نظریۀ‌ فریبکاری میان‌فردی بولر‌و بورگون در ‌راستای نیل به دو‌ هدف اصلی مقاله، یعنی یافتن دلایل فریبکاری تحصیلی و نقش عوامل مؤثر در شکل‌گیری گفتمان فریب و یافتن راه‌های برون‌رفت آن، انجام شده است.233 نفر از دانش‌آموزان 15 تا 17 سال، که تجربۀ قرار گرفتن در موقعیت فریب را داشتند، انتخاب شدند. نمونه‌های معرف، ویژگی‌های مشابهی چون جنس، شغل، مقطع‌تحصیلی و منطقۀ خاص سکونت دارند. ابزار پژوهش، پرسشنامه‌ای 30 سؤالی محقق‌ساخته حول محور فریبکاری تحصیلی است که توسط سه تن از اساتید هیئت علمی بر‌اساس مقیاس هفت‌درجه‌ای لیکرت و پرسشنامۀ فریبکاری ‌تحصیلی فارنسه و همکاران (2011) ایجاد و اعتبارسنجی شده ‌است. تحلیل داده‌ها با‌استفاده از نرم‌افزار آماری SPSS صورت گرفته ‌است. حوزۀ واکاوی مقاله به کلاس‌های آن‌لاین، ارائۀ تکالیف و امتحانات توجه‌ دارد. ابزار پژوهش دو مقیاس وظیفه‌شناسی‌ـ‌اخلاق تحصیلی و فریبکاری تحصیلی در فضای مجازی است. تحلیل نتایج آزمون بر‌اساس شاخص همبستگی پیرسون نشان‌می‌دهد که بین وظیفه‌شناسی و ‌‌اخلاق تحصیلی با فریبکاری‌تحصیلی ارتباط منفی معناداری وجود ‌دارد. با توجه به این نتیجه به ‌نظر می‌رسد تلاش‌های مداخله‌ای و آموزشی برای افزایش تعهد اخلاقی فراگیران در کاهش رفتارهای فریبکارانه آن‌ها اثربخش است. این یافته‌ها اطلاعات ارزشمندی برای دست‌اندرکاران آموزشی که هدفشان کاهش فریبکاری در محیط‌های علمی است، فراهم‌می‌آورد و تلویحات مهمی جهت آموزش اخلاقی فراگیران دربردارد.

علوم اجتماعی

تحلیل جامعه‌شناختی تصادفات ساختگی و کلاهبرداری از نوع سقط جنین از شرکت‌های بیمه

دوره 15، شماره 2، بهار 1402، صفحه 139-158

https://doi.org/10.22035/isih.2022.4334.4360

رضا عبدالرحمانی، علیرضا زرگر، ناهید حسینی، حجت متقی

چکیده این مقاله با هدف واکاوی شگردها و عوامل اثرگذار بر کلاهبرداری زنان از شرکت‌های بیمه، تحلیلی جامعه‌شناختی از وقوع چنین رخدادی را ارائه کرده است. روش تحقیق کیفی و از نوع تحلیل مضمون است. روش گرداوری اطلاعات میدانی و ابزار آن بر اساس اسناد و پرونده‌ها، مصاحبه با تعدادی از زنان کلاهبردار و همدست با باندها، کارشناسان و مأموران راهنمایی و رانندگی است. جامعه آماری تعداد 138 پرونده از اسناد مرتبط با موضوع است که 15 پرونده به روش تصادفی ساده انتخاب شد. همچنین تعداد 58 نفر از زنان کلاهبردار، افراد همدست با باندها و کارشناسان و مأموران راهنمایی و رانندگی است که به روش هدفمند تا اشباع داده انتخاب و با تمامی جمعیت یادشده مشارکت‌کننده مصاحبه عمیق نیمه‌ساختار‌یافته انجام گرفت. روایی و پایایی بر اساس نظرات مارشال و راس‌من (1377) به دست آمده است. به سبب کیفی بودن کار روش تجزیه و تحلیل به‌طور همزمان با جمع‌آوری اطلاعات، کدگذاری باز و محوری و فشرده‌سازی با طراحی مضامین پایه و میانجی و سپس مضامین اصلی و تم‌ها با استفاده از نرم‌افزار مکس‌کیودا انجام شده است. نتایج یافته‌ها نشان داد که عوامل فردی، خانوادگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی از عوامل اثرگذار‌ و ‌انگیزشی برای مجرمان است؛ اما مهم‌ترین عامل را می‌توان عامل اقتصادی و فقر برشمرد. همچنین کلاهبرداران با آشنایی و سوءاستفاده از ضعف‌ها و خلأهای قانونی و گاه استفاده از افراد غیر ایرانی (افغان‌ها)، خانواده‌های بی‌بضاعت، به جعل و تهیه شناسنامه با هویت جعلی پرداخته و از طریق افراد مسئول و نفوذ در دستگاه‌های دولتی و شرکت‌های بیمه اقدام به اخذ مبالغ هنگفت دیه از شرکت‌های بیمه می‌کنند.

علوم اجتماعی

عدالت معرفتی در بین جوانان: از فضای مجازی تا سیاست‌گذاری

دوره 14، شماره 2، بهار 1401، صفحه 1-27

https://doi.org/10.22035/isih.2022.4652.4593

سیمین ویسی، محمدسعید ذکایی، اردشیر انتظاری

چکیده یکی از مهم‌ترین مسائل جامعۀ ایرانی بحث عدالت است. مبحث اصلی مقالۀ حاضر، عدالت معرفتی و شکاف میان تعاریف آن در زندگی روزمره و سیاست‌گذاری‌هاست. صفحات افراد جوان در شبکه‌های اجتماعی اینستاگرام، توئیتر، فیسبوک (متا)، یوتیوب و تلگرام به‌صورت هدفمند انتخاب شده‌اند و به قوم‌نگاری مجازی، تحلیل مضمون و نشانه‌شناختی آن‌ها پرداخته‌ایم. از سوی دیگر، متون سیاست‌گذاری نیز تحلیل مضمون شدند. یافته‌های فضای مجازی بی‌عدالتی معرفتی هرمنوتیکی را تأیید می‌کنند؛ شاهد دو نوع دیگری‌سازی در فضا هستیم که اولی نخبه‌گرایانه و دومی مبتنی بر خوانش گفتمان حاکم از معیار بودن است که افراد سعی در مقابله با آن‌ها دارند. پیامدهای این دیگری‌سازی‌ها شامل تباین میان احکام رسمی و نظرات مردم، قطبی‌شدن جامعه، بی‌صدایی و مسئله‌آمیزشدن امر تفاوت است. عدالت معرفتی در دو سطح ملی و فراملی که با یکدیگر در پیوندند نیز خود را در داده‌ها آشکار ساخت. بررسی اسناد سیاست‌گذاری مربوطه مؤید کافی‌نبودن زمینه‌های مشارکت جوانان در تصمیم‌گیری‌های کلان، بی‍توجهی به سبک زندگی‌های گوناگون، دیگری‌سازی، نگرش آسیب‌شناسانه و پلیسی و قضایی‌کردن مسائل است. به نظر می‌رسد با رفع نواقص برنامه‌های موجود و عملیاتی‌سازی آن‌ها، بهره‌گیری از ظرفیت علمی دانشگاه‌ها و حرکت از تفکر پرتگاهی از طریق راهبردهای پیوندزدایی و کثرت رادیکال بتوان شاهد رفع بی‍عدالتی معرفتی به‌خصوص در میان جوانان بود.

علوم اجتماعی

چیزی میان هنر و تجارت: مطالعه جامعه‌شناختی جنبش هنرها و صنایع‍دستی مدرن ایران

دوره 14، شماره 2، بهار 1401، صفحه 87-123

https://doi.org/10.22035/isih.2022.4711.4643

زینب شفیعی

چکیده جایگاه صنایع‍دستی در طول تاریخ همواره پرمناقشه بوده است. در این رابطه سه دوره را می‍توان تفکیک کرد: دوره اول، دوره‍ای است که صنایع‍دستی به‌مثابه پسرعموی فقیر هنرهای زیبا، ذیل دوگانه والا/پست طبقه‍بندی می‌شود؛ در دوره دوم، همزمان با ظهور جنبش هنرها و صنایع‍دستی شاهد نزدیکی جایگاه هنرمند و استادکار هستیم؛ و در دوره سوم، ظهور صنایع خلاق را داریم که از سویی با مفهوم خودانجامی(آماتور)، و از سویی دیگر، با بازتولید هژمونی گفتمانی هنرهای والا پیوند خورده است. بسیاری از تألیفات دانشگاهی ظهور این مدل‍های جدید اقتصاد خلاق را در سایه فرهنگ وب۲ مطالعه کرده‌اند. در این پژوهش‍ها آمده است که اتسی (Etsy) به‌عنوان یک مکان بازار، مرز بین کار حرفه‍ای و آماتور را از بین برده و بحث کار را پیچیده‍تر کرده است. پرسشی که در اینجا مطرح می‌شود این است که در دنیای امروز با حرکت صنایع‍دستی به سوی «دوره پساحرفه‍ای»، آیا مفاهیم «آماتور» و «حرفه‍ای» کاربرد خود را از دست داده‍اند؟ نقطه عزیمت مقاله حاضر همین‍جاست و قصد دارد از طریق مطالعه‍ای کیفی‌ـ‌اکتشافی به این پرسش پاسخ داده و به جایگاه صنایع‍دستی مدرن در ایران بپردازد. بدین‌منظور، دو تیپ سازنده، از یکدیگر تفکیک شده‍اند:حرفه‌ای‌ها و آماتورها. هر تیپ ویژگی‌های منحصر‌به‌فرد خود را دارد. حرفه‌ای‌ها فارغ‌التحصیلان رشته‌های هنری هستند که کنش خود را در قالب مفاهیم خاص میدان هنرهای والا توصیف می‌کنند. اینها اصل هومولوژی را برای کارآفرینی هنری به کار می‌گیرند. در مقابل آماتورها خودآموختگان هنری‌ قرار می‌گیرند. آنها در پی یک شانس، سرگرمی‌شان به کسب‌وکار تبدیل شده و قدرت پیوند با غریبه‌ها را جایگزین قدرت پیوندهای ضعیف کرده‌اند. فقدان اصل هومولوژی در بین آماتورها مانع کارآفرینی آنها نشده است.

محیط زیست

کلان‌داده‌ها و گذار پارادایمی در پژوهش‌های اجتماعی

دوره 14، شماره 1، زمستان 1400، صفحه 1-33

https://doi.org/10.22035/isih.2022.4588.4541

حمید ضرغام بروجنی، فیروزه فرخیان

چکیده اتوپیای موعود مدرنیسم، محقق نشد و انسان ناکام از تحقق آرمان‌های عصر مدرنیسم، دست به خلق جهانی به موازات جهان طبیعی زد. ماحصل زندگی انسان در این جهان موازی مجازی، تولید مستمر میلیاردها ردپای دیجیتالی در کسری از ثانیه و ظهور کلان‌داده‌ها است. در پی تحول پدیدآمده در زندگی اجتماعی انسان و تحولاتی که در نتیجه ظهور کلان‌داده در سطح دسترسی پژوهشگران به واقعیت‌های پیچیده و رابطه‌ای اجتماعی به وجود آمده است، دانش و مهارت‌های پژوهش اجتماعی نیز نیازمند تحول و بازنگری است. یکی از دشوارترین پرسش‌های مطرح‌شده در جامعه علمی کنونی این است که کلان‌داده تا چه حد مبانی روش‌شناسی پژوهش علمی و فراتر از آن، علم بشری را متحول می‌سازد؟ آیا در آستانه وقوع یک گذار پارادایمی در علوم اجتماعی قرار داریم؟ آیا نظریه به عنوان سنگ بنای نظام علم مدرن، به پایان راه خود رسیده است؟ نگارندگان در پی پاسخگویی به دو پرسش بنیادین مطرح‌شده، ابتدا با بررسی عمیق و مرور سیستماتیک مدارک علمی، که در بازه زمانی 2009 تا 2021 منتشر شده‍اند، با رویکردی فرارشته‌ای، دیدگاه‌ها و استدلال‌های گاه متعارض اندیشمندان حوزه‌های فلسفه علم، علوم داده و شاخه‌های مختلف علوم اجتماعی را مورد مطالعه و کنکاش قرار داده‌اند و پس از آن با خوانش انتقادی و تحلیل متون منتخب، ضمن رد ادعای بی‌نیازی علم مبتنی بر کلان‌داده از نظریه، نتیجه می‌گیرند کلان‌داده آغازگر یک گذار پارادایمی در علم و پژوهش اجتماعی است.

علوم اجتماعی

تعیین نقش میانجی‌گری امید به آینده در رابطه بین سلامت روان و جامعه‌پذیری دانشگاهی؛ موردمطالعه، دانشجویان دانشگاه‌های ایلام

دوره 12، شماره 1، زمستان 1398، صفحه 55-81

https://doi.org/10.22035/isih.2020.3638.3853

امید محمدزاده، سیدهادی مرجائی، ابوعلی ودادهیر، محمدرضا کلاهی

چکیده جامعه‌‌پذیری دانشگاهی از مفاهیمی است که می‌‌توان آن را مهم‌ترین اهداف دوران دانشجویی و حضور در دانشگاه دانست. این متغیرها همواره متأثر از چند عوامل از جمله سلامت روان است. بررسی‌‌ها نشان داده است که این دو متغیر می‌‌توانند با امید به آینده رابطه داشته باشند. هدف این مقاله، تعیین نقش میانجی‌‌گری امید به آینده در رابطه بین سلامت روان و جامعه‌‌پذیری دانشگاهی است. از روش پیمایشی‌ـ‌تبیینی  و از نوع مدل‌‌یابی معادلات ساختاری استفاده شده است. جامعهٔ آماری تحقیق 9132 نفر است که کلیهٔ دانشجویان مشغول به تحصیل در دانشگاه‌‌های ملّی، پیام‌نور و دانشگاه آزاد اسلامی ایلام در سال تحصیلی 98-1397 را شامل می‌شود. اندازهٔ نمونه با استفاده از فرمول نمونه‌‌گیری کوکران و به روش نمونه‌‌گیری تصادفی طبقه‌‌ای تعیین شد. ابزار مورداستفاده در این پژوهش پرسشنامه‌‌های محقق‌ساخته است. پرسشنامه جامعه‌‌پذیری در قالب 5 بعد و‌‌61 گویه، سلامت روان با 11 گویه و امید به آینده با 6 گویه است. روایی صوری و محتوایی آن با نظرخواهی از اساتید راهنما و مشاور، و پایایی آن با استفاده از آلفای کرونباخ به‌دست آمد. یافته‌‌های پژوهش نشان داده است که سلامت روان با جامعه‌پذیری دانشگاه رابطهٔ معنادار داشته است. همچنین امید به آینده با سلامت روان و جامعه‌پذیری دانشگاهی رابطهٔ معنادار داشته است. نقش میانجی امید به آینده در رابطه بین متغیر مستقل و وابسته نیز معنادار بوده است. می‌‌توان نتیجه گرفت که برخورداری از امید به آینده در بین دانشجویان می‌تواند با تقویت نقش سلامت روان، منجر به جامعه‌پذیری بیشتر در بین دانشجویان گردد.

علوم اجتماعی

جامعه‌شناسی یک بحران: آسیب‌شناسی اجتماعی بحران آب در حوضه آبریز زاینده‌رود

دوره 11، شماره 4، پاییز 1398، صفحه 133-165

https://doi.org/10.22035/isih.2020.3652.3833

مهشید طالبی صومعه سرایی، محمدسعید ذکایی، محمد فاضلی، محمود جمعه‌پور

چکیده حوضه آبریز زاینده‌رود به‌عنوان تنها رودخانه دائمی و پرآب فلات مرکزی در خطه‌ جمعیتی پرتراکم و اقلیم خشک و نیمه خشک است. در این حوضه به دلیل مدیریت و نظارت تاریخی دقیق، مسائل اجتماعی تقسیم آب به‌ندرت مشهود بود. بااین‌وجود از اواسط دهه 80 شمسی، این رودخانه به‌طور مداوم جریان طبیعی خود را از دست داده و تبدیل به رودخانه‌ای فصلی شده است. لذا اعتراضات زیادی نیز در استان‌های بهره‌بردار از این حوضه روی داده است. هدف از مقاله حاضر بررسی چرایی بحران آب در زاینده‌رود در دو دهه اخیر است. از آنجاکه شناخت مسائل مدیریت آب فراتر از فهم موضوع از منظر فنی بوده و در زمره علوم بین رشته‌ای قرار دارد، لذا شناخت مسائل و مشکلات در شیوه مدیریت منابع آب در حوضه زاینده‌رود نیز در ابعاد مختلفی در نظر گرفته شده است. بدین‌ترتیب این مقاله نیز با تمرکز بر رویکرد شناخت شکاف حکمرانی آب حوضه زاینه‌رود در بخش‌های مختلف پرداخته است. روش به کار برده شده برای این هدف، علاوه بر تحلیل اسناد و قوانین، مبتنی بر تحلیل مضمون قیاسی مصاحبه‌های تخصیصی با 30 کارشناس و خبره آب در بخش‌ها و استان‌های مختلف (اصفهان و چهارمحال و بختیاری) است. نتایج به دست آمده نشان داد که حکمرانی آب در حوضه زاینده‌رود برآمده از شکاف‌های مختلفی از جمله شکاف اجرایی، شکاف هدفگذاری، شکاف سیاستی، شکاف اطلاعاتی، شکاف ظرفیتی، شکاف سرمایه‌گذاری و شکاف مسئولیت‌پذیری است.

علوم اجتماعی

معنا و مبنای تبیین در علوم اجتماعی

دوره 8، شماره 4، پاییز 1395، صفحه 79-104

https://doi.org/10.22035/isih.2016.242

مرتضی مردیها

چکیده فلسفه علوم اجتماعی، همچون فلسفه علوم طبیعی، با پرسش از معنای علم و مفاد و معیار تبیین و توضیح علمی آغاز می‌شود. پرسش اصلی مقاله حاضر این است که «تولید علمی، در حوزه علوم اجتماعی، دقیقاً در پی چیست؟ به تعبیر دیگر، در یک توضیح و تبیین علمی در پی معلوم کردن چه مجهولی هستیم؟» به‌طور معمول، دست‌کم سه پاسخ به این پرسش داده می‌شود: علت، دلیل، و معنا. در این مقاله ضمن توصیف، تحلیل، و نقد هریک از این پاسخ‌ها، که مکتبی در فلسفه و روش‌شناسی علم محسوب می‌شوند، سعی می‌کنم نشان دهم که هیچ‌یک از این موارد، نمی‌تواند به داعیه غلبه مطلق در امر تبیین وفا کند، که البته این امر به‌معنای برابری ارزش آن‌ها نیست. فرضیهݘ مقاله حاضر این است که توضیح علّی، توضیح دلیلی، و توضیح معنایی، هم از منظر تحلیل نظری و هم در روال غالب عالمان علوم اجتماعی، به‌ترتیب، دارای بیشترین اهمیت و کارآمدی در امر تبیین علمی هستند.

علوم اجتماعی

سیاست هویت و جنسیت در ایران معاصر با تأکید بر اشعار شاملو

دوره 8، شماره 3، تابستان 1395، صفحه 127-152

https://doi.org/10.22035/isih.2016.227

علی اردستانی، فریبا ملاجعفری

چکیده سیاست هویت امروزه به یکی از مهم‌ ترین ابزارهای تحلیلی متفکران علوم اجتماعی تبدیل شده و معطوف به ایستارهای سیاسی و علایق گروه‌‌های اجتماعی‌‌ای است که عمدتاً بر پایه جنسیت، نژاد، قومیت و یا مذهب شکل گرفته‌‌اند. نگرش به جنسیت زن یکی از مهم‌‌ترین طیف‌‌های قابل بررسی است. این تحولِ شناختی، منبعث از تغییرات بنیادین اجتماعی است و فهم آن متضمن بررسی سویه‌‌های روش‌شناختی آن در ادبیات سیاسی است. سؤال اصلی پژوهش حاضر آن است که تغییر مفهوم جنسیت در ادبیات سیاسی ایران چه تأثیری بر شکل‌گیری سیاست هویت در ایران داشته است. برای پاسخ به این سؤال، مقاله حاضر می‌کوشد با تمرکز بر مطالعات گفتمانی، به‌ویژه تحلیل گفتمان انتقادی، و کاربست مدل فرکلاف بر اشعار شاملو به شکل‌‌گیری این سیاست هویت بپردازد. فرضیه این است که از عصر مشروطه به بعد جامعه ایران به‌تدریج به سوی درک جدیدی از مفهوم جنسیت حرکت کرده که همین امر موجب مفصل‌بندی جدیدی از سیاست هویت در ایران شده است. جلوه‌گاه اصلی این سیاست را باید در ادبیات، به‌ویژه، ادبیات سیاسی جست که به واسطه فقدان نهادهای مدنی در ایران همواره محمل اندیشه‌‌ورزی بوده است.