تحلیل فیزیکالیستی غیرتقلیلگرایانه از فرایندهای شناختی مغز و تأثیر آن بر شکلگیری مجموعه مصرف در نظریۀ انتخاب اقتصادی
صفحه 5-38
https://doi.org/10.22035/isih.2026.5451.5095
روح اله شهنازی، سید عقیل حسینی، علیرضا رعنائی
چکیده این مقاله با رویکردی فیزیکالیستیِ غیرتقلیلگرا و با روش تحلیلی–مفهومی، به بررسی فرایندهای شناختی مؤثر بر تصمیمگیری اقتصادی و بازتعریف مفهوم «مجموعۀ مصرف» در نظریۀ انتخاب مصرفکننده میپردازد. پژوهش بر منطق مدلسازی نظری میانرشتهای استوار است؛ بدین معنا که مدلها صرفاً بازنمایی تجربی واقعیت نیستند، بلکه ابزارهایی مفهومی برای پیوند دادن نظریه با پدیدههای پیچیدۀ انسانی محسوب میشوند. چارچوب نظری مقاله بر نظریۀ پیشبینیمحور «احساساتِ ساختهشده» لیزا فلدمن بارت تکیه دارد که در آن مغز بهمثابۀ سیستمی پویا و تطبیقی، از طریق سازوکارهای پیشبینی، کاهش خطا و دستهبندی مفهومی، بهطور مستمر مدلهایی از محیط میسازد و بر اساس آنها رفتار اقتصادی را هدایت میکند. بر این اساس، مقاله نشان میدهد که «مجموعۀ مصرف» برخلاف فرض رایج ترجیحات ثابت در اقتصاد نئوکلاسیک، برساختهای پویا و سیال است که در تعامل میان تجربیات گذشته، ادراکات درونی فرد و زمینههای فرهنگی–اجتماعی شکل میگیرد. یافتهها بر نقش محوری کاهش خطای پیشبینی در بهروزرسانی مداوم گزینههای مصرف و انعطافپذیری شناختی مغز در مواجهه با اطلاعات جدید تأکید دارند. در عین حال، مقاله تصریح میکند که فیزیکالیسم، علیرغم توان توضیحیاش در تبیین زیربنای عصبی شناخت، در توضیح حیث التفاتی و جنبههای کیفی آگاهی با محدودیتهای فلسفی مواجه است. ازاینرو، تحلیل حاضر نه در دفاع از فیزیکالیسم، بلکه در تبیین مرزهای آن و ضرورت گذار به الگوی «انسان سهساحتی» قرار میگیرد. در مجموع، این پژوهش با تلفیق علوم شناختی، نوروساینس و اقتصاد، افق تازهای برای بازسازی نظریۀ انتخاب اقتصادی و بازنگری در مفروضات عقلانیت نئوکلاسیکی فراهم میکند.
تبیین رهیافتی جامعهشناختی به ریاضیات انسانگرایانه
صفحه 39-69
https://doi.org/10.22035/isih.2026.5556.5170
زهره نقی زاده
چکیده روبن هرش، ریاضیدان و فیلسوف آمریکایی، با نگاهی منتقدانه بر مکاتب سنتی فلسفه ریاضیات، دیدگاه انسانگرایانهٔ خود را مطرح نمود. دیدگاهی میانرشتهای که از جمله دیدگاههای ارزشمند و تأثیرگذار فلسفهٔ متأخر در تقابل با فلسفههای برجستهٔ سنتی محسوب میشود. او از منظر یک فیلسوف علم کوشید با دیدگاههای تأثیرگذارش ریاضیات را به دنیای انسانی مرتبط سازد. نوآوری او در نمایش تصویری از حیات ریاضیات است. تصویری که شاهدی است بر اینکه روایت انسانگرایانه یا روایت تاریخی- اجتماعی از روایتهای سنتی به واقعیت نزدیکتر است. از آنجا که فلسفهٔ انسانگرایانه، ریاضیات را با مردم، جامعه، و تاریخ پیوند میدهد، تأثیر این چشمانداز در اصلاح، تلطیف و تغییر دیدگاههای مرسوم سنتی به ریاضیات، بهعنوان یک ابزار صرف علمی نقش بسزایی خواهد داشت. در این مقاله به شیوهای تحلیلی ـ توصیفی برآنیم رد پای نظریهای جامعهشناختی از جامعهشناس آمریکایی، اروینگ گافمن، را در دیدگاه انسانگرایانهٔ هرش دنبال نماییم. رویکردی که ظرفیت ایجاد بستری میانرشتهای را داراست. ریاضیات نیز همانند سایر نهادهای اجتماعی، «جلو» و «پشت» خود را دارد. اما نه «مناطق» به معنای لغوی و فیزیکی. «جلو» و «پشت» آن جنبههایی خاص از عملکرد ریاضیاتی است. درک جلوی ریاضیات بدون توجه به پشت آن و درک جنبههای پنهانی ممکن نیست. پذیرش اسطورههای ریاضی که هرش از آنها پردهگشایی میکند، بسته به آن است که فرد در جلو یا پشت صحنهٔ ریاضیات قرار داشته باشد.
رتوریکهای موافقان و مخالفان مهاجرت برمبنای نظریهٔ نظامهای توجیهی لوک بولتانسکی و لوران تِوِنو
صفحه 71-105
https://doi.org/10.22035/isih.2026.5483.5118
سیروان محمودی، حمیده محمدزاده، حمید عباداللهی چنذانق
چکیده پدیدهٔ مهاجرت و بهطورخاص مهاجرت خارجی مسئله اجتماعی، فرهنگی و جمعیتشناختی مهمی است که نیاز به بررسی و کنکاش دارد. هدف این مقاله، بررسی دیدگاههای موافقان و مخالفان مهاجرت خارجی در بین شهروندان کُرد شهرستان سردشت است که با استفاده از نظریهٔ نظامهای توجیهی یا رژیمهای کنش لوک بولتانسکی و لوران تِوِنو که یکی از رویکردهای مطرح در حوزهٔ جامعهشناسی فرهنگی است، صورت گرفته است. استفاده از دیدگاه بولتانسکی و تِونو هم در بخش نظری و هم تفسیر دیدگاههای مصاحبهشوندگان و همچنین مقایسهٔ دیدگاههای موافقان و مخالفان مهاجرت جنبهٔ نوآورانه این مقاله است. روش تحقیق، کیفی و برمبنای رویکرد تفسیرگرایی برساختی و استراتژی استفهامی است که با کاربرد روش نمونهگیری هدفمند و گلولهبرفی و با تکنیک مصاحبهٔ نیمهساختاریافته با 26 نفر از شهروندان سردشت (13 نفر ساکن سردشت و 13 نفر ساکن کشورهای خارجی) انجام شده است. یافتههای پژوهش براساس شش جهان بولتانسکی و تِونو که نظامهای توجیهی دو گروه موافقان و مخالفان مهاجرت را تشریح میکند، مشتمل بر دو طیف استدلال متمایز بر مبنای شش سیته از جمله: «الهام، داخلی، مدنی، شهرت، بازار و صنعتی» است. درنهایت، رتوریکهای دو گروه مخالف و موافق مهاجرت براساس استدلالهای مبتنی بر شش جهان مذکور را میتوان در یک ترکیب دیالکتیک «مقاومت-مداومت» خلاصه و دستهبندی کرد.
فرهنگ سوم در سازگاری بینفرهنگی دانشجویان بین المللی: مطالعه موردی دانشجویان آسیایی
صفحه 107-143
https://doi.org/10.22035/isih.2026.5546.5161
فیروزه اصغری، علیرضا صادقی
چکیده سازگاری بینفرهنگی فرایندی پویا برای برقراری ارتباط مؤثر در یک محیط چندفرهنگی است که مطالعه آن به دلیل تأثیر بر تمام ابعاد زندگی تحصیلی و اجتماعی دانشجویان بینالمللی دارای اهمیت است. ازآنجاییکه دانشجویان آسیایی در حال حاضر بیشترین تعداد دانشجویان بینالمللی در دانشگاههای جهان را به خود اختصاص دادهاند، مقاله حاضر باهدف واکاوی چگونگی تجارب سازگاری بینفرهنگی این گروه از دانشجویان در کشور مقصد انجامشده است. دادههای پژوهش بهطور سیستماتیک از 33 مقاله درباره تجارب دانشجویان آسیایی در دانشگاه میزبان (منتشرشده در فاصله زمانی 2024-2012) گردآوری شدند و از طریق تحلیل محتوای کیفی مورد بررسی قرار گرفتند. براساس یافتههای پژوهش دو مؤلفه اصلی در سازگاری بینفرهنگی به «تفاوت درک شده» توسط دانشجویان مهمان و «اشتراک درکنشده» توسط دانشگاه میزبان تعلق دارد؛ تفاوت درکشده شامل پذیرش تفاوتهای قابلانتظار در سه سطح آکادمیک، زبانی و فرهنگی توسط دانشجویان آسیایی در کشور میزبان و تلاش از طریق «مدارا» و «تساهل» برای سازگاری با آنهاست و اشتراک درکنشده شامل تجربه تبعیض، نژادپرستی، تعصب و سوگیری، انگزنی و کلیشهسازی در دانشگاه مقصداست که آشکارا تفاوت و مرز میان جامعه مهمان و جامعه میزبان را پررنگ و ساخت معنای مشترک در فضای فرهنگی جدید را دشوار میسازد. نتیجه نهایی پژوهش با تأکید بر «دوطرفه بودن فرایند سازگاری» بر نقش مؤثر جامعه مقصد در شکلگیری فضای «فرهنگ سوم» از طریق کاهش تبعیض، کلیشهسازی و نژادپرستی در دانشگاه و افزایش احترام، گشودگی، تساهل و مدارا در هر دو گروه از جامعه مهمان و میزبان تأکید دارد. براین اساس، فرایند پاسخگویی به محیط جدیدِ سوم بهمنظور ساخت معنای مشترک و ایجاد فضای بینفرهنگی مؤثر توسط هر دو گروه از ذینفعان قابل انتظار است.
تحلیل مفهومی غفلتورزی دانشجویان تحصیلات تکمیلی: مطالعه موردی دانشگاه کردستان
صفحه 143-168
https://doi.org/10.22035/isih.2026.5670.5243
علی امینی باغ، پریسا سیمانی، جمال سلیمی
چکیده پدیدهٔ غفلتورزی آکادمیک در میان دانشجویان تحصیلات تکمیلی، با توجه به تأثیرات منفی آن بر فرآیند و نتایج پژوهشی، به یک دغدغهٔ جدی در نظام آموزش عالی تبدیل شده است. لذا این پژوهش بر آن است تا با رویکرد نظریهٔ زمینهای به ساخت این تبیین بپردازد. مشارکتکنندگان تحقیق دانشجویان کارشناسی ارشد و دکتری دانشگاه کردستان بودند که از طریق نمونهگیری هدفمند 15 نفر از آنها در تحقیق مشارکت داده شدند. ابزار گردآوری دادهها مصاحبههای عمیق نیمهساختاریافته بود. همچنین دادهها طی سه مرحلهٔ کدگذاری باز، محوری و گزینشی تحلیل شد. یافتهها نشان میدهد که غفلتورزی آکادمیک پدیدهای چندبعدی و نهادی است که در تعامل میان عوامل علّی همچون احساس بیمعنایی تحصیلی، ضعف تعامل استاد–دانشجو، محدودیت منابع و فشارهای اقتصادی با شرایط زمینهای از جمله تعلیق هویت علمی، پیشبینیناپذیری مسیر تحصیلی و گسست تعلق دانشگاهی شکل میگیرد. همچنین ساختار ناکارآمد آموزشی، فقدان حمایت روانی و شکاف فرهنگی بهعنوان شرایط مداخلهگر بر تشدید این وضعیت اثر میگذارند. بر این اساس، راهبردهایی نظیر بازآرایی فرهنگ دانشگاهی، توانمندسازی هیئت علمی، تقویت نظامهای حمایتی و اصلاح سازوکارهای انگیزشی پیشنهاد میشود. پیامدهای این پدیده در دو سطح مثبت (افزایش خودآگاهی و توان بازاندیشی) و منفی (انزوای علمی و کاهش تعاملات حرفهای) بروز مییابد. در مجموع، نتایج بیانگر آن است که غفلتورزی آکادمیک نه مسئلهای فردی، بلکه بازتاب شکاف ساختاری و فرهنگی در آموزش عالی است و بازتعریف نقش دانشگاه را ضروری میسازد.
کاربرد عملیات روانی در مناظرههای انتخاباتی؛ مطالعه موردیِ دوازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران
صفحه 169-202
https://doi.org/10.22035/isih.2026.5458.5101
علی اصغر قاسمی، زهرا طهماسبی، محمد بابایی
چکیده مناظرههای انتخاباتی، محتوا و شیوه برگزاری آن به واسطه اثرات ماندگاری که بر جامعه دارند همواره مورد توجه و علاقه بخشهای مختلف جامعه بهویژه پژوهشگران بوده است. هدف مقاله شناسایی تاکتیکهای عملیات روانی و شیوههای بهکارگیری آن از سوی نامزدها در مبارزات انتخابات ریاست جمهوری ایران با رهیافتی میان رشتهای است. پرسش اصلی مقاله آن است که نامزدهای دوازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران، در مناظرهها از کدام تاکتیک و شیوههای عملیات روانی در برابر رقیبان استفاده کردهاند؟ برای گردآوری و تجزیهوتحلیل دادههای مناظرات از روش تحلیل محتوای کیفی و کمی استفاده شده است. در این روش دادهها، هدفمند و بر اساس شاخصهای برگرفته از مبانی نظری گرداوری، دستهبندی و تجزیهوتحلیل شدهاند. با توجه به ماهیت میانرشتهای موضوع، روانشناسی سیاسی چارجوب نظری مقاله است. یافتهها حاکی است نامزدها، از 45 تاکتیک که برخی از آنها عملیات روانی است بهره گرفتهاند. این تاکتیکها، ذیل دو مفهوم قابل ارائهاند: اول تاکتیکهای تدافعی – تهاجمی، دوم تاکتیکهای تبیینی – اثباتی. از این میان، شناسایی و مفهوم پردازی شیوهها و تاکتیکهای جدید نظیر تاکتیک بگم بگم!، تهدید به پیگیری قضایی! و ارائه گواه یا شاهد!، از وجوه نوآورانه مقاله است. نتایج نیز حاکی است فرایند مناظرهها دو لایه محتوایی دارد. لایه اصلی؛ با هدایت شخصیتهای با تجربهتر و با مسئولیت اجرایی مهمتر؛ و لایه فرعی؛ که عموماً توسط چهرههای کم تجربهتر و بدون داشتن سابقه اجرایی چشمگیر نمایندگی میشود.
