حقوق شهروندی و توسعه سیاسی در جمهوری اسلامی ایران؛ چالشها و فرصتها
دوره 18، شماره 3، تابستان 1405، صفحه 115-145
https://doi.org/10.22035/isih.2026.5683.5257
سیدرحیم ابوالحسنی
چکیده حقوق شهروندی بهعنوان یکی از ارکان بنیادین توسعه سیاسی، نقشی تعیینکننده در ارتقای مشروعیت و کارآمدی نظامهای سیاسی ایفا میدارد. در جمهوری اسلامی ایران، قانون اساسی (1368) و منشور حقوق شهروندی (۱۳۹۵) چارچوبهای نظری و حقوقی مهمی برای تضمین آزادیها و مشارکت شهروندان فراهم ساختهاند. بااینحال، شکافِ میان نصّ قانون و واقعیتهای اجرایی، چالشهای متعددی را در مسیر تحقق این حقوق ایجاد کرده است. سوال پژوهش حاضر این است: فرصتها و چالشهای تحقق حقوق شهروندی در توسعه سیاسی ایران کدامند؟ یافتههای پژوهش، بر پایه روش استنتاج منطقی و واکاوی ساختاری-کارکردی، نشان میدهد که تقویت زیرساختهای حاکمیت قانون، نهادینهسازی مشارکت سیاسی، بسط شفافیت اطلاعاتی و توانمندسازی نهادهای مدنی، کلیدیترین فرصتهای ساختاری در مسیر پیوند میان حقوق شهروندی و توسعه سیاسی محسوب میشوند. در مقابل، ضعفهای حقوقی و نهادی، نبود فرهنگ پاسخگویی، تعارض قوانین، کمبود آگاهی عمومی و محدودیت فعالیت نهادهای مدنی مستقل، از چالشهای اصلی بهشمار میآیند. نتیجه پژوهش حاکی از آن است که تحقق توسعه سیاسی در ایران در گرو تقویت متقابل حقوق شهروندی و سازوکارهای نهادی شفاف و پاسخگوست. درنهایت، این دو مقوله در یک رابطه دوسویه قرار دارند؛ بهگونهای که تضمین حقوق شهروندی زمینه توسعه سیاسی را فراهم میسازد و توسعه سیاسی نیز بستر نهادینهسازی این حقوق را تقویت میکند.
رتوریکهای موافقان و مخالفان مهاجرت برمبنای نظریهٔ نظامهای توجیهی لوک بولتانسکی و لوران تِوِنو
دوره 18، شماره 1، زمستان 1404، صفحه 71-105
https://doi.org/10.22035/isih.2026.5483.5118
سیروان محمودی، حمیده محمدزاده، حمید عباداللهی چنذانق
چکیده پدیدهٔ مهاجرت و بهطورخاص مهاجرت خارجی مسئله اجتماعی، فرهنگی و جمعیتشناختی مهمی است که نیاز به بررسی و کنکاش دارد. هدف این مقاله، بررسی دیدگاههای موافقان و مخالفان مهاجرت خارجی در بین شهروندان کُرد شهرستان سردشت است که با استفاده از نظریهٔ نظامهای توجیهی یا رژیمهای کنش لوک بولتانسکی و لوران تِوِنو که یکی از رویکردهای مطرح در حوزهٔ جامعهشناسی فرهنگی است، صورت گرفته است. استفاده از دیدگاه بولتانسکی و تِونو هم در بخش نظری و هم تفسیر دیدگاههای مصاحبهشوندگان و همچنین مقایسهٔ دیدگاههای موافقان و مخالفان مهاجرت جنبهٔ نوآورانه این مقاله است. روش تحقیق، کیفی و برمبنای رویکرد تفسیرگرایی برساختی و استراتژی استفهامی است که با کاربرد روش نمونهگیری هدفمند و گلولهبرفی و با تکنیک مصاحبهٔ نیمهساختاریافته با 26 نفر از شهروندان سردشت (13 نفر ساکن سردشت و 13 نفر ساکن کشورهای خارجی) انجام شده است. یافتههای پژوهش براساس شش جهان بولتانسکی و تِونو که نظامهای توجیهی دو گروه موافقان و مخالفان مهاجرت را تشریح میکند، مشتمل بر دو طیف استدلال متمایز بر مبنای شش سیته از جمله: «الهام، داخلی، مدنی، شهرت، بازار و صنعتی» است. درنهایت، رتوریکهای دو گروه مخالف و موافق مهاجرت براساس استدلالهای مبتنی بر شش جهان مذکور را میتوان در یک ترکیب دیالکتیک «مقاومت-مداومت» خلاصه و دستهبندی کرد.
تحلیل عاملیت و ساختار در بستر مجازی؛ پاییدن آزارگون مجازی از منظر تئوری کنش موقعیتمند
دوره 17، شماره 2، بهار 1404، صفحه 29-61
https://doi.org/10.22035/isih.2025.5340.5054
سعید کبیری، مهدی حسین زاده فرمی
چکیده پاییدن آزارگون مجازی که با استفاده نادرست از فناوریهای ارتباطی برای مزاحمت، تهدید یا نظارت آزاردهنده بر سایر کاربران بازنمایی میشود، یکی از اشکال نوپدید رفتارهای مخرب در شبکههای اجتماعی است. هدف اصلی این مقاله شناسایی تأثیر ارزشهای اخلاقی، خودکنترلی، بازدارندگی ادراکی و بستر اخلاقی بر وقوع پاییدن آزارگون مجازی در دوگانه عاملیت و ساختار است. روش مقاله از نوع توصیفی-همبستگی است و جامعه آماری شامل دانشجویان دانشگاه تهران میباشند. با استفاده از نمونهگیری خوشهای چندمرحلهای، 304 نفر از دانشجویان دانشکدههای دانشگاه تهران انتخاب شدند. ابزارهای این مقاله عبارتاند از: مقیاسهای پاییدن آزارگون مجازی، ارزشهای اخلاقی، خودکنترلی، بستر اخلاقی و بازدارندگی ادراکی. دادهها با استفاده از مدلسازی معادلات ساختاری و نرمافزار SmartPLS نسخه 4 تحلیل شد. نتایج حاکی از آن بود که هر دو سازه تمایلات کجروانه (ضریب بتا: 41/0) و بستر جرمزا (ضریب بتا: 37/0) تأثیر معناداری بر مبادرت به پاییدن آزارگون مجازی دارند. بهطور مشابه، مسیر تعدیلگر تمایلات کجروانه × بستر جرمزا بر مبادرت به پاییدن آزارگون مجازی (ضریب بتا: 17/0) نیز معنادار است. یافتهها نشاندهنده اهمیت همزمان عاملیت، ارزشهای اخلاقی و خودکنترلی، ساختار، بستر اخلاقی و بازدارندگی ادراکی در بروز پاییدن آزارگون مجازی است. بر این اساس، طراحی مداخلات آموزشی و فرهنگی با هدف ارتقای ارزشهای اخلاقی و تقویت خودکنترلی در میان دانشجویان ضروری به نظر میرسد. همچنین، بازنگری در سیاستهای نظارتی و آموزشی برای ایجاد بستری سالمتر در فضای مجازی توصیه میشود.
چیستی استحقاق؛ یک مردمنگاریگفتوگویی در کارآفرینی ایرانی
دوره 17، شماره 2، بهار 1404، صفحه 63-100
https://doi.org/10.22035/isih.2025.5267.5006
میلاد افلاکی سورشجانی، محمدسعید ذکایی
چکیده مفاهیم استحقاق و شایستگی، همواره نسبتی با استعدادها و داشتههای اجتماعی و طبیعی دارند و از زاویهدیدی که به استحقاق مرکزیت میدهد، هر شخص و سازمانی اخلاقاً مجاز به بهرهمندی از ذخایر و ظرفیتهایش است. اما از نگاهی دیگر و در یک جامعه بهسامان، بایستی بهدنبال بهرهمندی افراد از خیر یکدیگر بود. رد یا پذیرش استحقاق اخلاقی در فضای کارآفرینی، خود توأم با مشروعیتبخشی به شکلی از اقتصاد و رفتارهای فرهنگی است. برایناساس ایده استحقاق اخلاقی در رفتار بخش منابع انسانیِ سازمانهای کارآفرین، منطق سود و شکل توزیع منابع، نمود مییابد. این پژوهش تلاش میکند به روش مردمنگاری گفتوگویی، دیدگاههای برخی از کنشگران اکوسیستم کارآفرینی را نسبت به موضوعات مرتبط با استحقاق بررسی و توصیف کند. بر اساس دادههای تجربی، در فرهنگ اکوسیستم استارتاپی ایرانی، امر عادلانه اغلب در چارچوبی شایستهسالارانه و اختیارگرایانه درک، توصیف و بازتولید میشود و در این میدان، دیدگاههای جماعتگرایان و لیبرالهای وظیفهگرا و برابریخواه، آینده روشنی در برابر خود نمییابند. بازاندیشی و تردیدهای طرفین گفتوگوها نشان از آن دارد که این اکوسیستم پیرامون امر عادلانه چندان با تنوع دیدگاهها روبهرو نیست و در نظر گرفتن عدالت به مثابه فضیلتی ترمیمی نیز با موانع بسیار مواجه است.
جامعهشناسی در مواجهه با علوم شناختی؛ تأملی میانرشتهای
دوره 17، شماره 1، زمستان 1403، صفحه 5-36
https://doi.org/10.22035/isih.2025.5256.5000
لیلا اردبیلی
چکیده امروزه با ظهور حوزههای جدید علم لزوم بازنگری آثار کلاسیک و بهروزکردن نظریههای مطرح در صورتهای کلاسیک علم و ایجاد یک حوزه میانرشتهای از هر زمان دیگر ضروریتر است. یکی از این عرصههای نوظهور، علوم شناختی است که با نظریهها و مفاهیم تأملبرانگیزی که در زمینه مطالعات ذهن/شناخت مطرح کرده است، هر علمی که به موضوع ذهن و چرایی و چگونگی رفتار و عمل انسانها علاقمند است را وادار میکند تا با دستاوردهای آن موضعی اتخاذ کند. از جمله این علوم، علوم اجتماعی بهطور کل و جامعه/انسانشناسی بهطور خاص است که در چند دهه اخیر اندیشمندان آن تلاش کردهاند تا با بازنگری مفاهیم اساسی و نظریههای خود در آیینه دستاوردهای علوم شناختی، بهخصوص روانشناسی و عصبشناسی شناختی، طرح حوزه میانرشتهای جدیدی با عنوان جامعهشناسی شناختی را دربیندازند. البته مانند برخی علوم تازه تأسیسی که ریشه در آرای کلاسیکها و چشم به دستاوردهای علوم جدیده دارد، گفتمانهای متداول در جامعهشناسی شناختی نیز دچار کشمکشهایی از درون هستند. این مقاله سعی دارد تا با روشی تحلیلی-توصیفی نگاهی به تاریخچه رویکردها و سنتهای این علم نوخاسته بیندازد و با شناسایی و معرفی گفتمانهای مطرح در آن و مشخص کردن تنشهای میان این گفتمانها نشان دهد که چگونه میتوان با پیش گرفتن مسیری میانه در بین دو خوانش تقلیلگرا و انزواگرا از رابطه بین فرهنگ و شناخت امکان گفتوگوی مؤثر و همافزای جامعهشناسی و علوم شناختی را زیر عنوان جامعهشناسی شناختی فراهم آورد.
سیاستگذاری حافظه؛ مسائل، مناقشات و اولویتها
دوره 17، شماره 1، زمستان 1403، صفحه 77-112
https://doi.org/10.22035/isih.2025.5343.5056
محمدسعید ذکایی
چکیده گفتوگو بر سر روایتهای حافظهای به مؤلفه مهمی برای سیاست، دیپلماسی و نظام فرهنگ و سیاست جهانی تبدیل شده و بخشی از اقتصاد سیاسی و عاطفی دنیای امروز را شکل میدهد. چرخش حافظهای همچنین به تناسب توجه به سیاست حافظه را به مثابه سازماندهی خاطره جمعی توسط حاکمیت و کارگزاران سیاسی برجسته کرده است. مقاله حاضر در سنتی بینرشتهای، پس از ارائه شرحی از استراتژیهای سیاست حافظه و تشریح مفاهیم و مؤلفههای کلیدی مرتبط با این نوع سیاستگذاری (به ویژه در تقویم ملی)، بهدنبال ارائه مدلی مفهومی از تعامل سطوح و عناصر مختلف دخیل در این فرایند است. بر پایه این مدل رژیمهای حافظهای و سیاستهای مرتبط با آن را باید متأثر از سطوح چهار گانه فراملی (حافظه جهانی)، کلان (ناظر به تنگناهای ساختاری و تاریخی)، میانی (تنوعات و شکافهای فرهنگی) و خرد (مرتبط با تفسیر و انتخابهای کنشگران فردی) دانست که در تلاقی با یکدیگر اولویتها و جهتگیری سیاست حافظه را شکل میدهند. توازن در توجه به اجزاء فوق تضمیندهنده تنشهای حافظهای کمتر و پویایی و همبستگیهای قویتر فرهنگی است.
فراسوی پارادایم زیستپزشکی؛ خوانش پدیدارشناختی تجربهزیسته ابتلا به سندروم روده حساس
دوره 17، شماره 1، زمستان 1403، صفحه 155-197
https://doi.org/10.22035/isih.2025.5287.5016
ابراهیم اخلاصی، فاطمه رفیعی
چکیده سندروم روده حساس بهعنوان بیماری روانتنی واجد منشاء روحیروانی و همزمان، متضمن نمودهای گوناگون در دستگاه گوارش است. بهموجب نظریهها و مطالعات تجربی در جامعهشناسی بیماریهای روانی، زمینههای مرتبط با عارضه سندروم روده حساس از مطلقِ قلمرو بالینی و روانپزشکی درمیگذرند و متقابلاً، بیماری با متغیرهای جامعهشناختی و روانشناختی اجتماعی در سطوح میانه و کلان واقعیت اجتماعی پیوند وثیق پیدا میکند. وجوه زندگینامهای مبتلایان و رویدادهای تجربهشده از سوی آنان در جریان زندگی روزمره، مناسبات زناشویی و شغلی از تسهیلگرهای مهمِ ابتلا به بیماری هستند. هدف مطالعه کشف مضامین مرتبط با تجربهزیسته بیماری سندروم روده حساس در میان 44 نفر از زنان و مردان 19-45 سال مراجعهکننده به کلینکهای گوارش واقع در شهر تهران است. گردآوری دادهها با استفاده از تکنیک مصاحبه عمیق و نیمهساختاریافته و دادهکاوی بر پایه روش کلایزی – ذیل پدیدارشناسی توصیفی – انجام گرفته است. «زمینههای زیستشده پیشابیماری»، «ستوه جسمانی پایدار»، «پیچیدگی تشخیص و سختی تسکین»، «محدودیتهای اجتماعی و ارتباطی تثبیتشده» و «دشواریهای روانشناختی پیرو بیماری» مضامین نهایی پنجگانه مرتبط با وجوه چندگانه تجربهزیسته بیماری سندروم روده حساس در میان آگاهیدهندگان مطالعه هستند. مضامین یادشده برساختههای دست دومی هستند که در قالب کدگذاری دادهها، خوانش چندباره دادهها، حرکت از عرصه امر انضمامی به ساحت امر انتزاعی و جرحوتعدیلهای بعدی مضامین تجرید شدهاند. نقد رویارویی پزشکیشده با بیماری، تقلیل حداکثری ابعاد بیماری به وجوه عینی و جسمانیِ مؤکد در مناسبات زیستپزشکی و متقابلاً، تغافل از مضیقههای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادیِ فراگیر در «جامعه مضطرب» از مهمترین محورهای سازنده نتیجهگیری مقاله هستند.
شرایطِ امکانیِ پیدایش و صورتبندی روایتِ گفتمانیِ «تمدن ایرانی» در افق تاریخی عصر جدید
دوره 16، شماره 4، پاییز 1403، صفحه 63-99
https://doi.org/10.22035/isih.2024.5283.5013
رضا پارسامقدم
چکیده پیدایش و صورتبندی نظریِ روایتِ گفتمانیِ «تمدن ایرانی» بهمثابه لحظاتِ آغازین تولد و پیدایش روایت گفتمانی (درجهٔ صفر) ناظر به هستههای سامانبخش نظامِ دانش-قدرت است که منجر به شکلگیری بنیادهایِ نظریِ «تمدنِ ایرانی» شده است. با شناسایی و تحلیل درجهٔ صفر این روایت گفتمانی، لحظات آغازین و یکدستِ این روایت (لحظاتی که فاقد تمایز و تفکیک هستند) آشکار میشوند. این تحلیل، مشابه رویکردی است که فوکو در تاریخ جنون به کار میگیرد. در پیِ این فرایند، نظم گفتمانی جدیدی شکل میگیرد که نتیجهٔ مستقیم انباشت و تراکم گزارهها پیرامون این روایت گفتمانی است. مراد از این انباشت و تراکم، بهطور مشخص انباشت گزارههای نژادگرایانه [آریایی]، عربستیزانه و باستانگرایانه است؛ گزارههایی که حسرتِ بازگشت به شکوه و عظمتِ ازدسترفتهٔ ایران باستان را بهمثابه دالهای مرکزی روایت گفتمانی «تمدن ایرانی» برجسته میسازند. این انباشت و تراکم، بنیانهای نظری و تئوریک «تمدن ایرانی» را شکل داده و در چارچوبی دیرینهشناسانه، بهصورت «روایتِ گفتمانیِ تمدنِ ایرانی» تکوین یافته است. انباشت این گزارهها حول محور روایت گفتمانی تمدن ایرانی، نظمِ گفتمانی جدید پدید آورد که تا پیش از آن در درجهٔ صفرِ این روایت وجود نداشت. این نظم گفتمانی با صورتبندی دوگانهای از آریایی [ایرانی] و سامی [عربی] بهمثابه بنیان نظری تمدن ایرانی، زمینه را برای شکلگیری روایت گفتمانی تمدن ایرانی فراهم کرد. در این چارچوب گفتمانی، «موفقیت در تمدنسازی» به جوامع آریایی نسبت داده شد، درحالیکه «انحطاط تمدنی» به اختلاط یا آمیزش نژاد آریایی با نژادهای دیگر، بهویژه سامی، منتسب گردید. منازعات هویتی پیرامون دوگانهٔ آریایی ـ سامی، زمینهٔ شکلگیری این صورتبندی گفتمانی را فراهم آورد. در نهایت، بهواسطهٔ انباشت و تراکم گزارهها حول این دوگانه، روایت گفتمانی تمدن ایرانی در تاریخنگاری معاصر ایران به گفتمانی هژمونیک بدل شد و بهطور مداوم بازتولید و تداوم یافت.
مروری نظاممند بر مطالعات سیاست و بدن در ایران معاصر
دوره 16، شماره 2، بهار 1403، صفحه 5-33
https://doi.org/10.22035/isih.2024.5118.4900
محمدسعید ذکایی، مریم امن پور
چکیده از دورهٔ ناصری تاکنون، بدن همواره محل مناقشات، کشمکشها و رقابت میان گروههای اجتماعی، احزاب سیاسی و گفتمانهای مختلف در ایران بوده است. مقالهٔ حاضر قصد دارد با ارائهٔ تحلیلی از رویکردها، روشها، مسائل، و یافتههای حاصل از این مطالعات، و نقد و بررسی نقاط ضعف و قوت تحقیقات موجود، فضاها و زمینههای مغفولمانده در این حوزه را شناسایی کرده و به فهم عمیقتری از مسئلهٔ بدن بهعنوان برساختهای اجتماعی و سیاسی در مدرنیتهٔ ایرانی دست یابد. بنابراین، با اتکا به تحلیل محتوا و مضامین منابع موجود، بهدنبال تحلیلی نظاممند از مسئلهمندی، سنت مطالعاتی و روششناختی این مطالعات هستیم. یافتههای مقاله نشان میدهد سنت جامعهشناسی با دو رویکرد نظری پساساختارگرایانه و ساختارگرایانه رویکرد مسلط در مطالعات سیاست و بدن در علوم اجتماعی ایران طی دو دههٔ اخیر است. بدینلحاظ، در این تحقیقات اولویت اساسی با ساختار است و سوژه و کنشگر ایرانی، اگر هم دارای نقشی مؤثر باشند، تنها در درجهٔ دوم اهمیت قرارمیگیرند. در این معنا، اولویت تأثیر در حوزهٔ بدن همواره با سیاست است و در اغلب مواقع، جبر ساختار بر ارادهگرایی کارگزار غلبه میکند. بهلحاظ روششناسی نیز، رویکرد اغلب محققان رویکردی تاریخی است که دادههای خود را براساس اسناد آرشیوی و منابع تاریخی بهدست آوردهاند. همچنین، در اغلب این پژوهشها روش تحلیل گفتمان و تبارشناسی فوکویی در تفسیر دادهها و یافتههای موجود استفاده شده است. اما در بیشتر موارد، گفتمانهای موجود در حوزهٔ بدن با تقلیل به دو گفتمان حاکم و گفتمان رقیب، یکسانانگاری شدهاند. درواقع، اغلب این مطالعات گرفتار نوعی روایت کلان از مدرنیتهٔ ایرانی بهطورعام و رابطه و نسبت میان سیاست و بدن در ایران بهطورخاص بودهاند.
تحلیل شبکه موضوعی حوزه جامعهشناسی در ایران
دوره 15، شماره 4، پاییز 1402، صفحه 61-90
https://doi.org/10.22035/isih.2023.5025.4852
مژگان خوشنام، شادی مشتاق
چکیده ترسیم ارتباطات میان حوزههای علمی در حوزۀ جامعهشناسی قادر خواهدبود الگوها و روابط پنهان میان مقالات را مشخص ساخته و نشان بدهد که گرایشها و علایق نویسندگان در دوران مختلف در چه حوزه و موضوعاتی بودهاست و از سوی دیگر با ارائهٔ دید عمیق و دقیقی که ازحوزه جامعهشناسی ارائه میشود خلاءهای مطالعاتی این حوزه نیز مشخص خواهدشد. هدف این مقاله ترسیم شبکه همرخدادی واژگان مفاهیم موجود در مقالات نمایه شده نویسندگان فعال در حوزه جامعهشناسی ایران، در معتبرترین پایگاه استنادی ایران، یعنی پایگاه استنادی جهان اسلام است تا بدین وسیله میزان گستردگی فعالیت محققان رشتهٔ جامعهشناسی را مطالعه کرده و یک دید کلی نسبت به موضوعات پرکار و مفاهیم مطرح در این حوزه ارائه نماید. روش این مطالعه از نوع کاربردی است و رویکرد علم سنجی را در پیشگرفته و از روش تحلیل همواژگانی بر اساس کلیدواژههای مقالات استفاده کرده و از تکنیک مصورسازی و تحلیل شبکه جهت تحلیل یافتهها بهره گرفتهاست. جامعه پژوهش شامل مقالاتِ مجلات نمایه شده در پایگاه استنادی جهان اسلام در حوزه جامعهشناسی است. در این پژوهش کلیدواژگانی که توسط خود نویسندگان به مقالات تخصیص داده بود مبنای تحلیل واژگان و مصورسازی قرارگرفت. جامعهٔ پژوهش شامل تمام مقالاتی شد که در مجلات جامعهشناسی به زبان فارسی در پایگاه استنادی جهان اسلام همراه با چکیده و کلیدواژگان در بازه زمانی 1390 تا 1400 نمایه شده بودند. تحلیل یافتهها نشان داد که شبکه موضوعی جامعهشناسی ایران دارای انسجام بالایی است و موضوعات مطالعات زنان و دین موضوعات اصلی در مبحث جامعهشناسی ایران در این بازه زمانی هستند و بر اساس شاخصهای تحلیل شبکه دارای مقادیر بالای مرکزیت بینابینی بوده و باعث حفظ انسجام شبکه تشکیل شده میگردند. علارغم موضوعات زیادی که در شبکهٔ تشکیل شده قابل مشاهده است، تنوع موضوعی حوزه جامعهشناسی ایران نیاز به افزایش دارد و لازم است در حوزههای کمتر پرداخته شده مثل جامعهشناسی ورزش، جامعهشناسی پزشکی، جامعهشناسی روستایی فعالیت بیشتری صورت گیرد.
شکلگیری «مردمِ جمهوری اسلامی» در جمهوری اول
دوره 15، شماره 4، پاییز 1402، صفحه 115-143
https://doi.org/10.22035/isih.2023.5167.4937
محمدرضا کلاهی
چکیده در روایتهای رایج، اولاً انقلاب ایران ناشی از غلبه بخش سنتی-مذهبی جامعه بر بخش مدرن آن بود. ثانیاً همین بخش سنتی-مذهبی بود که پس از انقلاب قدرت را به دست گرفت و مسلط شد. این مقاله میخواهد این هر دو نکته را به چالش بکشد. از منظر این مقاله اولاً بخش سنتی-مذهبی ایران پیشاانقلابی خود دو بخش غیرسیاسی و سیاسی داشت. گفتمان «اسلام سیاسی»، متفاوت بود از گفتمان سنتی و محافظهکاری که در میان بخشهای بزرگی از جمعیت مذهبی جامعه ایران حاکمیت داشت. اما نکتهدوم، و مهمتر آن است که حتی همین گفتمان اسلام سیاسیِ پیشاانقلاب نیز پس از پیروزی انقلاب و استقرار جمهوری اسلامی در دهه شصت، به همان شکلِ پیشاانقلابی خود باقی نماند. در فضای اسلامیِ پساانقلابی در نتیجه همایندی رخداد جنگ و کاریزمای «امام خمینی» گفتمان جدیدی شکل گرفت. این گفتمان که ایدئولوژی مشروعیتبخش به جمهوری اسلامی را در دهه شصت شکل میداد، به ناچار سوژههایی مطیع و محافظهکار میطلبید و نمیتوانست همان گفتمانی باقی بماند که پیش از انقلاب، سوژههای سرکش انقلابی پرورش میداد.
«معمای فیل و کوران»: مقایسۀ رویکرد جامعهشناسی و علم اقتصاد به مسئلۀ کارآفرینی
دوره 15، شماره 2، بهار 1402، صفحه 63-110
https://doi.org/10.22035/isih.2023.4978.4831
زینب شفیعی
چکیده پاسخ به این پرسش که چرا یک نفر کارآفرین میشود و دیگران نه به هیچ عنوان ساده نیست. اکثر پژوهشگران این معما را پذیرفته و تعریف خاص خود را از مفهوم کارآفرینی ارائه دادهاند. ازاینرو، کارآفرینی واژۀ بسیار مناقشهبرانگیزی است که تجمیع نظریههای مربوط به این حوزه را مشکل کرده است. در میان نظریات گوناگون و گاه متناقض حوزۀ کارآفرینی، سهم رشتههای علوم اجتماعی مانند جامعهشناسی و تاریخ اقتصادی قابلتوجه است. اما منظرهای این دو علم به مسئلۀ کارآفرینی متفاوت است. این تفاوتها دوگانۀ ادراکی کمتر از حد اجتماعی و بیشتر از حد اجتماعی را شکل داده که بسیاری معتقدند هر دو این ادراکات ناقص است. جامعهشناسی مبتنی بر فهمی است که عاملیتهای فردی را بیش از حد اجتماعی میبیند، اقتصاد از فهمی استفاده میکند که انسانها کمتر از حد اجتماعیاند. بنابراین، دوگانۀ ادراک کمتر از حد اجتماعی و ادراک بیشتر از حد اجتماعی مترادف است با مجادله بر سر توصیف کوران از فیلی که در تاریکی قرار گرفته، از زوایای مختلف آن را لمس کردند و هر کس دیدگاه خود را برای رد نظر دیگری ارائه میکند. بنابراین، تبیین این دوگانه و متعاقب آن مقایسۀ رویکرد جامعهشناسی و علم اقتصاد به مسئلۀ کارآفرینی هدف مقالۀ حاضر است. این مقاله، اساساً ماهیت نظری داشته و در مرکز این تأملات قرار دارد. نقطۀ عزیمت مقالۀ حاضر بهره بردن از پارادایم جامعهشناسی اقتصادی جدید برای فراتر رفتن از دوگانۀ ادراک کمتر از حد اجتماعیشده و ادراک بیشتر از حد اجتماعیشده و پرداختن به مسیری است که بین این دو قطب متضاد جریان دارد تا بتوان کارآفرینی را به صورت حکشده در یک بستر اجتماعی و تاریخی درک کرد.
زیستـمقاومت بدیل زیستـقدرت: تحلیلی بر خودتحققبخشی جمعیت فرودستان در تاریخ معاصر ایران
دوره 14، شماره 2، بهار 1401، صفحه 27-58
https://doi.org/10.22035/isih.2021.4317.4345
فرجاد ناطقی، ابراهیم توفیق
چکیده مقالۀ حاضر چیستی «زیستـمقاومت» را در چشماندازی میانرشتهای متأثر از فلسفۀ سیاسی، تاریخ، انسانشناسی و جامعهشناسی جستوجو میکند. دراینراستا، مفهوم «زیستـمقاومت» با خوانشی تلفیقی از نظریههای اسپینوزا و دلوز صورتبندی شده است. همچنین، با استفاده از روش تبارشناسی و نگرش تجربهگرایی استعلایی، پدیدآیی «انبوه خلق» بهمثابۀ محصول فعلیتیابی «زیستـمقاومت» مورد بررسی تاریخی قرار گرفته است. در تاریخ معاصر ایران، جمعیت بهمثابۀ یک انبوه خلق میان برافتادن نظم قدیم تا برآمدن نظم جدید در نهضت مشروطیت، جنبشهای1332-1320 و انقلاب1357 تحقق یافته است. بنابراین، انجمنها، اتحادیهها و شوراها اَشکال انبوه خلق در هریک از این دورههای تاریخی بودهاند، که درواقع مقاومت جمعی فرودستان در مقابل «زیستـقدرت» را به نمایش گذاشتهاند. وجود، نیروی درونماندگار حیات است و انسانها در مواجهه با تهدید وجود با یکدیگر همسرنوشتند. ازاینرو، «زیستـمقاومت» یک کنش مشترک سیاسی برای صیانت از وجود است که با دگردیسی بدنـسوژههای منقاد به بدنـسوژههای آزاد در «لحظۀ دیداریـشنیداری ناب» ممکن میشود. نتایج حاصل از یافتههای این مقاله ما را به سه اصل بنیادین رهنمون میسازد: 1) وجودداشتن، مقاومتکردن است؛ 2) صیانت از وجود یک پراکسیس سیاسی است؛ 3) آزادی فردی بدون آزادی جمعی امکانپذیر نیست.
ظهور سوژۀ کودک در دورۀ قاجار: مقدمهای در باب مادیت تاریخ اندیشهها در ایرانِ معاصر
دوره 13، شماره 4، پاییز 1400، صفحه 59-87
https://doi.org/10.22035/isih.2021.4460.4441
رحیم یوسفی اقدم، مقصود فراستخواه
چکیده مقاله حاضر به مطالعه ظهور سوژه کودک در دورۀ قاجار میپردازد و از لحاظ نظری، مبتنی بر رویکرد میانرشتهایِ مطالعات تکنولوژی است. در مواجه با گردآوری دادههای دست اول، از تکنیک «پارادایم نمایه» یا «اندیشیدن با موردها» (موشکافی جزئیات برونمتنی) و در تحلیل دادهها از تکنیک «اندیشیدن به نحوۀ اندیشیدن» (تحلیل استعارهها) استفاده شده است. پیشنهادۀ (تز) مقاله آن است که در دورۀ قاجار، تکنولوژی عکاسی بهعنوان مدلی شناختی برای توصیف طفل و نحوۀ اکتساب دانش او قرار گرفته است. طفل بهعنوان مقولهای منعطف و پذیرنده فهم شده است که دیدهها (محسوسات) و شنیدههای (منقولات) خود را ضبط و یا از آنها تصویربرداری میکند. دیدنِ کودک منفعل و از این رو ابژۀ نظارت شده است و قدرت (در معنای باروَر و تولیدکنندۀ سوژهها) از طریق معرفتشناسی عکاسانه اِعمال میشود. نظارت به معنی مراقبت و کنترل بر تمامی چیزهایی است که طفل در حضور آنها است؛ زیرا حضور و یا «بودن در پیش چیزی» برای اطفال معنای نظری یعنی «تأثیرپذیری» و یا تصویر برداشتن پیدا کرده است. طفل هرچیزی را که در برابرش قرار دارد، چون ماشینِ خودکارِ عکسبرداری، ثبت و ضبط میکند. مقاله ردپایِ اِعمال قدرت از طریق معرفتشناسی عکاسانه را در مکانهایی که کودک در آنجا حضور داشته است (خانه، کوچهها، مکتبخانهها و مدارس جدید) پیگیری میکند.
رویکرد جامعهشناختی احمد اشرف به تاریخ ایران از خلال مسئلۀ توسعهنیافتگی
دوره 10، شماره 3، تابستان 1397، صفحه 57-77
https://doi.org/10.22035/isih.2018.295
ناصر صدقی
چکیده مسئلۀ محوری احمد اشرف در بررسی جامعهشناختی تاریخ ایران، تبیین موانع تاریخی تحقق نظام سرمایهداری بورژوازی و جامعۀ مدنی است. اشرف بهمنظور توضیح و تبیین مسئلۀ مذکور، ابتدا درصدد شناخت ویژگیها و سازوکارهای حاکم در تاریخ ایران بر اساس مفاهیم «نظام آسیایی» و «نظام فئودالی» در اندیشههای مارکس و مفاهیم «نظام پاتریمونیال» و «شهر شرقی» در جامعهشناسی ماکس وبر و مفهوم «نظام ملوکالطوایفی» رایج در ادبیات تاریخی ایران، برآمده است. وی در گام بعدی بر اساس مقدمات تحلیلی مذکور، به تبیین موانع تاریخی شکلگیری نظام بورژوازی و سرمایهداری در تاریخ ایران پرداخته است، زیرا اشرف یکی از نمایندگان گفتمان قائل به اصالت الگوی توسعه بر اساس نقشآفرینی طبقۀ متوسط شهری یا بورژوازی است. بر اساس یافتۀ پژوهش حاضر، دیدگاه اشرف در مورد موانع تاریخی توسعۀ جامعۀ ایرانی در سه سطح بههم پیوستۀ سیاسی، اجتماعی و اقتصادی درخور توجه است. سلطۀ نظامهای آسیایی، پاتریمونیال و ملوکالطوایفی در عرصۀ سیاسی، پیوستگیهای اجتماعات عشایری، روستایی و جامعۀ شهری در عرصۀ اجتماعی و وحدت شیوههای تولید کشاورزی و صنایعدستی و پیشهوری در عرصۀ اقتصادی، ازجمله عواملی است که اشرف بهعنوان موانع تاریخی شکلگیری بورژوازی و رشد «سرمایهداری ملی» در تاریخ ایران مطرح کرده است.
جامعهشناسی بدن و دلالتهای آن در حقوق بشر
دوره 10، شماره 1، زمستان 1396، صفحه 125-153
https://doi.org/10.22631/isih.2018.2161.2659
عباس گرگی، علی اصغر مقدس، جواد گرگی
چکیده هدف این مقاله مطالعۀ آثار ترنر دربارۀ جامعهشناسی بدن و نسبت آن با حقوق بشر است. اگرچه مطالعه شهروندی در جامعهشناسی معاصر رشد قابلتوجهی داشته است، اما از ماهیت حقوق در این رشته بهطور گسترده غفلت شده است. تنها در دهه 1990 آثار برایان ترنر، سبب توسعه جامعهشناسی نوین حقوق بشر شد. این مقاله از این مدعا که حقوق بشر موضوعی مشروع و قابلقبول برای پژوهش جامعهشناسان است، دفاع میکند. روش گردآوری دادهها در این مقاله، اسنادی است. مطالعات جامعهشناختی ترنر در حوزههای پزشکی، بدن، حقوق بشر و دین را میتوان نمونهای از مطالعات چندرشتهای و میانرشتهای در قلمرو علوم انسانی دانست. ترنر، در آثار خود تلاش کرده است با بهرهگیری از مفاهیم و یافتههای جامعهشناسی بدن، سیاست، و انسانشناسی فلسفی، مانند جسمانیت و آسیبپذیری، مبنایی ماتریالیستی برای دفاع از دعاوی عام حقوق بشر بیابد. او جامعهشناسی بدن را پایهای برای دفاع از مفاهیم جهانشمول حقوق بشر، و گفتمانی جایگزین برای سنت حقوق طبیعی میداند. بهزعم وی، حقوق بشر بهعنوان نهادی فراتر از شهروندی، جایگزین مناسبی برای شهروندی و چالشهای مرتبط با آن است. رویهمرفته، براساس استدلال این مقاله، جامعهشناسی حقوق بشر، اهمیت فراوانی دارد، زیرا مفهوم شهروندی که خود بر عضویت در یک دولتـملت مبتنی است، دارای محدودیتهای آشکاری است؛ بنابراین،حقوق بشر بهعنوان یک مفهوم جامعهشناختی، مکمل مهمی برای اندیشه موجود شهروندی است.
نقش سرمایه فرهنگی در تحقق شهروندی بوم شناختی
دوره 9، شماره 2، بهار 1396، صفحه 107-133
https://doi.org/10.22631/isih.2017.1754.2342
محمدباقر علیزاده اقدم، حسین بنی فاطمه، محمد عباس زاده، سعید سلطانی بهرام
چکیده توسعه صنعتی و فناورانه جوامع، تغییر الگوی مصرف زمین، و مدیریت نادرست در بهرهبرداری از طبیعت، موجب آسیبپذیری چرخه حیات، ارگانیسمهای گیاهی و جانوری و چشماندازهای طبیعی شده است. در این راستا، جامعهشناسی محیط زیست با تکیه بر تفسیر بومشناختی، در پی بررسی مشکلات زیستمحیطی با بهرهگیری از دانش جامعهشناسی است؛ بنابراین، گونه جدیدی از شهروندی با عنوان «شهروندی بومشناختی» شکل گرفته است که بر وظیفهمندی و مسئولیتپذیری متعهدانه شهروندان مبتنی است و نشان میدهد که سرمایه فرهنگی میتواند در افزایش مسئولیتپذیری شهروندان نقش مهمی ایفا کند. در این مقاله ارتباط شهروندی بومشناختی و سرمایه فرهنگی با استفاده از روش پیمایشی بررسی شده است. ابزار پژوهش، پرسشنامه بوده که با بهرهگیری از پژوهشهای خارجی، طراحی و با استفاده از تحلیل عاملی اکتشافی مؤلفههای آن، مشخص و بومیسازی شده است. جامعه آماری پژوهش، شهروندان بالای 15 سال شهر تبریز در سال 1394 هستند که 670 نفر از آنان با استفاده از فرمول کوکران و به شیوه نمونهگیری خوشهای چندمرحلهای انتخاب شدهاند. یافتههای تحقیق نشان میدهد که شهروندی بومشناختی با میزان 57/78 درصد، از وضعیت نسبتاً خوبی در بین شهروندان تبریزی برخوردار است، لیکن، میزان برخورداری شهروندان از سرمایه فرهنگی (97/52 درصد) تا حدی کم بوده است. نتایج آزمون همبستگی پیرسون نشان میدهد که بین سرمایه فرهنگی و ابعاد آن (غیر از بعد نهادی) با شهروندی بومشناختی، ارتباط مثبت و معنیداری وجود دارد. نتایج آزمون رگرسیون نیز حاکی از این است که ابعاد سهگانه سرمایه فرهنگی توانستهاند 4/7 درصد واریانس مربوط به شهروندی بومشناختی را تبیین کنند.
مقایسه سلطه فرّهمندانه و سلطه کاریزماتیک با اتکا به آراء وبر: ایضاح یک خلط مفهومی
دوره 8، شماره 3، تابستان 1395، صفحه 53-88
https://doi.org/10.22035/isih.2016.224
مجید فولادیان، حمیدرضا جلایی پور
چکیده از مفاهیم «سلطه کاریزماتیک» (مشتق از کاریزما) و «سلطه فرّهمندانه»(مشتق از فرّه) در جامعهشناسی بهطور عام، و جامعهشناسی سیاسی بهطور خاص، برداشتهای گوناگون و بعضاً متناقضی صورت گرفته است. برخی از محققان و مترجمان در آثار تألیفی یا ترجمهای خود بر حسب عادت، این دو مفهوم را مترادف با یکدیگر به کار بردهاند. این در حالی است که تفاوتهای بنیادینی بین این دو مفهوم وجود دارد. در این مقاله سعی شده است با اتکا به اقسام سهگانه سلطه در آراء وبر، حدود و ثغور این دو مفهوم مشخص شود. برای نیل به این هدف، وجوه اساسی سه نوع سلطه وبری و همچنین سلطه فرّهمندانه _ که در این مقاله در عرض اقسام سهگانۀ سلطۀ وبری طرح شده است _ با یکدیگر مقایسه میشوند تا شباهتها و تفاوتهای موجود بین آنها مشخص گردد و در نتیجه جایگاه سلطه فرّهمندانه در منظومه فکری وبر روشن شود. در این مقاله از روش تحلیلی و مقایسه کیفی استفاده شده است. با توجه به اینکه مفهوم سلطه و صُور مختلف آن، با دستگاههاى معرفتى متفاوتى مورد بررسى و فهم قرار مىگیرد، نیل به فهمى جامع از این مفهوم، و بهطور مشخص مقایسه انواع سلطه وبری با مفهوم سلطه فرّهمندانه، مستلزم ورود به حوزههاى جامعهشناختى و علوم سیاسى و حتى حوزههاى کیفىترى چون تاریخ و ادبیات است. در این مقاله سعى شده است تا ماهیت بینرشتهاى این مفهوم مطمح نظر قرار گیرد و به همین دلیل کلیه حوزههاى مذکور، در حد وسع و حدود مسئله مقاله، مرور شوند. نتایج این جستار نشان میدهد که سلطه فرّهمندانه علیرغم داشتن برخی شباهتهای ظاهری با سلطه کاریزماتیک، تفاوتهای بنیادینی با این نوع سلطه دارد. این تفاوتها ناشی از وجه سنتی این سلطه است. بهطوری که میتوان ادعا کرد که سلطۀ فرّهمندانه شکلی از سلطۀ سنتی است که به دلایل ساختاری ابعادی از سلطه کاریزماتیک را نیز دارا است.
خوانشی ژانوسی از مدرنیته: مورد مطالعه انفال قومی در عراق
دوره 8، شماره 3، تابستان 1395، صفحه 89-111
https://doi.org/10.22035/isih.2016.225
رحمت عباستبار، خسرو محمدحسینپور
چکیده در این مقاله سعی شده است تا با ورود به رشتههای تاریخ، جامعهشناسی و علوم سیاسی، پیوندی میان مباحث نظری و عملی برقرار شود. بنابراین، مهمترین دغدغه مقاله حاضر این است که رابطه بین انفال و مدرنیته چه میباشد؟ آیا انفال یا نسلکشی کردهای عراق نسبتی با مدرنیته دارد؟ و آیا میتوان آن را محصول مدرنیته دانست؟ با تبیین و توضیح مدرنیته و برجسته کردن دوگانگیهای مدرنیته، انفال را در پرتو این دوگانگیها مورد بررسی و واکاوی قرار دادهایم. برای آزمودن سؤالات مقاله، از نظریه مدرنیستی و رهیافتهای انتقادی آن بهره گرفته و برای تحلیل دادهها نیز از روش توصیفی _ تحلیلی استفاده نمودیم. فرض مقاله بر این است که انفال محصول چهره ژانوسی از مدرنیته است. یافتههای مقاله حاکی از آن است که انفال محصول دوگانگی مدرنیته بوده و مدرنیته در مواجهه با انفال، چهره تاریک خود را نشان داده است. چهرهای که به وسیله عقلانیت ابزاری که خود ناشی از مدرنیته میباشد، رشد و گسترش یافته است. عقلانیت ابزاری با خود بروکراسی، ارتش و تکنولوژی را به همراه آورده که نتیجه آن، در عین رهاییبخش بودن، در دست دولتی چون بعث افتاد که در نهایت، انفال محصول مستقیم آن است.
رابطه بین برخی از عوامل جامعهپذیری با رشد مشارکت ورزشی جوانان
دوره 8، شماره 3، تابستان 1395، صفحه 113-126
https://doi.org/10.22035/isih.2016.226
شهرام شفیعی، محمدرضا برومند، کاظم هژبری، سهیل سلخی
چکیده مشارکت در فعالیتهای بدنی و در پیش گرفتن سبک زندگی فعال، تا حد زیادی به ماهیت ارتباطات اجتماعی و درونی کردن تجارب دیگران بهخصوص افراد مهم بستگی دارد. از اینرو هدف تحقیق حاضر، بررسی رابطه بین برخی از عوامل جامعهپذیری ورزشکاران جوان شهر رشت با رشد مشارکت ورزشی آنان از منظر جامعهشناختی و تربیتبدنی بوده است. پژوهش حاصر از نوع توصیفی _ پیمایشی و جامعه آماری شامل تمامی جوانان و نوجوانان ورزشکار15 تا 29 ساله شهر رشت است(55807 نفر).نمونه آماری، تعداد400 نفربودند که به صورت نمونهگیری طبقهای (انتخاب رشتههای ورزشی فعال) و تصادفی (انتخاب باشگاههای هر رشته و ورزشکاران) بهعنوان حجم نمونه انتخاب شدند. ابزار مورد استفاده، پرسشنامه محقق ساختهای بود که روایی آن با استفاده از نظر 10 نفر از اساتید تربیتبدنی دانشگاه گیلان تأیید شد و پایایی آن با روش ضریب آلفای کرونباخ، 88/0 بهدست آمد. از آمار توصیفی، آزمونهای کولموگروف _ اسمیرنوف و ضریب همبستگی اسپیرمن استفاده شده است. یافتههای تحقیق نشان داد کلیه ابعاد جامعهپذیری با توسعه مشارکت ورزشی رابطه مثبت و معنیداری دارند. مدل نهایی نتایج نشان داد وزن رگرسیونی سه عامل میزان ورزشی بودن اعضای خانواده، حمایت اعضای خانواده از ورزش کردن و اهمیت دادن مدرسه و معلمان به ورزش، به ترتیب برابر با 89/0، 80/0 و 62/0 است که بیشترین ضریب تأثیر را داشتند. با توجه بهنتایج تحقیق بهنظر میرسد حمایتهای خانواده چه بهصورت کلامی و یا مشارکت خود والدین در فعالیتهای جسمانی، اثر مهمی در مشارکت ورزشی فرزندان داشته است.
از نسیان حافظ تا سونامی جراحی بینی
دوره 8، شماره 1، زمستان 1394، صفحه 99-118
https://doi.org/10.7508/isih.2016.29.005
خسرو جلیلی کهنهشهری، محمدباقر علیزاده اقدم
چکیده بالا رفتن آمار متقاضیان جراحی بینی و هزینههای هنگفت و آسیبهای اجتماعی ناشی از آن اگرچه امروزه به یکی از مهمترین موضوعات پژوهشهای جامعهشناسی و روانشناسی تبدیل شده، اما هرگز موضوع مطالعه ادبیات نبوده است. هدف این مقاله جستوجوی ریشههای جراحی بینی در ادبیات ایران، با تکیه بر مطالعات جامعهشناسی بدن است. روش مورد استفاده در این مقاله، توصیفی _ تحلیلی و شیوه و ابزار جمعآوری دادهها بهصورت کتابخانهای بوده است. محدوده مورد مطالعه مقاله، شعر ایران از نظر بسامد اعضای صورت از ابتدا تا امروز است که با انتخاب دیوان غزلیات حافظ بهعنوان نمونهای ارزنده از جامعه ادبی ایران، آن را مورد تحلیل قرار داده است.
