کلیدواژه‌ها = معنا
علوم اجتماعی

معنا و مبنای تبیین در علوم اجتماعی

دوره 8، شماره 4، پاییز 1395، صفحه 79-104

https://doi.org/10.22035/isih.2016.242

مرتضی مردیها

چکیده فلسفه علوم اجتماعی، همچون فلسفه علوم طبیعی، با پرسش از معنای علم و مفاد و معیار تبیین و توضیح علمی آغاز می‌شود. پرسش اصلی مقاله حاضر این است که «تولید علمی، در حوزه علوم اجتماعی، دقیقاً در پی چیست؟ به تعبیر دیگر، در یک توضیح و تبیین علمی در پی معلوم کردن چه مجهولی هستیم؟» به‌طور معمول، دست‌کم سه پاسخ به این پرسش داده می‌شود: علت، دلیل، و معنا. در این مقاله ضمن توصیف، تحلیل، و نقد هریک از این پاسخ‌ها، که مکتبی در فلسفه و روش‌شناسی علم محسوب می‌شوند، سعی می‌کنم نشان دهم که هیچ‌یک از این موارد، نمی‌تواند به داعیه غلبه مطلق در امر تبیین وفا کند، که البته این امر به‌معنای برابری ارزش آن‌ها نیست. فرضیهݘ مقاله حاضر این است که توضیح علّی، توضیح دلیلی، و توضیح معنایی، هم از منظر تحلیل نظری و هم در روال غالب عالمان علوم اجتماعی، به‌ترتیب، دارای بیشترین اهمیت و کارآمدی در امر تبیین علمی هستند.

علوم ارتباطات

ارتباطات غیرکلامی در شعر حافظ: نقش ارتباطات غیرکلامی در تفسیر و پذیرش حافظ از سوی مخاطبان

دوره 8، شماره 1، زمستان 1394، صفحه 119-154

https://doi.org/10.7508/isih.2016.29.006

علیرضا قبادی، مسعود زارع مهرجردی

چکیده آثار مادی و غیرمادی شعر حافظ در دوره‌های مختلف همواره مورد توجه کارشناسان عرصه‌های گوناگون به‌ویژه ادبیات‌شناسان و مردم‌شناسان ادبیات قرار گرفته است؛ لیکن به‌نظر می‌رسد با توجه به میزان نفوذ و ماندگاری این اثر گرانبها در جامعه، این پدیده می‌تواند از دیدگاه علوم دیگر نیز مورد توجه قرار گیرد؛ از جمله این علوم می‌توان به علوم ارتباطات اشاره کرد که درواقع به بیان چگونگی و چرایی برقراری ارتباطات بین فرستنده و گیرنده می‌پردازد. در این مقاله از میان جنبه‌های مختلف ارتباطی در شعر حافظ، به تحلیل ارتباط‌های غیرکلامی آن می‌پردازیم؛ زیرا به‌نظر می‌رسد، تمام جنبه‌های ماندگاری شعر حافظ در طول قرن‌های مختلف، در وجوه کلامی آن خلاصه نمی‌شود و دلایل غیرکلامی نیز در این ماندگاری نقش داشته‌اند. مقاله  حاضر تلاش می‌کند با تحلیل این اثر مهم از دیدگاه ارتباطات غیرکلامی، زیرکی و چیره‌دستی صاحب اثر را در برقراری ارتباط با مخاطب، فراتر از مرزهای کلام مورد تفسیر فرهنگی قرار دهد. در این راه از روش تحلیل محتوای کیفی بهره جسته‌ایم.

چهار روایت در فهم معنای مطالعات میان‌رشته ‏ای

دوره 6، شماره 1، زمستان 1392، صفحه 31-54

https://doi.org/10.7508/isih.2014.21.002

شجاع احمدوند، سمیه حمیدی

چکیده آیا مطالعات میان‌رشته ‏ای در دوران معاصر از برداشت یکسانی برخوردار بوده و معنای واحدی برای آنها متصور است؟ امروزه در باب ضرورت مطالعات میان‌رشته ‏ای تقریباً اجماع قابل قبولی در میان متفکران و صاحب‏نظران وجود دارد. برخلاف چند دهه قبل دیگر نمی ‏توان از استقلال حوزه ‏های علوم انسانی سخن گفت. این حوزه ‏ها به ‏شدت به‏ هم پیچیده ‏اند و لذا بحث میان‌رشته ‏ای بحث عام و متعارفی شده است. در این راستا روایت‏ های متعددی در باب معنای مطالعات میان‌رشته ‏ای وجود دارد. یک روایت در جست‏جوی فاکت می‏کوشد. شیوه علمی فرانسیس بیکن، اصول و پایه‏ های انقلاب رفتاری و الگوی رفتاری در علوم انسانی را می ‏توان در این روایت قرار داد. روایت دیگر در جست‏جوی نقد است. متفکرانی چون هربرت مارکوزه، یورگن هابرماس را در این رویکرد می ‏توان جای داد. روایت سوم در جست‏جوی معناست. ساختارگرایی فرانسه، هرمنیوتیک و پدیدارشناسی درون این رهیافت قابل بررسی هستند. و بالاخره روایت چهارم در جستجوی روایت است. پساساختارگرایی، ژاک دریدا، میشل فوکو و ژان فرانسوا لیوتار در اینجا قابل بحث هستند. با توجه به اهمیت این رویکردهای کلان و بنیادین در شناخت مطالعات میان‌رشته ‏ای این مقاله می‏کوشد پرتوی بر برخی زوایای این رویکردها بیفکند تا امکان بهره ‏گیری از آنها برای شناخت جایگاه مطالعات میان‌رشته ‏ای در ایران بیابد.

تحلیل فضایی مسجد الحرام؛ رویکردی میان‌رشته‌ای

دوره 4، شماره 3، تابستان 1391، صفحه 61-88

https://doi.org/10.7508/isih.2012.15.004

سید ابوالحسن ریاضی

چکیده مکان‌های دینی همواره از اهمیت ویژه‌ای در میان مؤمنین برخوردارند این اهمیت هم ناشی از باور مؤمنامه افراد است و هم به دلیل ساختار خاص فضایی، معانی، نشانه‌ها و نمادهایی است که در این مکان‌ها وجود دارد. تحلیل فضایی این مکان‌ها از منظری برون دینی بیانگر وجوهی از چگونگی تأثیر و تأثر پیروان آن دین در تعامل با این مکان‌ها است. چنانکه می‌توان شاخص‌های مشترکی از مکان‌هایی دینی ارائه کرد. نظیر :باشکوه بودن سازه‌ها، بلند بودن سقف‌های، بکارگیری اوج هنر انسانی در کلیه زمینه‌ها، وجود مناسک خاص در این مکان‌ها. اهمیت این مکان‌های مقدس به اندازه‌ای است که تداوم ادیان بدون آن در طول تاریخ ناممکن بوده است. لذا تحلیل فضایی این مکان‌های ویزه به شناخت دو سویة مکان (فضا) و انسان،کمک می‌کند. مسجدالحرام به عنوان تنها قبله مسلمانان و مهمترین بنای جهان اسلام دارای اشتراکات و تفاوتهایی با سایر بناهای مهم ادیان دیگر است. از آن جمله تفاوت‌های قابل تامل، سادگی بیش از اندازه در مقابل شکوه بیرونی سازه‌ها مشابه، پرهیز از هرگونه هنر نمایی و عدم بهره‌گیری از ذوق و خلاقیت انسانی در موارد مشابه است. تحلیل فضایی این مسجد بیانگر نوعی فشردگی جهان‌بینی اسلامی در باره خداوند، انسان‌، هستی، زندگی، مرگ و روابط پیچیدة میان این مفاهیم و واژه‌های بنیادین حیات آدمی است. 

میان رشته‌ای

فراسوی انسان: ترابشریت و بحران معنا در عصر فناوری‌های پیشرفته

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 07 مهر 1405

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5436.5088

متین انجم روز، محمد خضری

چکیده پیشینه و اهداف: ترابشریت، به‌عنوان جنبشی فلسفی و علمی، از فناوری‌های نوین برای غلبه بر محدودیت‌های زیستی و شناختی انسان استفاده می‌کند. این تحولات، علاوه بر فرصت‌ها، چالش‌هایی در حوزه معنا، هویت و ارزش‌های انسانی ایجاد کرده است. هدف این پژوهش بررسی تأثیرات ترابشریت بر بحران معنا و ارائه راهکارهایی برای مدیریت این تغییرات است.

روش: این پژوهش با رویکرد کیفی و تحلیلی-توصیفی انجام شده است. داده‌ها از طریق مطالعه اسنادی و تحلیل محتوای منابع معتبر در حوزه‌های فلسفه، جامعه‌شناسی، روانشناسی و فناوری گردآوری شدند. از روش مقایسه‌ای برای تحلیل دیدگاه‌های مختلف درباره تأثیر فناوری‌های ترابشری بر معنا و هویت انسانی استفاده شد.

یافته‌ها: فناوری‌های ترابشری تأثیرات گسترده‌ای بر معنا، هویت و تجربه زیسته انسان دارند. کاهش مرگ و محدودیت‌های زیستی ممکن است انگیزه و معنا در زندگی را تغییر دهد. افزایش توانایی‌های شناختی و جسمانی نیز می‌تواند هویت فردی و اجتماعی را دگرگون کند. دسترسی نابرابر به این فناوری‌ها ممکن است شکاف‌های اجتماعی جدیدی ایجاد کند.

نتیجه‌گیری: تأثیر ترابشریت بر معنا و هویت انسانی چندبعدی است و نمی‌توان آن را صرفاً مثبت یا منفی ارزیابی کرد. این تحولات فرصت‌هایی برای پیشرفت فراهم می‌کنند، اما چالش‌های فلسفی و اخلاقی نیز به همراه دارند. مدیریت این تغییرات نیازمند سیاست‌گذاری دقیق، توسعه چارچوب‌های اخلاقی جدید و همکاری بین‌رشته‌ای است. جوامع باید به سازگاری با این تحولات توجه کرده و اقداماتی برای کاهش نابرابری‌ها و حفظ ارزش‌های انسانی انجام دهند.