متدولوژی مفهومشناسی: از فروکاستگی مفهومی تا فروکاستگی پدیدارشناسانه/بررسی موردی مفهوم سیاست در متن اندیشه مسلمانان
صفحه 1-16
https://doi.org/10.7508/isih.2014.17.001
جلال درخشه، اباصالح تقی زاده
چکیده یکی از مسایلمهم در فهم ساحت اجتماعی، سخن گفتن از روش است. تا تحولی در عرصه روششناسی رخ ندهد، جهشی نیز در تولید و آفرینش جدید و متفاوت در حوزه علوم اجتماعی اتفاق نخواهد افتاد. پژوهش حاضر درآمدی است به معرفی روشی جدید در ساحتعلوماجتماعی، البته در سطح خردترِ مفهومشناسی، تا گامی در جهت نیل به هدف مورد نظر برداشته شود. پرسش اصلی متن حاضر را میتوان اینگونه بیان نمود: چگونه توان فهم نسبت به یک مفهوم حاصل میشود و چگونه آن مفهوم برای ما معنادار میشود؟ به عبارت دیگر روششناسی شناخت یک مفهوم در حوزه علوم اجتماعی چگونه باید باشد؟ بر این اساس با بهرهگیری از آموزههای ویتگنشتاین متاخر، اولا مقولهای بسیار مهم در ساحت علوم اجتماعی یعنی متدولوژی مفهومشناسی که عموماً نسبت به آن بیتوجهی میشود، مورد بحث قرار میگیرد، چرا که عموماً پژوهشگران علوم اجتماعی مفاهیم را آنگونه که باید معنا کنند، معنا نمیکنند و از این رو دچار اختلالی زبانی به نام «فروکاستگی مفهومی» میشوند. ثانیا سعی شده بواسطه معرفی روش و قالبی نو، تحت عنوان «فروکاستگی پدیدارشناسانه»، مسیری جدید جهت فهم و معنابخشی واژگان تاثیرگذار در حوزههای مختلف علوم اجتماعی پیشنهاد شود. در نهایت نیز این روش به عنوان نمونه در مورد مفهوم سیاست در شبکه مفهومی- زبانی اندیشمندان مسلمان مورد بررسی قرار گرفته است، تا به صورت عملی نیز روش فروکاستگی پدیدارشناسانه پیاده شود.
امکانات رویکرد میانرشتهای در بررسی شکلگیری اندیشههای سیاسی
صفحه 17-37
https://doi.org/10.7508/isih.2014.17.002
مسلم عباسی، نرگس تاجیک
چکیده اندیشهسیاسی افکاری است که در باب چگونگی سامان بخشی به وجه سیاسی زندگی انسان بیان میشود. با توجه به ویژگی چند سویه امور انسانی، اتخاذ رویکرد میانرشتهای میتواند به نحو مطلوبتری در فهم و بررسی اندیشههای سیاسی مورد توجه باشد. آنچنان که در این پژوهش آمده اتخاد رویکرد میانرشتهای میتواند برای اصلاح روشی و نظری نظریه توماس اسپریگنز مفید باشد. این موضوع با بررسی امکانات هرمنوتیک روشی مولف محور اسکینر، نقد روانشناسانه و سبکشناسی به عنوان روشهایی برای چگونگی مواجه با متون و اندیشههای سیاسی، و همچنین با بررسی امکانات نظریه گستره زندگی اریک اریکسون به عنوان نظریهای برای بررسی خاستگاه فردی اندیشه متفکران سیاسی مورد بررسی قرار گرفته است.
نگرشی انتقادی بر مطالعات پسااستعماری و رویکردهای آن
صفحه 39-74
https://doi.org/10.7508/isih.2014.17.003
سید صدرالدین موسوی، مسعود درودی
چکیده مطالعات پسااستعماری از حوزههای مطالعاتی جدید دربارة مسائل کشورهای غیرغربی و فرهنگ آنهاست و در چارچوب مطالعات فرهنگی جای میگیرد. این نگرش انتقادی در تعریفی اجمالی به مجموعهای از رهیافتهای نظری اشاره دارد که با تاکید بر پیامدهای استعمارگرایی به تحلیل گفتمان استعماری میپردازد. این مطالعات بر استعمار به مثابه امری غیرفیزیکی و فرهنگی که کماکان ادامه دارد، تأکید میورزد. حوزه و دامنة مطالعات پسااستعماری، به دلیل طرح مباحث جدید دارای وسعت گستردهای است. این آشفتگی بهویژه بهدلیل دامنة وسیع موضوعات مورد علاقة مطالعات پسااستعماری است که از نظریه و نقد ادبی تا مطالعات اقتصاد سیاسی، پژوهش دربارة حکومتهای استعماری، مسئلة هویت و مطالعات فرهنگی و.... ؛ را دربرمیگیرد. این امر باعث ابهامات و مناقشاتی در برخوردهای نخستتین مخاطبان و پژوهشگران با این حوزه از مطالعات میگردد وباعث شده است برخی از نویسندگان این مطالعات را به طور یکپارچه و دارای وحدت مفهومی استنباط کنند. به نظر میرسد تدقیق در رویکردهای و شاخههای این مطالعات ضروری مینماید. براین اساس در این مقاله سعی برآنست تا از رهگذر بررسی دقیق موضوعات و مسائل و رویکردهای مطالعات پسااستعماری، به شناخت هر چه صحیح و دقیقتر از این حوزة مطالعاتی رسیده و با نگرشی انتقادی، به ابعاد مغفول در این مطالعات بپردازد.
دانشجو-طلبهها و مؤسّسات پژوهشی حوزه؛ نمونهای پربار و موفق برای فعالیتهای میانرشتهای بومی
صفحه 75-98
https://doi.org/10.7508/isih.2014.17.004
محمد سمیعی
چکیده حوزههای علمیه پس از انقلاب اسلامی با پرسشهای بسیاری که ارتباطی دوسویه با اسلام و جهان مدرن داشت مواجه شدند و برای پاسخ به این پرسشها چارهای جز به کار گرفتن روشهای میانرشتهای نبود. البته حوزهها عمدتاً ناخودآگاهانه به عرصه میانرشتهای کشیده شدند و فعالیتهای آنان منعکس کننده روشهای مدوّن برای این دست از فعالیتها نیست. دو مسیر ارتباطی حوزه با دانش مدرن یعنی دانشجو-طلبهها و مؤسسات تحقیقاتی حوزوی که هم سَری در سنت و هم سَری در مدرنیته داشتهاند در این مقاله مورد بررسی و تحلیل قرار گرفتهاند. در نهایت نتیجهگیری میشود که حوزه در برخی فعالیتهای میانرشتهای موفق بوده و در برخی دیگر چندان کامیاب نبوده است. البته برای پاسخگویی به نیازهای جامعه اسلامی راهی جز بسط و توسعه فعالیتهای میانرشتهای و بهینهسازی روشهای به کار گرفته شده و رفع موانع موجود وجود ندارد.
ماهیت رویکرد میانرشتهای در حوزه علوم انسانی با تأکید بر اندیشههای هابرماس
صفحه 99-116
https://doi.org/10.7508/isih.2014.17.005
محمد رضا حاتمی، حامد روشن چشم
چکیده مطالعات میانرشتهای نوعی از علوم است که پس از نمایان شدن ناتوانی و کاستیهای تخصصی شدن علم ضرورت یافته است. از این جهت میتوان گفت وجود تخصصگرایی، از جمله دلایل تمایل به میانرشتهای در عصر حاضر است؛ عصری که انسانها با مسائل پیچیده و چند بعدی روبرو هستند و برای حل آنها نیاز به برخورداری از مفاهیم و روشهای چند رویکردی و میانرشتهای دارند. هدف از مقاله حاضر، بررسی ماهیت دانش و به تبع آن، تحلیل ضرورت مطالعات میانرشتهای در علوم انسانی از دیدگاه یورگن هابرماس نماینده مشهور مکتب فرانکفورت و نظریه انتقادی میباشد. این پژوهش با بهرهگیری از متون معتبر و روش تحلیلی به دنبال پاسخ دادن به سوال اساسی پژوهش، یعنی ماهیت رویکرد میانرشتهای در علوم انسانی در عصر حاضر است. هابرماس بر آن است که در عصر مدرنیته قسمتی از تواناییهای ذهن بشری تحت علوم طبیعی بر تمامی آن غالب گشته و مانع از شناخت واقعی جهان و تقابل میان روشهای کمیگرا و کیفیگرا در علوم انسانی شده است. وی با انتقاد از روش پوزیتویستی در علوم انسانی و در مرحله بعد با ارائه نظریه عقلانیت ارتباطی و کنش ارتباطی بر چند بعدی بودن مسائل بشری و دانش بشری تاکید نموده و از طریق همگرایی و اجماع حاصل از وضعیت ایده آل به دنبال حل مسائل پیچیده بشری میباشد.
میانرشتهپژوهی، پارادایم و دستاوردهای تربیتی
صفحه 117-130
https://doi.org/10.7508/isih.2014.17.006
معصومه صمدی
چکیده رشتههای تخصصی مدیون روش استقرایی و مشاهدات تجربی است. نقد تجزیهگرایی در حوزه پژوهش زمینه را برای شکل دهی میانرشتهپژوهی فراهم نمود. میانرشته پزوهی در واکنش به رشته پژوهی و شکاف میان پژوهش و تصمیمگیری در زندگی اجتماعی شکل گرفت. سوالی که اینک در این پژوهش مطرح است این است که منظور از «میانرشتهپژوهی» چیست؟ پارادایم حاکم بر میانرشتهپژوهی چیست و این حوزه از پژوهش دارای چه دستاوردهای تربیتی است؟روش پژوهش کیفی است و برای پاسخ به سوالات فوق الذکر از روش «توصیفی –تحلیلی» و همینطور روش اسنادی استفاده شد. یافتههای حاصله حاکی از این است که: میانرشتهپژوهی آشتی دو یا چند حوزه دانش برای حل مساله انسانی است. این حوزه از پژوهش بر کثرتگرایی روشی پایه گذاری شده است. خاستگاه این حوزه از پژوهش دو نیاز بنیادی است که عبارتنداز:1- نیاز به حل مسالههایی که رشتههای علمی در محیطهای دانشگاهی نتوانستند راه حلهایی مناسب برای آنها پیدا کنند. 2- نیاز به وحدت بخشی به دانش. پارادایم حاکم برمیانرشتهپژوهی پارادایم «پیوند دهی» است. دستاوردهای تربیتی این نوع از پژوهش، عبارتند از: رشد تفکر انتقادی، مسئولیت زایی اجتماعی و رشد مهارتهای تحلیلی
درآمدی بر ضرورت پرداخت به رویکردهای تلفیقی و دلالتهای آن در تبیین رویکرد چندرشتهای متقاطع روانشناسی اقتصادی
صفحه 131-157
https://doi.org/10.7508/isih.2014.17.007
عادل پیغامی، فرزاد سرپرست سادات
چکیده آنچه امروزه مورد اتفاق نظر اغلب اقتصاددانان است ناتوانی اقتصاد متعارف در حل مشکلات بشر امروزی و پاسخگویی به سوالات متنوع جامعه کنونی میباشد، در همین راستا رویکردهای تلفیقی برای پاسخ به سوالاتی که یک رشته به تنهایی قادر به ارائه راه حل مناسب برای آنها نبوده، مطرح شده است. در این مقاله بعد از مرور اجمالی رویکردهای تلفیقی، چگونگی ترابط دو رشته اقتصاد و روانشناسی برای بهبود وضعیت زندگی انسان در قالب رویکرد بین رشتهای «روانشناسی اقتصادی» را مورد بررسی قرار میدهیم. از دستاوردهای مطالعه رویکرد روانشناسی اقتصادی میتوان به معرفی شاخصهای جدیدی که تاکنون در اقتصاد متعارف مورد مطالعه قرار نمیگرفتند، تغییر رویکرد عینی به ذهنی در مواجهه با مطلوبیت فرد، برای محاسبه مطلوبیت مفاهیمی نظیر دوستی، عزت نفس و احترام که تاکنون مورد توجه اقتصاد متعارف نبوده است و همچنین ارائه روشهای کمی دقیق برای محاسبه میزان رفاه افراد اشاره کرد.
