برنامه ریزی توسعه دانشگاهی؛ حوزهای میان رشتهای
صفحه 1-24
https://doi.org/10.7508/isih.2009.02.001
محمد یمنی دوزی سرخابی
چکیده امروزه برنامهریزی دانشگاهی با توجه به پیچیدگی موقعیتهای دانشگاهی با بحران مواجه است؛ بطوریکه رویکرد خطی در برنامهریزی دانشگاهی نمیتواند به درک و اصلاح سیستمهای دانشگاهی کمک کند. رویکرد اقتباس از کشورهای صنعتی پیشرفته، بر اساس شاخصهای از قبل تعریف شده و برخاسته از موقعیتهای خاص آنها، سبب به حاشیه رانده شدن وضعیت خاص و بی همتای دانشگاهها در غالب کشورهای «در حال توسعه» شده است. آنچه اهمیت مییابد تفکر برنامهریزی توسعه دانشگاهی در این کشورها است که پویایی ارتباط گذشته، حال و آینده موقعیتهای دانشگاهی را مورد توجه قرار میدهد: اگر تا دهه 80 میلادی مفهوم «برنامهریزی استراتژیک» در حوزه آموزش عالی استفاده متداول داشت (مفهومی که از بخش صنعت وارد آن شده بود) اینک بر بعد خلاق تفکر برنامهریزی در سیستمهای دانشگاهی تاکید میگردد .در نوشتار حاضر، با تامل بر پیچیدگی سیستمهای دانشگاهی و نقد رویکرد خطی برنامهریزی در آموزش عالی و دانشگاهها، برنامهریزی توسعه دانشگاهی به مثابه تفکر، خلاقیت در حوزه میانرشتهای بررسی میگردد.
میانرشتهایها در آموزش عالی
صفحه 25-40
https://doi.org/10.7508/isih.2009.02.002
حمیدرضا آراسته
چکیده مسائل و مشکلات اجتماعی، گسترش دانشها و پیشرفت فناوریهای جدید نیاز برای راهاندازی رشتههای میانرشتهای را مضاعف کرده است. در چهل سال گذشته، این گونه رشتهها دستاوردهای چشمگیری را برای جوامع به ارمغان آورده است و پژوهشگران نیز روشهایی را برای ترکیب علاقهمندیهای علمی، بینشها، و مهارتهای گسترده طراحی کردهاند. چنین بوده است که اعضای هیئت علمی و دانشجویان به طور افزایشی، به سوی این گونه رشتهها جذب شدهاند. این مقاله ضمن بررسی ماهیت مفهومی و بیان برخی تجربیات، به نقاط قوت و ضعف این گونه رشتهها میپردازد. در پایان، پیشنهادهایی برای راهاندازی رشتههای میانرشتهای میشود.
میان رشتگی در علوم سیاسی در دانشگاههای کانادا: مفهوم و اجرا
صفحه 41-46
https://doi.org/10.7508/isih.2009.02.003
امیر محمد حاجی یوسفی
چکیده بسیاری از اندیشمندان علوم سیاسی در حال حاضر، بر این باورند که مطالعه سیاست صرفاً، با استفاده از یک رشته ممکن نیست و مطالعات درونرشتهای (استفاده از مجموعهای از حوزههای تخصصی علوم سیاسی، مانند سیاست مقایسهای، نظریه سیاسی، روابط بینالملل و ...) و میانرشتهای (نه تنها علوم سیاسی، بلکه مساعدت از رشتههایی دیگر مانند اقتصاد، حقوق، جامعهشناسی، و ...)، ضروری است. بر این اساس، دانشگاههای مختلف در دنیا، از جمله در کشور کانادا، تلاش کردهاند که برای آماده کردن و توانمندسازی دانشجویان خود در جهت فهم پیچیدگیهای عصر جهانی شدن و همچنین کسب شغل مناسب، به رویکرد میانرشتهای روی آورند. فهم تعریفی که در دانشگاههای کانادا از مسئله میانرشتهای شده و شیوهای که به اجرا درآمده است، با تأکید بر علوم سیاسی، هدف اصلی این مقاله است. پرسش اصلی این مقاله این است که رویکرد میانرشتهای در دانشگاههای مهم کانادا، با تأکید بر علوم سیاسی، به چگونه در عمل اجرا شده است.
علوم بین رشتهای در آموزش عالی
صفحه 65-83
https://doi.org/10.7508/isih.2009.02.004
علی افتخاری
چکیده باتوجه به پیشرفت سریع علم و فناوری در سالهای اخیر، شاخههای مختلف علم بیش از پیش از یکدیگر جدا شدهاند. در نتیجه، ارتباط کمتری بین آنها وجود دارد. از طرف دیگر، حل مسائل پیچیده در قلمرو علم و فناوری نیاز به دیدگاههای جامع تری دارد. در سالهای اخیر توجه زیادی به مطالعات بین-رشتهای شده است، و با توجه به نیازهای مربوطه توسعه آموزش بی رشتهای نیز مورد توجه قرار گرفته است. ولی بکارگیری مقوله بین رشتهای در رشته های کلاسیک، که هریک ساختار خاصی دارند، بسیار دشوار است. این وضعیت غیر معمول منجر به شکل گیری دیدگاههای مختلف و مجادلههای بحث برانگیز در زمینه بین رشتهای شده است. به بیان دیگر، بر خلاف دیدگاه معمول که بین رشتهای تنها ادغام رشتههای مختلف است، این مقوله بسیار پیچیدهای است که نیازمند ملاحظات تخصصی است. در این مقاله مفاهیم اولیه بین رشتهای با تعریف واژه شناسی آن توصیف میگردد؛ سپس نیازهای ضروری برگذاری دورههای بین-رشتهای (در سطح آموزش عالی) با استفاده از تحلیلهای مدون و مفاهیم موضوعه مطرح میشوند.
میان رشتگی و مسائل آن در آموزش عالی
صفحه 85-101
https://doi.org/10.7508/isih.2009.02.005
علی خورسندی طاسکوه
چکیده فعالیتهای میانرشتهای، مطلوبیت عام یافته است و در حوزههای نهادی «دانش» و اجتماعات سازمانی «آموزش»، گسترش یافته است و به مثابه مشخصه نوین شیوه تولید دانش و سیاستگذاری عرضه آموزش، از ارزش و اعتبار سیاستگذاری برخوردار شده است. به اعتباری، به رغم واکنشها و مقاومتهای پراکنده، «فعالیتهای میانرشتهای» امروز جالب توجه و مطلوب نهادهای تولید و اشاعه دانش و نیز فضاهای سازمانی و اجتماعی آموزش است. با وجود این، آنها، به ویژه در عمل، با موانع پیچیده، چالشهای جدی و انتقاداتی مواجه هستند.
این مقاله توصیفی ـ تحلیلی، با تمرکز و تأکید بر علوم انسانی میانرشته ای، عمدهترین موانع و چالشهایی را که در سه دهه اخیر، فعالیتهای میانرشتهای را با مسئله اثربخشی و بهرهوری مواجه کرده است، در قالب سه دسته اصلی موانع (چالشهای) «سازمانی»، موانع «حرفهای»، و موانع «فرهنگی» بررسی و تبیین میکند. در پایان، تلاش خواهد شد موانع و چالشهای خاصی تبیین شود که برنامهها و فعالیتهای میانرشتهای در حوزه علوم انسانی با آنها روبروست.
پرورش تفکر میانرشتهای، پیشنیاز میانرشتگی در آموزش عالی با تأکید بر یادگیری مسئلهمحور
صفحه 103-125
https://doi.org/10.7508/isih.2009.02.006
کیانوش محمدی روزبهانی
چکیده تحولات مختلف، از جمله رشد فناوری و افزایش معضلات پیچیده بشری، همکاریهای میانرشتهای را در عصر حاضر اجتناب ناپذیر کرده است. از سوی دیگر، تلقی سنتی از رشتههای دانشگاهی و تخصص گرایی موجب شده است که آموزش عالی از ایجاد ظرفیتهای لازم برای مواجهه با تحولات مذکور بازبماند و با چالشهای تازهای روبرو شود. بر این اساس، یکی از ضرورتهای آموزش عالی در حال حاضر، پرورش مهارتهای میانرشتهای در هر دو زمینه آموزشی و پژوهشی است. در این مقاله، با مروری بر مفاهیم رشتههای تحصیلی و میانرشتگی در آموزش عالی، بر ضرورت پرورش تفکر میانرشتهای به عنوان پیشنیاز هر گونه فعالیت میانرشتهای تأکید شده است. در ادامه، با شرح و توصیف رویکرد «یادگیری مسئلهمحور» این اندیشه مطرح شده است که این رویکرد نوین آموزشی قابلیت فراوانی برای پرورش مهارتهای میانرشتهای دارد. در پایان، الگوی خاصی از یادگیری مسئلهمحور با عنوان « الگوی حل مسئله میانرشتهای» به عنوان الگویی کاربردی برای رشتهها و مقاطع مختلف تحصیلی به اجمال، معرفی شده است.
بررسی مبانی فلسفی برنامههای درسی میانرشتهای در آموزش عالی «دیدگاه اشکال دانش» در نزد فیلسوفان تحلیلی
صفحه 127-150
https://doi.org/10.7508/isih.2009.02.007
محمدحسن میرزا محمدی، علی صحبت لو
چکیده یکی از زمینههایی که فیلسوفان تحلیلی به آن پرداختهاند، برنامه درسی در دانشگاه است. فیلسوفان تحلیلی معتقدند که برنامهریزی درسی و آموزشی غالباً، بسیار سطحی و بد انجام میگیرد و باید به جنبههای فلسفی توجه بیشتری مبذول داشت و افراد را به تلاش بیشتر در این زمینه واداشت. این موضوع در فلسفه تربیتی مکتب لندن و نزد فیلسوفان بزرگ این مکتب، به ویژه هرست، با طرح نظریه «اشکال دانش» مطرح شده است. مقاله حاضر با هدف بررسی مبانی فلسفی برنامههای درسی میانرشتهای در آموزش عالی، «دیدگاه اشکال دانش» را در نزد فیلسوفان تحلیلی بررسی میکند که این کار با استفاده از روش تحلیل اسنادی انجام گرفته است. جامعه آماری، همه منابع و مراجع مرتبط با موضوع پژوهش بوده است. ابزار پژوهش، فرمهای فیشبرداری بوده است و دادههای حاصل، به طور کیفی، تجزیه و تحلیل شده است.
نقد و تحلیل کتاب ساختاربندی اثر «جان پارکر»
https://doi.org/10.24200/isih.2009.8
محمد عاملی
چکیده نظریه ساختاربندی به جهت ماهیت تلفیقی و نیز پیوستاری آن مستلزم درنظر گرفتن دوگانگیهای دیرپایی است که جامعهشناسی از دیرباز درگیر آن بوده. دوگانگیهایی چون عین (object)، ذهن (subject)، ساختار (structure)، عاملیت (agency) از جمله مهمترین تقابلهای این دانش نظری میباشند. اما هدف نظریه ساختاربندی (خاصه در آراء مقدماتی چون گیدنز و بوردیو) فهم پیوستاری و دینامیک، عاملیت انسانی، در فرایند شکلگیری ساختارهاست. مقولهای که به درستی اول بار درآرا برخی جامعهشناسان کلاسیک، خاصه مارکس، به صورت ضمنی بدان پرداخته شده است. از این منظر نظریه ساختاربندی آشکارسازی، مقوله پنهان و تلویحی در بطن جامعهشناسی کلاسیک است و نه گشایش بدیع و تازه، گرچه نمیتوان آن را یکسره مسألهای تکراری نیز دانست.
