رشتههای دانشگاهی: کارکردها، کارکردها و تحولات
صفحه 1-30
https://doi.org/10.7508/isih.2014.21.001
نعمتالله فاضلی
چکیده این نوشتار از دو بخش اصلی تشکیل شده است؛ بخش نخست، بررسی نظری رشتههای دانشگاهی در جهان است. این بخش، به چیستی رشتههای دانشگاهی، چگونگی پیدایی و تکوین آنها، کارکردهای آغازین و سرانجام، و بحرانهای ناشی از تحول در کارکردهای رشتههای دانشگاهی اختصاص دارد. بخش دوم، به بررسی وضعیت رشتههای دانشگاهی در ایران میپردازد. به این منظور، دربارهی زمینههای تاریخی، اجتماعی پیدایی رشته در ایران و شباهتها و تفاوتهای آن با غرب، کارکردهای رشته و سرانجام، چالشهای فراروی رشته در ایران بحث شده است. به طور خاص، در این نوشتار، به تحلیل مفهومی ـ نظری رشته در نظام دانشگاه از منظر مطالعات فرهنگی پرداختهایم. از اینرو، از منظر مطالعات فرهنگی و بینش جامعهشناسانه، سؤالاتی دربارهی مفهوم رشته و مسائل مرتبط با آن طرح و تجزیه و تحلیل شده است. نوشتار حاضر با استناد به استدلال جو مورن ـ مبنی بر اینکه مطالعات فرهنگی بیش از آنکه رشته باشد، رویکرد است و به ازای هر رشته، میانرشتگی و مطالعات فرهنگی وجود دارد ـ در نگاه به رشته و میانرشتگی از منظر مطالعات فرهنگی، نظر به اینهمانی این هردو اصطلاح دارد. بنابراین، گویی از منظر میانرشتگی (مطالعات فرهنگی) به میانرشتگی نگاه میکند و موضوع رشتهی دانشگاهی در جهان و ایران را پی میگیرد.
چهار روایت در فهم معنای مطالعات میانرشته ای
صفحه 31-54
https://doi.org/10.7508/isih.2014.21.002
شجاع احمدوند، سمیه حمیدی
چکیده آیا مطالعات میانرشته ای در دوران معاصر از برداشت یکسانی برخوردار بوده و معنای واحدی برای آنها متصور است؟ امروزه در باب ضرورت مطالعات میانرشته ای تقریباً اجماع قابل قبولی در میان متفکران و صاحبنظران وجود دارد. برخلاف چند دهه قبل دیگر نمی توان از استقلال حوزه های علوم انسانی سخن گفت. این حوزه ها به شدت به هم پیچیده اند و لذا بحث میانرشته ای بحث عام و متعارفی شده است. در این راستا روایت های متعددی در باب معنای مطالعات میانرشته ای وجود دارد. یک روایت در جستجوی فاکت میکوشد. شیوه علمی فرانسیس بیکن، اصول و پایه های انقلاب رفتاری و الگوی رفتاری در علوم انسانی را می توان در این روایت قرار داد. روایت دیگر در جستجوی نقد است. متفکرانی چون هربرت مارکوزه، یورگن هابرماس را در این رویکرد می توان جای داد. روایت سوم در جستجوی معناست. ساختارگرایی فرانسه، هرمنیوتیک و پدیدارشناسی درون این رهیافت قابل بررسی هستند. و بالاخره روایت چهارم در جستجوی روایت است. پساساختارگرایی، ژاک دریدا، میشل فوکو و ژان فرانسوا لیوتار در اینجا قابل بحث هستند. با توجه به اهمیت این رویکردهای کلان و بنیادین در شناخت مطالعات میانرشته ای این مقاله میکوشد پرتوی بر برخی زوایای این رویکردها بیفکند تا امکان بهره گیری از آنها برای شناخت جایگاه مطالعات میانرشته ای در ایران بیابد.
بازسازی ساختار میانرشتهایها در آموزش عالی (با تأکید بر شاخص ها)
صفحه 55-77
https://doi.org/10.7508/isih.2014.21.003
نادر شهامت، حمیدرضا آراسته، فاطمه شهامت، مریم روزگار
چکیده میانرشتهایهای دانشگاهی استانداردهای تعالی خاص خود را میطلبند. هدف پژوهش حاضر طراحی مدل مفهومی و تدوین شاخصهای ساختاری آن در دانشگاه بوده و در آن از روش توصیفی – تحلیلی استفاده شده است . به این منظور ابتدا ابعاد مفهومی ساختار میانرشتهای شناسایی شده و بر مبانی آن عوامل، ملاکها و شاخصهای مناسبی طراحی و تدوین شده است. جامعه آماری تحقیق شامل اسناد و مدارک موجود در پایگاههای اطلاعاتی قابل دسترس محقق در خصوص موضوع پژوهش بوده و نمونه آماری با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند مشخص شده است. نتایج تحقیق بیانگر آن است که برای ایجاد ساختار میانرشتهای دانشگاهی باید به پنج بعد مفهومی شامل: فلسفهی میانرشتهای، شرایط و موقعیتها، گزینش، توازن و مشارکت جمعی و همچنین پنج عامل اصلی راهبردهای ایجاد ساختار میانرشتهای شامل: خط مشیها، مدیریت و ساختار سازمانی، حمایت زیر ساختی، رهبری، حمایت و سرپرستی، تأمین بودجه، رسمیت توجه کرد. بر این اساس در این تحقیق برای ایجاد ساختار میانرشتهای عاملها، ملاکها و شاخصهای ویژهای شناسایی و طراحی شده است.
شعر به مثابه حوزه ای معرفتی با کارکردهای میان رشته ای
صفحه 79-99
https://doi.org/10.7508/isih.2014.21.004
حمید نساج
چکیده گرچه میان رشتگی به مثابه یک مفهوم علمی، تاریخ طولانی چندانی ندارد، اما به مثابه یک رویه پژوهشی، از دیرینه ای به قدمت پژوهش برخوردار است. پرسش این نوشتار آن است که آیا میان رشتگی، خاص حوزه تمدنی غرب است و یا در تاریخ مشرق زمین و به ویژه ایران زمین نیز سابقه دارد؟ این نوشتار کوشید نشان دهد که علاوه بر میانرشته ای بودن برخی تالیفات و آثار علمی دانش پژوهان ایرانی، میتوان به شعر و نظم به مثابه حوزهای معرفتی با کارکرد میانرشتگی نگریست. کارکردهای میان رشتگی شعر را در سه سطح میتوان تحلیل کرد: سطح اول، سطح موضوعات است. سطح دوم، سطح مسئله هاست. و سطح سوم، سطح راه حل است. گرچه شعر پارسی را نمی توان یک حوزهی میان رشتگی به معنای دقیق کلمه دانست اما نگاه به شعر به مثابه یک فعالیت احساسی از سر بطالت یا ذوق نگاهی تقلیل گرایانه است و اگر با رویکردی پدیدارشناسانه فارغ از پیش فرض های برساخته بنگریم شعر یکی از دیرپاترین، عمیق ترین و آسمانی ترین انواع کنش فرهنگی و معرفتی بشر در گذر روزگاران بوده و کارکردهای میان رشتگی مهمی را به سامان رسانده است؛ هرچند که دقیقاً یک حوزه میانرشتهای با دیسیپلین های علمی نیست.
شهر؛ پدیدهای میان رشتهای
صفحه 101-115
https://doi.org/10.7508/isih.2014.21.005
سید ابوالحسن ریاضی
چکیده ظهور رویکردهای میانرشتهای در آموزش و پژوهش، افق جدیدی را در بنبست مدرنیته، فراروی قلمرو دانش و حوزهی حل مسائل و مشکلات قرار داد. با این حال، تبیین اینکه میانرشتگی شامل چه قلمروهایی میشود، خود یکی از معضلات و مشکلاتی بوده است که هنوز نیز بر سر آن توافق و اجماعی وجود ندارد. در میان پدیدههایی که میانرشتهای بودن آنها، آشکار و روشن است، پدیده شهر میباشد. حداقل سه رشته مهم جغرافیا، علوم اجتماعی و معماری در حوزهی علوم و معرفت به تبیین و بررسی این پدیده، به نحو مرتبط و نه مستقل، پرداختهاند. در گذر زمان هریک از این رشتهها با مراجعه و استفاده از نظم دانشی یکدیگر عملاً نوعی رویکرد میانرشتهای به مسائل خود اتخاذ کردهاند. این نکته به نوعی بیانگر آن است که نگاه رشتهای از منظر دانشمندان این سه حوزه برای تبیین این پدیده و حل مشکلات و معضلات آن کافی و بسنده نبوده. اما آنچه پرداختن به موضوع میانرشتگی شهر را ضروری میسازد گستردگی ابعاد آن است. توجه پدیدارشناسان، اقتصاددانان، متخصصان مطالعات فرهنگی، صاحبنظران محیط زیست، مهندسان راه و ساختمان، اصحاب قدرت و نظریهپردازان اندیشه سیاسی و ...به شهر موضوعی است که نمیتوان بهسادگی از آن صرفنظر کرد. در این مقاله، ضمن بررسی وجوه و مؤلفههای بنیادین پدیده شهر، ابعاد میانرشتهای آن به بحث گذاشته میشود. با این حال، به دلیل گستره موضوع، تنها به پنج بعد برجسته و آشکار فضا، رسانه، سیاست، اقتصاد، فرهنگ پرداخته میشود.
ماهیت میانرشتهای دانش سیاست
صفحه 117-134
https://doi.org/10.7508/isih.2014.21.006
حسین سلیمی
چکیده در این مقاله تلاش خواهد شد که با بررسی اندیشهها و نظریههای تأثیرگذار در حوزهی دانش سیاست نشان داده شود که این دانش از همان سرآغاز پیدایش آن ماهیتی میانرشتهای داشته است و اندیشیدن و بررسی سیاست بدون توجه اصولی به دیگر حوزههای دانش بشری امکانپذیر نبوده است. اصولاً سیاست محصول تقاطع و تأثیر متقابل پدیدههای اجتماعی بوده و دانش سیاسی نیز برآیند دانشهای مختلف انسانی به خصوص دانشهای مختلف اجتماعی بوده است. این ویژگی ثابت دانش سیاست از دورانهای کهن تا عصر جهانی شدن بوده است. از زمانی که انسان در فلسفههای کهن به سیاست توجهی خاص کرد تا هنگامی که با آغاز عصر جهانی شدن پدیدههای مختلف اجتماعی در هم تنیده شدند، اشکال مختلف دانش سیاست، در یک خصوصیت با هم مشترک بودهاند و آن میانرشتهای بودن آن است. از ارسطو و افلاطون گرفته تا فارابی و ابن خلدون، و از هابس گرفته تا مارتین آلبرو سیاست را محصول و برآیند دانشهای مختلف دانستهاند. این ماهیت میانرشتهای نافی استقلال علم سیاست و لزوم تخصص در آن نیست بلکه مرتبهی بالای آن را نشان میدهد که برای رسیدن به آن لازم است تا به دانشهای متنوعی مسلح باشند.
مختصات روششناختی فرارشته آیندهپژوهی به مثابه یک فراپاردایم یکپارچه
صفحه 135-161
https://doi.org/10.7508/isih.2014.21.007
مهدی فاتحراد، محمدرضا جلیلوند، محمدمهدی مولایی، سعید سمیعی، لیلا نصرالهی وسطی
چکیده آیندهپژوهی، دانشی فرارشتهای برای درک بهتر تغییر و آینده به شمار میرود. مطالعهی حاضر در عرصهی روششناسی فرارشتهای، با مروری بر پارادایمشناسیهای مطالعات آینده با ارجاع به گونهشناسی جوزف ووروس، پنج پارادایم پژوهشی در آیندهپژوهی شامل اثباتگرایی، پسااثباتگرایی، سنجشگرایی، برساختگرایی و مشارکتی را معرفی خواهد کرد.دربارهی تفاوتها و شباهتهای این پارادایمها در سطوح هستیشناسی، معرفتشناسی و روششناسی بحث میشود و ویژگیهای هر پارادایم از زاویهی دید هدف پژوهش، جایگاه پژوهشگر، طبیعت دانش و انباشت دانش مورد توجه قرار میگیرد. سپس برخی از شاخصترین فنون و روشهای آیندهپژوهی مانند تحلیل اثرات روند، دلفی، سناریوها، تحلیل لایهای علتها و غیره معرفی میگردد. به علاوه، در این مطالعه تلاش میشود موقعیت هر یک از این فنون و روشها در روششناسیهای پنجگانه مشخص شود. در انتها با معرفی رویکرد پژوهشی آیندههای یکپارچه، بهعنوان جدیدترین رویکرد روششناسی در مطالعات آینده، دربارهی نحوهی بهکارگیری این فراپاداریم غیرنسبی گرا و زمینهساز یکپارچگی هستیشناسی، معرفتشناسی و روششناسی در آینده پژوهی، بحث خواهد شد.
