تبیین متقابل نفوذپذیری شعر و ریاضیات در آموزش و ملموسسازی یکدیگر
صفحه 5-33
https://doi.org/10.22035/isih.2024.5185.4950
مجید ادیب
چکیده بیتردید آموزش و بهویژه ارائهٔ شیوههای نوین و تأثیرگذار آن از مهمترین ضرورتها و دغدغههای هر کشوری در جهان نوین است. هدف از این مقاله این است که برخلاف آنچه به نظر میآید که شعر، ادبیات و ریاضیات بسیار دور از هم و بیارتباط هستند، اما به اشکال مختلف ارتباط ذوقی با هم دارند. نام بسیاری از مشاهیر ریاضی هر عصر را میتوان در آثار منظوم و منثور جستوجو کرد. شاعران از واژهها، علائم و نمادها و ابزار ریاضیات و هندسه در اشعار خود بهره بردهاند. بخش عمدهای از ادبیات (مانند امثالوحکم) نیز شامل مضامین عددی مانند ماه، تاریخ، عروض و معما است. در نامگذاری قالبها و صنایع ادبی دیگر همچون قالب مثلث (3ضلعی) و مربع (4ضلعی) نیز اعداد نقش برجستهای دارند. در طول تاریخ رفاقت و صمیمیت شعر و ریاضیات دستخوش فراز و فرودهایی شده است. در این مقاله به شیوه توصیفی تحلیلی ضمن مروری بر نزول و صعود این رفاقت، به هستیشناسی، چراییها و شباهتهای شعر و ریاضیات پرداخته و با ارائهٔ نمونههایی نشان میدهیم که چگونه شعر و ریاضیات هریک میتوانند به نحوی مؤثر و نفوذپذیر به مفهوم و ملموسسازی یکدیگر کمک کنند. از همکاری این دو زبان میتوان در آموزش نیز بهرهمند شد.
مقایسه تطبیقی زندهانگاری فضا در نظریه فضای همدلانه و آزمون آینه خویشتن کریستوفر الکساندر
صفحه 35-61
https://doi.org/10.22035/isih.2024.5163.4934
الهام پرویزی، صبا سندانی، حسنی سادات شمس دولت آبادی
چکیده بازخورد احساسی و یا امکان اشتراک عاطفی با هر پدیدهای در اطراف انسان، میتواند القاکننده زندهبودن آن باشد. قابلیت تعامل انسان با فضای پیرامونی همواره حائز اهمیت بوده؛ زیرا تحقق آن کیفیت زیست انسان را افزایش خواهد داد. از طرفی دیگر، زندهانگاری فضا در حوزه فضای همدلانه نیز مطرح میشود و کارکرد نورونهای آینهای مغز در فضاها و قابلیت تخیل زندهانگاری انسان در قبال آن، امکان اشتراک احساس را فراهم میآورد. باتوجهبه اهمیت فضاهای زنده و تعامل انسان با آن، این مقاله در پی تدوین تفاوتها و تشابههای این دو نگاه است تا در نهایت مدل مفهومی و کاربردی برآمده از این دو نظریه بتواند در طراحی فضای زنده راهگشا باشد. نوع تحقیق، کیفی و به شیوه توصیفیـتحلیلی است که با بررسی ویژگیهای اصلی فضای زنده در «آزمون آینه خویشتن» الکساندر و «فضای همدلانه» به شیوه استدلال استقرایی و تحلیل منطقی به مقایسه این دو نگرش میپردازد. یافتهها نشان داد که فضای زنده در نظریه همدلی میتواند طیفی از احساس خوب و بد را منعکس کند؛ اما در آزمون آینه خویشتن فضاهایی با احساس خوب، بیشتر زنده هستند و کیفیت حضور فطری انسان را فراهم میکنند. شباهتها و تفاوتهای این دو دیدگاه میتواند دید خوبی از تعریف فضای زنده به ما دهد. این پژوهش میتواند به طراحی فضاهایی کمک کند که نهتنها پاسخگوی نیازهای کاربردی انسانها باشند، بلکه جنبههای عاطفی و احساسی زندگی آنان را نیز مدنظر قرار دهند. باتوجهبه ویژگیهای احساسی و تجربی فضا، طراحی محیطهای همدلانه و زنده میتواند تأثیرات مثبتتری بر روان انسانها داشته باشد.
شرایطِ امکانیِ پیدایش و صورتبندی روایتِ گفتمانیِ «تمدن ایرانی» در افق تاریخی عصر جدید
صفحه 63-99
https://doi.org/10.22035/isih.2024.5283.5013
رضا پارسامقدم
چکیده پیدایش و صورتبندی نظریِ روایتِ گفتمانیِ «تمدن ایرانی» بهمثابه لحظاتِ آغازین تولد و پیدایش روایت گفتمانی (درجهٔ صفر) ناظر به هستههای سامانبخش نظامِ دانش-قدرت است که منجر به شکلگیری بنیادهایِ نظریِ «تمدنِ ایرانی» شده است. با شناسایی و تحلیل درجهٔ صفر این روایت گفتمانی، لحظات آغازین و یکدستِ این روایت (لحظاتی که فاقد تمایز و تفکیک هستند) آشکار میشوند. این تحلیل، مشابه رویکردی است که فوکو در تاریخ جنون به کار میگیرد. در پیِ این فرایند، نظم گفتمانی جدیدی شکل میگیرد که نتیجهٔ مستقیم انباشت و تراکم گزارهها پیرامون این روایت گفتمانی است. مراد از این انباشت و تراکم، بهطور مشخص انباشت گزارههای نژادگرایانه [آریایی]، عربستیزانه و باستانگرایانه است؛ گزارههایی که حسرتِ بازگشت به شکوه و عظمتِ ازدسترفتهٔ ایران باستان را بهمثابه دالهای مرکزی روایت گفتمانی «تمدن ایرانی» برجسته میسازند. این انباشت و تراکم، بنیانهای نظری و تئوریک «تمدن ایرانی» را شکل داده و در چارچوبی دیرینهشناسانه، بهصورت «روایتِ گفتمانیِ تمدنِ ایرانی» تکوین یافته است. انباشت این گزارهها حول محور روایت گفتمانی تمدن ایرانی، نظمِ گفتمانی جدید پدید آورد که تا پیش از آن در درجهٔ صفرِ این روایت وجود نداشت. این نظم گفتمانی با صورتبندی دوگانهای از آریایی [ایرانی] و سامی [عربی] بهمثابه بنیان نظری تمدن ایرانی، زمینه را برای شکلگیری روایت گفتمانی تمدن ایرانی فراهم کرد. در این چارچوب گفتمانی، «موفقیت در تمدنسازی» به جوامع آریایی نسبت داده شد، درحالیکه «انحطاط تمدنی» به اختلاط یا آمیزش نژاد آریایی با نژادهای دیگر، بهویژه سامی، منتسب گردید. منازعات هویتی پیرامون دوگانهٔ آریایی ـ سامی، زمینهٔ شکلگیری این صورتبندی گفتمانی را فراهم آورد. در نهایت، بهواسطهٔ انباشت و تراکم گزارهها حول این دوگانه، روایت گفتمانی تمدن ایرانی در تاریخنگاری معاصر ایران به گفتمانی هژمونیک بدل شد و بهطور مداوم بازتولید و تداوم یافت.
تحلیل انتقادی مبانی معرفتی پیتر وینچ در ارتباطات بینفرهنگی
صفحه 101-132
https://doi.org/10.22035/isih.2024.5157.4930
داوود رحیمی، مجتبی آخوندی
چکیده بنای علوم جدید بر فلسفههای مطلق و بنیادین یا به تعبیری ساخت فلسفههای مضاف، رویکردی است که جامعه علمی غرب در دهههای اخیر بهدنبال آن است؛ به نحوی که برتری و تفوق علمی خود را تا حدی مدیون امتدادبخشی آن فلسفههای مطلق در علوم جدید میداند. در این میان، پیتر وینچ از جمله افرادی است که توانسته با این امتدادبخشی با تأکید بر حوزه جامعهشناسی، این دانش را را فلسفهمند نماید. پرسش اصلی این مقاله این است که مبانی معرفتی پیتر وینچ در ارتباطات بینفرهنگی چیست؟ روش استفاده شده از نوع کیفی، با رویکرد تفسیری و با نگاه تحلیلیـانتقادی است. به عقیده وینچ از آنجا که قواعد لاجرم اجتماعیاند، برای فهم کنش دیگران و فرهنگهای گوناگون باید قواعد حاکم بر آن را درک کرد. او معتقد است فرازبان و فراقاعدهای که دربرگیرنده تمامی قواعد باشد وجود ندارد. وینچ معیارهای عقلانیت را برخاسته از صورتهای زندگی متکثر و بافت اجتماعی میداند و معیارهای عقلانیت را نیز متکثر و غیرقابلقیاس میداند. وینچ قائل است هر فرهنگی فقط معیارهای ارزیابی عقلانی خاص خود را دارد که تخطی از قواعد، عقلانیت را زائل میکند. از نظر او معیارها و قواعد تا به سطح اجتماعی ارتقاء نیابند، معیار محسوب نمیشوند. در واقع تأکید وینچ بر قواعد اجتماعی و انکار زبان خصوصی و رد عقلانیت فرافرهنگی است.
تحلیل گفتمان انتقادی عامل فریبکاری تحصیلی در دانشآموزان دختر دورهٔ متوسطهٔ دوم
صفحه 133-171
https://doi.org/10.22035/isih.2024.5186.4951
مریم آزادی، غلامرضا آذری، مریم ایرجی
چکیده شناخت رفتارهای اجتماعی، توان فهم افراد و امکان تعامل مشترک را مهیامیسازد، اما گاهی با اِعمال ترفندهای فریبکارانه از طرف مقابل، این شناخت دستخوش تغییرمیگردد. تحلیل پدیدهٔ اجتماعی فریب با نگاه میانرشتهای امکان فهم بهتر و توانایی بررسی آن را فراهممیسازد. در این مقاله با واکاوی لایههای پنهان متن در یک بستراجتماعی در سطح دو دبیرستان دخترانهٔ شهر تهران، نقش ایدئولوژی فریب در عادیسازی گفتمان مورد بررسی قرارگرفت. مقاله پیشرو حول محور دوهدف اصلی سازمان یافتهاست:1. تحلیل تکثر گفتمانی شکلگرفته در گفتمان فریب در چارچوب نظری گفتمان انتقادی میشل فوکو 2. بررسی تأثیرعناصر ایدئولوژی و قدرت در شکلگیری گفتمان فریب. بنابراین، ضمن اتخاذ رویکردی کاربردی، کامنتهای 233 دانشآموز دبیرستانی 15 تا 17 سال درخصوص فریبکاری مجازی در بستر شبکههای آموزش مجازی که داوطلب ارائه نظراتشان بودند؛ جمعآوری گردید و به تحلیل آنها ازنقطهنظر نقش و تأثیرگذاری عناصر، ایدئولوژی و قدرت در چارچوب نظری فوکو اقدامشد. یافتههای مقاله بیانگر آن است که گفتمان فریب با پشتوانهٔ قدرت در فضایمجازی، همانند یک نهاد ایدئولوژیک، دانشآموزان فریبکار را بهمنظور دستیابی به یک موفقیت کاذب تحصیلی به همراهی متقاعد کردهاست و در نهایت طی یک فرایند ایدئولوژیک، این گفتمان با تولید و بازتولید ایدئولوژی غالب به ابزار فریبکاران و صاحبان قدرت برای رنگباختن وظیفهشناسیتحصیلی و تسلط مولفهٔ فریبکاری تبدیلمیشود. با توجه بهاین نتیجه بهنظرمیرسد تلاشهای مداخلهای وآموزشی برای افزایش تعهداخلاقی فراگیران درکاهش رفتارهای فریبکارانه آنها اثربخشاست. این یافتهها اطلاعات ارزشمندی برای دستاندرکاران آموزشی که هدفشان کاهش فریبکاری در محیطهای علمی است، فراهممیآورد و تلویحات مهمی جهت آموزش اخلاقی فراگیران دربردارد.
گونهشناسی مساجد دوره قاجار، پهلوی و معاصر شهر کرمانشاه با تأکید بر مطالعات فرهنگی
صفحه 173-205
https://doi.org/10.22035/isih.2024.5234.4984
فائزه طاهری سرمد، جمال الدین هنرور
چکیده معماری مساجد تاریخی ایرانی، به هویتی تداومیافته در طول زمان دست یافته و با تغییر الگوهای فرهنگی و گرایش به مدرنیسم دچار گسست در هویت کالبدی شدهاند. مساجد در شهر کرمانشاه از دوره قاجار تا پهلوی منطبق بر سنتگرایی و در دوره معاصر با ویژگیهای مدرنیسم ساخته شدهاند. هدف این پژوهش شناسایی گونههای مساجد کرمانشاه و بررسی تأثیر تغییر الگوهای فرهنگی بر معماری آنان میباشد. گردآوری اطلاعات میدانی و اسنادی و روش تحقیق توصیفی-تحلیلی است. با مطالعه مساجد سنتی 8 مسجد دورهی قاجار و 4 مسجد دورهی پهلوی قابلبررسی میباشند. با توجه به تنوع گونهها 7 مسجد انتخاب و بررسی شد. نتایج نشان داد که گونههای مساجد مجموعهای از کنشهای فرهنگی است که از طریق بازنمایی در کالبد، مفاهیم را منتقل میکنند. مساجد قاجار عموماً دارای شبستان و از سه الگوی مساجد شبستانی حیاطدار، مساجد حیاطمرکزیدار دارای حجره و ایوان و مساجد حیاطمرکزیدار دارای حجره تبعیت میکنند. این تنوع در سبک، در دوره پهلوی کمتر شده و در این دوره مساجد شبستانی با حیاط مرکزی دارای حجره و ایوان و مساجد برونگرا مشاهده گردید. بسیاری از عناصر مساجد ازجمله ورودی، صحن، شبستان، محراب، مناره و... در مساجد دوره قاجار و پهلوی دیده شد که نشاندهنده حضور سنتگرایی در معماری این مساجد بوده است. تنوع فضاها و رنگ در تزئینات دوره پهلوی کم شده و مساجد به شیوه برونگرا ساخته شدهاند. مساجد معاصر برونگرا و به چهار گونه سنتی (محلی)، سنتی یا مرسوم، کلاسیک نوین اسلامی، معاصر یا مدرن التقاطی مشاهده گردید که در تمام این گونهها حضور مدرنیست مشاهده میشود.
