مروری نظاممند بر مطالعات سیاست و بدن در ایران معاصر
صفحه 5-33
https://doi.org/10.22035/isih.2024.5118.4900
محمدسعید ذکایی، مریم امن پور
چکیده از دورهٔ ناصری تاکنون، بدن همواره محل مناقشات، کشمکشها و رقابت میان گروههای اجتماعی، احزاب سیاسی و گفتمانهای مختلف در ایران بوده است. مقالهٔ حاضر قصد دارد با ارائهٔ تحلیلی از رویکردها، روشها، مسائل، و یافتههای حاصل از این مطالعات، و نقد و بررسی نقاط ضعف و قوت تحقیقات موجود، فضاها و زمینههای مغفولمانده در این حوزه را شناسایی کرده و به فهم عمیقتری از مسئلهٔ بدن بهعنوان برساختهای اجتماعی و سیاسی در مدرنیتهٔ ایرانی دست یابد. بنابراین، با اتکا به تحلیل محتوا و مضامین منابع موجود، بهدنبال تحلیلی نظاممند از مسئلهمندی، سنت مطالعاتی و روششناختی این مطالعات هستیم. یافتههای مقاله نشان میدهد سنت جامعهشناسی با دو رویکرد نظری پساساختارگرایانه و ساختارگرایانه رویکرد مسلط در مطالعات سیاست و بدن در علوم اجتماعی ایران طی دو دههٔ اخیر است. بدینلحاظ، در این تحقیقات اولویت اساسی با ساختار است و سوژه و کنشگر ایرانی، اگر هم دارای نقشی مؤثر باشند، تنها در درجهٔ دوم اهمیت قرارمیگیرند. در این معنا، اولویت تأثیر در حوزهٔ بدن همواره با سیاست است و در اغلب مواقع، جبر ساختار بر ارادهگرایی کارگزار غلبه میکند. بهلحاظ روششناسی نیز، رویکرد اغلب محققان رویکردی تاریخی است که دادههای خود را براساس اسناد آرشیوی و منابع تاریخی بهدست آوردهاند. همچنین، در اغلب این پژوهشها روش تحلیل گفتمان و تبارشناسی فوکویی در تفسیر دادهها و یافتههای موجود استفاده شده است. اما در بیشتر موارد، گفتمانهای موجود در حوزهٔ بدن با تقلیل به دو گفتمان حاکم و گفتمان رقیب، یکسانانگاری شدهاند. درواقع، اغلب این مطالعات گرفتار نوعی روایت کلان از مدرنیتهٔ ایرانی بهطورعام و رابطه و نسبت میان سیاست و بدن در ایران بهطورخاص بودهاند.
نقش دانشگاه در شکلدهی به منش دانشجویان؛ طراحی مدلی برای توسعه نگرشهای توانمندساز شخصیتی، اجتماعی و اخلاقی
صفحه 35-67
https://doi.org/10.22035/isih.2024.4959.4821
حامد مخبر دزفولی، نادرقلی قورچیان، کامران محمدخانی
چکیده دانشگاه بهعنوان یک موقعیت اجتماعی مهم، نه تنها زمینهساز کسب تجربه مستمر علمی است بلکه بهواسطه ایجاد موقعیتها و تعاملات گسترده و متنوع نقش مهمی در شکلگیری منش دانشجویان ایفا میکند. این پژوهش با هدف بررسی چگونگی نقشآفرینی دانشگاه در شکلدهی به منش دانشجویان انجام شده است. این مطالعه با رویکرد ترکیبی (کمّی-کیفی) انجام شد. در بخش کمّی، با استفاده از نمونهگیری تصادفی، دیدگاه 290 دانشجوی دانشگاههای شهر تهران در مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد احصا شده است. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامههای محققساخته بوده است. دادههای کمّی با استفاده از نرمافزارهای آماری تحلیل شدند. در بخش کیفی، مصاحبههای عمیق با مدیران و کارشناسان حوزه آموزش عالی انجام گرفت. دادههای کیفی با استفاده از روش تحلیل مضمون مورد بررسی قرار گرفتند یافتهها نشان داد که منش اخلاقی پیشبینیکننده معناداری برای فهم عملکرد تحصیلی و پرورش فضیلتها و نگرشهای اخلاقی و اجتماعی دانشجویان است. تحلیل دادهها منجر به شناسایی چهار بعد اصلی در ارتقای منش دانشجویان شد. این ابعاد شامل: 1) نگرشهای توانمندسازی و فضیلتمحور، 2) نگرشهای شخصیتی، 3) نگرشهای اجتماعی و 4) نگرشهای اخلاقی است. همچنین، نقش محوری دانشگاه در ایجاد محیطی برای تعامل، یادگیری و رشد این نگرشها مشخص شد محیط دانشگاه بر توسعه اخلاقی دانشجویان تأثیرگذار است.
نگاشت بینرشتهای پیکره دانش عاملیت؛ گامی به سوی درک عاملیت کارآفرینانه
صفحه 69-100
https://doi.org/10.22035/isih.2024.5088.4882
زهرا بهروزآذر، قنبر محمدی الیاسی، محمد کیهانی، زهرا اراستی، محمود احمدپور داریانی
چکیده عاملیت کارآفرینانه، که به توانایی افراد در شناسایی و بهرهبرداری از فرصتهای کسبوکار و خلق ارزش جدید اشاره دارد، مفهومی چندوجهی است که لازمه شناخت آن استفاده از رویکرد میانرشتهای و ادغام دیدگاههای مختلف است. اتخاذ این روش در گام اول نیازمند شناخت پیکره دانش عاملیت و انتخاب رشتههای مرتبط است، که در این مقاله با روش تحلیل علمسنجی انجام میشود. 18060 مقاله به زبان انگلیسی از پایگاه داده WOS انتخاب و تحلیل شد. تحلیل هماستنادی منابع، 5 خوشه اصلی جامعهشناسی، سازمان و مدیریت، تئوری نمایندگی، عصبشناختی/علوم شناختی، و روانشناسی را نشان داد. تحلیل هماستنادی نویسندگان 7 خوشه رهبران نظری را معرفی کرد. تحلیل همرخدادی کلمات کلیدی و روند زمانی نشان داد که مفاهیمی مانند نظریه نمایندگی، عاملیت انسانی، دوگانه ساختار-عاملیت ریشه در دهههای 70 و 80 میلادی دارند، درحالیکه مفاهیم جدیدتری مانند عاملیت معلم و عاملیت کارآفرینانه اخیراً به وجود آمدهاند. یافتهها نشان داد که مفهوم عاملیت بسته به نوع رشته مورد مطالعه، معانی متفاوتی را به ذهن متبادر میکند. در علم اقتصاد و حقوق، در معنای «نمایندگی و رابطه اصیل-وکیل» کاربرد دارد. در مدیریت دولتی و علوم سیاسی، به معنای «سازمان یا کسبوکاری» است که فعالیتی را برای دیگری انجام میدهد. در فلسفه، جامعهشناسی، روانشناسی، آموزش، علوم شناختی و عصبشناسی به معنای «ظرفیت، شرایط یا حالت انجام عمل یا اعمال قدرت» است و به «توانایی انسان برای انجام اعمال آگاهانه و هدفمند» اشاره دارد. در نهایت برای مطالعه عاملیت کارآفرینانه در سطح فردی، مطالعه بینرشتهای روانشناسی و علوم اجتماعی پیشنهاد میشود.
تبیینی نظری از «قدرت نرم آموزش عالی» در نظریههای روابط بینالملل؛ پتانسیلها و کارکردها
صفحه 101-132
https://doi.org/10.22035/isih.2024.5213.4972
حسن جباری نصیر
چکیده با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در دهه 1990، فهم از قدرت نیز به تدریج تغییر کرد. قدرت نرم با تعدیل تمرکز محدود تحلیل قدرت واقعگرایانه یعنی در اختیار داشتن منابع ملموس خاص برای حفظ و افزایش قدرت ملی با توانایی تغییر رفتار کنشگران، با وارد کردن عنصر متقاعدکنندگی و قدرت جذب یعنی توانایی شکل دادن به خواستههای دیگران بدون کاربرد عنصر زور و اجبار، توسط جوزف نای مطرح شد و از نظر اثربخشی، ماهیت رفتار و مشخص بودن منابع را به وضوح نشان داد. در توضیح نای، قدرت نرم با اینکه در قالب و ترمیم نظریه رئالیستی بهعنوان یک مفهوم تحلیلی طرحبندی شده، اما با دیدگاه و نظریههای لیبرالیستی و سازهانگاری توانایی انطباق و همپوشانی دارد. تلقی آموزش عالی بهعنوان تابعی از قدرت نرم مستلزم بررسی نظری رابطه آن با سایر نظریههای روابط بینالملل است. سؤال اساسی این است که جایگاه قدرت نرم آموزش عالی در نظریههای اصلی روابط بینالملل چیست و چگونه میتوان آن را در قالب نظریههای ناظر به رفتارهای عملگرایانه تبیین کرد. در این مقاله، با تبیین آموزش عالی بهعنوان یک امر فرهنگی و تابعی از قدرت نرم، نسبت آن با نظریههای رئالیسم، لیبرالیسم و سازهانگاری، بهصورت میانرشتهای، با استناد به مطالعات کتابخانهای با رویکردی توصیفیـتحلیلی بررسی میشود. در بررسی هر یک از این نظریهها، روایتها، چارچوبهای مفهومی و نظری در رابطه با نقش قدرت نرم آموزش عالی ارائه میشود تا پتانسیل و کارکرد آن در دستیابی به موضوعاتی همچون توسعه همهجانبه ملی، در زمینههای مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، فناوری و اقتصادی، حفظ صلح و پیشگیری از درگیریهای احتمالی تبیین شود. این مقاله با ارائه مبانی نظری و ظرفیت فکری لازم میتواند مقدمات ارائه رویکردهای عملی در موضوع مورد پژوهش را در پژوهشهای آتی فراهم آورد.
تعامل حقوق و انرژی در پرتو مطالعات میانرشتهای
صفحه 133-153
https://doi.org/10.22035/isih.2024.4954.4817
حسن یوسفی، سیدحسین حسینی، سیدمهدی سیدزاده ثانی
چکیده با توجه به نیاز روزافزون کشورها به منابع انرژی، مباحث جدید و متنوعی در حوزه حقوق و انرژی طرح شده است که نیاز به مطالعات و تحقیقات گسترده میانرشتهای را در این زمینه تقویت میکند. ابعاد حقوقی بهرهبرداری از انواع انرژی اعم از حفاظت از محیطزیست، سرمایهگذاریهای خارجی، ایجاد قواعد حقوقی در سطوح داخلی و بینالمللی، امنیت انرژی، و سایر مسائل مبتلابه کشورها ضرورت مطالعات میانرشتهای و انتشار تحقیقات حقوقی مربوط به انرژی به صورت مستمر را میطلبد. یکی از گرایشهای میانرشتهای که در دانشکدههای چند کشور جهان از جمله کشورهای استرالیا، انگلستان، ایالات متحده امریکا و کانادا بیشتر مورد توجه قرار گرفته است «حقوق انرژی» است. این حقیقت که گرایش حقوق انرژی خود میتواند زیرمجموعههای تخصصی دیگری داشته باشد ارزش آن را بهعنوان یک رشته تحصیلی افزایش داده و میتوان گفت تأسیس گرایش «حقوق انرژی» بهعنوان یک گرایش میانرشتهای، با توجه به دامنه و محتوای آن در برنامههای درسی دانشکدههای حقوق سایر کشورها، از جمله ایران، با توجه به جایگاه انرژی در کشور ما ضرورتی انکارناپذیر دارد. این مقاله سعی دارد پیشزمینهای مناسب در زمینه حقوق انرژی بهعنوان یک گرایش میانرشتهای، در اختیار دانشجویان رشته حقوق و سایر رشتههای مرتبط قرار دهد و برای این منظور ضمن تبیین مفهوم، ویژگیها وجایگاه حقوق انرژی، به بررسی اصول، عناصر و سطوح مختلف این گرایش میانرشتهای خواهد پرداخت.
زبانگونگیِ لباس؛ بازاندیشی سازوکارهای زبانی در نظام پوشش با تکیه بر تحلیل ساختی فردیناندو سوسور
صفحه 155-183
https://doi.org/10.22035/isih.2024.5164.4935
علیرضا مرادی
چکیده لباس حوزهای مهم در مطالعات اجتماعی است که در آن توجه کمی به رویکردِساختگرایی شده است. یک مسئله مهم، نداشتن چارچوبی برای صورتبندی دلالت معانی لباسها است. هدف مقاله حاضر بررسی جلوههای زبانگونگی لباس است. پرسش اصلی این است که معنای لباس تا چه اندازه در چارچوب یک نظام زبانی قابل توضیح است؟ برای این منظور، روشِ تحلیل ساختیِ فردیناندو سوسور به کار گرفته شد. نتایج نشان داد که این روش برای بازشناسی عناصر و روابط درونی نظام پوشش توانمند ولی در توضیح روندهای تاریخی آن ناتوان است. طبق این بررسی، بر نظام پوشش نه تنها منطق دالومدلول حاکم است، بلکه لباس عرصه نشانهشناسی مجادله برانگیزی است. البته که توضیحِ ریشه دلالتها و بحث از نسبت درونساخت یا برونساخت بودنِ دال و مدلول (نشانهها) نیازمند وارسیهای موردی است. در باره «ایستایی» و «پویایی»، نتایج حاکی از آن بود که بررسی ساخت لباس فارغ از تحولاتِ تاریخیاش، بدون نتیجه خواهد بود. لباس هم یک نظام است و هم یک تاریخ. همچنین رویاروییِ میان «قواعد کلی پوشش» با «علایق و آزادیهای فردی در نحوه لباس پوشیدن»، فرایندی جامعهشناختی است که پویاییهای اجتماعی را بازنمایی میکند. نهایتا لباس از نوعی منطق زبانی برخوردار است و کدهای خاص خود را دارد اما همچون زبان دارای خزانه واژگان و قواعد دستوری نیست و «پیامهای الفبایی» را منتقل نمیکند. ساختار لباس در هر جامعه متشکل از روابط بینامتنی گستردهای است و نمیتوان آن را «زبان» تلقی کرد. لباس از یک «شبه زبان» برخوردار است.
علوم انسانی اکولوژیک
صفحه 185-218
https://doi.org/10.22035/isih.2024.470
اوا دومانسکا
چکیده در این مقاله ویژگیهای علوم انسانی اکولوژیک به عنوان علامت ظهور یک پارادایم علمی جدید تعریف و شناسایی میشود. این مقاله بر روی پسا انسانگرایی اکولوژیک تمرکز دارد - گرایشی که از اواخر دهه نود در چارچوب نقد پساانسانگرایانه از انسانمحوری، اروپامحوری و علوم غربی در حال توسعه بوده است. نقش دانشهای اکولوژیک سنّتی، و نیز توسعه علوم انسانیِ زیستی (نوعی دانش فراگیر که علوم انسانی، اجتماعی و علوم زیستی را به هم متصل میکند) همچنین در این مقاله بهعنوان ابعاد مهم پساانسانگرایی اکولوژیک برجسته میشود.علوم انسانی اکولوژیک دیدگاهی آرمانشهری از فرا اجتماعات انسانها و غیرانسانها را بر اساس روابط همزیستی، تکامل مشترک و بههموابستگی ارائه میدهد و ساخت دانش آینده را از نظر ذهنِ گسترده، شناختِ توزیعشده، ارتباطات زیستی و همدلی پیشبینی میکند.
