عقلانیت معرفتی و نظری نوین حاکم بر سازمان فضایی سیستمهای شهری
صفحه 1-28
https://doi.org/10.22035/isih.2016.214
هاشم داداشپور، آتوسا آفاقپور
چکیده در بررسی دیدگاههای نظری مرتبط با حوزه سازمان فضایی و سیستمهای شهری به مثابه موضوعی میان رشتهای، دو پارادایم اندازه مبنا و شبکه مبنا قابل تمایز است. پارادایم نخست بر تعریف سیستم شهری به مثابه مجموعهای از نقاط شهری که بر اساس ویژگیهای درونی خود استوار است و در تفسیر مرکزیت فضایی شهرها به سطح تمرکز جمعیت، فعالیتها و یا کارکردهای یک مکان معطوف است. در حالیکه از چند دهه گذشته، با تعریف مجموعهای از شهرها به مثابه یک سیستم، برخلاف گذشته، عنصر «رابطه» در تعریف سیستم شهری هر چه بیشتر مهم تلقی شد و جایگاه هر شهر در سیستم شهری در نسبت با موقعیت قرارگیری آن، تابع جریانهایی است که میان شهرها در حال گردش است و در نتیجه از ارتباط با دیگر محلها به وجود میآید. این پارادایم با تأکید بر دادههای رابطهای، به روابط میان شهرها در قالب روابط افقی و غیرمحلی مینگرد و فرایندهای فضایی را در سازمان فضایی هدف قرار میدهد. از اینرو بهمنظور درک، تبیین و کاربست هر دو پارادایم، به مرور سیر تحول رویکردهای نظری حاکم بر سازمان فضا در سیستمهای شهری و تبیین عقلانیت معرفتی و نظری نوین حاکم بر آنها پرداخته شده و ویژگیها و مؤلفههای دو پارادایم، دستهبندی و مقایسه شده است تا با پر کردن خلاء نظری و معرفتی در این زمینه، راه برای تحقیقات کاربردی و پیمایشی باز شود. بر این اساس، این مقاله از حیث هدف، از نوع بنیادین و برحسب رویکرد توصیفی و مبتنی بر مطالعه دادههای متن پایه است تا با بررسی سیر تحول نظریههای موجود، به بررسی تطبیقی محتوای نظری و مبانی هستیشناختی پارادایمهای سنتی در برابر پارادایمهای نوین بپردازد.
پیوند هرمنوتیک انتقادی با مطالعات سازمان و مدیریت: تحلیلی بر مبانی فلسفی و اسلوب اجرای آن در سازمانها
صفحه 29-56
https://doi.org/10.22035/isih.2016.215
حسن داناییفرد، ناهید امراللهی بیوکی، سیدحمیدرضا فاطمی عقدا
چکیده هرمنوتیک انتقادی در علم فلسفه بهطور اعم و در روششناسی علوم انسانی بهطور اخص ریشه دوانده است. این رویکرد از منظر روششناسی، نوعی پژوهش کیفی قلمداد میشود و هدف آن، دستیابی به فهم درونی در بسترهای متنوع (از قبیل زبانی، زمانی، تجربی و...) است. یورگن هابرماس که از متقدمان مکتب فرانکفورت و نماینده این روش محسوب میشود، در سال 1981 یکی از بهترین آثار خود را بهنام «نظریه کنش ارتباطی» منتشر و اشکال نمادین تعامل اجتماعی را به نظریه انتقادی فرانکفورت اضافه کرد. بدین نحو، هرمنوتیک انتقادی بهدنبال نمایان ساختن «یک جواب واحد» نیست؛ بلکه در پی به تصویر کشیدن فهم پدیدههای اجتماعی بوده که از طریق گفتمان حاصل میشوند. گفتمان، بهعنوان ابزار کسب داده در هرمنوتیک انتقادی بهکار میرود و بهزعم هابرماس شرط اساسی گفتمان، فراهم ساختن فضایی خالی از هرگونه قدرت است. در این نوع پژوهش کیفی، پژوهشگر با انجام گفتمانهای انفرادی و عمیق با افراد و رونویسی این گفتمانها، پدیده را به متن تبدیل میکند. این متون دادههای پژوهش را شکل میدهند. در ادامه، پژوهشگر به تفسیر شکلِ متنیِ پدیدهها (موضوعات) میپردازد و نتایج حاصل را در تعداد محدودی تم نمایان میسازد که هر یک از این تمها در طبقات محدودی قرار میگیرند. از آنجاییکه مهمترین مزیت هرمنوتیک انتقادی، در بسط و توسعه رویکردهای تفسیری موجود به سمت مطالعه مدیریت است، مقاله حاضر بر آن است تا این رویکرد را به منزله روش پژوهش کیفی در مطالعات سازمان و مدیریت مورد بررسی و کنکاش قرار داده و فرایند و عناصر اساسی آن را باز نمایاند.
مطالعات میانرشتهای و تکثر روششناختی: برخی ملاحظات و پیشنهادها
صفحه 57-74
https://doi.org/10.22035/isih.2016.216
سیدعبدالامیر نبوی
چکیده گذر از رشته به میانرشته، علاوه بر کثرتگرایی معرفتشناختی، دلالت بر نوعی کثرتگرایی روششناختی نیز دارد. آنگاه که امکان برداشتهای متنوع و غیراختصاصی امری بدیهی فرض میشود و میانرشتگی شکل میگیرد، ابزار روش نیز متغیر و دگرگون میشود. از این نظر، میانرشتگی حاوی دو تغییر مهم در نظام معرفت است: از یک سو مرزهای ادعایی یا تصوری هر رشته یا دانش خاص از سوی مفاهیم و متغیرهای رشته یا دانش دیگر در نوردیده میشود؛ و از سوی دیگر، روشهای پژوهش و آموزش نیز از یک رشته به رشته دیگر مهاجرت میکنند. اما این دو تغییر، اگر با مبنایی محکم و معیارهایی از پیشتدوینشده صورت نگیرد به جای اثربخشی، به آشفتگی ذهنی و آشوب روشی منجر میشود. این مقاله گذر از رشته به میانرشته را با عطف توجه به دو چالش بالا و با نگاه به پیامدهای آن در جامعه علمی ایران، به بحث میگذارد.
مبانی حمایت از علامت تجاری از زاویه مطالعات میان رشتهای حقوق و اقتصاد
صفحه 75-98
https://doi.org/10.22035/isih.2016.217
شادی کسنوی
چکیده ارزیابی هر نظام حقوقی از جمله نظام حمایت از علامت تجاری، بینش و درک عمیقی از آن نظام حقوقی را میطلبد که این امر در گرو شناخت صحیحی از اهداف و مبانی تشکیلدهنده هر نظام حقوقی است که ضرورت این امر در نظام حمایت از علامت تجاری، بیش از هر چیز در مرحله تفسیر دامنه حمایت از علامت و در موارد خلاء قانونگذاری مشهود است. نظام حمایت از علامت تجاری در کنار مبانی اخلاقی و حقوقی، بهشدت تحت تأثیر مبانی اقتصادی در بازار است، زیرا علامت تجاری از ماهیتی کاملاًاقتصادی برخوردار بوده و فلسفه وجودی علامت تجاری تحقق کارایی در بازار است، که این امر ضرورت نگاه میان رشتهای را در راستای درک صحیحی از این نظام حمایتی روشن میسازد. دو تئوری حقوق طبیعی و تئوری قراردادگرایی، حمایت از علامت تجاری را از لحاظ حقوقی توجیه میکنند. در کنار این مبانی، دو منطق اقتصادیِ کاهش هزینه جستجوی مصرفکننده و انگیزه تولیدکننده نیز چه بسا با استدلالی قویتر، لزوم حمایت از علامت را توجیه میسازند. با این وجود نظام حمایت از علامت تجاری، فارغ از مبانی اخیر نبوده و هر یک از این مبانی به سهم خود در ساختار نظام حمایت از علامت تجاری موثر هستند.
تحلیلی میان رشتهای از تحولات کالبدی - فضایی بازارها و مراکز تجاری معاصر ایران با تأکید بر متون دینی
صفحه 99-118
https://doi.org/10.22035/isih.2016.218
محمدمنان رئیسی
چکیده در این مقاله به این مسئله پرداخته شده است که آیا تغییرات کالبدی فضایی بازارهای معاصر ایران، که از کشورهای پیشرو در ترویج ارزشهای اصیل اسلامی است، همسو با مبانی و ارزشهای اسلامی است یا خیر. همچنین ضمن تحلیل متون دینی با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی، چهار شاخص کالبدی _ فضایی برای بازار استنتاج شده است که عبارتند از: لزوم متذکر بودن کالبد و فضای بازار؛ نفی فضاهای معاشرت جمعی (پاتوقگونه) در بازار؛ لزوم تناسب الگوهای کالبدی بازار با هویت اسلامی؛ و مکانیابی بازار در موقعیتهای فرا محلی. ضمن ارائه تحلیلی میان رشتهای، مشخص شده است که افول شاخصهای مذکور در بازارهای معاصر، ریشه در تأثیرات حاصل از مبانی فکری معاصر غرب بر معماری و شهرسازی ایران دارد که نمود آن در حوزه اقتصاد به شکلگیری نظام اقتصادی لیبرال سرمایهداری منجر شده است؛ نظامی که از مهمترین ویژگیهای آن، ترویج فرهنگ مصرفگرایی است و افول شاخصهای کالبدی _ فضایی اسلامی در بازارهای معاصر، همسو با الزامات و اقتضائات این فرهنگ است.
تحول جغرافیا بهعنوان علمی میان رشتهای
صفحه 119-132
https://doi.org/10.22035/isih.2016.219
حسن افراخته
چکیده جغرافیا بهعنوان علم تحلیل فضایی پدیدهها مبتنی بر سه هدف اصلی است: مطالعه ساختارهای فضایی، بررسی نظم مکانی _ فضایی فعالیتهای اقتصادی، اجتماعی و تحقیق روابط و عملکردهای فضایی از طریق سطحبندی سلسله مراتبی سکونتگاههای شهری و روستایی. در نهایت نمود کاربردی جغرافیا یا «برنامهریزی فضایی» به اصلاح ساختارهای فضایی، انتظام مکانی _ فضایی فعالیتها و نظم بخشی روابط و عملکردهای فضایی میپردازد. در این نظم فضایی بین ساختار و کارکرد پیوستگی تعاملی وجود دارد. علم بهوسیله انقلاب الکترونیکی، ساختاری شبکهای و پیچیده پیدا کرده که به «علم موج سومی» موسوم است و مطالعات تخصصی گسترش یافته است. مطالعه «تخصصی» سبب میشود که شناخت و درک عمیقی از موضوع مورد بررسی حاصل آید، اما این عمق همواره «نقطهای» باقی مانده و آن کاربردها نیز میتوانند آسیبزا باشند، زیرا در ترکیب با سایر ابعاد زندگی انسانی تنظیم نشده است. چنین علمی نمیتواند نیازهای زندگی انسان را تأمین و در حل مسائل مفید باشد. هدف مقاله حاضر تجزیه و تحلیل دانش جغرافیا بهعنوان نظمی میان رشتهای است. تحقیق مبتنی بر تحلیل محتوای کیفی است. نتیجه نشان میدهد، تحقیقات جغرافیایی خصلت بینرشتهای دارد در غیر اینصورت نمیتواند مسائل پیچیده جهان کنونی را تبیین کند. جغرافیا میتواند هم از دستاوردهای علوم دیگر از جمله آمار، ریاضی، اقتصاد، جامعهشناسی، تاریخ و روانشناسی بهره ببرد، هم خدمات متقابلی به آنها ارائه و خود به شکوفایی برسد.
اندیشهشناسی سیاسی نظریه مراحل رشد اقتصادی روستو
صفحه 157-176
https://doi.org/10.22035/isih.2016.221
مهدی مظفرینیا، عباس منوچهری، مسعود غفاری، فرشاد مؤمنی
چکیده شرایط توفیق و دلایل عدم توفیق استراتژیها و برنامههای توسعه، از دغدغهها و موضوعات مهم در قلمرو «مطالعات توسعه» بوده است. این مسئله به صورتهای مختلفی تبیین شده است، از جمله از این منظر که میان کارآمدی استراتژیها و برنامههای توسعه و نوع نظریههای توسعه که مبنای برنامهریزی بودهاند ارتباط وثیقی وجود دارد. بنابه نظریه دلالتی _ پارادایمی که رابطه بین نظریههای توسعه و اندیشه سیاسی را تبیین کرده است و نظریه توسعه را یکی از دلالتهای کاربردی اندیشه سیاسی محسوب میکند، یکی از شرایط توفیق استراتژیها و برنامههای توسعه میتواند به بنیاد اندیشگانی سیاسی نظریههای توسعه بازگردد. در این مقاله، به اندیشه سیاسی پشتوانه نظریه «مراحل رشد اقتصادی روستو» که از اولین و مهمترین نظریات توسعه میباشد و در دهه 1960 میلادی، موجب تثبیت تفکر این دوره، یعنی «توسعه» به مثابه «رشد»، شده است، پرداخته میشود و با بهرهگیری از روش تحلیل محتوای کیفی، نشان داده خواهد شد که چگونه بنیاد اندیشگانی سیاسی نظریه «مراحل رشد اقتصادی روستو» بر اساس اصل «بیشترین فایده برای بیشترین افراد» متناسب با اندیشه سیاسی فایدهگرایی بنتام است.
