پیوستگی و ناپیوستگی دانشگاههای خصوصی از منظر کسبوکار در حوزههای اقتصادی و اجتماعی
صفحه 5-28
https://doi.org/10.22035/isih.2025.5324.5037
فاطمه مهاجرانی
چکیده فضای کسبوکار بهویژه در بخش صنعت با دگرگونی مواجه و چشم اندازهای شغلی بهگونهای پر شتاب در حال تحول است. تغییر شرایط اجتماعی و دگرگونی در اقتصاد جهانی، ملی و محلی، از جمله عوامل تأثیرگذار بر زیستبوم جدید کسب وکارها میباشد. درچنین شرایطی آموزش دانشگاهی بهویژه در دانشگاههای حرفهای نیازمند بازسازی در برنامهها و جهتگیریها است تا پیوستگی کسبوکارها با نیازهای اقتصادی و اجتماعی زمینهساز بهبود وضعیت اقتصادی و اجتماعی شود. دانشگاههای بخش خصوصی(غیرانتفاعی) به دلیل ساختارهای چابکتر و استقلال مالی بیشتر واجد ویژگیهایی هستند که به نظر میرسد میتوانند در این زمینه موفق و مؤثر عمل کنند. توان این دانشگاهها در ایجاد زیستبوم یادگیری مبتنی بر نیازهای بومی، سرعت عمل این نوع از دانشگاهها در طراحی و اجرای رشتههای جدید و ظرفیت آنها در بهکارگیری نیروی انسانی متنوع میتواند در این مسیر راهگشا باشد.در این پژوهش با استفاده از روش تحلیل محتوا به مطالعه ابعاد این موضوع پرداخته شده است. به این معنا که ابتدا پس از مرور پیشینه تحقیق، شاخصهای ارتباط دانشگاه و صنعت به عنوان هسته اصلی پیش برنده رابطه دانشگاه با کسبوکارها، تعیین و بر این اساس تلاش شد درجاتی از وجوه تأثیر این ارتباط با ابعاد اقتصادی، اجتماعی مورد توجه قرار گیرد. در نهایت یافتههای تحقیق نشان داد با فرض شکلگیری ارتباط مؤثر و کارامد میان دانشگاه و صنعت میتوان انتظار داشت با شکلدهی ارتباط میان دانشگاههای برتر و بخشهای بزرگ صنعتی و دانشگاههای متوسط و کوچک با بنگاههای کوچک و متوسط (SMALL) زیستبوم یادگیری پویاتری ایحاد و اثریخشی دانشگاه بر محیط اقتصادی و اجتماعی افزایش یابد.
تحلیل عاملیت و ساختار در بستر مجازی؛ پاییدن آزارگون مجازی از منظر تئوری کنش موقعیتمند
صفحه 29-61
https://doi.org/10.22035/isih.2025.5340.5054
سعید کبیری، مهدی حسین زاده فرمی
چکیده پاییدن آزارگون مجازی که با استفاده نادرست از فناوریهای ارتباطی برای مزاحمت، تهدید یا نظارت آزاردهنده بر سایر کاربران بازنمایی میشود، یکی از اشکال نوپدید رفتارهای مخرب در شبکههای اجتماعی است. هدف اصلی این مقاله شناسایی تأثیر ارزشهای اخلاقی، خودکنترلی، بازدارندگی ادراکی و بستر اخلاقی بر وقوع پاییدن آزارگون مجازی در دوگانه عاملیت و ساختار است. روش مقاله از نوع توصیفی-همبستگی است و جامعه آماری شامل دانشجویان دانشگاه تهران میباشند. با استفاده از نمونهگیری خوشهای چندمرحلهای، 304 نفر از دانشجویان دانشکدههای دانشگاه تهران انتخاب شدند. ابزارهای این مقاله عبارتاند از: مقیاسهای پاییدن آزارگون مجازی، ارزشهای اخلاقی، خودکنترلی، بستر اخلاقی و بازدارندگی ادراکی. دادهها با استفاده از مدلسازی معادلات ساختاری و نرمافزار SmartPLS نسخه 4 تحلیل شد. نتایج حاکی از آن بود که هر دو سازه تمایلات کجروانه (ضریب بتا: 41/0) و بستر جرمزا (ضریب بتا: 37/0) تأثیر معناداری بر مبادرت به پاییدن آزارگون مجازی دارند. بهطور مشابه، مسیر تعدیلگر تمایلات کجروانه × بستر جرمزا بر مبادرت به پاییدن آزارگون مجازی (ضریب بتا: 17/0) نیز معنادار است. یافتهها نشاندهنده اهمیت همزمان عاملیت، ارزشهای اخلاقی و خودکنترلی، ساختار، بستر اخلاقی و بازدارندگی ادراکی در بروز پاییدن آزارگون مجازی است. بر این اساس، طراحی مداخلات آموزشی و فرهنگی با هدف ارتقای ارزشهای اخلاقی و تقویت خودکنترلی در میان دانشجویان ضروری به نظر میرسد. همچنین، بازنگری در سیاستهای نظارتی و آموزشی برای ایجاد بستری سالمتر در فضای مجازی توصیه میشود.
چیستی استحقاق؛ یک مردمنگاریگفتوگویی در کارآفرینی ایرانی
صفحه 63-100
https://doi.org/10.22035/isih.2025.5267.5006
میلاد افلاکی سورشجانی، محمدسعید ذکایی
چکیده مفاهیم استحقاق و شایستگی، همواره نسبتی با استعدادها و داشتههای اجتماعی و طبیعی دارند و از زاویهدیدی که به استحقاق مرکزیت میدهد، هر شخص و سازمانی اخلاقاً مجاز به بهرهمندی از ذخایر و ظرفیتهایش است. اما از نگاهی دیگر و در یک جامعه بهسامان، بایستی بهدنبال بهرهمندی افراد از خیر یکدیگر بود. رد یا پذیرش استحقاق اخلاقی در فضای کارآفرینی، خود توأم با مشروعیتبخشی به شکلی از اقتصاد و رفتارهای فرهنگی است. برایناساس ایده استحقاق اخلاقی در رفتار بخش منابع انسانیِ سازمانهای کارآفرین، منطق سود و شکل توزیع منابع، نمود مییابد. این پژوهش تلاش میکند به روش مردمنگاری گفتوگویی، دیدگاههای برخی از کنشگران اکوسیستم کارآفرینی را نسبت به موضوعات مرتبط با استحقاق بررسی و توصیف کند. بر اساس دادههای تجربی، در فرهنگ اکوسیستم استارتاپی ایرانی، امر عادلانه اغلب در چارچوبی شایستهسالارانه و اختیارگرایانه درک، توصیف و بازتولید میشود و در این میدان، دیدگاههای جماعتگرایان و لیبرالهای وظیفهگرا و برابریخواه، آینده روشنی در برابر خود نمییابند. بازاندیشی و تردیدهای طرفین گفتوگوها نشان از آن دارد که این اکوسیستم پیرامون امر عادلانه چندان با تنوع دیدگاهها روبهرو نیست و در نظر گرفتن عدالت به مثابه فضیلتی ترمیمی نیز با موانع بسیار مواجه است.
نقش ارزشها در آیندهپژوهی؛ رهنمودهایی برای بهبود کیفیت پژوهشهای آن
صفحه 101-143
https://doi.org/10.22035/isih.2025.5478.5116
شهریار شیرویه پور، مرتضی انوشه، صفر فضلی، محمد انیسه، عین الله کشاورز ترک
چکیده در چند دهۀ اخیر فیلسوفان علم به این موضوع پرداختهاند که چگونه علم متأثر از ارزشها است و با ابتنا بر آنها سامان مییابد. این دیدگاه در تضاد با آرمان «علم عاری از ارزش» است که دخالت درونی ارزشهای غیرشناختی در علمورزی را مخرب میداند. اما امروزه انتقادهای بسیاری به این آرمان وارد است و آن را آرمان بد میخوانند. اکنون پذیرفته شده است که ارزشها و داوریهای ارزشی به انحاء مختلفی در مراحل علمورزی ـ از تصمیمگیری در باب انتخاب پروژههای پژوهشی گرفته تا ارزیابی و پذیرش نتایج علمی ـ دخالت میکنند. اهمیت این موضوع در آیندهپژوهی بهمثابه یک علمِ ارزشبار دوچندان است، چراکه علمی عملگرا، انسانی و بین/فرارشتهای است که به دنبال شکلبخشی و ساخت آینده است. بنابراین، این مقاله به بررسی جایگاه و نقشآفرینیهای مهم ارزشها در آیندهپژوهی میپردازد که روشن کند کدام شکل از دخالت ارزشها مشروع و کدام یک غیرمشروع است. برای پاسخ به این پرسش دو رویکرد در مقاله اتخاذ شده است: 1) ارائه یک نوعشناسی از ارزشها با توجه اهداف آنها؛ 2) تمایزگذاری بین نقشهای مستقیم و غیرمستقیم ارزشها. سپس سعی شده است که این رویکردها با ادبیات و مبانی آیندهپژوهی انطباق داده شوند. توجه به این موارد میتواند چهارچوبی از چگونگی نقش ارزشها و ساختار آنها در اختیار آیندهپژوهان قرار دهد و از این طریق بر کیفیت، اعتبار و اقتدار آیندهپژوهی اثرگذار باشد.
اثربخشی آموزش ابراز وجود و مدیریت استرس بر فرایند خانواده و بهزیستی ذهنی زنان سرپرست خانوار
صفحه 145-174
https://doi.org/10.22035/isih.2025.5307.5028
مسعود سلمانی بیدگلی، آمنه صدیقیان بیدگلی
چکیده در سالهای اخیر، زنان سرپرست خانوار بهعنوان یکی از گروههای آسیبپذیر اجتماعی با چالشهای روانی و اجتماعی متعددی روبرو هستند که مدیریت استرس و توانایی ابراز وجود، نقش مهمی در ارتقای سلامت روان و بهبود فرایند خانواده آنان ایفا میکند. با توجه به پیامدهای منفی ناشی از فشارهای متعدد، فقدان حمایتهای کافی و تأثیر مستقیم این عوامل بر کیفیت زندگی این گروه، پژوهشهای مداخلهای در زمینه آموزش مهارتهای روانشناختی از ضرورت بالایی برخوردار هستند. هدف این مطالعه، بررسی اثربخشی آموزش همزمان ابراز وجود و مدیریت استرس بر فرایند خانواده و بهزیستی ذهنی زنان سرپرست خانوار است. این پژوهش به صورت نیمهتجربی با طرح پیشآزمون و پسآزمون و گروه کنترل اجرا شد. جامعه آماری را زنان سرپرست خانوار تحت پوشش سازمان بهزیستی شهرستان کاشان در سال ۱۴۰۰ تشکیل دادند. از این میان ۳۰ زن بهصورت در دسترس انتخاب و به روش تصادفی به دو گروه آزمایش و کنترل تقسیم شدند. ابزارهای جمعآوری داده شامل مقیاس فرایند خانواده، مقیاس رضایت از زندگی و مقیاس عاطفه مثبت و منفی بود. گروه آزمایش طی ۸ جلسه آموزشی ۹۰ دقیقهای آموزش ترکیبی مهارت ابراز وجود و مدیریت استرس را دریافت کرد. دادهها نهایتاً با استفاده از نرمافزار SPSS و آزمون تحلیل کوواریانس چندمتغیره تحلیل شدند. نتایج حاصل نشان داد آموزش ترکیبی ابراز وجود و مدیریت استرس موجب بهبود معنادار فرایند خانواده و افزایش بهزیستی ذهنی زنان سرپرست خانوار شد؛ بهطوریکه تفاوت معناداری میان گروه آزمایش و کنترل از نظر فرایند خانواده و بهزیستی ذهنی مشاهده گردید (F=5.87)، (p<0.01). یافتههای پژوهش بیانگر اثربخشی برنامه آموزشی در ارتقاء سلامت روان و بهبود عملکرد خانواده زنان سرپرست خانوار است. به نظر میرسد آموزش همزمان این مهارتها میتواند راهکاری مناسب برای کاهش آسیبهای روانی و افزایش کیفیت زندگی این گروه آسیبپذیر باشد. از محدودیتهای پژوهش میتوان به حجم نمونه محدود، دسترسی دشوار به گروه هدف و تأثیر شرایط اجتماعی بر پاسخدهی اشاره کرد. توصیه میشود مداخلات مشابه در سطح گستردهتر و با روشهای مقایسهای بیشتری اجرا شود تا زمینه حمایت روانی و اجتماعی مطلوبتر زنان سرپرست خانوار فراهم گردد.
واکاوی امتناع ادغام علوم اجتماعی با حوزه انرژی در ایران؛ مطالعه موردی صنعت برق
صفحه 145-209
https://doi.org/10.22035/isih.2025.5246.4989
جمال عبداله پور
چکیده ادغام علوم اجتماعی با حوزه انرژی به پدیداری حوزه دانشی بینرشتهای علوم اجتماعی انرژی در کشورهای توسعهیافته و کاربست آن در عرصه کنشی انجامیده است. این موضوع در ایران با امتناع مواجه بوده که دلایل آن را در صنعت برق از دیدگاه خبرگان این عرصه و نیز حوزه علوم اجتماعی واکاوی کردهایم. نظریات و پژوهشها به موانع ایدئولوژیکی، نهادی، معرفتی و ظرفیتی اشاره کردهاند. ما در این چارچوب و استفاده از روششناسی کیفی مبتنی بر مصاحبه در دادهیابی و تحلیل مضمونی در دادهکاوی، به پژوهش پرداختهایم. خبرگان صنعت برق؛ شرایط آنومیک توسعه پایدار، فرهنگ سازمانی روزمرگی، غلبه تفکّر فنی-بوروکراتیک و حکمرانی غیرمشارکتی و خبرگان علوم اجتماعی؛ چالشهای درونگفتمانی علوم اجتماعی، فقدان رویکرد بینرشتهای، فقدان بستر گفتمان مشترک صنعت برق با علوم اجتماعی و فرهنگ عمومی دارای عناصر محدودکننده را به عنوان موانع نام میبرند. به لحاظ ماهیتی؛ این عوامل، ایدئولوژیکی، نهادی، معرفتی و ظرفیتی بوده که در عرصههای حکمرانی صنعت، دانشگاه و جامعه ایفای نقش میکنند. توسعه مطالعات میانرشتهای علوم اجتماعی انرژی در ایران مستلزم گفتمانسازی در این چارچوب میباشد.
