جامعهشناسی در مواجهه با علوم شناختی؛ تأملی میانرشتهای
صفحه 5-36
https://doi.org/10.22035/isih.2025.5256.5000
لیلا اردبیلی
چکیده امروزه با ظهور حوزههای جدید علم لزوم بازنگری آثار کلاسیک و بهروزکردن نظریههای مطرح در صورتهای کلاسیک علم و ایجاد یک حوزه میانرشتهای از هر زمان دیگر ضروریتر است. یکی از این عرصههای نوظهور، علوم شناختی است که با نظریهها و مفاهیم تأملبرانگیزی که در زمینه مطالعات ذهن/شناخت مطرح کرده است، هر علمی که به موضوع ذهن و چرایی و چگونگی رفتار و عمل انسانها علاقمند است را وادار میکند تا با دستاوردهای آن موضعی اتخاذ کند. از جمله این علوم، علوم اجتماعی بهطور کل و جامعه/انسانشناسی بهطور خاص است که در چند دهه اخیر اندیشمندان آن تلاش کردهاند تا با بازنگری مفاهیم اساسی و نظریههای خود در آیینه دستاوردهای علوم شناختی، بهخصوص روانشناسی و عصبشناسی شناختی، طرح حوزه میانرشتهای جدیدی با عنوان جامعهشناسی شناختی را دربیندازند. البته مانند برخی علوم تازه تأسیسی که ریشه در آرای کلاسیکها و چشم به دستاوردهای علوم جدیده دارد، گفتمانهای متداول در جامعهشناسی شناختی نیز دچار کشمکشهایی از درون هستند. این مقاله سعی دارد تا با روشی تحلیلی-توصیفی نگاهی به تاریخچه رویکردها و سنتهای این علم نوخاسته بیندازد و با شناسایی و معرفی گفتمانهای مطرح در آن و مشخص کردن تنشهای میان این گفتمانها نشان دهد که چگونه میتوان با پیش گرفتن مسیری میانه در بین دو خوانش تقلیلگرا و انزواگرا از رابطه بین فرهنگ و شناخت امکان گفتوگوی مؤثر و همافزای جامعهشناسی و علوم شناختی را زیر عنوان جامعهشناسی شناختی فراهم آورد.
اعتراضات و واکاوی دادهبنیاد امید به آینده
صفحه 37-76
https://doi.org/10.22035/isih.2025.5341.5055
عزت اله میرزائی
چکیده مقاله حاضر با رویکردی بین رشتهای و با هدف واکاوی مفهوم امید به آینده انجام شد. روش پژوهش کیفی و مبتنی بر نظریهپردازی دادهمحور بود که با به کارگیری تکنیک مصاحبهعمیق و نمونهگیری نظری با 13 نفر از اساتید و صاحبنظران رشتههای جامعهشناسی سیاسی، روانشناسی اجتماعی و سیاستگذاری اجتماعی دانشگاه علامه طباطبائی و تهران، مصاحبه شد. پس از اشباع نظری، متون مصاحبه از طریق نرم افزار تحلیل دادههای کیفی MAXQDA10، با کدگذاری باز، محوری و انتخابی، تحلیل شدند. نتایج کدگذاری باز و محوری منجر به شناسایی 87 مفهوم و 15 مقوله محوری شد. همچنین نتایج کدگذاری گزینشی نشان داد که مقوله هسته مفهوم «احساس بیثباتی اجتماعی و چشمانداز نامشخص» است که تحت تأثیر شرایط علّی (ناامیدی از سیاستها و نهادهای اجتماعی؛ مقایسهگرایی و عدم امیدواری به دستاوردهای نظام سیاسی؛ خشم عمومی نسبت به بیعدالتی؛ از هم گسیختگی افکار عمومی) و در کنار شرایط زمینهای (تجارب جمعی منفی از بحرانهای اقتصادی؛ سن) و مداخلهگر (تغییرات هویتی فردی، ارزشی و اجتماعی؛ هویتسازی رسانههای نوین ارتباطی) منجر به بروز پیامدهای از قبیل: بازاندیشی در معنای زندگی و بروز رفتار اعتراضی خواهد شد؛ که راهبردها و تدابیری برای پاسخ به این پیامدها در قالب (متناسبسازی انتظارات و مطالبات با توانمندیهای دولت مستقر ؛ برنامهریزی در جهت مدیریت افکار عمومی؛ بازنمایی این همانی بین کارگزار با توده؛ بازنمایی زیست مؤمنانه؛ احساس تعادل در سیاستهای داخلی و خارجی)، از منظر نخبگان علمی پیشنهاد میشود.
سیاستگذاری حافظه؛ مسائل، مناقشات و اولویتها
صفحه 77-112
https://doi.org/10.22035/isih.2025.5343.5056
محمدسعید ذکایی
چکیده گفتوگو بر سر روایتهای حافظهای به مؤلفه مهمی برای سیاست، دیپلماسی و نظام فرهنگ و سیاست جهانی تبدیل شده و بخشی از اقتصاد سیاسی و عاطفی دنیای امروز را شکل میدهد. چرخش حافظهای همچنین به تناسب توجه به سیاست حافظه را به مثابه سازماندهی خاطره جمعی توسط حاکمیت و کارگزاران سیاسی برجسته کرده است. مقاله حاضر در سنتی بینرشتهای، پس از ارائه شرحی از استراتژیهای سیاست حافظه و تشریح مفاهیم و مؤلفههای کلیدی مرتبط با این نوع سیاستگذاری (به ویژه در تقویم ملی)، بهدنبال ارائه مدلی مفهومی از تعامل سطوح و عناصر مختلف دخیل در این فرایند است. بر پایه این مدل رژیمهای حافظهای و سیاستهای مرتبط با آن را باید متأثر از سطوح چهار گانه فراملی (حافظه جهانی)، کلان (ناظر به تنگناهای ساختاری و تاریخی)، میانی (تنوعات و شکافهای فرهنگی) و خرد (مرتبط با تفسیر و انتخابهای کنشگران فردی) دانست که در تلاقی با یکدیگر اولویتها و جهتگیری سیاست حافظه را شکل میدهند. توازن در توجه به اجزاء فوق تضمیندهنده تنشهای حافظهای کمتر و پویایی و همبستگیهای قویتر فرهنگی است.
ارتباطات تغییر اقلیم؛ رویکردی میانرشتهای برای فهم مسئله تغییرات اقلیمی
صفحه 113-154
https://doi.org/10.22035/isih.2025.5347.5058
شیرین السادات احمدی، فرزاد غلامی، زهره علی خانی
چکیده تغییرات اقلیمی یکی از مهمترین چالشهای زیستمحیطی عصر حاضر است که بر سر مسئلهبودن آن، توافق جهانی وجود دارد. بر اساس این اجماع جهانی و با توجه به ماهیت گسترده، چندلایه و درهمتنیدهٔ این معضل، علوم طبیعی بهتنهایی قادر به حل آن نخواهد بود و نیاز به نقشآفرینی علوم دیگر از جمله علوم انسانی نیز دیده میشود. یکی از شاخههای علوم انسانی که میتواند در این زمینه موثر واقع شود، علوم اجتماعی به معنای عام و علوم ارتباطات به معنای خاص آن است. مسئلهٔ این پژوهش آن است که مطالعات ارتباطی چگونه میتواند بهعنوان یک حوزهٔ میانرشتهای در علوم انسانی، به حل مسئلهٔ تغییرات اقلیمی کمک نماید. بدین منظور، در این پژوهش ابتدا چیستی مسئلهٔ تغییرات اقلیمی، ابعاد مختلف آن و بهصورت خاص، بحث عدالت اقلیمی مورد توجه قرار گرفته است. سپس اهمیت و جایگاه ارتباطات و رسانه در مسئلهٔ تغییرات اقلیمی مورد بحث قرار گرفته است. رسانهها بهعنوان واسطهای میان دانش علمی، سیاستگذاران و افکار عمومی، میتوانند با طراحی موثر پیامهای زیستمحیطی، بهویژه از طریق چارچوببندی، ادراک عمومی از مسئلهٔ تغییرات اقلیمی را شکل داده و سبب شوند شهروندان و سیاستگذاران این مسئله را بهعنوان یک تهدید جدی تلقی کنند. در نتیجه، حل این معضل به مسئلهای دارای اولویت در مطالبات عمومی و دستورکار مسئولان مربوطه قرار خواهد گرفت و میتواند تسهیلگر کاهش سرعت تغییرات اقلیمی و پیامدهای ناشی از آن باشد. مرور تحقیقات انجامشده در این حوزه، بیانگر آن است که در اغلب کشورهای توسعهیافته، ارتباطات و رسانهها هم در عرصه عمل و هم در عرصه تحقیقات، بهعنوان یکی از عناصر مهم مسئلهٔ تغییرات اقلیمی مورد پذیرش قرار گرفتهاند، اما در جامعهٔ ایران در هیچ سطحی، توجهی به نسبت رسانهها و ارتباطات با تغییرات اقلیمی صورت نگرفته است. با توجه به نقش ایران در تولید گازهای گلخانهای وشرایط سیاسی-اجتماعی ایران امروز، ضروری است این حوزهٔ نوپا بیش از پیش مورد توجه پژوهشگران علوم اجتماعی قرار گیرد.
فراسوی پارادایم زیستپزشکی؛ خوانش پدیدارشناختی تجربهزیسته ابتلا به سندروم روده حساس
صفحه 155-197
https://doi.org/10.22035/isih.2025.5287.5016
ابراهیم اخلاصی، فاطمه رفیعی
چکیده سندروم روده حساس بهعنوان بیماری روانتنی واجد منشاء روحیروانی و همزمان، متضمن نمودهای گوناگون در دستگاه گوارش است. بهموجب نظریهها و مطالعات تجربی در جامعهشناسی بیماریهای روانی، زمینههای مرتبط با عارضه سندروم روده حساس از مطلقِ قلمرو بالینی و روانپزشکی درمیگذرند و متقابلاً، بیماری با متغیرهای جامعهشناختی و روانشناختی اجتماعی در سطوح میانه و کلان واقعیت اجتماعی پیوند وثیق پیدا میکند. وجوه زندگینامهای مبتلایان و رویدادهای تجربهشده از سوی آنان در جریان زندگی روزمره، مناسبات زناشویی و شغلی از تسهیلگرهای مهمِ ابتلا به بیماری هستند. هدف مطالعه کشف مضامین مرتبط با تجربهزیسته بیماری سندروم روده حساس در میان 44 نفر از زنان و مردان 19-45 سال مراجعهکننده به کلینکهای گوارش واقع در شهر تهران است. گردآوری دادهها با استفاده از تکنیک مصاحبه عمیق و نیمهساختاریافته و دادهکاوی بر پایه روش کلایزی – ذیل پدیدارشناسی توصیفی – انجام گرفته است. «زمینههای زیستشده پیشابیماری»، «ستوه جسمانی پایدار»، «پیچیدگی تشخیص و سختی تسکین»، «محدودیتهای اجتماعی و ارتباطی تثبیتشده» و «دشواریهای روانشناختی پیرو بیماری» مضامین نهایی پنجگانه مرتبط با وجوه چندگانه تجربهزیسته بیماری سندروم روده حساس در میان آگاهیدهندگان مطالعه هستند. مضامین یادشده برساختههای دست دومی هستند که در قالب کدگذاری دادهها، خوانش چندباره دادهها، حرکت از عرصه امر انضمامی به ساحت امر انتزاعی و جرحوتعدیلهای بعدی مضامین تجرید شدهاند. نقد رویارویی پزشکیشده با بیماری، تقلیل حداکثری ابعاد بیماری به وجوه عینی و جسمانیِ مؤکد در مناسبات زیستپزشکی و متقابلاً، تغافل از مضیقههای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادیِ فراگیر در «جامعه مضطرب» از مهمترین محورهای سازنده نتیجهگیری مقاله هستند.
ملاحظاتی نظری از میانرشتگی علم و دیپلماسی؛ الگواره اولیه، اهداف و مسائل آن در قرن بیستویکم
صفحه 199-230
https://doi.org/10.22035/isih.2025.5351.5061
حسن جباری نصیر
چکیده دیپلماسی اساساً به روابط و تعاملات ارتباطی مرتبط است و این امر از اولین زیستبوم انسان اجتماعی قابل ردیابی است. چالشهای پیچیده در کنار تغییرات بنیادین در ماهیت روابط بینالملل، اقتصاد و تکنولوژی با عاملیت علم و فناوری موجب گسترش نوعی از تعاملات و ارتباطات علمپایه شده که از آن به دیپلماسی علمی یاد میشود. در این مقاله، با درک الگواره و اهمیت دیپلماسی علمی بهعنوان پژوهشی میانرشتهای، تبیینی از رویکرد نظری انجمن سلطنتی بریتانیا و انجمن امریکایی برای پیشرفت علم در قالب سه رکن «علم در دیپلماسی»، «علم برای دیپلماسی» و «دیپلماسی برای علم» با ملاحظاتی نظری ارائه میشود. عدم وضوح ارکان سهگانه، ظهور و افزایش نقش تعداد زیادی از بازیگران ملی و شرکتهای چندملیتی و غولهای فناوری، همچنین توسعه و پیشرفت قابلتوجه و حیاتی در حوزه هوش مصنوعی (AI) خارج از کنترل دولتهای ملی و سازمانهای بینالمللی و موارد مشابه دیگر، اساساً در این رویکرد نظری و سهگانه آن، در نظر گرفته نشدهاند. تبیین دیپلماسی علمی در عصر پیچیده و دارای اختلال در حوزههای گوناگون، در این مقاله نشان میدهد، این رویکرد نظری و رویکردهای مکمل نظری دیگر همچون رویکرد نظری گلوکمن و همکاران، فاقد تبیین جدی در حوزه مأموریتهای ذکر شده و نیازمند اصلاح رویکردی و تبیینی هستند. برای کمک به تبیین هر چه بیشتر ملاحظات نظری دیپلماسی علمی، دلایل و اهداف آن با استناد به مطالعات کتابخانهای با رویکردی توصیفی مورد بررسی قرار میگیرند.
