دوره و شماره: دوره 18، شماره 4 - شماره پیاپی 72، پاییز 1405، صفحه 1-300 
مطالعات فرهنگی

ردیابی زیرساخت‌های عاطفی ایرانی در حماسه فارسی: خوانشی پساانسان‌گرایانه

صفحه 5-37

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5940.5430

محمدسعید ذکایی

چکیده مفاهیم هسته‌ای چرخش پساانسان‌گرا همچون عاملیت توزیع‌شده، پیوندی‌بودن، فردیت غیرانسانی، مونتاژ و مانند، آن اغلب به‌مثابه مفهوم‌سازی‌های جدید برآمده از سنت‌های نظری غربی اواخر قرن بیست معرفی و بازنمایی می‌شوند. استدلال اصلی مقاله حاضر این است که رد این سازه‌های مفهومی را به‌مثابه زیرساخت‌هایی عاطفی به وضوح در شاهنامه اثر حماسی فردوسی در سده چهارم و پنجم هجری قمری (مصادف با قرن دهم و یازدهم میلادی) می‌توان یافت. خوانش نزدیک شخصیت افسانه‌ای سیمرغ در تربیت ماکیانی زال، پیوند همزیستانه رستم با اسب خود رخش، و سپس پرنده سیمرغ شده، نشان می‌دهد که شعر حماسی و اسطوره‌ای فارسی حاوی مفصل بندی اولیه‌ای از سنت پساانسان‌گرایی است که آثار عمیقی بر زیرساخت‌های عاطفی ایرانیان و از جمله تاب‌آوری آنها بر جای گذاشته است. با الهام از شارحین اندیشه‌های پساانسان‌گرایانه (مانند لاتور، هاراوی و بنت) استدلال خواهم کرد که چگونه عناصر ناهمگن انسانی و غیرانسانی آثار حماسی ایرانی (به‌ویژه شاهنامه)، عاملیت را در صور مختلف آن به نمایش می‌گذارند. فراخواندن چهره‌هایی چون رستم و سیمرغ به‌عنوان منبعی برای ایستادگی و انسجام ملی در جنگ اخیر، بیانگر حیات همیشگی چهارچوب‌های پساانسان‌گرایانه پیشامدرن در ایران است. نتایج پژوهش با معکوس ساختن سلسله‌مراتب زمانی و جغرافیایی نظریه غربی و نقد برتر پنداشتن آنها، متنوع بودن تبارشناسی‌های اندیشه‌های پساانسان‌گریانه را از منظری پسااستعماری آَشکار می‌سازد. استدلال من بر این است که خوانش شاهنامه به‌مثابه یک نظریه مستقل، بیش از آنکه صرفاً داده خامی در تأیید چهارچوب‌های غربی فراهم سازد، فرصت‌های جدیدی هم برای مطالعات فرهنگی ایرانی و هم کاربست اندیشه‌های پساانسان‌گرایانه در ایران می‌گشاید. توجه‌کردن به فراموشی مفصل‌بندی‌های پیشامدرن و غیرغربی پساانسان‌گرایی و تأکید بر سوژگی مستقل، عاطفه‌مند و زنده شاهنامه، مدعای اصلی مقاله حاضر است.

مطالعات فرهنگی

طبقات اجتماعی در آیینه لباس: بازنمایی تمایزات طبقاتی در رمان‌های «شازده احتجاب» و «همسایه‌ها»

صفحه 39-72

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5696.5265

علیرضا مرادی، المیرا رضائی

چکیده این پژوهش با تمرکز بر دو رمان شازده احتجاب و همسایه‌ها، به بررسی نقش لباس در بازتاب ساختارهای طبقاتی جامعه ایران در این داستان‌ها می‌پردازد. هدف اصلی پژوهش، تحلیل چگونگی استفاده از لباس برای نمایش تفاوت‌های طبقاتی، تقویت یا به چالش کشیدن هنجارهای اجتماعی و درک بهتر ساختارهای قدرت در جامعه است. در این مطالعه، برای بررسی ارتباط میان زبان، قدرت و ساختارهای اجتماعی در رمان‌ها، از رویکرد تحلیل گفتمان انتقادی استفاده شده است. نتایج نشان داد که لباس نه فقط عنصری ظاهری، بلکه ابزاری قدرتمند برای بازنمایی و نقد ساختارهای طبقاتی است. در هر دو رمان، لباس برای تمایز میان طبقات مختلف، تقویت هنجارهای اجتماعی و نشان دادن تحولات تاریخی ـ اجتماعی به کار رفته است. برای مثال، در شازده احتجاب، لباس‌ها تفاوت میان اشراف و فرودستان را به‌وضوح نشان می‌دهند، در حالی که در همسایه‌ها، لباس به‌عنوان نمادی از فقر و محرومیت به کار رفته است. این پژوهش نشان داد که هر دو رمان از طریق لباس به بازنمایی ساختارهای اجتماعی ـ طبقاتی موجود پرداخته‌اند، هرچند با شدت و روش‌های متفاوت. به‌طور کلی، مطالعه حاضر اهمیت لباس را به‌عنوان ابزاری نمادین برای درک بهتر ساختارهای اجتماعی و طبقاتی در ادبیات نوین فارسی نشان می‌دهد.

فلسفه

میان‌رشتگی و معادلۀ سکولاریزاسیون

صفحه 73-91

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5770.5317

مرتضی بحرانی

چکیده پژوهش و آموزش میان‌رشته‌ای صرفاً در قلمروی مشروع است که حقانیت عصر مدرن را تأیید کرده باشد. یک نشان آن حقانیت، گسست کارکردی از معارف سنتی است. پرسش این است که آیا میان‌رشته‌پژوهی و پژوهش‌های میانه‌رشته‌ای در ایران چنان شرطی را اجابت کرده‌اند؟ به‌نظر می‌رسد مساهمت‌های دو دهه‌ای میان‌رشتگی در ایران همچنان از کارکردهای برآمده از گسست فاصله دارند. بررسی آثاری که میان‌رشتگی را موضوع خود قرار داده‌اند و نیز آثاری که موضوعی را با رویکرد میان‌رشتگی به بحث گذاشته‌اند نشان می‌دهد که نویسندگان در اندیشهٔ خود دارای اراده‌ای پیوست‌گرا نسبت به سنت و گذشته هستند. مقاومت نویسندگان و پژوهشگران ایرانی نسبت به گسست از گذشته را می‌توان ذیل مقوله‌ای به بحث گذاشت که از آن به نام معادلهٔ سکولاریزاسیون یاد می‌شود. این معادله فرض را بر این می‌گذارد که آگاهی مدرن عرفی‌شدهٔ آگاهی قدمایی مسیحی یا پاگانی است. نویسندگان ایرانی نیز عموماً ذیل همان معادله، به دنبال آن هستند که با بازخوانی و انتقال و دگردیسی سنت تجددی بومی را رقم زنند. یک نشان ناکامی آن نحوه از تجددخواهی، همین نظام میان‌رشتگی دانش در ایران است. این مقاله با آنالیز اجمالی معادلهٔ سکولاریزاسیون از مجرای توضیح مقولات جوهر/کارکرد و پیوست/گسست، پاتولوژی جوهرگراییِ پیوست‌گرا در مقالات فصلنامهٔ مطالعات میان‌رشته‌ای را توضیح می‌دهد؛ و سپس با تمرکز بر یک مقالهٔ گسست‌گرا از آن میان، زمینه را برای بحث‌های بعدی فراهم می‌کند. بدون تردید در مقولهٔ پیوست و بدون اراده به گسست از جواهر سنت نه نظام رشته‌ای دانش کارکرد خود را ایفا می‌کند و نه نظام میان‌رشتگی.

میان رشته‌ای

نگرش اقتصادی یک ادیب مسلمان چینی در دوره میانه: صورتبندی وانگ دی‌یو، از مفهوم تعهد فرزندی در چارچوب باورهای فرهنگی کنفوسیوسی

صفحه 93-125

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5718.5285

کوهسار نظری، سیدهاشم آقاجری

چکیده مفهوم «تعهد فرزندی» (شیاو) به عنوان یکی از مفاهیم بنیادین اندیشهٔ سنتی چین، به دلیل ابهام و چندلایگی در آن همواره بسترساز مناقشات سیاسی و اقتصادی در فرهنگ کنفسیوسی بوده است. این پژوهش با رهیافتی بینارشته‌ای و برپایهٔ «تاریخ مفهومی» (با الهام از نظریات راینهارت کوزلک)، به دنبال پاسخ به این پرسش است که وانگ دی‌یو در بستر بحران‌های سیاسی- اقتصادیِ اواخر دوره مینگ، در پرتو تعهد فرزندی و پادمفهوم وفاداری چه نگرشی نسبت به اقتصاد داشته است؟ روش پژوهش، تلفیقی از تحلیل درزمانی (ردیابیِ تحولِ مفهوم در تاریخ اندیشهٔ چین) و تحلیل همزمانی (بررسی میدانِ معناییِ آن در سه اثر اصلی وانگ) است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد: وانگ دی‌یُو، با اقتباس مفاهیم «تعهد فرزندی» و «وفاداری» از اندیشه کنفوسیوسی، ضمن وارد کردن آن‌ها به متون دینی و حوزه زندگی اجتماعی و سیاسی مسلمانان چین، بدون پذیرش جزئیات تعهد فرزندی و تنها با قراردادن وفاداری و اطاعت از خداوند در مرتبه پیش از اطاعت از فرمانروا و اطاعت از والدین، اندیشه کنفوسیوسی درباره حاکمیت سیاسی و جایگاه امپراتور به مثابه «فرزندآسمان» را می‌پذیرد. او همانند اندیشمندان کنفوسیوسی دولت و در رأس آن امپراتور را مسئول سامان‌دهی امور اقتصادی و تأمین معاش و مایحتاج مردم معرفی می‌کند. مفهومِ «تعهد فرزندی» در اندیشهٔ او، نه‌تنها یک مفهومِ اخلاقی، بلکه یک «مفهومِ بنیادینِ سیاسی– اقتصادی» بوده است. وانگ در پرتو مفهوم بنیادین تعهد فرزندی و تحت تأثیر اخلاقِ خانوادگی در سنت کنفوسیوسی، مشروعیت سیاسی، اقتصاد و معیشت عمومی مسلمانان را به هم مرتبط می‌سازد. نگاه سیاسی- اقتصادی او با نگرش اقتصادی کنفوسیوسی و با الگوهای پیشامدرن سیاست و اقتصاد در چین همپوشانی دارد.

مدیریت

فرایند نهادینه‌شدن نوآوری در صنایع خلاق: مطالعه موردی سبک‌های موسیقی در ایران معاصر

صفحه 127-160

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5497.5128

امیرحسین کریمان، مسعود شادنام

چکیده هنر یکی از پویاترین و پُرتلاطم‌ترین ساحت‌های زندگی بشر است؛ جایی که هنرمند کار خود را آفرینش می‌بیند و هر لحظه پرده‌ای نو فراروی انسان قرار می‌دهد. اما این آفرینش‌های هنری همگی سرنوشت یکسانی نمی‌یابند. بعضی سروصدایی می‌کنند؛ اما خیلی زود می‌گذرند و ردی از خویش به جا نمی‌گذارند. بعضی دیگر اما در حافظهٔ تاریخی مردمان ماندگار می‌شوند. رمز و راز این تفاوت چیست؟ برای پاسخ به این پرسش، پژوهش حاضر بر حوزهٔ موسیقی تمرکز می‌کند و از زاویه نظریات نهادی به کاوش درباره این پرسش می‌پردازد که چگونه برخی از نوآوری‌های موسیقایی در ذهن مخاطب جا می‌افتند و برخی دیگر از آن‌ها در کوتاه‌مدت فراموش می‌شوند؟ چه مسیری باید طی شود تا یک سبک جدید موسیقی در خاطر مخاطب تثبیت شود و به فراموشی نرود؟ این تحقیق مبتنی بر رهیافت کیفی تفسیرگرا است و از روش نظریه داده‌بنیاد استفاده می‌کند. داده‌های آرشیوی و مصاحبه با تعدادی از گروه‌های موسیقی نوآور در مدت مشخصی از تاریخ ایران معاصر جمع‌آوری شده و با استفاده از تحلیل مضمون دلایل ایجاد شدن و جا افتادن آن‌ها یا از بین رفتن و به فراموشی سپرده شدن آن‌ها استخراج و بررسی شده است. در نهایت بر اساس تحلیل مصاحبه‌ها، مدلی فرایندی ارائه شده است که گام‌های مختلفی که یک نوآوری موسیقایی باید طی بکند تا در خاطر مخاطب جا بیفتد را بیان می‌کند. این مدل با یافته‌های قبلی در نظریهٔ نهادی مقایسه می‌شود و نشان داده می‌شود که پویایی آفرینش‌های هنری در ساحت اجتماع متأثر از عواملی است که تا پیش از این به خوبی نظریه‌پردازی نشده‌اند.

میان رشته‌ای

تحلیل میان‌رشته‌ای نگرش‌ها و ارزش‌ها در قوانین «آب و ملی‌شدن» و «توزیع عادلانه آب» با رویکرد نظریۀ ارزیابی

صفحه 161-193

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5614.5207

محسن نوبخت

چکیده پژوهش حاضر با رویکرد میان‌رشته‌ای و بر پایۀ نظریه‌های ارزیابی و تحلیل گفتمان، به تحلیل مقایسه‌ای دو قانون آب در ایران یعنی «قانون ملی شدن آب» (۱۳۴۷) و «قانون توزیع عادلانۀ آب» (۱۳۶۱) پرداخته است. با بهره‌گیری از تحلیل محتوای کمی و کیفی، بسامد و کارکرد مؤلفه‌های ارزیابانه، نگرش‌ها، ارزش‌ها و مشارکت گفتمانی در متون این دو قانون بررسی شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که مؤلفۀ «تک‌صدایی» در هر دو قانون برجسته است و در قانون ۱۳۶۱ از ۴.۱٪ به ۹.۲٪ افزایش یافته که گویای دولت‌محوری هر دو قانون است؛ تفاوت آن‌ها نه در میزان اقتدار، بلکه در ذخیرۀ گفتمانی مشروعیت‌بخشی نمود می‌یابد. در قانون ۱۳۴۷، مؤلفه‌هایی چون «ناشادی»، «ناامنی» و شدت‌بخشیِ پیامدهای منفی، بر کنترلِ قهری و هشدار نسبت به تخلفات فردی دلالت دارند، در حالی که در قانون ۱۳۶۱، مؤلفه‌هایی مانند «امنیت»، «میل» و «شادی» و تأکید بر عدالت و پیامدهای مثبت اجتماعی، بیانگر رضایت‌بخشی و مشارکتِ کنترل‌شده هستند. بااین‌حال، افزایش تک‌صدایی در قانون جدید نشان می‌دهد که مشارکت در قالبی از پیش تعیین‌شده و تحت نظارت دولت تعریف می‌شود. در مجموع، هر دو قانون قدرت را در دست دولت متمرکز می‌کنند، اما قانون ۱۳۴۷ با گفتمانِ مالکیتِ ملی و کنترلِ اداری و قانون ۱۳۶۱ با گفتمانِ عدالتِ اجتماعی، اخلاقی‌سازی و مشارکت‌سازیِ کنترل‌شده به مشروعیت‌بخشی می‌پردازند. این یافته‌ها نشان می‌دهد که تحلیل زبانی و گفتمانی می‌تواند تفاوت‌های ظریف راهبردهای مشروعیت‌بخشی را در متون حقوقی آشکار سازد.