تحولات در دانش میان‌رشته‌ای

 تعداد دوره‌ها 18
 تعداد شماره‌ها 69
 تعداد مقالات 470
 تعداد نویسندگان 870
 تعداد مشاهده مقاله 2,807,391
 نسبت مشاهده بر مقاله 5973.17
 تعداد مقالات ارسال‌شده 4,047
 تعداد مقالات رد شده 3,412
 درصد عدم پذیرش 84
 تعداد مقالات پذیرفته‌شده 296
 درصد پذیرش 7
 زمان پذیرش (روز) 250
 تعداد پایگاه‌های نمایه‌شده 10
 تعداد داوران 1076

فصلنامه علمی پژوهشی مطالعات میان‌رشته‌ای در علوم انسانی توسط مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم و با همکاری انجمن مطالعات فرهنگی و ارتباطات منتشر می‌شود. این فصلنامه درصدد است تا در بین پژوهشهای تجربی، عملی و نظری رشته‌های مختلفِ حوزه علوم انسانی، به ویژه علوم اجتماعی و آموزش عالی فضای گفتمانی ایجاد کرده و بتواند در ترویج و غنای علمی دانش میان‌رشته‌ای، و همچنین تفسیر و رفع مسائل جامعه معاصر گام موثری بردارد. این نشریه در ارزیابی وزارت عتلف در سال 1403 رتبه الف را کسب کرده است. 

دسترسی به متن کامل مقالات برای عموم آزاد است.  


 مقاله‌های ارسالی بایستی از نظر موضوع/مساله و از جهت رویکرد و روش و نگرش میانرشتهای باشد و میانرشتگی در چکیده و مقدمه و نتیجه تبیین شده باشد. 

 لطفاً «راهنمای نویسندگان» به دقت مطالعه، و سپس اقدام به ارسال مقاله نمایید. در صورت عدم رعایت شیوه‌نامه، مقاله جهت اصلاح و تکمیل به نویسنده بازگردانده خواهد شد. 

Open Acess

گذار از الگوهای مکانیکی: واکاوی سه چالش پیشاروی مطالعات میان‌رشته‌ای در علوم انسانی

صفحه 5-6

https://doi.org/10.22035/isih.2026.570

قاسم درزی

چکیده میان‌رشته‌گرایی، به مثابه پاسخی به پیچیدگی فزاینده مسائل عالم انسانی، از آرمانی آکادمیک به ضرورتی گریزناپذیر در پژوهش‌های معاصر، به ویژه در علوم انسانی، بدل شده است. انتشار این ویژه‌نامه با هفت مقاله منتخب، که حاصل فرآیندی طولانی از ارزیابی و پالایش است، فرصتی مغتنم است تا نه‌تنها دستاوردهای این عرصه، که عمیق‌تر از آن، «چالش‌های ساختاری و معرفتی» پیش روی این دست از مطالعات را به بحث بگذاریم. آنچه این مقالات و دیگر آثار نظری پیشرو را به هم پیوند می‌زند، تلاش برای عبور از ستایش صرفِ این رویکرد و ورود به عرصه نقد و آسیب‌شناسی آن است. در این مسیر، سه چالش بنیادین قابل تأمل است:
۱. چالش مفهوم «تلفیق»: از آرمان واحد تا واقعیت‌های کثرت‌گرا
مفهوم «تلفیق» یا «یکپارچه‌سازی» (Integration) برای دهه‌ها سنگ بنای تعریف موفقیت در مطالعات میان‌رشته‌ای تلقی می‌شد (رانا و همکاران، ۲۰۲۵؛ فوردمن و همکاران، ۲۰۱۷). این دیدگاه که ریشه در آرمان وحدت علوم دارد، موفقیت را در ادغام مفاهیم، روش‌ها، و چارچوب‌های معرفتی رشته‌های مختلف می‌دید. با این حال، همان‌گونه که در برخی از جدیدترین پژوهش‌های این حوزه شاهدیم (بری، ۲۰۲۰؛ همچنین: درزی، 1398) و نیز در مقاله حاضر با عنوان «نارشتگی؛ آسیب‌شناسی الگوهای تلفیقی رشتگی» مورد بحث قرار گرفته است، این ضرورت مطلق در حال بازبینی است. مواردی مانند همکاری موفق در «نظریه بازی‌های تکاملی» نشان می‌دهند که می‌توان شاهد تبادل عمیق و تغییرآفرین بین رشته‌ها بود، بدون آنکه ادغام نفی و یکپارچگی کامل روی دهد (گرونه، 2016). بر این اساس، هر رشته می‌تواند با حفظ هویت روش‌شناختی خود، از این گفت‌وگو متحول شود. این امر پرسش‌های بنیادینی را پیش می‌کشد: آیا تلفیق غایتِ واحد همه پژوهش‌های میان‌رشته‌ای است؟ یا می‌توان از «موفقیت‌های هم‌زیستانه» بدون ادغام کامل سخن گفت؟ پرداختن به این پرسش، که در مقاله «تبیین و دسته‌بندی جریان معاصرسازی در مطالعات نظری میان‌رشته‌ای» نیز به آن اشاره شده، یکی از وجوه تمایز این شماره است.
۲. چالش شکاف نظریه و عمل: از فرآیندهای مکانیکی تا فضای زیسته پیچیده
چالش دوم به فاصله آشکار بین «سطح انتزاعی نظریه‌پردازی‌های میان‌رشته‌ای» و «واقعیت ملموس و پرابهام پژوهش در عمل» بازمی‌گردد. مدل‌های رایجِ «فرآیند میان‌رشته‌ای» (رپکو، ۲۰۲۱) اغلب گام‌هایی خطی و مکانیکی را ترسیم می‌کنند که گویی می‌توان همگرایی را با دستورالعملی استاندارد و به‌شکلی تجویزی محقق کرد. این نگاه، «خشکی و بی‌روحی» حاکم بر بسیاری از این مدل‌ها را نشان می‌دهد. در مقابل، واقعیتِ پژوهش میان‌رشته‌ای، همان‌گونه که در مطالعه اتنوگرافیک مرکز اقلیم‌شناسی شیلی (آندراگا و همکاران، ۲۰۲۳) و نیز در مقاله «بررسی روش شناسی تحلیل محتوای کیفی تطبیقی» مشاهده می‌شود، سرشار از «ابهام، مذاکره روزمره، تفاوت‌های فرهنگی-معرفتی و سازگاری‌های خلاقانه» است. موفقیت در این فضا کمتر از پیگیری یک الگوی ازپیش‌تعیین‌شده، و بیشتر حاصل «ظرفیت‌های ارتباطی، تاب‌آوری و کار جمعی» در مواجهه با «ناهم‌آوایی‌های سازنده» است. این شکاف باعث شده است که آنچه در کتب روش‌شناسی تدریس می‌شود، اغلب ابزار مناسبی برای هدایتِ پژوهشگر در میدان پرتلاطم تعامل واقعی با دیگر رشته‌ها نباشد، مسئله‌ای که مقاله «الزامات و اقتضائات نگرشی و روشی نظریه پردازی میان رشته‌ای» مستقیماً به آن می‌پردازد.
۳. چالش گسست بین نظریه‌پردازان و کنشگران میدانی
پیامد مستقیم چالش پیشین، ایجاد «شکافی عمیق» بین دو جامعه است: از یکسو، «نظریه‌پردازان و فیلسوفان مطالعات میان‌رشته‌ای» که به تحلیل مفاهیم کلیدی می‌پردازند، و از سوی دیگر، «پژوهشگران میدانی» که در عمل و برای حل مسائل عینی، ناگزیر از سر زدن به حیطه‌های معرفتی دیگر هستند (موران، 2002). برای گروه دوم، مباحث انتزاعی اغلب دور از ذهن، غیرکاربردی و فاقد ضرورت فوری به نظر می‌رسد. این گسست به وضعیتی انجامیده که در آن، ممکن است یک محقق با تکیه بر شهود و درک کلی، پژوهش میان‌رشته‌ای عمیق و موفقی انجام دهد، بی‌آنکه کوچک‌ترین آشنایی با ادبیات تخصصی این حوزه داشته باشد. این دوگانگی به وضوح در تمایز میان مباحث نظری طرح‌شده در مقاله «آسیب‌شناسی مطالعات بین رشته‌ای خاورشناسان درباره اکولوژی و محیط زیست جهان» و ضرورت‌های عملی و کاربردی مطرح در مقاله «رهیافت میان رشته‌ای در خوانش حس مکان از منظر معماری و سینما» قابل ردیابی است. این فاصله، هم نظریه را از غنای تجربه عملی محروم می‌کند و هم عمل را از بینش‌های عمیق‌تر نظری بی‌بهره می‌سازد.
مقالات گردآوری‌شده در این ویژه‌نامه، هر یک به شکلی به بخشی از این چالش‌های سه‌گانه پاسخ می‌گویند و همگی نشان از عبور از مرحله توصیف صرف و ورود به فاز نقد و ارائه راه‌حل دارند. همان‌گونه که در مرور نظام‌مند رانا و همکاران (۲۰۲۵) بر آموزش دکتری تأکید شده، و کلاین (۲۰۲۱) نیز بر آن پای می‌فشارد، وظیفه ما به عنوان جامعه علمی، نه نادیده گرفتن این تنش‌ها، بلکه «به رسمیت شناختن، مطالعه و مدیریت» آن‌هاست. باید به سمتی حرکت کنیم که «کار معرفتی» فعال و گفت‌وگوی مستمر بین رشته‌ها، جایگزین الگوهای خشک و ازپیش‌تصورشده شود. این ویژه‌نامه گامی است در این مسیر دشوار اما ضروری، با این امید که بتواند پلی باشد بین اندیشیدن به میان‌رشته‌گرایی و زیستن آن در فضای پیچیده و پویای علم معاصر.
 

میان رشته‌ای

الزامات و اقتضائاتِ نظریه‌پردازیِ میان‌رشته‌ای

صفحه 7-32

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5677.5250

علی اکبر علیخانی

چکیده نظریه‌پردازی در حوزه‌های میان‌رشته‌ای علوم انسانی و اجتماعی دشوارتر از نظریه‌پردازیِ رشته‌ای در این حوزه است. علاوه بر چارچوب نظری و روش که لازمۀ هرگونه نظریه‌پردازی است، نظریه‌پردازیِ میان‌رشته‌ای به برخی زمینه‌ها، شرایط و ویژگی‌های دیگری نیز نیاز دارد. مسئلۀ این مقاله تبیین این ویژگی‌ها و شرایط به‌عنوان الزامات و اقتضائات نظریه‌پردازیِ میان‌رشته‌ای است. پرسش اصلی این است که نظریه‌پردازیِ میان‌رشته‌ای در حوزۀ علوم انسانی و اجتماعی، به‌غیر از چارچوب نظری و روش که بحث این مقاله نیست، به چه الزامات و اقتضائاتی نیاز دارد؟ مقاله این الزامات و اقتضائات را در چهار بخش دسته‌بندی و ارائه کرده است که عبارت‌اند از: علمی، فرهنگی، ذهنی و شخصیتی. مقصود از الزامات و اقتضائات علمی رعایت برخی قواعدِ مربوط به دانش و پژوهش است. منظور از الزامات و اقتضائات فرهنگی برخی روش‌ها و منش‌های نهادینه‌شده در رفتار و نگرش افراد است. الزامات و اقتضائات ذهنی به قابلیت‌ها و مهارت‌های ذهنی، زبانی، و اندیشه‌ورزی اشاره دارد. در الزامات و اقتضائات شخصیتی، برخی روحیات و ویژگی‌های شخصیتی و روان‌شناختیِ نظریه‌پرداز مدنظر بوده است. مقصود از «الزامات و اقتضائات»، قابلیت‌ها، توانایی‌ها و ویژگی‌های لازم برای نظریه‌پردازیِ میان‌رشته‌ای است. در این تحقیق از دو روش ‌پدیدارشناسی و روش مدل‌سازی استفاده شده است.

میان رشته‌ای

آمالگام، هیبرید و مناسک: مفاهیم مغفول در تحلیل الگوهای تلفیق رشتگی

صفحه 33-61

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5603.5198

مسعود سلمانی بیدگلی، حمیدرضا نمازی

چکیده پژوهش‌های دانشگاهی معاصر به‌طور فزاینده‌ای با مسائل پیچیده‌ای مواجه‌اند که از ظرفیت یک رشته علمی منفرد فراتر می‌روند و مستلزم اشکال متنوعی از تعامل رشتگی هستند. در این میان، مفاهیم چندرشتگی، میان‌رشتگی و فرارشتگی به‌طور گسترده بررسی شده‌اند، اما تحلیل مفهومی دقیق کیفیت و منطق ادغام دانش در این الگوها همچنان با ابهام‌هایی همراه است. به‌ویژه، مفاهیمی مانند آمالگام، هیبرید و مناسک میان‌رشتگی، با وجود اهمیت نظری و تحلیلی، کمتر به‌صورت نظام‌مند و مقایسه‌ای مورد توجه قرار گرفته‌اند. مسئله اصلی این پژوهش، تبیین نقش این سه مفهوم در فهم فرایندهای تلفیق رشتگی و تمایزگذاری میان سطوح و اشکال مختلف ادغام معرفتی است. هدف پژوهش، ارائه چارچوبی تحلیلی برای روشن‌سازی تفاوت‌ها، ظرفیت‌ها و محدودیت‌های این مفاهیم در بستر الگوهای گوناگون تعامل رشتگی است. این مطالعه با رویکردی کیفی و با استفاده از تحلیل مفهومی و تحلیل نظام‌مند ادبیات نظری انجام شده است. جامعه پژوهش شامل آثار نظری و تحلیلی مرتبط با حوزه‌های چندرشتگی، میان‌رشتگی و فرارشتگی است که به‌صورت هدفمند و بر اساس میزان ارتباط مفهومی با موضوع پژوهش انتخاب شده‌اند. داده‌ها از طریق مرور و تحلیل متون علمی گردآوری و با استفاده از مقایسه تحلیلی و تفسیر مفهومی بررسی شده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهد که هیبرید بیانگر تعامل‌های بینابینی، پویا و غالباً ناپایدار میان‌رشته‌هاست که امکان گفت‌وگو و هم‌نشینی معرفتی را بدون ادغام کامل فراهم می‌کند، در‌حالی‌که آمالگام به اشکال عمیق‌تر و پایدارتر ادغام معرفتی با ویژگی‌های نوظهور اشاره دارد. مناسک میان‌رشتگی نقش مهمی در تثبیت زبان مشترک، کاهش اصطکاک شناختی و شکل‌گیری هویت جمعی پژوهشی ایفا می‌کند. کاربرد مفاهیم هیبرید و آمالگام اساساً به چارچوب‌های چندرشتگی، میان‌رشتگی و فرارشتگی محدود است و تعمیم آن‌ها به سایر رویکردهای رشتگی از دقت مفهومی برخوردار نیست. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که تمایزگذاری دقیق میان هیبرید و آمالگام می‌تواند به ارتقای تحلیل نظری و ارزیابی کیفی پژوهش‌های تلفیقی کمک کند. این چارچوب تحلیلی، پیامدهای مهمی برای طراحی، مدیریت و ارزیابی پروژه‌های میان‌رشتگی در آموزش عالی و نظام پژوهش دارد. در‌عین‌حال، وابستگی این مفاهیم به زمینه‌های نهادی و معرفتی، از محدودیت‌های پژوهش حاضر محسوب می‌شود و ضرورت مطالعات تکمیلی تجربی را برجسته می‌سازد.

میان رشته‌ای

تبیین و دسته‌بندی جریان معاصرسازی در مطالعات نظری میان‌رشته‌ای

صفحه 63-104

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5418.5077

نسرین سلجوقی، حسن رضائی، هیرو فرکیش

چکیده در مطالعات میان‌رشته‌ای با محوریت موضوع معاصرسازی یک مدل جامع که معرف تمام ابعاد وجودی آن باشد، وجود ندارد. از این جهت مقاله قصد دارد جریان معاصرسازی در مطالعات نظری میان‌رشته‌ای را تبیین و دسته‌بندی کند؛ ظرفیت رشته‌های علمی (توانمندی یا ضعف) در میزان درکِ فرایند معاصرسازی و تطبیق با آن را بسنجد؛ و تأثیر یکپارچه‌سازی دانش‌های مختلف (با رویکرد میان‌رشته‌ای) بر میزان فهم معاصرسازی را مورد واکاوی قرار دهد. روش تحقیق در این مطالعه، تحلیل محتوا (روش استدلال استقرایی) با رویکرد مرور نظام‌مند است که تحلیل محتوای کمی-کیفی منابع فارسی حوزه معاصرسازی را انجام داده‌ است. مطالعات به ترتیب فراوانی در چهار حوزه معماری و شهرسازی، هنر، دین و ادبیات تقسیم‌بندی شده‌اند. هر حوزه دارای زیرمجموعه‌ای است، که به لحاظ محتوایی همگرا با موضوع اصلی پژوهش می‌باشد. حوزه مطالعاتی معماری و شهرسازی با بیشترین موضوعات محوری، در این زمینه نیز پیشرو می‌باشد. ارائه مدل جریان معاصرسازی دستاورد دیگر پژوهش می‌باشد. یافته‌ها نشان داد که معاصرسازی، فرایندی نامتوازن است. نامتوازن از این جهت که سرعت تطبیق حوزه‌های دانشی مختلف با تحولات معاصر، متفاوت می‌باشد؛ و این ناهم‌زمانی به «ناسازگاری» منجر می‌شود. اگرچه رشته‌های دانشی به صورت منفرد، در فهم جامع فرایند معاصرسازی، ضعیف عمل می‌کنند؛ اما تعامل میان‌رشته‌ای در سه سطح بنیادین، روشی و کاربردی، توانمندی سیستم را افزایش می‌دهد. حوزه‌های علمی چهارگانه، به دو شکل اساسی می‌توانند در فرایند معاصرسازی مشارکت داشته باشند: نخست، از طریق بازتعریف رابطه دیالکتیکی سنت-مدرنیته در حوزه تخصصی خود؛ دوم، با ایفای نقش مترجم فرهنگی که مفاهیم انتزاعی مدرنیته را به زبان قابل درک برای جامعه تبدیل می‌کنند.

معرفت‌شناسی میان‌رشته‌ای

بررسی روش‌شناسی تحلیل محتوای کیفی تطبیقی

صفحه 105-136

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5449.5100

نورالله نورانی، علی اعلایی

چکیده این مقاله به ابداع و صورت‌بندی یک روش تحقیق نوین در حوزه تحلیل کیفی با عنوان «تحلیل محتوای کیفی تطبیقی» می‌پردازد؛ روشی کاملاً کیفی و میان‌پارادایمی که با اتکا بر منطق «ابداکتی»، امکان تلفیق نظام‌مند فرایندهای استقرایی (کشف مضامین نوظهور) و قیاسی (سازمان‌دهی چارچوب‌محور) را در قالب یک پروتکل تحلیلی فراهم می‌سازد، بدون اینکه داده‌ها به شاخص‌های کمی تقلیل یابند یا ادعای علیت قطعی مطرح گردد. طراحی این روش در قالب یک پژوهش توسعه‌ای–کیفی؛ مبتنی بر مرور نظام‌مند ادبیات روش‌شناختی در سال‌های2000تا 2025 و متاسنتز کیفی ۳۰ منبع منتخب انجام و در نتیجه، تحلیل محتوای کیفی تطبیقی به‌صورت یک چارچوب عملیاتی پنج‌مرحله‌ای شامل: گردآوری و آماده‌سازی داده‌ها، کدگذاری ترکیبی (باز و هدایت‌شده)، نرمال‌سازی فازی و تحلیل تطبیقی چندلایه، تفسیر نتایج و بازنمایی یافته‌ها صورت‌بندی شده است. برای نمایش ظرفیت تحلیلی و اعتبار روش، تحلیل محتوای کیفی تطبیقی در یک مطالعه موردی با موضوع «امنیت» به کار گرفته شد و نتایج نشان داد که این چارچوب قادر است الگوهای شرطی، هم‌پوشانی‌ها و تنش‌های مفهومی را در خوانش‌های پارادایمی متفاوتِ مدرن (امیل دورکیم) و پست‌مدرن (ژاک دریدا) از امنیت آشکار سازد و امکان تحلیل تطبیقی معنای امنیت را در درون پارادایم کیفی فراهم آورد. یافته‌ها نشان می‌دهد که تحلیل محتوای کیفی تطبیقی با ایجاد پیوندی درونی میان کشف معنای داده‌محور و انسجام نظری، الگویی روشمند، بازتولیدپذیر و میان‌رشته‌ای برای تحلیل پدیده‌های پیچیده اجتماعی و فرهنگی ارائه می‌دهد؛ هرچند شفاف‌سازی سطوح فازی و توسعه شاخص‌های روایی و پایایی از الزام‌های توسعه آتی این روش به شمار می‌آید.

معماری

رهیافت میان‌رشته‌ای در خوانش حس مکان از منظر هنر‌های معماری و سینما

صفحه 137-161

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5550.5162

الناز ابی زاده

چکیده حس مکان، به‌عنوان مفهومی میان‌رشته‌ای و چندلایه، نقشی محوری در درک تجربه‌ زیسته‌ انسان ایفا می‌کند. پژوهش حاضر با اتخاذ رویکردی کیفی و بهره‌گیری از روش تحلیل تطبیقی، به بررسی عوامل مؤثر بر شکل‌گیری حس‌مکان در دو حوزه معماری و سینما می‌پردازد و با تکیه بر ظرفیت‌های تحلیلی مطالعات میان‌رشته‌ای، چارچوبی برای خوانش این پدیده ارائه می‌دهد. هدف اصلی پژوهش، تبیین بنیان‌های مشترک حس مکان در قالب رویکرد میان‌رشته‌ای است. این مطالعه به‌عنوان نمونه‌ای از به‌کارگیری رویکرد میان‌رشته‌ای در علوم انسانی، هم به توسعه روش‌شناسی تحقیق میان‌رشته‌ای و هم به درک عمیق‌تر مفهوم حس‌مکان کمک می‌کند. در این راستا، سه بعد فیزیکی، فعالیتی و معنایی به‌عنوان ابعاد اصلی تحلیل انتخاب شده‌اند. نتایج نشان می‌دهد سازوکارهای شکل‌گیری حس مکان در هر دو حوزه، از الگویی مشابه پیروی می‌کنند و از طریق تعامل عناصر کالبدی، رفتاری و معنایی، موجب تجربه‌ای یکپارچه و معنامند می‌شوند. پژوهش حاضر بر ظرفیت هم‌افزای معماری و سینما در خلق فضاهای معنادار و روایت‌محور تأکید دارد و رهیافت میان‌رشته‌ای را ابزاری کارآمد برای فهم پیچیدگی‌های تجربه‌ مکان در بسترهای فرهنگی و اجتماعی معاصر معرفی می‌کند.

تمدن اکولوژیک

آسیب‌شناسی مطالعات خاورشناسان درباره اکولوژی و محیط زیست جهان اسلام؛ رویکردی میان‌رشته‌ای

صفحه 163-189

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5575.5181

عباس احمدوند، سمیه نیسه

چکیده مطالعات بین‌رشته‌ای پیرامون اکولوژی و محیط زیست در جهان اسلام به‌دلیل تنوع فرهنگی، جغرافیایی و تاریخی این منطقه نیازمند رویکردی جامع و چندگانه است. این مقاله به بررسی آسیب‌شناسی مطالعات خاورشناسان در این زمینه می‌پردازد و چالش‌ها و فرصت‌های موجود را شناسایی می‌کند. با تکیه بر نظریه‌های بوم‌شناختی، انسان‌شناسی، تاریخ‌نگاری و جامعه‌شناسی، تلاش می‌شود تا به درک عمیق‌تری از تعاملات میان جوامع اسلامی و محیط زیست در طول تاریخ پرداخته شود. یافته‌های مقاله حاضر نشان می‌دهد که بسیاری از مطالعات موجود به محدودیت‌های جغرافیایی و فرهنگی خاصی وابسته‌اند و از یک چارچوب تحلیلی سنتی پیروی می‌کنند که نتوانسته به پیچیدگی‌های واقعی مسائل زیست‌محیطی در جوامع اسلامی پاسخ دهد. این مقاله همچنین به ضرورت ارائه نظم جدیدی از نگاه به اکولوژی درباره محیط زیست و تأثیرات فرهنگی و اجتماعی آن پرداخته و تأکید می‌کند که همکاری میان‌رشته‌ای می‌تواند به شناخت عمیق‌تری از چالش‌های جدی زیست‌محیطی و راهکارهای بهبود شرایط موجود منجر شود. در نهایت، تحقیق به ضرورت ایجاد رویکردهای نوآورانه و بین‌رشته‌ای برای تجزیه و تحلیل مسائل محیط زیست در جهان اسلام و ترویج توسعه پایدار در این منطقه می‌پردازد. این مقاله به‌عنوان یک نقطه شروع برای بحث‌های آینده در محیط زیست، می‌تواند به شناسایی و حل مشکلات زیست‌محیطی کمک کند.

حقوق

حق جنین بر حریم خصوصی داده‌های ژنتیکی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 26 بهمن 1404

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5640.5224

مهنوش کرمی، حسین زروندی

چکیده پیشرفت‌های نوین در علوم ژنتیک، به‌ویژه فناوری‌های غیرتهاجمی پیش از تولد (NIPT)، زمینه تحلیل دقیق داده‌های ژنتیکی جنین را فراهم ساخته است. این داده‌ها به دلیل ویژگی‌های خاصشان حساس‌ترین نوع اطلاعات شخصی محسوب می‌شوند و افشای غیرمجاز آنها می‌تواند پیامدهای جدی هویتی، اجتماعی و حقوقی به همراه داشته باشد. . بر این اساس، هدف پژوهش حاضر که مطالعه ای میان رشته ای درعلم ژنتیک و فقه و حقوق است تبیین مبانی حمایت از این داده‌ها با رویکردی فقهی–حقوقی و مقایسه مقررات ایران با اسناد بین‌المللی است. روش این پژوهش کیفی و تحلیلی–تطبیقی است و با بهره‌گیری از منابع کتابخانه‌ای، متون فقهی اسلامی، قوانین ملی و اسناد حقوق بین‌الملل همچون GDPR و اعلامیه‌های یونسکو انجام شد. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که اصول بنیادین فقه اسلامی از جمله حرمت تجسس، قاعده لاضرر، اصل کرامت انسانی و قاعده امانت می‌توانند به‌عنوان پشتوانه نظری حمایت از داده‌های ژنتیکی جنین عمل کنند. در سطح بین‌المللی نیز اسنادی چون GDPR و کنوانسیون اویدو چارچوب‌های مشخصی برای رضایت آگاهانه، محدودیت پردازش، امنیت داده و منع تبعیض ژنتیکی ارائه می‌دهند. پژوهش بیانگر آن است که با تلفیق مبانی فقه اسلامی و استانداردهای جهانی می‌توان به مدلی جامع برای حمایت از حریم خصوصی داده‌های ژنتیکی جنین در ایران دست یافت. ضرورت تدوین مقررات مستقل و صریح در زمینه هایی همچون تعیین نماینده قانونی، اصل کمینه‌سازی داده بیش از پیش احساس می‌شود. نوآوری اصلی این تحقیق در پیوند دادن منابع فقهی اسلامی با قواعد حقوق داخلی و اسناد بین‌المللی برای شناسایی و حمایت از حق جنین بر داده‌های ژنتیکی است.

میان رشته‌ای

تبیین پدیده مهاجرت فارغ التحصیلان مهندسی از منظر نظریه داده بنیاد

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 12 بهمن 1404

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5689.5264

زهرا صنعتی، محمد حسنی، رضا فتحی

چکیده با توجه به روند رو به افزایش مهاجرت فارغ‌التحصیلان مهندسی در سال‌های اخیر، هدف از اجرای پژوهش حاضر، تبیین پدیده مهاجرت فارغ‌التحصیلان مهندسی می‌باشد. در این پژوهش از رویکرد کیفی مبتنی بر نظریه داده‌بنیاد بهره گرفته شد. شرکت‌کنندگان پژوهش، اساتید مهندسی و جامعه‌شناسی دانشگاه فردوسی مشهد، متخصصان و مدیران حوزه مهندسی بودند که بر اساس نمونه‌گیری هدفمند، افراد غنی از تجارب و اطلاعات مورد نظر با هدف پژوهش انتخاب شدند و تا رسیدن به اشباع نظری با استفاده از مصاحبه نیمه‌ساختاریافته و عمیق ادامه یافت. روش تحلیل داده‌ها، تحلیل محتوای کیفی که در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و گزینشی از طریق نرم‌افزار MAXQDA 20 انجام گرفت. پس از استخراج 429 کد باز و با دسته‌بندی کدها بر اساس میزان تشابه مفهومی و وجه اشتراک آن‌ها، مقوله‌های اصلی و فرعی شناسایی شدند و بر اساس مدل پارادایمی نظریه داده‌بنیاد جایگذاری شدند. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که آنچه موجبات پدیده مهاجرت فارغ‌التحصیلان مهندسی را فراهم می‌آورد در شرایط علّی؛ عوامل دافعه مبدا و عوامل جاذبه مقصد، در شرایط زمینه‌ای؛ عوامل تسهیل کننده مهاجرت و در شرایط مداخله‌گر؛ عوامل حمایتی مهاجرت، در راهبردها؛ عوامل آسیب‌زای درون دانشگاهی و عوامل نقصان برون دانشگاهی هست. درنهایت پیامد حاصل از پدیده مهاجرت فارغ-التحصیلان مهندسی، تضعیف ظرفیت‌های فنی و توسعه‌ای کشور می‌باشد.

آینده‌پژوهی

سناریوپردازی درباره آینده آموزش و پرورش در ایران با در نظر گرفتن قابلیت‌های رو به رشد هوش مصنوعی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 25 بهمن 1404

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5542.5159

امید خدابخشیان، علی اصغر پورعزت، ابراهیم مزاری

چکیده در این مقاله با هدف بررسی سناریو‌های آینده آموزش و پرورش در ایران با در نظر گرفتن قابلیت‌های رو به رشد هوش مصنوعی تلاش شده تا تصاویر روشنی از آینده ی این فناوری در سطح آموزش و پرورش کشور تصویرسازی گردد.جامعه مشارکت کنندگان ازبین صاحب نظران، اساتید وخبرگان علمی‌از طریق روش نمونه گیری غیراحتمالی هدفمند انتخاب شدند.روش گردآوری اطلاعات نیز بر اساس مطالعات کتابخانه ای و میدانی بوده است.دراین مقاله،در گام نخست،۳۵ پیشران از طریق مطالعات کتابخانه‌ای شناسایی شد.سپس با بهره‌گیری از ابزارهای تحلیل ادبیات،مقیاس لیکرت،مصاحبه با خبرگان و نرم‌افزار میک‌مک، ۱۸ پیشران به ‌عنوان پیشران‌های اثرگذارو4 مورد از آن‌ها به‌عنوان پیشران‌های کلیدی تشخیص داده شدند.که پس از تعیین میزان اهمیت و عدم قطعیت این پیشران‌ها،در نهایت دو پیشران «یادگیری تعاملی» و«همکاری معلم و دانش‌آموز»به‌عنوان محورهای اصلی سناریونویسی انتخاب شدند.بر این اساس،چهار سناریو با عناوین «روزگار هوشمند»،«انتخاب‌های محافظه‌کارانه»، «انسان‌زدایی بی‌پروا»و«انسان بیگانه‌شده» به روش GBN تدوین گردید.در سناریوی «روزگار هوشمند» ، آموزش و پرورش ایران با بهره‌گیری از یادگیری تعاملی و مشارکت فعال انسانی، به بستری برای پرورش خلاقیت،تقویت تفکر انتقادی و تحقق عدالت آموزشی تبدیل می‌شود. در مقابل، سناریوهای«انسان‌زدایی بی‌پروا» و «انسان بیگانه‌شده» هشدارهایی جدی درباره حذف تدریجی نقش انسان،گسست ارتباطی و غلبه رویکردهای ماشینی در فرآیند آموزش ارائه می‌دهند. سناریوی «انتخاب‌های محافظه‌کارانه» نیز نشان می‌دهد که حتی در صورت بهره‌گیری از فناوری و تعامل آموزشی،در غیاب همکاری انسانی، تحول واقعی در نظام آموزشی رخ نخواهد داد؛ موضوعی که با واقعیت‌های کنونی آموزش و پرورش ایران، جایی که نوآوری‌ها اغلب با احتیاط، تأخیر و مقاومت فرهنگی مواجه‌اند،هم‌خوانی دارد.

فلسفه

آزمایش‌های فکریِ فیلمی و بحران‌های انتخاب اخلاقی در موقعیت‌های مرزی (مطالعه موردی سریال آینه سیاه)

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 08 بهمن 1404

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5703.5272

محسن کرمی، فاطمه علوی

چکیده این مقاله به کندوکاو در ظرفیت‌های فلسفی سریال آینه‌ سیاه درمقام رسانه‌ای روایی برای خلق «آزمایش‌های فکری فیلمی» می‌پردازد—آزمایش‌هایی که نه‌صرفاً از طریق استدلال انتزاعی بلکه از طریق روایت چندلایه، فرم بصری، و درگیری عاطفیِ مخاطب تجربه‌هایی اخلاقی را به‌وجودمی‌آورند. تمرکز اصلی پژوهش بر اپیزودهایی است که موقعیت‌هایی مرزی اخلاقی می‌آفرینند: لحظاتی از آشفتگی وجودی، فروپاشی معنا، و ضرورت انتخاب اخلاقی در شرایط اضطراری. بنابراین، با تکیه بر مفاهیم برگرفته از فلسفۀ اگزیستانسیال (یاسپرس، هایدگر)، فضیلت‌گراییِ معاصر (نوسبام)، و پدیدارشناسیِ دیگری (لویناس)، جستار حاضر می‌کوشد نشان دهد که اپیزودهای «خرس سفید» (2013)، «بازخواهم‌گشت» (2013)، «کریسمس سفید» (2014)، و «سقوط آزاد» (2016) نمونه‌هایی برجسته از مواجهه‌هایی اخلاقی‌اند که نه فقط بحران‌های اخلاقی را بازنمایی می‌کنند بلکه همچنین «تجربه‌هایی اخلاقی» خلق می‌کنند: بیننده را در دل معضلات اخلاقی قرار می‌دهند و او را از نظاره‌گری منفعل به عاملی اخلاقی تبدیل می‌سازند که تنش‌های شناختی و عاطفیِ این رویارویی‌ها را در درون می‌آزماید. در نتیجه، برانگیخته می‌شود تا در باب مختصات تجربه اخلاقی در موقعیت‌های مرزی بیندیشد و هم‌زمان تخیل اخلاقی و حساسیت عاطفی خود را بپرورد. به لحاظ روش‌شناختی نیز این پژوهش کار خود را با تحلیل فلسفیِ روایی به پیش می‌برد، با تمرکز بر نسبت میان تخیل اخلاقی، روایت‌های تصویری، و واکنش‌های عاطفی-شناختی.

مدیریت ارزش‌ها در علم: تبیین ضرورت تأسیس نهاد و همکاری‌های میان رشته‌ای

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 19 خرداد 1404

https://doi.org/10.22035/isih.2025.5533.5149

فاطمه هادی‌پور، مصطفی تقوی

چکیده تا اواخر قرن بیستم، فعالیت علمی غالباً مستقل از عوامل غیرمعرفتی تلقی می‌شد. اما در چند دهه اخیر، پژوهش‌های بسیاری این تصور را به چالش کشیده‌اند و نشان داده‌اند که علم، تحت‌تأثیر عوامل غیرمعرفتی از جمله ارزش‌ها نیز است. اما مسئله این است که دخالت ارزش‌ها می‌تواند پیامدهای نامطلوبی چون تضعیف عینیت علمی، کاهش اعتماد عمومی و آسیب به آرمان‌های دموکراتیک به همراه داشته باشد؛ لذا ارائهٔ راهکاری که بتواند از این پیامدها جلوگیری کند، یکی از مباحث مهم حوزهٔ علم و ارزش است. هدف این مقاله این است که ضمن تبیین این مسئله، به بررسی و نقد راهکار‌های موجود در این زمینه بپردازد و راه‌حلی برای آن ارائه دهد. راه‌حل پیشنهادی، بر ضرورت تأسیس نهاد و همکاری‌های میان‌رشته‌ای تأکید می‌کند؛ چرا که نشان ‌داده می‌شود این مسئله جنبه‌های علمی، فلسفی و اجتماعی دارد و راه‌حل مناسب باید بتواند پاسخگوی همهٔ آن‌ها باشد. دست‌یابی به چنین پاسخی تنها از طریق تأسیس نهادی امکان‌پذیر است که امکان همکاری‌‌‌های میان‌رشته‌ای را میسر می‌کند و در سه سطح نظری، اجرایی و نظارتی مسئولیت‌هایی را برای مقابله با پیامد‌های نامطلوب دخالت ارزش‌ها، برعهده می‌گیرد.

فلسفه

مسئولیت اخلاقی انسان در برابر فناوری : بازخوانی نظریه هانس یوناس

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 23 شهریور 1404

https://doi.org/10.22035/isih.2025.5527.5146

حدیث زارعی، رضا رضازاده، علیرضا حسن پور

چکیده در عصر معاصر، فناوری دیگر صرفاً ابزاری در خدمت انسان نیست، بلکه به نیرویی بدل شده است که توانایی تغییر بنیادین در طبیعت، جامعه و سرنوشت بشریت را در خود دارد. ویژگی‌هایی چون گسترش بی‌وقفه، قدرت بی‌مرز، و آثار بلندمدت و غیرقابل پیش‌بینی، فناوری را به پدیده‌ای منحصر به‌فرد و در عین حال پرمخاطره بدل ساخته است. در کنار فرصت‌های بی‌شماری که فناوری برای پیشرفت انسان فراهم آورده، تهدیدهایی همچون تخریب محیط زیست، بی‌ثباتی اجتماعی و تهدید بقای نسل‌های آینده نیز سر برآورده است. هانس یوناس، در واکنش به این تحولات، نظریه "اصل مسئولیت" را ارائه می‌دهد و بر این نکته پای می‌فشارد که انسان دیگر نمی‌تواند بی‌اعتنا به پیامدهای فناورانه تصمیم‌گیری کند. مسئولیت اخلاقی در اندیشه یوناس به معنای ضرورت تعهد آگاهانه نسبت به آینده‌ای است که اکنون بیش از هر زمان دیگری در معرض آسیب قرار گرفته است. فناوری، با گسترش بی‌سابقه خویش، انسان را ملزم می‌سازد تا فراتر از منافع آنی و فردی، در قبال پیامدهای جهانی و دیرپای کنش‌های خود پاسخگو باشد. از این منظر، رابطه فناوری و مسئولیت اخلاقی، پیوندی گسست‌ناپذیر و بنیادی است؛ پیوندی که در پرتو آن، بقای انسان و سیاره زمین مستلزم درک عمیق‌تر از پیامدهای اعمال فناورانه و التزام به اصولی است که پاسداشت حیات، طبیعت و ارزش‌های والای انسانی را در کانون توجه قرار می‌دهد.

تعلیم و تربیت

پیش فرض ها ، مبانی و مفاهیم بنیادین در رویکرد پداگوژیکِ "یادگیری و آموزش همسو با زندگی"

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 30 شهریور 1404

https://doi.org/10.22035/isih.2025.5549.5166

محمد مهدی خسروی علیا، سید مهدی سجادی، علیرضا صادقزاده، عبدالعظیم کریمی

چکیده این مقاله با رویکردی میان‌رشته‌ای و فرا رشته‌ای با الهام از اکولوژی اینتگرال، اکولوژی فرهنگی و اکولوژی عمیق و تحت تأثیر ایده تعلیم و تربیت اینتگرال و جهان‌بینی‌های پیشامعاصر و با تأکید بر مفاهیم عمیق فرهنگی ایران‌زمین ، به واکاوی پیش‌فرض‌ها،مبانی و مفاهیم بنیادینی می‌پردازد که در ترکیب هماهنگ با یکدیگر می‌تواند منجر به خلق یک رویکرد آموزشی یکپارچه جایگزین شود که امکان گذار مؤثر از ابر بحران‌های اکولوژیک معاصر را برای ما ایرانیان فراهم می‌آورد. تلاش شده است تا این ترکیب هماهنگ فرا رشته‌ای با بهره‌مندی از امکانات متدلوژیک حل مسئله موسوم به "تفکر طراحی" مقدور گردد.در این مقاله با "روش پژوهش مبتنی بر هنر" استدلال می‌شود که درک تمدن‌های پیشامعاصر از"جریان جاری امر قدسی در طبیعت"، منجر به ایجاد رابطه‌ای پایدار با شبکه اکوسیستم پیچیده حیاتِ پیرامون جوامع محلی می‌شد. هدف اصلی این پژوهش پیشنهاد یک "رویکرد یادگیری و آموزش احیاگر" و "همسو بازندگی" است که از طریق بازآفرینی تعامل و پیوند عمیق انسان با اکوسیستم حیات، زمینه را برای احیاء زیست‌بوم‌ها (با تمرکز بر زیست‌بوم‌های محلی ایران)فراهم آورد.

معرفت‌شناسی میان‌رشته‌ای

بازاندیشی (عمیقاً) رابطه‌ایِ دانش از منظر هستی‌شناسی مسطح؛ چارچوبی شناخت‌شناسانه و روش‌شناختی همکاری‌رشته‌ای و دلالت‌هایی برای انتظام برنامه‌ریزی فضایی

دوره 16، شماره 3، تابستان 1403، صفحه 29-74

https://doi.org/10.22035/isih.2024.5230.4981

راضیه موسوی خورشیدی، محمدحسین شریف زادگان

چکیده در دوران کنونی، «دیدگاه‌های رابطه‌ای» متعددی با تکیه بر «اصل پیچیدگی» به‌منزله بدیلی برای رویکردهای ذات‌گرا مطرح شده‌اند، چنان­که از این گرایش به‌عنوان «چرخش رابطه‌ای» یاد می‌شود. بااین‌حال، عموماً پایه‌های فلسفی این دیدگاه‌ها مبهم است و گاهی با «دیدگاه‌های نسبیت‌گرا» یا «دیدگاه‌های تعاملی» مبتنی بر نظریه کنش ارتباطی هابرماس آمیخته می‌شوند. بسیاری از دغدغه‌های دانش‌پژوهانهٔ کنونی در حوزه‌های علوم انسانی و اجتماعی برای فهم فرایندهای انسانی‌جامعه‌ای -همچون تأکیدهای نوین بر مادیت، کردارهای بدنمند، شناخت ناخوداگاه، فضازمان‌مندی، پساانسان‌گرایی، و حتی امر همکاری‌رشته‌ای- محصول «تفکری رابطه‌ای» هستند؛ اما بنیان‌های هستی‌شناسانه و شناخت‌شناسانه‌ آنها مغفول می‌ماند. این مقاله با استفاده از روش سنتزپژوهی می‌کوشد دیدگاه‌های رابطه‌ای را بر اساس بن‌مایه‌های هستی‌شناختی تحلیل و گونه‌بندی کند. همچنین، با به‌کارگیری «مؤلفه‌های عامِ‌شناختی» و «مؤلفه‌های دیدگاه (عمیقاً) رابطه‌ای بر پایه هستی‌شناسی مسطح»، «چارچوبی شناخت‌شناسانه و روش‌شناختی (عمیقاً) رابطه‌ای و همکاری‌رشته‌ای» بسط دهد. از این دیدگاه، دانش/شناخت ماهیتی چندگانه، ناهمگن، واسطه‌مند، و بسترمند دارد و از منابع درهم‌تنیدهٔ «ذهنیِتِ خوداگاه» (قوه بازاندیشی یا تأمل آگاهانه) و «عینیت» (محیط بیرونی) حاصل می‌شود. واسطه‌های ناخوداگاه همچون «واسطه‌های ایده‌ای جمعی» (فرهنگ و گفتمان) و «واسطه‌های بدنمند فردی» (ویژگی‌های روان‌تنی) در شکل‌گیری آن دخیل‌ هستند. حدودی غیرقطعی و پیشایندی دارد و همواره در فرایند و «شوند» است. روش‌شناسی حصول آن نیز، با اقتباس از لاتور، مبتنی بر بسط «پروگرام‌های همبندی/چینشی» است. این چارچوبِ شناختی، در تمامی حوزه‌های علوم انسانی و اجتماعی تا هنر و برنامه‌ریزی فضایی و سیاست‌گذاری عمومی قابل استفاده است و می‌تواند انتظام‌های تک‌رشته‌ای را به سوی همکاری‌رشتگی، و انتظام‌های همکاری‌رشته‌ای را به سوی فرارشتگی رهنمون گردد.

میان رشته‌ای

الگوسازی فرانظری پارادایم برساخت‌گرایی- تفسیری در تبیین مسائل محیط‌زیست

دوره 16، شماره 1، زمستان 1402، صفحه 5-36

https://doi.org/10.22035/isih.2024.5136.4911

محمد جواد زاهدی مازندرانی، صادق صالحی، سوسن طهماسبی

چکیده محیط‌زیست، حوزه‌ای میان‌رشته‌ای است که مطالعه آن بینشی تلفیقی می‌طلبد. بسیاری از اندیشمندان این حوزه برای مطالعه مسائل محیط‌زیست، رویکرد برساخت‌گرایی را به کار می‌گیرند. چرا که این نظریه به نقش عوامل اجتماعی در کنار عوامل فنی و اکولوژیکی در تبیین مسائل محیط‌زیستی تأکید دارد. هدف مقاله حاضر این است که با رویکردی فرانظری، به مطالعه پارادایم برساخت‌گرایی- تفسیری و تعیین قضایای شناختی آن و همچنین ارائه الگویی برای مطالعه برساخت مسائل محیط‌زیست بپردازد. این مقاله در بستری نظری، با کمک روش فرانظری و ابزار فرانظریه‌پردازی ریتزر، در جهت نیل به اهداف مذکور انجام شده است. یافته‌های حاصل از مطالعه سیر تحول فکری پارادایم برساخت‌گرایی، در اندیشه‌های کلاسیک و معاصر نشان می‌دهد، مبانی فلسفی این پارادایم در اندیشه فیلسوفانی قرار دارد که به مطالعه برهمکنش ابژه‌ها و سوژه‌ها تأکید دارند. این مکتب در جامعه‌شناسی برهمکنش‌ها و زمینه‌های اجتماعی آن را مطالعه می‌کند. اندیشمندان حوزه جامعه‌شناسی مسائل اجتماعی و به‌طور خاص مسائل محیط‌زیست، دیدگاه برساخت‌گرایی را برای مطالعه کشف، ظهور و موفقیت طرح مسائل محیط‌زیستی به کار می‌گیرند. با تشکیل مکاتب مطلق و متنی در برساخت‌گرایی، این رویکرد از ذهن‌گرایی محض، به سمت توجه به عوامل عینی و ذهنی روی می‌آورد. بنابراین همچون بسیاری از متفکران دیگر، صاحب بینش تلفیقی شده و به ترکیب سطوح چندگانه واقعیت‌های اجتماعی مورد اشاره ریتزر، می‌پردازند. سطوح واقعیت‌های محیط‌زیستی در اندیشه برساخت‌گرا، ارتباط و همپوشانی دارند. در مطالعات اجتماعی باید به ترکیب این قضایا توجه شود. نتایج مقاله حاضر، ارتباط و تعامل قضایای محیط‌زیستی را در الگوی پارادایمی سطوح عمده واقعیت‌های محیط‌زیستی، در نظریه برساختی ـ تفسیری مسائل محیط‌زیست نشان می‌دهد.

ریاضی در ادبیات

تبیین متقابل نفوذپذیری شعر و ریاضیات در آموزش و ملموس‌سازی یکدیگر

دوره 16، شماره 4، پاییز 1403، صفحه 5-33

https://doi.org/10.22035/isih.2024.5185.4950

مجید ادیب

چکیده بی‌تردید آموزش و به‌ویژه ارائهٔ شیوه‌های نوین و تأثیرگذار آن از مهم‌ترین ضرورت‌ها و دغدغه‌های هر کشوری در جهان نوین است. هدف از این مقاله این است که برخلاف آنچه به نظر می‌آید که شعر، ادبیات و ریاضیات بسیار دور از هم و بی‌ارتباط هستند، اما به اشکال مختلف ارتباط ذوقی با هم دارند. نام بسیاری از مشاهیر ریاضی هر عصر را می‌توان در آثار منظوم و منثور جست‌وجو کرد. شاعران از واژه‌ها، علائم و نمادها و ابزار ریاضیات و هندسه در اشعار خود بهره برده‌اند. بخش عمده‌ای از ادبیات (مانند امثال‌وحکم) نیز شامل مضامین عددی مانند ماه، تاریخ، عروض و معما است. در نام‌گذاری قالب‌ها و صنایع ادبی دیگر همچون قالب مثلث (3ضلعی) و مربع (4ضلعی) نیز اعداد نقش برجسته‌ای دارند. در طول تاریخ رفاقت و صمیمیت شعر و ریاضیات دستخوش فراز و فرودهایی شده است. در این مقاله به شیوه توصیفی تحلیلی ضمن مروری بر نزول و صعود این رفاقت، به هستی‌شناسی، چرایی‌ها و شباهت‌های شعر و ریاضیات پرداخته و با ارائهٔ نمونه‌هایی نشان می‌دهیم که چگونه شعر و ریاضیات هریک می‌توانند به نحوی مؤثر و نفوذپذیر به مفهوم و ملموس‌سازی یکدیگر کمک کنند. از همکاری این دو زبان می‌توان در آموزش نیز بهره‌مند شد.

آینده‌پژوهی

نقش ارزش‌ها در آینده‌پژوهی؛ رهنمودهایی برای بهبود کیفیت پژوهش‌های آن

دوره 17، شماره 2، بهار 1404، صفحه 101-143

https://doi.org/10.22035/isih.2025.5478.5116

شهریار شیرویه پور، مرتضی انوشه، صفر فضلی، محمد انیسه، عین الله کشاورز ترک

چکیده در چند دهۀ اخیر فیلسوفان علم به این موضوع پرداخته‌اند که چگونه علم متأثر از ارزش‌ها است و با ابتنا بر آن‌ها سامان می‌یابد. این دیدگاه در تضاد با آرمان «علم عاری از ارزش» است که دخالت درونی ارزش‌های غیرشناختی در علم‌ورزی را مخرب می‌داند. اما امروزه انتقادهای بسیاری به این آرمان وارد است و آن را آرمان بد می‌خوانند. اکنون پذیرفته شده است که ارزش‌ها و داوری‌های ارزشی به انحاء مختلفی در مراحل علم‌ورزی ـ از تصمیم‌گیری در باب انتخاب پروژه‌های پژوهشی گرفته تا ارزیابی و پذیرش نتایج علمی ـ دخالت می‌کنند. اهمیت این موضوع در آینده‌پژوهی به‌مثابه یک علمِ ارزش‌بار دوچندان است، چراکه علمی عمل‌گرا، انسانی و بین/فرا‌رشته‌ای است که به دنبال شکل‌بخشی و ساخت آینده است. بنابراین، این مقاله به بررسی جایگاه و نقش‌آفرینی‌های مهم ارزش‌ها در آینده‌پژوهی می‌پردازد که روشن کند کدام شکل از دخالت ارزش‌ها مشروع و کدام یک غیرمشروع است. برای پاسخ به این پرسش دو رویکرد در مقاله اتخاذ شده است: 1) ارائه یک نوع‌شناسی از ارزش‌ها با توجه اهداف آن‌ها؛ 2) تمایز‌گذاری بین نقش‌های مستقیم و غیر‌مستقیم ارزش‌ها. سپس سعی شده است که این رویکردها با ادبیات و مبانی آینده‌پژوهی انطباق داده شوند. توجه به این موارد می‌تواند چهارچوبی از چگونگی نقش ارزش‌ها و ساختار آن‌ها در اختیار آینده‌پژوهان قرار ‌دهد و از این طریق بر کیفیت، اعتبار و اقتدار آینده‌پژوهی اثر‌گذار باشد.

جامعه‌شناسی

شرایطِ امکانیِ پیدایش و صورت‌بندی روایتِ گفتمانیِ «تمدن ایرانی» در افق تاریخی عصر جدید

دوره 16، شماره 4، پاییز 1403، صفحه 63-99

https://doi.org/10.22035/isih.2024.5283.5013

رضا پارسامقدم

چکیده پیدایش و صورت‌بندی نظریِ روایتِ گفتمانیِ «تمدن ایرانی» به‌مثابه لحظاتِ آغازین تولد و پیدایش روایت گفتمانی (درجهٔ صفر) ناظر به هسته‌های سامان‌بخش نظامِ دانش-قدرت است که منجر به شکل‌گیری بنیادهایِ نظریِ «تمدنِ ایرانی» شده است. با شناسایی و تحلیل درجهٔ صفر این روایت گفتمانی، لحظات آغازین و یکدستِ این روایت (لحظاتی که فاقد تمایز و تفکیک هستند) آشکار می‌شوند. این تحلیل، مشابه رویکردی است که فوکو در تاریخ جنون به کار می‌گیرد. در پیِ این فرایند، نظم گفتمانی جدیدی شکل می‌گیرد که نتیجهٔ مستقیم انباشت و تراکم گزاره‌ها پیرامون این روایت گفتمانی است. مراد از این انباشت و تراکم، به‌طور مشخص انباشت گزاره‌های نژادگرایانه [آریایی]، عرب‌ستیزانه و باستان‌گرایانه است؛ گزاره‌هایی که حسرتِ بازگشت به شکوه و عظمتِ ازدست‌رفتهٔ ایران باستان را به‌مثابه دال‌های مرکزی روایت گفتمانی «تمدن ایرانی» برجسته می‌سازند. این انباشت و تراکم، بنیان‌های نظری و تئوریک «تمدن ایرانی» را شکل داده و در چارچوبی دیرینه‌شناسانه، به‌صورت «روایتِ گفتمانیِ تمدنِ ایرانی» تکوین یافته است. انباشت این گزاره‌ها حول محور روایت گفتمانی تمدن ایرانی، نظمِ گفتمانی جدید پدید آورد که تا پیش از آن در درجهٔ صفرِ این روایت وجود نداشت. این نظم گفتمانی با صورت‌بندی دوگانه‌ای از آریایی [ایرانی] و سامی [عربی] به‌مثابه بنیان نظری تمدن ایرانی، زمینه را برای شکل‌گیری روایت گفتمانی تمدن ایرانی فراهم کرد. در این چارچوب گفتمانی، «موفقیت در تمدن‌سازی» به جوامع آریایی نسبت داده شد، درحالی‌که «انحطاط تمدنی» به اختلاط یا آمیزش نژاد آریایی با نژادهای دیگر، به‌ویژه سامی، منتسب گردید. منازعات هویتی پیرامون دوگانهٔ آریایی ـ سامی، زمینهٔ شکل‌گیری این صورت‌بندی گفتمانی را فراهم آورد. در نهایت، به‌واسطهٔ انباشت و تراکم گزاره‌ها حول این دوگانه، روایت گفتمانی تمدن ایرانی در تاریخ‌نگاری معاصر ایران به گفتمانی هژمونیک بدل شد و به‌طور مداوم بازتولید و تداوم یافت.

جامعه‌شناسی

مروری نظام‌مند بر مطالعات سیاست و بدن در ایران معاصر

دوره 16، شماره 2، بهار 1403، صفحه 5-33

https://doi.org/10.22035/isih.2024.5118.4900

محمدسعید ذکایی، مریم امن پور

چکیده از دورهٔ ناصری تاکنون، بدن همواره محل مناقشات، کشمکش‌ها و رقابت میان گروه‌های اجتماعی، احزاب سیاسی و گفتمان‌های مختلف در ایران بوده است. مقالهٔ حاضر قصد دارد با ارائهٔ تحلیلی از رویکردها، روش‌ها، مسائل، و یافته‌های حاصل از این مطالعات، و نقد و بررسی نقاط ضعف و قوت تحقیقات موجود، فضاها و زمینه‌های مغفول‌مانده در این حوزه را شناسایی کرده و به فهم عمیق‌تری از مسئلهٔ بدن به‌عنوان برساخته‌ای اجتماعی و سیاسی در مدرنیتهٔ ایرانی دست یابد. بنابراین، با اتکا به تحلیل محتوا و مضامین منابع موجود، به‌دنبال تحلیلی نظام‌مند از مسئله‌مندی، سنت مطالعاتی و روش‌شناختی این مطالعات هستیم. یافته‌های مقاله نشان می‌دهد سنت جامعه‌شناسی با دو رویکرد نظری پساساختارگرایانه و ساختارگرایانه رویکرد مسلط در مطالعات سیاست و بدن در علوم اجتماعی ایران طی دو دههٔ اخیر است. بدین‌لحاظ، در این تحقیقات اولویت اساسی با ساختار است و سوژه و کنش‌گر ایرانی، اگر هم دارای نقشی مؤثر باشند، تنها در درجهٔ دوم اهمیت قرارمی‌گیرند. در این معنا، اولویت تأثیر در حوزهٔ بدن همواره با سیاست است و در اغلب مواقع، جبر ساختار بر اراده‌گرایی کارگزار غلبه می‌کند. به‌لحاظ روش‌شناسی نیز، رویکرد اغلب محققان رویکردی تاریخی است که داده‌های خود را براساس اسناد آرشیوی و منابع تاریخی به‌دست آورده‌اند. همچنین، در اغلب این پژوهش‌ها روش تحلیل گفتمان و تبارشناسی فوکویی در تفسیر داده‌ها و یافته‌های موجود استفاده شده است. اما در بیشتر موارد، گفتمان‌های موجود در حوزهٔ بدن با تقلیل به دو گفتمان حاکم و گفتمان رقیب، یکسان‌انگاری شده‌اند. درواقع، اغلب این مطالعات گرفتار نوعی روایت کلان از مدرنیتهٔ ایرانی به‌طورعام و رابطه و نسبت میان سیاست و بدن در ایران به‌طورخاص بوده‌اند.

علوم اجتماعی

چیستی نقد در علوم اجتماعی؛ مطالعه‌ای نظری

دوره 17، شماره 3، تابستان 1404، صفحه 5-40

https://doi.org/10.22035/isih.2025.5510.5132

رضا صفری شالی، عفان خدامرادی، الهام سخائی

چکیده نقد اجتماعی به عنوان یکی از بنیادی­ترین مفاهیم در علوم اجتماعی مدرن به­شمار می­رود که از دوران روشنگری تاکنون نقشی محوری در تحلیل ساختارهای قدرت، ایدئولوژی‌های مسلط و بازنمایی‌های اجتماعی ایفا کرده است. مقاله حاضر، با تکیه بر روش اسنادی و رویکردی کیفی، به واکاوی و مقایسه چهار نحله فکری برجسته ـ مکتب فرانکفورت، فمینیسم، مطالعات پسااستعماری و پسا‌مدرنیسم ـ که بیشتر از سایر نحله‌های فکری به جریان انتقاد اجتماعی وفادار بوده‌اند، در نسبت با نقد اجتماعی می‌پردازد. داده‌ها از طریق بررسی نظام‌مند متون نظری و مطالعات پیشین گردآوری و با رویکرد تحلیلی بررسی شده‌اند. نتایج این تحلیل نشان می‌دهد که هرچنداین نحله­ها از لحاظ مبانی معرفت‌شناختی، روش­شناسی و خاستگاه تاریخی تفاوت دارند، اما همگی نقد را کنشی سیاسی، افشاگر و رهایی‌بخش می‌دانند که با هدف شالوده‌زدایی از گفتمان‌های مسلط و به چالش کشیدن وضعیت موجود به کار می‌رود. با اتکای بر این تحلیل­ها، پژوهش حاضر پنج مولفه کلیدی نقد اجتماعی را ـ سیاسی‌بودن، برملاسازی، رهایی‌بخشی، تمرکز بر فرودستان و ساخت اجتماعی واقعیت ـ که در هر چهار نحله فکری مورد توجه قرار دارند، استخراج و چارچوبی نظری برای تحلیل و ارزیابی گفتمان‌های انتقادی فراهم می‌آورد. مطالعه حاضر کوشیده است تا با عبور از تحلیل‌های موردی، تصویری ساختارمند از چیستی و کارکرد نقد اجتماعی در بستر نظری مکاتب فکری معاصر ارائه دهد.
 

ابر واژگان

نشریات مرتبط