تعداد دوره‌ها 18
 تعداد شماره‌ها 70
 تعداد مقالات 490
 تعداد نویسندگان 886
 تعداد مشاهده مقاله 2,917,639
 نسبت مشاهده بر مقاله 5954.37
 تعداد مقالات ارسال‌شده 4,170
 تعداد مقالات رد شده 3,488
 درصد عدم پذیرش 84
 تعداد مقالات پذیرفته‌شده 308
 درصد پذیرش 7
 زمان پذیرش (روز) 251
 تعداد پایگاه‌های نمایه‌شده 10
 تعداد داوران 1094

فصلنامه علمی پژوهشی مطالعات میان‌رشته‌ای در علوم انسانی توسط مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم و با همکاری انجمن مطالعات فرهنگی و ارتباطات منتشر می‌شود. این فصلنامه درصدد است تا در بین پژوهشهای تجربی، عملی و نظری رشته‌های مختلفِ حوزه علوم انسانی، به ویژه علوم اجتماعی و آموزش عالی فضای گفتمانی ایجاد کرده و بتواند در ترویج و غنای علمی دانش میان‌رشته‌ای، و همچنین تفسیر و رفع مسائل جامعه معاصر گام موثری بردارد. این نشریه در ارزیابی وزارت عتلف در سال 1403 رتبه الف را کسب کرده است. 

دسترسی به متن کامل مقالات برای عموم آزاد است.  


 مقاله‌های ارسالی بایستی از نظر موضوع/مساله و از جهت رویکرد و روش و نگرش میان‌رشته‌ای باشد و میان‌رشتگی در چکیده و مقدمه و نتیجه تبیین شده باشد. 

 لطفاً «راهنمای نویسندگان» به دقت مطالعه، و سپس اقدام به ارسال مقاله نمایید. در صورت عدم رعایت شیوه‌نامه، مقاله جهت اصلاح و تکمیل به نویسنده بازگردانده خواهد شد. 

Open Acess
مطالعات فرهنگی

ردیابی زیرساخت‌های عاطفی ایرانی در حماسه فارسی: خوانشی پساانسان‌گرایانه

صفحه 5-37

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5940.5430

محمدسعید ذکایی

چکیده مفاهیم هسته‌ای چرخش پساانسان‌گرا همچون عاملیت توزیع‌شده، پیوندی‌بودن، فردیت غیرانسانی، مونتاژ و مانند، آن اغلب به‌مثابه مفهوم‌سازی‌های جدید برآمده از سنت‌های نظری غربی اواخر قرن بیست معرفی و بازنمایی می‌شوند. استدلال اصلی مقاله حاضر این است که رد این سازه‌های مفهومی را به‌مثابه زیرساخت‌هایی عاطفی به وضوح در شاهنامه اثر حماسی فردوسی در سده چهارم و پنجم هجری قمری (مصادف با قرن دهم و یازدهم میلادی) می‌توان یافت. خوانش نزدیک شخصیت افسانه‌ای سیمرغ در تربیت ماکیانی زال، پیوند همزیستانه رستم با اسب خود رخش، و سپس پرنده سیمرغ شده، نشان می‌دهد که شعر حماسی و اسطوره‌ای فارسی حاوی مفصل بندی اولیه‌ای از سنت پساانسان‌گرایی است که آثار عمیقی بر زیرساخت‌های عاطفی ایرانیان و از جمله تاب‌آوری آنها بر جای گذاشته است. با الهام از شارحین اندیشه‌های پساانسان‌گرایانه (مانند لاتور، هاراوی و بنت) استدلال خواهم کرد که چگونه عناصر ناهمگن انسانی و غیرانسانی آثار حماسی ایرانی (به‌ویژه شاهنامه)، عاملیت را در صور مختلف آن به نمایش می‌گذارند. فراخواندن چهره‌هایی چون رستم و سیمرغ به‌عنوان منبعی برای ایستادگی و انسجام ملی در جنگ اخیر، بیانگر حیات همیشگی چهارچوب‌های پساانسان‌گرایانه پیشامدرن در ایران است. نتایج پژوهش با معکوس ساختن سلسله‌مراتب زمانی و جغرافیایی نظریه غربی و نقد برتر پنداشتن آنها، متنوع بودن تبارشناسی‌های اندیشه‌های پساانسان‌گریانه را از منظری پسااستعماری آَشکار می‌سازد. استدلال من بر این است که خوانش شاهنامه به‌مثابه یک نظریه مستقل، بیش از آنکه صرفاً داده خامی در تأیید چهارچوب‌های غربی فراهم سازد، فرصت‌های جدیدی هم برای مطالعات فرهنگی ایرانی و هم کاربست اندیشه‌های پساانسان‌گرایانه در ایران می‌گشاید. توجه‌کردن به فراموشی مفصل‌بندی‌های پیشامدرن و غیرغربی پساانسان‌گرایی و تأکید بر سوژگی مستقل، عاطفه‌مند و زنده شاهنامه، مدعای اصلی مقاله حاضر است.

مطالعات فرهنگی

طبقات اجتماعی در آیینه لباس: بازنمایی تمایزات طبقاتی در رمان‌های «شازده احتجاب» و «همسایه‌ها»

صفحه 39-72

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5696.5265

علیرضا مرادی، المیرا رضائی

چکیده این پژوهش با تمرکز بر دو رمان شازده احتجاب و همسایه‌ها، به بررسی نقش لباس در بازتاب ساختارهای طبقاتی جامعه ایران در این داستان‌ها می‌پردازد. هدف اصلی پژوهش، تحلیل چگونگی استفاده از لباس برای نمایش تفاوت‌های طبقاتی، تقویت یا به چالش کشیدن هنجارهای اجتماعی و درک بهتر ساختارهای قدرت در جامعه است. در این مطالعه، برای بررسی ارتباط میان زبان، قدرت و ساختارهای اجتماعی در رمان‌ها، از رویکرد تحلیل گفتمان انتقادی استفاده شده است. نتایج نشان داد که لباس نه فقط عنصری ظاهری، بلکه ابزاری قدرتمند برای بازنمایی و نقد ساختارهای طبقاتی است. در هر دو رمان، لباس برای تمایز میان طبقات مختلف، تقویت هنجارهای اجتماعی و نشان دادن تحولات تاریخی ـ اجتماعی به کار رفته است. برای مثال، در شازده احتجاب، لباس‌ها تفاوت میان اشراف و فرودستان را به‌وضوح نشان می‌دهند، در حالی که در همسایه‌ها، لباس به‌عنوان نمادی از فقر و محرومیت به کار رفته است. این پژوهش نشان داد که هر دو رمان از طریق لباس به بازنمایی ساختارهای اجتماعی ـ طبقاتی موجود پرداخته‌اند، هرچند با شدت و روش‌های متفاوت. به‌طور کلی، مطالعه حاضر اهمیت لباس را به‌عنوان ابزاری نمادین برای درک بهتر ساختارهای اجتماعی و طبقاتی در ادبیات نوین فارسی نشان می‌دهد.

فلسفه

میان‌رشتگی و معادلۀ سکولاریزاسیون

صفحه 73-91

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5770.5317

مرتضی بحرانی

چکیده پژوهش و آموزش میان‌رشته‌ای صرفاً در قلمروی مشروع است که حقانیت عصر مدرن را تأیید کرده باشد. یک نشان آن حقانیت، گسست کارکردی از معارف سنتی است. پرسش این است که آیا میان‌رشته‌پژوهی و پژوهش‌های میانه‌رشته‌ای در ایران چنان شرطی را اجابت کرده‌اند؟ به‌نظر می‌رسد مساهمت‌های دو دهه‌ای میان‌رشتگی در ایران همچنان از کارکردهای برآمده از گسست فاصله دارند. بررسی آثاری که میان‌رشتگی را موضوع خود قرار داده‌اند و نیز آثاری که موضوعی را با رویکرد میان‌رشتگی به بحث گذاشته‌اند نشان می‌دهد که نویسندگان در اندیشهٔ خود دارای اراده‌ای پیوست‌گرا نسبت به سنت و گذشته هستند. مقاومت نویسندگان و پژوهشگران ایرانی نسبت به گسست از گذشته را می‌توان ذیل مقوله‌ای به بحث گذاشت که از آن به نام معادلهٔ سکولاریزاسیون یاد می‌شود. این معادله فرض را بر این می‌گذارد که آگاهی مدرن عرفی‌شدهٔ آگاهی قدمایی مسیحی یا پاگانی است. نویسندگان ایرانی نیز عموماً ذیل همان معادله، به دنبال آن هستند که با بازخوانی و انتقال و دگردیسی سنت تجددی بومی را رقم زنند. یک نشان ناکامی آن نحوه از تجددخواهی، همین نظام میان‌رشتگی دانش در ایران است. این مقاله با آنالیز اجمالی معادلهٔ سکولاریزاسیون از مجرای توضیح مقولات جوهر/کارکرد و پیوست/گسست، پاتولوژی جوهرگراییِ پیوست‌گرا در مقالات فصلنامهٔ مطالعات میان‌رشته‌ای را توضیح می‌دهد؛ و سپس با تمرکز بر یک مقالهٔ گسست‌گرا از آن میان، زمینه را برای بحث‌های بعدی فراهم می‌کند. بدون تردید در مقولهٔ پیوست و بدون اراده به گسست از جواهر سنت نه نظام رشته‌ای دانش کارکرد خود را ایفا می‌کند و نه نظام میان‌رشتگی.

میان رشته‌ای

نگرش اقتصادی یک ادیب مسلمان چینی در دوره میانه: صورتبندی وانگ دی‌یو، از مفهوم تعهد فرزندی در چارچوب باورهای فرهنگی کنفوسیوسی

صفحه 93-125

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5718.5285

کوهسار نظری، سیدهاشم آقاجری

چکیده مفهوم «تعهد فرزندی» (شیاو) به عنوان یکی از مفاهیم بنیادین اندیشهٔ سنتی چین، به دلیل ابهام و چندلایگی در آن همواره بسترساز مناقشات سیاسی و اقتصادی در فرهنگ کنفسیوسی بوده است. این پژوهش با رهیافتی بینارشته‌ای و برپایهٔ «تاریخ مفهومی» (با الهام از نظریات راینهارت کوزلک)، به دنبال پاسخ به این پرسش است که وانگ دی‌یو در بستر بحران‌های سیاسی- اقتصادیِ اواخر دوره مینگ، در پرتو تعهد فرزندی و پادمفهوم وفاداری چه نگرشی نسبت به اقتصاد داشته است؟ روش پژوهش، تلفیقی از تحلیل درزمانی (ردیابیِ تحولِ مفهوم در تاریخ اندیشهٔ چین) و تحلیل همزمانی (بررسی میدانِ معناییِ آن در سه اثر اصلی وانگ) است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد: وانگ دی‌یُو، با اقتباس مفاهیم «تعهد فرزندی» و «وفاداری» از اندیشه کنفوسیوسی، ضمن وارد کردن آن‌ها به متون دینی و حوزه زندگی اجتماعی و سیاسی مسلمانان چین، بدون پذیرش جزئیات تعهد فرزندی و تنها با قراردادن وفاداری و اطاعت از خداوند در مرتبه پیش از اطاعت از فرمانروا و اطاعت از والدین، اندیشه کنفوسیوسی درباره حاکمیت سیاسی و جایگاه امپراتور به مثابه «فرزندآسمان» را می‌پذیرد. او همانند اندیشمندان کنفوسیوسی دولت و در رأس آن امپراتور را مسئول سامان‌دهی امور اقتصادی و تأمین معاش و مایحتاج مردم معرفی می‌کند. مفهومِ «تعهد فرزندی» در اندیشهٔ او، نه‌تنها یک مفهومِ اخلاقی، بلکه یک «مفهومِ بنیادینِ سیاسی– اقتصادی» بوده است. وانگ در پرتو مفهوم بنیادین تعهد فرزندی و تحت تأثیر اخلاقِ خانوادگی در سنت کنفوسیوسی، مشروعیت سیاسی، اقتصاد و معیشت عمومی مسلمانان را به هم مرتبط می‌سازد. نگاه سیاسی- اقتصادی او با نگرش اقتصادی کنفوسیوسی و با الگوهای پیشامدرن سیاست و اقتصاد در چین همپوشانی دارد.

مدیریت

فرایند نهادینه‌شدن نوآوری در صنایع خلاق: مطالعه موردی سبک‌های موسیقی در ایران معاصر

صفحه 127-160

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5497.5128

امیرحسین کریمان، مسعود شادنام

چکیده هنر یکی از پویاترین و پُرتلاطم‌ترین ساحت‌های زندگی بشر است؛ جایی که هنرمند کار خود را آفرینش می‌بیند و هر لحظه پرده‌ای نو فراروی انسان قرار می‌دهد. اما این آفرینش‌های هنری همگی سرنوشت یکسانی نمی‌یابند. بعضی سروصدایی می‌کنند؛ اما خیلی زود می‌گذرند و ردی از خویش به جا نمی‌گذارند. بعضی دیگر اما در حافظهٔ تاریخی مردمان ماندگار می‌شوند. رمز و راز این تفاوت چیست؟ برای پاسخ به این پرسش، پژوهش حاضر بر حوزهٔ موسیقی تمرکز می‌کند و از زاویه نظریات نهادی به کاوش درباره این پرسش می‌پردازد که چگونه برخی از نوآوری‌های موسیقایی در ذهن مخاطب جا می‌افتند و برخی دیگر از آن‌ها در کوتاه‌مدت فراموش می‌شوند؟ چه مسیری باید طی شود تا یک سبک جدید موسیقی در خاطر مخاطب تثبیت شود و به فراموشی نرود؟ این تحقیق مبتنی بر رهیافت کیفی تفسیرگرا است و از روش نظریه داده‌بنیاد استفاده می‌کند. داده‌های آرشیوی و مصاحبه با تعدادی از گروه‌های موسیقی نوآور در مدت مشخصی از تاریخ ایران معاصر جمع‌آوری شده و با استفاده از تحلیل مضمون دلایل ایجاد شدن و جا افتادن آن‌ها یا از بین رفتن و به فراموشی سپرده شدن آن‌ها استخراج و بررسی شده است. در نهایت بر اساس تحلیل مصاحبه‌ها، مدلی فرایندی ارائه شده است که گام‌های مختلفی که یک نوآوری موسیقایی باید طی بکند تا در خاطر مخاطب جا بیفتد را بیان می‌کند. این مدل با یافته‌های قبلی در نظریهٔ نهادی مقایسه می‌شود و نشان داده می‌شود که پویایی آفرینش‌های هنری در ساحت اجتماع متأثر از عواملی است که تا پیش از این به خوبی نظریه‌پردازی نشده‌اند.

میان رشته‌ای

تحلیل میان‌رشته‌ای نگرش‌ها و ارزش‌ها در قوانین «آب و ملی‌شدن» و «توزیع عادلانه آب» با رویکرد نظریۀ ارزیابی

صفحه 161-193

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5614.5207

محسن نوبخت

چکیده پژوهش حاضر با رویکرد میان‌رشته‌ای و بر پایۀ نظریه‌های ارزیابی و تحلیل گفتمان، به تحلیل مقایسه‌ای دو قانون آب در ایران یعنی «قانون ملی شدن آب» (۱۳۴۷) و «قانون توزیع عادلانۀ آب» (۱۳۶۱) پرداخته است. با بهره‌گیری از تحلیل محتوای کمی و کیفی، بسامد و کارکرد مؤلفه‌های ارزیابانه، نگرش‌ها، ارزش‌ها و مشارکت گفتمانی در متون این دو قانون بررسی شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که مؤلفۀ «تک‌صدایی» در هر دو قانون برجسته است و در قانون ۱۳۶۱ از ۴.۱٪ به ۹.۲٪ افزایش یافته که گویای دولت‌محوری هر دو قانون است؛ تفاوت آن‌ها نه در میزان اقتدار، بلکه در ذخیرۀ گفتمانی مشروعیت‌بخشی نمود می‌یابد. در قانون ۱۳۴۷، مؤلفه‌هایی چون «ناشادی»، «ناامنی» و شدت‌بخشیِ پیامدهای منفی، بر کنترلِ قهری و هشدار نسبت به تخلفات فردی دلالت دارند، در حالی که در قانون ۱۳۶۱، مؤلفه‌هایی مانند «امنیت»، «میل» و «شادی» و تأکید بر عدالت و پیامدهای مثبت اجتماعی، بیانگر رضایت‌بخشی و مشارکتِ کنترل‌شده هستند. بااین‌حال، افزایش تک‌صدایی در قانون جدید نشان می‌دهد که مشارکت در قالبی از پیش تعیین‌شده و تحت نظارت دولت تعریف می‌شود. در مجموع، هر دو قانون قدرت را در دست دولت متمرکز می‌کنند، اما قانون ۱۳۴۷ با گفتمانِ مالکیتِ ملی و کنترلِ اداری و قانون ۱۳۶۱ با گفتمانِ عدالتِ اجتماعی، اخلاقی‌سازی و مشارکت‌سازیِ کنترل‌شده به مشروعیت‌بخشی می‌پردازند. این یافته‌ها نشان می‌دهد که تحلیل زبانی و گفتمانی می‌تواند تفاوت‌های ظریف راهبردهای مشروعیت‌بخشی را در متون حقوقی آشکار سازد.

برنامه‌ریزی درسی

پرورش نگاه بین‌رشته‌ای در برنامه درسی آموزش عمومی دوره کارشناسی: مطالعه تطبیقی ایران، کانادا، استرالیا، هنگ‌کنگ و سنگاپور

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 01 مهر 1405

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5554.5168

سیدعلی خالقی نژاد، اکبر هدایتی

چکیده علی‌رغم اهمیت برنامه درسی آموزش عمومی دوره کارشناسی در پرورش نگاه بین‌رشته‌ای در میان دانشجویان، هنوز تصویر شفافی از منطق پشت آن در ایران وجود ندارد. در همین راستا، این مقاله تطبیقی به مقایسه برنامه درسی عمومی دوره کارشناسی در نظام آموزش عالی ایران با دانشگاه‌های مونت رویال کانادا، نیو ساوت ولز استرالیا، پلی‌تکنیک هنگ‌کنگ و ملی سنگاپور پرداخته است. مقاله حاضر دارای رویکرد کیفی است که در آن از روش چهارمرحله‌ای تطبیقی بردی برای جمع‌آوری و تحلیل نظام‌مند داده‌ها استفاده شد. یافته‌ها نشان داد که بر خلاف برنامه درسی عمومی دوره کارشناسی در ایران که دانشجویان در انتخاب خوشه‌های موضوعی یا واحدهای درسی آزادی عمل چندانی ندارند، دانشگاه‌های منتخب ساختاری منعطف و غیرمتمرکز دارند، پیامدهای یادگیری موردانتظار از دانشجویان و مواد درسی ارائه شده دامنه وسیع‌تری از موضوعات شامل توسعه شخصی و توسعه‌سازمانی، هویت محلی، ملی و جهانی، علوم طبیعی، علوم ریاضی و موضوعات هنری را با نگاهی بین‌رشته‌ای پوشش می‌دهند و در مقابل نیازهای اجتماعی و فردی دانشجویان پاسخگو هستند. در مجموع، بر اساس یافته‌های این مقاله، بازبینی و انجام نیازسنجی برنامه درسی عمومی دوره کارشناسی در ایران با نگاهی بین‌رشته‌ای برای کیفیت‌بخشی و نزدیک‌کردن آن به تحولات اجتماعی و نیازهای ذی‌نفعان توصیه می‌شود.

آموزش عالی

تبیین و مدل‌سازی مفهوم دانشگاه متفکر در بافت آموزش عالی ایران: مطالعه‌ای مبتنی بر نظریه داده‌بنیاد

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 01 مهر 1405

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5806.5341

جمال سلیمی، علی امینی باغ

چکیده دانشگاه متفکر، نهادی است که فراتر از کارکردهای ابزاری و انتقال صرف دانش، بر بازاندیشی انتقادی، دیالوگ علمی و مسئولیت اجتماعی تمرکز دارد. با توجه به چالش‌های ساختاری و کمی‌گرایی در آموزش عالی ایران، این پژوهش با هدف تدوین مدل نظری دانشگاه متفکر در بافت آموزش عالی ایران و بر اساس تجربه زیسته استادان علوم انسانی انجام شد. این پژوهش با رویکرد کیفی و با استفاده از روش نظریه داده‌بنیاد (رویکرد اشتراوس و کوربین) انجام گرفت. جامعه پژوهش اعضای هیئت علمی دانشکده علوم انسانی دانشگاه کردستان بودند که با استفاده از روش نمونه‌گیری هدفمند با گرایش نظری، 20 نفر از آنان به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده‌ها، مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته بود. تحلیل داده‌ها در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی صورت پذیرفت. عوامل علّی شامل جست‌وجوی معنا، تجربه محدودیت‌ها و تحولات محیطی؛ عوامل زمینه‌ای شامل فرهنگ دانشکده، ویژگی‌های فردی و شرایط سازمانی؛ و عوامل مداخله‌گر شامل سیاست‌های ارزیابی، مدیریت دانشگاه و فضای تعامل شناسایی شدند. در مواجهه با این شرایط، استادان راهبردهایی نظیر تقویت گفت‌وگوی علمی در محیط دانشگاه، بازاندیشی در شیوه‌های تدریس و پژوهش، استفاده از ظرفیت‌های جمعی هیئت علمی و مدیریت سازگار با محدودیت‌های ساختاری را اتخاذ می‌کنند. پیامدهای این راهبردها در قالب تقویت حیات فکری در دانشگاه، تحول در تجربه آموزشی دانشجویان، ارتقای کیفیت فعالیت علمی و بازتعریف تدریجی نقش دانشگاه در جامعه دسته‌بندی شد. نتایج نشان داد تحقق دانشگاه متفکر در ایران، نیازمند گذار از ساختارهای صلبی و کمی‌گرا به سمت کنشگری بازاندیشانه استادان و ایجاد فضاهای گفت‌وگوی غیررسمی است.

مدیریت آموزشی

طراحی و اعتبارسنجی مدل دانشگاه دوسوتوان متوازن با هدف توسعهٔ کارآفرینی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 01 مهر 1405

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5730.5290

پوریا سردشت، محمود ابوالقاسمی، محمد قهرمانی، فرنوش اعلامی

چکیده کارآفرینی از مهم‌ترین نتایج توسعه دانشگاه و نیازمند رویکردهای نوین مدیریتی مانند «دوسوتوانی سازمانی» است که به پیگیری هم‌زمان بهره‌برداری از ظرفیت‌های موجود و اکتشاف دانش برای آینده اشاره دارد. این مقاله با هدف طراحی و اعتبارسنجی مدل دانشگاه دوسوتوان متوازن با هدف توسعهٔ کارآفرینی انجام شده است. روش پژوهش آمیخته از نوع اکتشافی متوالی است. جامعه هدف خبرگان مدیریت آموزش عالی بوده‌اند که به صورت هدفمند با 14 نفر مصاحبه نیمه‌ساختاریافته انجام گرفت. جامعه آماری بخش کمی شامل مدیران و اعضای هیئت علمی مرتبط در دانشگاه‌های دولتی ایران بوده که 256 نفر با روش تصادفی طبقه‌ای انتخاب و به پرسشنامه محقق‌ساخته پاسخ دادند. تحلیل داده‌های کیفی با روش تحلیل مضمون صورت گرفت و در بخش کمی از مدل‌یابی معادلات ساختاری جهت اعتبارسنجی مدل استفاده گردید. روایی ابزار با استفاده از شاخص‌های همگرا (5/0< AVE) و واگرا، و پایایی با شاخص‌های آلفای کرونباخ و ترکیبی تأیید شد. یافته‌ها در بعد بهره‌برداری شامل مؤلفه‌های سیاست‌ها و ساختارهای دانشگاهی، تعامل دانشگاه و صنعت، توسعه آموزش-پژوهش، بودجه، فرهنگ دانشگاهی و در بعد اکتشاف: نیازسنجی و آموزش، ساختار آینده‌نگر، منابع مالی، سیاست و فرهنگ نوآورانه، مدیریت آینده‌نگر و نوآوری راهبردی می‌باشد. همچنین راهبردهای موازنه دوسوتوانی در قالب مؤلفه‌های سیاست و ارزیابی- منابع و ساختار معین گردید. تحلیل‌های عاملی مرتبه اعتبار مؤلفه‌ها و شاخص‌های برازش، اعتبار نهایی مدل را تأیید کردند. مدل دوسوتوانی ارائه‌شده با جلوگیری از رکود غیرمولد و نوآوری بی‌ثمر، مسیر توسعه کارآفرینی دانشگاه‌محور را هموار و با ایجاد پیوند مؤثر میان دانشگاه و صنعت، زمینه‌ساز شکل‌گیری زیست‌بوم‌های کارآفرینی در دانشگاه‌ها می‌شود.

مدیریت ارزش‌ها در علم: تبیین ضرورت تأسیس نهاد و همکاری‌های میان رشته‌ای

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 19 خرداد 1404

https://doi.org/10.22035/isih.2025.5533.5149

فاطمه هادی‌پور، مصطفی تقوی

چکیده تا اواخر قرن بیستم، فعالیت علمی غالباً مستقل از عوامل غیرمعرفتی تلقی می‌شد. اما در چند دهه اخیر، پژوهش‌های بسیاری این تصور را به چالش کشیده‌اند و نشان داده‌اند که علم، تحت‌تأثیر عوامل غیرمعرفتی از جمله ارزش‌ها نیز است. اما مسئله این است که دخالت ارزش‌ها می‌تواند پیامدهای نامطلوبی چون تضعیف عینیت علمی، کاهش اعتماد عمومی و آسیب به آرمان‌های دموکراتیک به همراه داشته باشد؛ لذا ارائهٔ راهکاری که بتواند از این پیامدها جلوگیری کند، یکی از مباحث مهم حوزهٔ علم و ارزش است. هدف این مقاله این است که ضمن تبیین این مسئله، به بررسی و نقد راهکار‌های موجود در این زمینه بپردازد و راه‌حلی برای آن ارائه دهد. راه‌حل پیشنهادی، بر ضرورت تأسیس نهاد و همکاری‌های میان‌رشته‌ای تأکید می‌کند؛ چرا که نشان ‌داده می‌شود این مسئله جنبه‌های علمی، فلسفی و اجتماعی دارد و راه‌حل مناسب باید بتواند پاسخگوی همهٔ آن‌ها باشد. دست‌یابی به چنین پاسخی تنها از طریق تأسیس نهادی امکان‌پذیر است که امکان همکاری‌‌‌های میان‌رشته‌ای را میسر می‌کند و در سه سطح نظری، اجرایی و نظارتی مسئولیت‌هایی را برای مقابله با پیامد‌های نامطلوب دخالت ارزش‌ها، برعهده می‌گیرد.

فلسفه

مسئولیت اخلاقی انسان در برابر فناوری : بازخوانی نظریه هانس یوناس

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 23 شهریور 1404

https://doi.org/10.22035/isih.2025.5527.5146

حدیث زارعی، رضا رضازاده، علیرضا حسن پور

چکیده در عصر معاصر، فناوری دیگر صرفاً ابزاری در خدمت انسان نیست، بلکه به نیرویی بدل شده است که توانایی تغییر بنیادین در طبیعت، جامعه و سرنوشت بشریت را در خود دارد. ویژگی‌هایی چون گسترش بی‌وقفه، قدرت بی‌مرز، و آثار بلندمدت و غیرقابل پیش‌بینی، فناوری را به پدیده‌ای منحصر به‌فرد و در عین حال پرمخاطره بدل ساخته است. در کنار فرصت‌های بی‌شماری که فناوری برای پیشرفت انسان فراهم آورده، تهدیدهایی همچون تخریب محیط زیست، بی‌ثباتی اجتماعی و تهدید بقای نسل‌های آینده نیز سر برآورده است. هانس یوناس، در واکنش به این تحولات، نظریه "اصل مسئولیت" را ارائه می‌دهد و بر این نکته پای می‌فشارد که انسان دیگر نمی‌تواند بی‌اعتنا به پیامدهای فناورانه تصمیم‌گیری کند. مسئولیت اخلاقی در اندیشه یوناس به معنای ضرورت تعهد آگاهانه نسبت به آینده‌ای است که اکنون بیش از هر زمان دیگری در معرض آسیب قرار گرفته است. فناوری، با گسترش بی‌سابقه خویش، انسان را ملزم می‌سازد تا فراتر از منافع آنی و فردی، در قبال پیامدهای جهانی و دیرپای کنش‌های خود پاسخگو باشد. از این منظر، رابطه فناوری و مسئولیت اخلاقی، پیوندی گسست‌ناپذیر و بنیادی است؛ پیوندی که در پرتو آن، بقای انسان و سیاره زمین مستلزم درک عمیق‌تر از پیامدهای اعمال فناورانه و التزام به اصولی است که پاسداشت حیات، طبیعت و ارزش‌های والای انسانی را در کانون توجه قرار می‌دهد.

تعلیم و تربیت

پیش فرض ها ، مبانی و مفاهیم بنیادین در رویکرد پداگوژیکِ "یادگیری و آموزش همسو با زندگی"

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 30 شهریور 1404

https://doi.org/10.22035/isih.2025.5549.5166

محمد مهدی خسروی علیا، سید مهدی سجادی، علیرضا صادقزاده، عبدالعظیم کریمی

چکیده این مقاله با رویکردی میان‌رشته‌ای و فرا رشته‌ای با الهام از اکولوژی اینتگرال، اکولوژی فرهنگی و اکولوژی عمیق و تحت تأثیر ایده تعلیم و تربیت اینتگرال و جهان‌بینی‌های پیشامعاصر و با تأکید بر مفاهیم عمیق فرهنگی ایران‌زمین ، به واکاوی پیش‌فرض‌ها،مبانی و مفاهیم بنیادینی می‌پردازد که در ترکیب هماهنگ با یکدیگر می‌تواند منجر به خلق یک رویکرد آموزشی یکپارچه جایگزین شود که امکان گذار مؤثر از ابر بحران‌های اکولوژیک معاصر را برای ما ایرانیان فراهم می‌آورد. تلاش شده است تا این ترکیب هماهنگ فرا رشته‌ای با بهره‌مندی از امکانات متدلوژیک حل مسئله موسوم به "تفکر طراحی" مقدور گردد.در این مقاله با "روش پژوهش مبتنی بر هنر" استدلال می‌شود که درک تمدن‌های پیشامعاصر از"جریان جاری امر قدسی در طبیعت"، منجر به ایجاد رابطه‌ای پایدار با شبکه اکوسیستم پیچیده حیاتِ پیرامون جوامع محلی می‌شد. هدف اصلی این پژوهش پیشنهاد یک "رویکرد یادگیری و آموزش احیاگر" و "همسو بازندگی" است که از طریق بازآفرینی تعامل و پیوند عمیق انسان با اکوسیستم حیات، زمینه را برای احیاء زیست‌بوم‌ها (با تمرکز بر زیست‌بوم‌های محلی ایران)فراهم آورد.

نوآوری و فناوری

هوش مصنوعی اخلاقی: تحلیل و بررسی چالش‌های پیاده سازی هوش مصنوعی حساس به ارزش

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 12 خرداد 1405

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5675.5249

زهره عبدخدائى، فاطمه فلاح تفتی

چکیده یکی از رویکردهایی که به منظور تعبیه ارزش‌های اجتماعی در فناوری مورد توجه قرار گرفته، رویکرد طراحی حساس به ارزش است. این ایده بر این مبنا استوارست که تکنولوژی "خنثی از ارزش‌ها" نبوده، بلکه "ارزش‌بار" است. این رویکرد، اگرچه در بحث طراحی و تعبیه ارزش‌ها در سیستم‌های فناوری مورد توجه قرار گرفته‌، اما به دلیل ویژگی‌های منحصر به فرد هوش‌مصنوعی، در تعمیم آن به سیستم‌های هوشمند دچار چالش‌های گوناگونی شده‌است.
نوشتار حاضر با روش تحلیلی- استنتاجی و در چارچوب میان‌رشته‌ای، بر بسط رویکرد طراحی حساس به ارزش به منظور تعبیه ارزش‌های اجتماعی- اخلاقی در فناوری هوش‌مصنوعی و چالش‌های آن متمرکز شده‌است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد دو ویژگی منحصر به فرد هوش‌مصنوعی یعنی خود-یادگیری و خود-تصمیم‌گیری، چالش‌هایی را در سطوح مختلف طراحی ایجاد می‌کنند. این چالش‌ها شامل ابهام در تعریف و اولویت‌بندی ارزش‌ها، محرومیت ضمنی گروه‌های به حاشیه‌رانده شده، عدم شفافیت، ناخوانایی و توضیح‌ناپذیری سیستم‌ها، پدیده انفکاک ارزش، دشواری ترجمه مفاهیم اخلاقی به الزامات فنی و پیچیدگی ارزیابی تأثیر واقعی ارزش‌ها در عمل هستند. به منظور رفع این چالش‌ها، پیشنهاداتی نظیرجایگزینی ساختار هیبرید و ترکیبی در طراحی، توسعه چارچوب‌های نظارتی و ارزیابی، ارتقای سواد هوش‌مصنوعی و مکانیسم‌های نظارت بر مقاصد ارائه می‌شود. هدف این پژوهش آن است تا با تبیین و بسط مفهومی رویکرد طراحی حساس به ارزش در هوش‌مصنوعی، نه تنها به درک عمیق‌تر موانع و چالش‌های تعبیه ارزش‌ها و اخلاق در هوش‌مصنوعی کمک کند، بلکه با تاکید بر اهمیت هم‌افزایی‌ میان رشته‌ای، راهبردهایی عملی برای توسعه هوش‌مصنوعی مسئولیت‌پذیر و همسو با ارزش‌های اجتماعی ترسیم نماید.

مطالعه فلسفی و اجتماعی علم و فناوری

مناسک میان‌رشتگی: حلقه مفقوده گفتمان‌سازی در مطالعات تلفیق دانش

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 09 مرداد 1405

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5826.5355

مسعود سلمانی بیدگلی، حمیدرضا نمازی

چکیده میان‌رشتگی در دهه‌های اخیر به یکی از مفاهیم محوری در سازمان‌دهی دانش، حل مسائل پیچیده و بازاندیشی در مرزهای رشته‌ای تبدیل شده است. با این حال، بخش مهمی از ادبیات موجود عمدتاً بر «تلفیق دانش» متمرکز بوده و کمتر به این پرسش پرداخته است که همکاری‌های میان‌رشته‌ای چگونه از تعاملات موقت فراتر می‌روند و به گفتمان‌های پایدار و مشروع در میدان علم تبدیل می‌شوند. مقاله حاضر با طرح مفهوم «مناسک میان‌رشتگی» در پی توضیح این حلقه مفقوده است. بر پایه تز اصلی مقاله، مناسک میان‌رشتگی مجموعه‌ای از الگوهای تکرارشونده زبانی، تعاملی، شناختی، نهادی، هویتی و مشروعیت‌بخش‌اند که گذار از تفاوت معرفتی به تلفیق دانش و گفتمان‌سازی میان‌رشته‌ای را ممکن می‌کنند.
این مقاله با رویکردی نظری ـ مفهومی و با اتکا به ادبیات میان‌رشتگی، نظریه گفتمان و نظریه مناسک، نسبت میان دانش، کنش علمی و تثبیت گفتمانی را بازخوانی می‌کند. در این چارچوب، دیدگاه‌های کلاین و رپکو درباره تلفیق میان‌رشته‌ای، در کنار آرای فوکو، لاکلائو، دورکیم، ترنر، گافمن و کاترین بل درباره مناسک، مبنای تحلیل قرار گرفته‌اند. یافته نظری مقاله نشان می‌دهد که میان‌رشتگی صرفاً حاصل ترکیب رشته‌ها و روش‌ها نیست، بلکه نیازمند فرآیند مناسکی‌سازی است؛ فرآیندی که از طریق تکرار، بازشناسی، هنجارسازی و اعتماد، اجتماع دانشی مشترک را شکل می‌دهد.
بر این اساس، مقاله مدلی مفهومی پیشنهاد می‌کند که از «تفاوت معرفتی» آغاز شده و در نهایت به «صورت‌بندی گفتمان میان‌رشته‌ای» می‌انجامد. نوآوری مقاله در جابه‌جایی کانون تحلیل از تلفیق به تثبیت و از همکاری به گفتمان‌سازی است.

مطالعه فلسفی و اجتماعی علم و فناوری

میراث در آینه‌ی شکسته‌ی داده: واکاوی گفتمان هوش مصنوعی و شکاف‌های حکمرانی فضایی در ایران

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 09 مرداد 1405

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5772.5318

حسن بهنام مرشدی

چکیده گفتمان جهانی، هوش مصنوعی مکانی را به‌عنوان افق گریزناپذیر حفاظت هوشمند میراث فرهنگی معرفی می‌کند. این گفتمان فناورانه، با پیش‌فرض وجود زیرساخت‌های داده‌ای حکمرانی‌شده، ورود به بسترهایی مانند ایران را با چالش مواجه می‌سازد. این مقاله با اتکا به تلفیق نظام‌مند سه حوزه دانشیِ «جغرافیای انتقادی و مطالعات فضایی» (برای تحلیل شکاف حکمرانی داده‌های مکانی)، «مدیریت دولتی و سیاست‌گذاری عمومی» (برای نقد ساختارهای بوروکراتیک) و «مطالعات انتقادی علم و فناوری» (برای مفهوم‌پردازی تخیل فناورانه)، استدلال می‌کند که مسئله محوری در مدیریت میراث فرهنگی ایران، نه فقدان فناوری‌های پیچیده، بلکه فقدان زیرساخت‌های حکمرانی‌شده داده به‌عنوان پیش‌شرط تحول دیجیتال است. پژوهش حاضر با رویکردی کیفی و از طریق مثلث‌سازی تحلیل گفتمان انتقادی اسناد سیاستی (به‌ویژه سند ملی هوش مصنوعی)، داده‌های عملکردی و مشاهدات میدانی در نهاد متولی میراث فرهنگی انجام شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد فقدان ساختاری پایگاه‌های داده یکپارچه و استاندارد، گفتمان هوشمندسازی میراث را به «توهم هوشمندسازی» تقلیل داده و وضعیتی را ایجاد کرده است که در این مقاله از آن با عنوان «مرحله پیشاداده‌ای» یاد می‌شود. در پاسخ به این ناترازی ساختاری، مقاله یک چارچوب مرحله‌محور حکمرانی داده پیشنهاد می‌کند که در آن استقرار حکمرانی داده‌های میراثی، مقدم بر هرگونه سرمایه‌گذاری در ابزارهای پیشرفته تحلیلی تلقی می‌شود. نتیجه‌گیری نهایی بر ضرورت بازتوزیع توجه و منابع از فناوری‌های نمایشی به‌سوی بنیان‌های حکمرانی داده تأکید دارد.

آموزش عالی

شناسایی عوامل مرتبط با ساختار سرمایه علمی در حکمرانی مراکز پژوهشی نظام آموزش عالی کشور

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 22 شهریور 1405

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5568.5177

فاطمه نصراللهی نیا

چکیده «پژوهش، یکی از ارکان بنیادین دانشگاه است که سیاست‌گذاری اثربخش در این حوزه، جزئی حیاتی از سازوکار حکمرانیِ دانایی‌محور آموزش عالی است. در این راستا، مقاله حاضر با هدف واکاوی لایه‌های زیرین و تبیینِ سازوکارهای شکل‌گیری سرمایه علمی در مراکز پژوهشی نظام آموزش عالی کشور انجام شده است. این پژوهش با بهره‌گیری از چارچوب نظریِ سرمایه علمی، به دنبال شناسایی منطق حاکم بر کنش‌های نهادی و چالش‌های ساختاری حکمرانی است. روش پژوهش کیفی و مبتنی بر تلفیقِ داده‌های حاصل از مصاحبه با ۱۵ نفر از کنشگران کلیدی مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی با تحلیل محتوای اسنادِ راهبردی است. این رویکرد چندلایه، با هدف کشف شکاف میان سیاست‌گذاری‌های رسمی و تجربه‌ی زیسته‌ی کنشگران در نظام پژوهشی کشور طراحی شده است. طبق یافته‌های پژوهش حاضر، عوامل «حکمرانی باز و مشارکتی پژوهش»، «بهسازی و بالندگی پژوهشگران»، «کسب و افزایش اعتبار علمی» و «منابع و امکانات پشتیبان علمی» به‌عنوان عوامل تسهیل‌گر و «حاکمیت سیستم بوروکراسی و دیوان‌سالارانه در اداره امور»، «تقلیل مدیریت علمی به عینی‌گرایی و کمیت‌گرایی»، «پایین بودن اعتبار و قدرت پژوهش در جامعه»، «عدم ترویج خلاقیت، نوآوری و پویایی علمی در سازمان» و «عدم سرمایه علمی‌پروری و کم‌توجهی به ماندگاری سرمایه‌های علمی» به‌عنوان عوامل بازدارنده شناسایی شدند. نتایج مقاله نشان می‌دهد که برای ایفای نقش مؤثر در سیاست‌گذاری پژوهشی مراکز پژوهشی نظام آموزش عالی کشور؛ بهره‌گیری از رویکردهای میان‌رشته‌ای در تحلیل‌های سیاستی، کاربردی‌سازی تحقیقات و جلب مشارکتِ فعال بازیگران درون و برون‌سازمانی، یک ضرورت ساختاری برای بازتولید سرمایه علمی است.

میان رشته‌ای

هوش مصنوعی و بازآفرینی آموزش عمومی در ایران: از شکاف نسلی تا تحول نهادی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 07 مهر 1405

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5861.5378

محمد حسینی مقدم، مریم صنیع اجلال

چکیده گسترش شتابان هوش مصنوعی، نظام‌های آموزشی را با نسلی روبه‌رو ساخته است که ویژگی‌های شناختی، رفتاری و ارزشی متمایزی دارد؛ شواهد پژوهشی و گزارش‌های نهادهای بین‌المللی نشان می‌دهد ساختارهای آموزشی مبتنی بر الگوهای عصر صنعتی از پاسخ‌گویی به نیازهای این نسل بازمانده‌اند و این ناهمخوانی در ایران، به‌سبب تنگنای منابع مالی و انسانی، شدت بیشتری یافته است. هدف این مقاله، تحلیل میان‌رشته‌ای ابعاد این ناهمخوانی با تلفیق دانش علوم تربیتی، جامعه‌شناسی نسلی، علوم شناختی، آینده‌پژوهی و سیاست‌گذاری علم و فناوری و طراحی راهکارهایی مرحله‌بندی‌شده برای بهره‌گیری از هوش مصنوعی در نظام آموزش پیش از دانشگاه در ایران است. روش پژوهش تحلیل اسنادی است و جامعه اسناد آن، گزارش‌های یونسکو، سازمان همکاری و توسعه اقتصادی و مجمع جهانی اقتصاد در کنار مرورهای نظام‌مند سال‌های اخیر و آمارهای رسمی ایران را دربرمی‌گیرد که به شیوه هدفمند انتخاب و تحلیل مضمون شده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهد نسل جدید با ویژگی‌هایی چون پردازش موازی اطلاعات، یادگیری تعاملی و گرایش به محتوای کوتاه، با شش شکاف فناورانه، مهارتی، روش‌شناختی، کاربردی، انگیزشی و فرهنگی در نظام آموزشی مواجه است و تجارب جهانی، توفیق در کاهش این شکاف‌ها را در گرو اجماع ملی، توسعه زیرساخت، توانمندسازی معلمان و برنامه درسی منعطف می‌داند. نتیجه آنکه تحول دیجیتال نظام آموزشی مستلزم نقشه راهی سه‌مرحله‌ای است که پذیرش فناوری را از مهارت‌افزایی کوتاه‌مدت آغاز می‌کند و به یادگیری شخصی‌سازی‌شده و بازتعریف نقش معلم می‌رساند؛ مسیری که سیاست‌گذاری آموزشی باید در آن هوش مصنوعی را نه جایگزین معلم، بلکه توانمندساز او قرار دهد.

مطالعه فلسفی و اجتماعی علم و فناوری

فراسوی راه‌حل‌گرایی فناورانه: رویکردی میان‌رشته‌ای به حکمرانی دیجیتال، عدالت معرفتی و تکنوسیاست بازاندیشانه

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 07 مهر 1405

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5698.5281

علی رستمیان، مهران بادین دهش

چکیده این مقاله با نقدی بنیادین بر راه‌حل‌گرایی فناورانه، به بررسی میان‌رشته‌ای سازوکارهایی می‌پردازد که طی آن‌ها فناوری‌های دیجیتال، الگوریتم‌ها و زیرساخت‌های داده‌ای به‌منزله‌ی پاسخ‌هایی بی‌واسطه برای مسائل پیچیده‌ی اجتماعی و شهری عرضه می‌شوند. مقاله نشان می‌دهد که راه‌حل‌گرایی با حذف سویه‌های منازعه‌آمیز و تاریخی مسائل عمومی، سیاست‌گذاری را به حوزه‌ای فنی تقلیل داده و صورت‌بندی مشاهده، تعریف و حکمرانی‌پذیر شدن مسائل را بازآرایی می‌کند. از منظر روش‌شناختی، پژوهش بر تحلیل انتقادی متون، چارچوب‌های نظری مطالعات علم و فناوری، نظریه‌ی انتقادی، مطالعات شهر هوشمند و تحلیل اسناد برنامه‌ریزی ملی ایران استوار است؛ رویکردی که به‌جای اتکا بر داده‌گرایی کمّی، بر تبارشناسی مفاهیم، مطالعه‌ی قدرت و مقایسهٔ سازه‌های تکنو-سیاسی در زمینه‌های ملی و جهانی تمرکز دارد. یافته‌ها در سه محور سامان یافته‌اند: نخست، مقاله نشان می‌دهد که راه‌حل‌گرایی بر جبرگرایی فناورانه و عقلانیت ابزاری تکیه دارد و با طبیعی‌سازی فناوری و ارج‌گذاری به کارایی، تخیل سیاسی و قضاوت هنجاری را محدود می‌کند. دوم، تحلیل زیرساخت‌های نظارتی و داده‌محور نشان می‌دهد که عینیت داده‌ای، ساختاری سیاسی و برآمده از طرد معرفتی است که نابرابری و کنترل اقتدارگرایانه را تقویت می‌کند. سوم، مطالعهٔ تطبیقی برنامه‌ریزی هوشمند شهری و سیاست‌های ملی ایران نشان می‌دهد که منطق‌های تکنوکراتیک، شکنندگی نهادی و کاهش مشارکت عمومی را تشدید می‌کنند. نتیجه‌گیری مقاله بر ضرورت شکل‌گیری تکنو‌سیاستی بازاندیشانه و دموکراتیک تأکید می‌کند؛ رویکردی مبتنی بر تکثر معرفتی، یادگیری نهادی و مشارکت معنادار که فناوری را در خدمت تقویت عاملیت دموکراتیک و عدالت اجتماعی قرار می‌دهد، نه تحکیم کنترل و حذف.

تعلیم و تربیت

دوسویگی ذاتی مناسبات تربیت و فناوری: ارائۀ چارچوبی بر مبنای مفهوم «فارماکون» در فلسفۀ برنار استیگلر

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 07 مهر 1405

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5552.5165

علی وحدتی دانشمند، محمد امیری

چکیده در جهان معاصر، فناوری نه‌فقط ابزار، بلکه نیرویی میانجی در تکوین ذهنیت، حافظه و روابط اجتماعی انسان است. ورود پرشتاب فناوری‌های دیجیتال به عرصۀ آموزش، به‌ویژه پس از همه‌گیری کرونا، فرصت‌ها و چالش‌های ژرفی برای نهادهای تربیتی به‌همراه داشته است. اما تاکنون در میان پژوهش‌های پیشین، این ماهیت رابطه‌ای و میانجی‌گرانۀ فناوری مورد توجه قرار نگرفته است. مقالۀ حاضر، با تکیه بر مفهوم «فارماکون» در اندیشۀ برنار استیگلر، می‌کوشد چارچوبی مفهومی و تلفیقی برای فهم رابطۀ فارماکولوژیکال فناوری و تربیت و تبیین مناسبات توأمان این دو در مقام امکان و مخاطره ارائه دهد. بر این اساس، نویسندگان در پرتو فلسفۀ استیگلر، از یک سو با اتکا به فلسفۀ فناوری و پدیدارشناسی، به تبیین بنیان‌های هستی‌شناختی رابطۀ انسان و تکنیک پرداخته و از سوی دیگر، با بهره‌گیری از روان‌کاوی فرویدی - لکانی، علوم شناختی - به‌ویژه یافته‌های عصب‌شناسی خواندن - و جامعه‌شناسی نهادها، پیامدها و تأثیرات متقابل این رابطه را بر ساحت‌های روانی، شناختی و نهادی تحلیل می‌کنند. افزون بر این، با نظر به اقتصاد سیاسی رسانه‌ها و نظریۀ انتقادی، ابعاد کلان سرمایه‌داری دیجیتال و سیاست‌گذاری آموزشی نیز در کانون بررسی قرار می‌گیرد. یافته‌ها نشان می‌دهند که فناوری به‌مثابۀ فارماکون، پدیداری دوسویه است که می‌تواند هم‌زمان در سوِیۀ مثبت به «الفبایی‌سازی»، «تفردیابی» و «والایش»، و در سویۀ منفی، به «پرولتاریاسازی»، «تفردزدایی» و «والایش معکوس» منجر شود. بر این اساس، هر نظام تربیتی، هم-زمان با انتقال دانش، باید نهاد مراقبت از روان افراد و جامعه در برابر بحران کالایی‌سازی توجه نیز باشد.

میان رشته‌ای

فراسوی انسان: ترابشریت و بحران معنا در عصر فناوری‌های پیشرفته

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 07 مهر 1405

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5436.5088

متین انجم روز، محمد خضری

چکیده پیشینه و اهداف: ترابشریت، به‌عنوان جنبشی فلسفی و علمی، از فناوری‌های نوین برای غلبه بر محدودیت‌های زیستی و شناختی انسان استفاده می‌کند. این تحولات، علاوه بر فرصت‌ها، چالش‌هایی در حوزه معنا، هویت و ارزش‌های انسانی ایجاد کرده است. هدف این پژوهش بررسی تأثیرات ترابشریت بر بحران معنا و ارائه راهکارهایی برای مدیریت این تغییرات است.

روش: این پژوهش با رویکرد کیفی و تحلیلی-توصیفی انجام شده است. داده‌ها از طریق مطالعه اسنادی و تحلیل محتوای منابع معتبر در حوزه‌های فلسفه، جامعه‌شناسی، روانشناسی و فناوری گردآوری شدند. از روش مقایسه‌ای برای تحلیل دیدگاه‌های مختلف درباره تأثیر فناوری‌های ترابشری بر معنا و هویت انسانی استفاده شد.

یافته‌ها: فناوری‌های ترابشری تأثیرات گسترده‌ای بر معنا، هویت و تجربه زیسته انسان دارند. کاهش مرگ و محدودیت‌های زیستی ممکن است انگیزه و معنا در زندگی را تغییر دهد. افزایش توانایی‌های شناختی و جسمانی نیز می‌تواند هویت فردی و اجتماعی را دگرگون کند. دسترسی نابرابر به این فناوری‌ها ممکن است شکاف‌های اجتماعی جدیدی ایجاد کند.

نتیجه‌گیری: تأثیر ترابشریت بر معنا و هویت انسانی چندبعدی است و نمی‌توان آن را صرفاً مثبت یا منفی ارزیابی کرد. این تحولات فرصت‌هایی برای پیشرفت فراهم می‌کنند، اما چالش‌های فلسفی و اخلاقی نیز به همراه دارند. مدیریت این تغییرات نیازمند سیاست‌گذاری دقیق، توسعه چارچوب‌های اخلاقی جدید و همکاری بین‌رشته‌ای است. جوامع باید به سازگاری با این تحولات توجه کرده و اقداماتی برای کاهش نابرابری‌ها و حفظ ارزش‌های انسانی انجام دهند.

معرفت‌شناسی میان‌رشته‌ای

بازاندیشی (عمیقاً) رابطه‌ایِ دانش از منظر هستی‌شناسی مسطح؛ چارچوبی شناخت‌شناسانه و روش‌شناختی همکاری‌رشته‌ای و دلالت‌هایی برای انتظام برنامه‌ریزی فضایی

دوره 16، شماره 3، تابستان 1403، صفحه 29-74

https://doi.org/10.22035/isih.2024.5230.4981

راضیه موسوی خورشیدی، محمدحسین شریف زادگان

چکیده در دوران کنونی، «دیدگاه‌های رابطه‌ای» متعددی با تکیه بر «اصل پیچیدگی» به‌منزله بدیلی برای رویکردهای ذات‌گرا مطرح شده‌اند، چنان­که از این گرایش به‌عنوان «چرخش رابطه‌ای» یاد می‌شود. بااین‌حال، عموماً پایه‌های فلسفی این دیدگاه‌ها مبهم است و گاهی با «دیدگاه‌های نسبیت‌گرا» یا «دیدگاه‌های تعاملی» مبتنی بر نظریه کنش ارتباطی هابرماس آمیخته می‌شوند. بسیاری از دغدغه‌های دانش‌پژوهانهٔ کنونی در حوزه‌های علوم انسانی و اجتماعی برای فهم فرایندهای انسانی‌جامعه‌ای -همچون تأکیدهای نوین بر مادیت، کردارهای بدنمند، شناخت ناخوداگاه، فضازمان‌مندی، پساانسان‌گرایی، و حتی امر همکاری‌رشته‌ای- محصول «تفکری رابطه‌ای» هستند؛ اما بنیان‌های هستی‌شناسانه و شناخت‌شناسانه‌ آنها مغفول می‌ماند. این مقاله با استفاده از روش سنتزپژوهی می‌کوشد دیدگاه‌های رابطه‌ای را بر اساس بن‌مایه‌های هستی‌شناختی تحلیل و گونه‌بندی کند. همچنین، با به‌کارگیری «مؤلفه‌های عامِ‌شناختی» و «مؤلفه‌های دیدگاه (عمیقاً) رابطه‌ای بر پایه هستی‌شناسی مسطح»، «چارچوبی شناخت‌شناسانه و روش‌شناختی (عمیقاً) رابطه‌ای و همکاری‌رشته‌ای» بسط دهد. از این دیدگاه، دانش/شناخت ماهیتی چندگانه، ناهمگن، واسطه‌مند، و بسترمند دارد و از منابع درهم‌تنیدهٔ «ذهنیِتِ خوداگاه» (قوه بازاندیشی یا تأمل آگاهانه) و «عینیت» (محیط بیرونی) حاصل می‌شود. واسطه‌های ناخوداگاه همچون «واسطه‌های ایده‌ای جمعی» (فرهنگ و گفتمان) و «واسطه‌های بدنمند فردی» (ویژگی‌های روان‌تنی) در شکل‌گیری آن دخیل‌ هستند. حدودی غیرقطعی و پیشایندی دارد و همواره در فرایند و «شوند» است. روش‌شناسی حصول آن نیز، با اقتباس از لاتور، مبتنی بر بسط «پروگرام‌های همبندی/چینشی» است. این چارچوبِ شناختی، در تمامی حوزه‌های علوم انسانی و اجتماعی تا هنر و برنامه‌ریزی فضایی و سیاست‌گذاری عمومی قابل استفاده است و می‌تواند انتظام‌های تک‌رشته‌ای را به سوی همکاری‌رشتگی، و انتظام‌های همکاری‌رشته‌ای را به سوی فرارشتگی رهنمون گردد.

جامعه‌شناسی

رتوریک‌های موافقان و مخالفان مهاجرت برمبنای نظریهٔ نظام‌های توجیهی لوک بولتانسکی و لوران تِوِنو

دوره 18، شماره 1، زمستان 1404، صفحه 71-105

https://doi.org/10.22035/isih.2026.5483.5118

سیروان محمودی، حمیده محمدزاده، حمید عباداللهی چنذانق

چکیده پدیدهٔ مهاجرت و به‌طورخاص مهاجرت خارجی مسئله اجتماعی، فرهنگی و جمعیت‌شناختی مهمی است که نیاز به‌ بررسی و کنکاش دارد. هدف این مقاله، بررسی دیدگاه‌های موافقان و مخالفان مهاجرت خارجی در بین شهروندان کُرد شهرستان سردشت است که با استفاده از نظریهٔ نظام‌های توجیهی یا رژیم‌های کنش لوک بولتانسکی و لوران تِوِنو که یکی از رویکردهای مطرح در حوزهٔ جامعه‌شناسی فرهنگی است، صورت گرفته است. استفاده از دیدگاه بولتانسکی و تِونو هم در بخش نظری و هم تفسیر دیدگاه‌های مصاحبه‌شوندگان و همچنین مقایسهٔ دیدگاه‌های موافقان و مخالفان مهاجرت جنبهٔ نوآورانه این مقاله است. روش تحقیق، کیفی و برمبنای رویکرد تفسیرگرایی برساختی و استراتژی استفهامی است که با کاربرد روش نمونه‌گیری هدفمند و گلوله‌برفی و با تکنیک مصاحبهٔ نیمه‌ساختاریافته با 26 نفر از شهروندان سردشت (13 نفر ساکن سردشت و 13 نفر ساکن کشورهای خارجی) انجام شده است. یافته‌های پژوهش براساس شش جهان بولتانسکی و تِونو که نظام‌های توجیهی دو گروه موافقان و مخالفان مهاجرت را تشریح می‌کند، مشتمل بر دو طیف استدلال متمایز بر مبنای شش سیته از جمله: «الهام، داخلی، مدنی، شهرت، بازار و صنعتی» است. درنهایت، رتوریک‌های دو گروه مخالف و موافق مهاجرت براساس استدلال‌های مبتنی بر شش جهان مذکور را می‌توان در یک ترکیب دیالکتیک «مقاومت-مداومت» خلاصه و دسته‌بندی کرد.

معماری و فلسفه

مقایسه تطبیقی زنده‌انگاری فضا در نظریه فضای همدلانه و آزمون آینه خویشتن کریستوفر الکساندر

دوره 16، شماره 4، پاییز 1403، صفحه 35-61

https://doi.org/10.22035/isih.2024.5163.4934

الهام پرویزی، صبا سندانی، حسنی سادات شمس دولت آبادی

چکیده بازخورد احساسی و یا امکان اشتراک عاطفی با هر پدیده‌ای در اطراف انسان، می‌تواند القاکننده زنده‌بودن آن باشد. قابلیت تعامل انسان با فضای پیرامونی همواره حائز اهمیت بوده؛ زیرا تحقق آن کیفیت زیست انسان را افزایش خواهد داد. از طرفی دیگر، زنده‌انگاری فضا در حوزه فضای همدلانه نیز مطرح می‌شود و کارکرد نورون‌های آینه‌ای مغز در فضاها و قابلیت تخیل زنده‌انگاری انسان در قبال آن، امکان اشتراک احساس را فراهم می‌آورد. باتوجه‌به اهمیت فضاهای زنده و تعامل انسان با آن، این مقاله در پی تدوین تفاوت‌ها و تشابه‌های این دو نگاه است تا در نهایت مدل مفهومی و کاربردی برآمده از این دو نظریه بتواند در طراحی فضای زنده راهگشا باشد. نوع تحقیق، کیفی و به شیوه توصیفی‌ـ‌تحلیلی است که با بررسی ویژگی‌های اصلی فضای زنده در «آزمون آینه خویشتن» الکساندر و «فضای همدلانه» به شیوه استدلال استقرایی و تحلیل منطقی به مقایسه این دو نگرش می‌پردازد. یافته‌ها نشان داد که فضای زنده در نظریه همدلی می‌تواند طیفی از احساس خوب و بد را منعکس کند؛ اما در آزمون آینه خویشتن فضاهایی با احساس خوب، بیشتر زنده هستند و کیفیت حضور فطری انسان را فراهم می‌کنند. شباهت‌ها و تفاوت‌های این دو دیدگاه می‌تواند دید خوبی از تعریف فضای زنده به ما دهد. این پژوهش می‌تواند به طراحی فضاهایی کمک کند که نه‌تنها پاسخگوی نیازهای کاربردی انسان‌ها باشند، بلکه جنبه‌های عاطفی و احساسی زندگی آنان را نیز مدنظر قرار دهند. باتوجه‌به ویژگی‌های احساسی و تجربی فضا، طراحی محیط‌های همدلانه و زنده می‌تواند تأثیرات مثبت‌تری بر روان انسان‌ها داشته باشد.

جامعه‌شناسی

شرایطِ امکانیِ پیدایش و صورت‌بندی روایتِ گفتمانیِ «تمدن ایرانی» در افق تاریخی عصر جدید

دوره 16، شماره 4، پاییز 1403، صفحه 63-99

https://doi.org/10.22035/isih.2024.5283.5013

رضا پارسامقدم

چکیده پیدایش و صورت‌بندی نظریِ روایتِ گفتمانیِ «تمدن ایرانی» به‌مثابه لحظاتِ آغازین تولد و پیدایش روایت گفتمانی (درجهٔ صفر) ناظر به هسته‌های سامان‌بخش نظامِ دانش-قدرت است که منجر به شکل‌گیری بنیادهایِ نظریِ «تمدنِ ایرانی» شده است. با شناسایی و تحلیل درجهٔ صفر این روایت گفتمانی، لحظات آغازین و یکدستِ این روایت (لحظاتی که فاقد تمایز و تفکیک هستند) آشکار می‌شوند. این تحلیل، مشابه رویکردی است که فوکو در تاریخ جنون به کار می‌گیرد. در پیِ این فرایند، نظم گفتمانی جدیدی شکل می‌گیرد که نتیجهٔ مستقیم انباشت و تراکم گزاره‌ها پیرامون این روایت گفتمانی است. مراد از این انباشت و تراکم، به‌طور مشخص انباشت گزاره‌های نژادگرایانه [آریایی]، عرب‌ستیزانه و باستان‌گرایانه است؛ گزاره‌هایی که حسرتِ بازگشت به شکوه و عظمتِ ازدست‌رفتهٔ ایران باستان را به‌مثابه دال‌های مرکزی روایت گفتمانی «تمدن ایرانی» برجسته می‌سازند. این انباشت و تراکم، بنیان‌های نظری و تئوریک «تمدن ایرانی» را شکل داده و در چارچوبی دیرینه‌شناسانه، به‌صورت «روایتِ گفتمانیِ تمدنِ ایرانی» تکوین یافته است. انباشت این گزاره‌ها حول محور روایت گفتمانی تمدن ایرانی، نظمِ گفتمانی جدید پدید آورد که تا پیش از آن در درجهٔ صفرِ این روایت وجود نداشت. این نظم گفتمانی با صورت‌بندی دوگانه‌ای از آریایی [ایرانی] و سامی [عربی] به‌مثابه بنیان نظری تمدن ایرانی، زمینه را برای شکل‌گیری روایت گفتمانی تمدن ایرانی فراهم کرد. در این چارچوب گفتمانی، «موفقیت در تمدن‌سازی» به جوامع آریایی نسبت داده شد، درحالی‌که «انحطاط تمدنی» به اختلاط یا آمیزش نژاد آریایی با نژادهای دیگر، به‌ویژه سامی، منتسب گردید. منازعات هویتی پیرامون دوگانهٔ آریایی ـ سامی، زمینهٔ شکل‌گیری این صورت‌بندی گفتمانی را فراهم آورد. در نهایت، به‌واسطهٔ انباشت و تراکم گزاره‌ها حول این دوگانه، روایت گفتمانی تمدن ایرانی در تاریخ‌نگاری معاصر ایران به گفتمانی هژمونیک بدل شد و به‌طور مداوم بازتولید و تداوم یافت.

آینده‌پژوهی

نقش ارزش‌ها در آینده‌پژوهی؛ رهنمودهایی برای بهبود کیفیت پژوهش‌های آن

دوره 17، شماره 2، بهار 1404، صفحه 101-143

https://doi.org/10.22035/isih.2025.5478.5116

شهریار شیرویه پور، مرتضی انوشه، صفر فضلی، محمد انیسه، عین الله کشاورز ترک

چکیده در چند دهۀ اخیر فیلسوفان علم به این موضوع پرداخته‌اند که چگونه علم متأثر از ارزش‌ها است و با ابتنا بر آن‌ها سامان می‌یابد. این دیدگاه در تضاد با آرمان «علم عاری از ارزش» است که دخالت درونی ارزش‌های غیرشناختی در علم‌ورزی را مخرب می‌داند. اما امروزه انتقادهای بسیاری به این آرمان وارد است و آن را آرمان بد می‌خوانند. اکنون پذیرفته شده است که ارزش‌ها و داوری‌های ارزشی به انحاء مختلفی در مراحل علم‌ورزی ـ از تصمیم‌گیری در باب انتخاب پروژه‌های پژوهشی گرفته تا ارزیابی و پذیرش نتایج علمی ـ دخالت می‌کنند. اهمیت این موضوع در آینده‌پژوهی به‌مثابه یک علمِ ارزش‌بار دوچندان است، چراکه علمی عمل‌گرا، انسانی و بین/فرا‌رشته‌ای است که به دنبال شکل‌بخشی و ساخت آینده است. بنابراین، این مقاله به بررسی جایگاه و نقش‌آفرینی‌های مهم ارزش‌ها در آینده‌پژوهی می‌پردازد که روشن کند کدام شکل از دخالت ارزش‌ها مشروع و کدام یک غیرمشروع است. برای پاسخ به این پرسش دو رویکرد در مقاله اتخاذ شده است: 1) ارائه یک نوع‌شناسی از ارزش‌ها با توجه اهداف آن‌ها؛ 2) تمایز‌گذاری بین نقش‌های مستقیم و غیر‌مستقیم ارزش‌ها. سپس سعی شده است که این رویکردها با ادبیات و مبانی آینده‌پژوهی انطباق داده شوند. توجه به این موارد می‌تواند چهارچوبی از چگونگی نقش ارزش‌ها و ساختار آن‌ها در اختیار آینده‌پژوهان قرار ‌دهد و از این طریق بر کیفیت، اعتبار و اقتدار آینده‌پژوهی اثر‌گذار باشد.

ریاضی در ادبیات

تبیین متقابل نفوذپذیری شعر و ریاضیات در آموزش و ملموس‌سازی یکدیگر

دوره 16، شماره 4، پاییز 1403، صفحه 5-33

https://doi.org/10.22035/isih.2024.5185.4950

مجید ادیب

چکیده بی‌تردید آموزش و به‌ویژه ارائهٔ شیوه‌های نوین و تأثیرگذار آن از مهم‌ترین ضرورت‌ها و دغدغه‌های هر کشوری در جهان نوین است. هدف از این مقاله این است که برخلاف آنچه به نظر می‌آید که شعر، ادبیات و ریاضیات بسیار دور از هم و بی‌ارتباط هستند، اما به اشکال مختلف ارتباط ذوقی با هم دارند. نام بسیاری از مشاهیر ریاضی هر عصر را می‌توان در آثار منظوم و منثور جست‌وجو کرد. شاعران از واژه‌ها، علائم و نمادها و ابزار ریاضیات و هندسه در اشعار خود بهره برده‌اند. بخش عمده‌ای از ادبیات (مانند امثال‌وحکم) نیز شامل مضامین عددی مانند ماه، تاریخ، عروض و معما است. در نام‌گذاری قالب‌ها و صنایع ادبی دیگر همچون قالب مثلث (3ضلعی) و مربع (4ضلعی) نیز اعداد نقش برجسته‌ای دارند. در طول تاریخ رفاقت و صمیمیت شعر و ریاضیات دستخوش فراز و فرودهایی شده است. در این مقاله به شیوه توصیفی تحلیلی ضمن مروری بر نزول و صعود این رفاقت، به هستی‌شناسی، چرایی‌ها و شباهت‌های شعر و ریاضیات پرداخته و با ارائهٔ نمونه‌هایی نشان می‌دهیم که چگونه شعر و ریاضیات هریک می‌توانند به نحوی مؤثر و نفوذپذیر به مفهوم و ملموس‌سازی یکدیگر کمک کنند. از همکاری این دو زبان می‌توان در آموزش نیز بهره‌مند شد.

علوم اجتماعی

چیستی نقد در علوم اجتماعی؛ مطالعه‌ای نظری

دوره 17، شماره 3، تابستان 1404، صفحه 5-40

https://doi.org/10.22035/isih.2025.5510.5132

رضا صفری شالی، عفان خدامرادی، الهام سخائی

چکیده نقد اجتماعی به عنوان یکی از بنیادی­ترین مفاهیم در علوم اجتماعی مدرن به­شمار می­رود که از دوران روشنگری تاکنون نقشی محوری در تحلیل ساختارهای قدرت، ایدئولوژی‌های مسلط و بازنمایی‌های اجتماعی ایفا کرده است. مقاله حاضر، با تکیه بر روش اسنادی و رویکردی کیفی، به واکاوی و مقایسه چهار نحله فکری برجسته ـ مکتب فرانکفورت، فمینیسم، مطالعات پسااستعماری و پسا‌مدرنیسم ـ که بیشتر از سایر نحله‌های فکری به جریان انتقاد اجتماعی وفادار بوده‌اند، در نسبت با نقد اجتماعی می‌پردازد. داده‌ها از طریق بررسی نظام‌مند متون نظری و مطالعات پیشین گردآوری و با رویکرد تحلیلی بررسی شده‌اند. نتایج این تحلیل نشان می‌دهد که هرچنداین نحله­ها از لحاظ مبانی معرفت‌شناختی، روش­شناسی و خاستگاه تاریخی تفاوت دارند، اما همگی نقد را کنشی سیاسی، افشاگر و رهایی‌بخش می‌دانند که با هدف شالوده‌زدایی از گفتمان‌های مسلط و به چالش کشیدن وضعیت موجود به کار می‌رود. با اتکای بر این تحلیل­ها، پژوهش حاضر پنج مولفه کلیدی نقد اجتماعی را ـ سیاسی‌بودن، برملاسازی، رهایی‌بخشی، تمرکز بر فرودستان و ساخت اجتماعی واقعیت ـ که در هر چهار نحله فکری مورد توجه قرار دارند، استخراج و چارچوبی نظری برای تحلیل و ارزیابی گفتمان‌های انتقادی فراهم می‌آورد. مطالعه حاضر کوشیده است تا با عبور از تحلیل‌های موردی، تصویری ساختارمند از چیستی و کارکرد نقد اجتماعی در بستر نظری مکاتب فکری معاصر ارائه دهد.
 

ابر واژگان

نشریات مرتبط